۱۳۸۴ اردیبهشت ۱۴, چهارشنبه

آقایان! بحران مالی در راه است....

یکی از نگرانی های من در باره اقتصاد ایران، کسری مزمن تراز تجارتی ایران است که در زیر بار دلارهای نفتی بادآورده پنهان می شود و توجهی بر نمی انگیزد. من تاکنون در موارد مکرر به این مشکل اشاره کرده ام ولی متاسفانه این کسری هم چنان ادامه دارد و هر ساله هم بیشتر می شود. گذشته از خطر بحران مالی، واقعیت این است با وجود بیکاری روزافزون، تداوم این سیاست مخرب یعنی این که برای نزدیک به 30 میلیارد دلار- یا اگر به ریال بی ارزش شده امروزی بگویم 27.000.000.000.000 تومان کالا و خدماتی که در اقتصاد ایران به مصرف می رسد، در داخل اقتصاد اشتغال قابل توجهی ایجاد نمی شود- به غیر از تعداد اندکی دلال. بدبختی د راین است که با سیاست هائی که درپیش گرفته اند من یکی تردید ندارم که ایران درسال آینده با کسری تراز بیشتر روبرو خواهد شد.
مطابق خبری که در سایت بازتاب منعکس شده است، کل واردات به ایران در 1383 با 30 درصد رشد به نسبت واردات سال پیش به 35 میلیارد دلار رسید و دربرابرش هم صادرات غیر نفتی ایران کمتر از 7 میلیارد دلار بود. یعنی کسری تراز تجارت بدون نفت ما معادل 28 میلیارد دلار بود. اگرچه همه شواهد نشان می دهد که این سیر رو به رشد واردات ادامه خواهد یافت ولی حتی اگر میزان رشد، به نصف میزان اش درپارسال برسد، با این وصف، واردات به ایران از مرز 40 میلیارد دلار خواهد گذشت. اگر توجه کنیم که طبق اطلاع درطول سال آینده نزدیک به 5 میلیارد دلار از بدهی ها هم باید پرداخت شود، در آن صورت، نیاز ارزی ایران در 1384 بیش از 45 میلیارد دلار خواهد بود. براساس اطلاعات موجود می توان گفت که اگر بهای نفت به بیش از 60 دلار برای هر بشکه نرسد، با میزان کنونی صادرات نفت، ایران با کمبود ارز روبرو خواهد شد. گفتن دارد که در سه سال گذشته نزدیک به 30 میلیارد دلار مازاد به صندوق ذخیره ارزی رفت که برای روز مبادا به کار آید ولی آن گونه که از قرائن پیداست، اکنون در این صندوق، « وجهی » نیست و به قول یکی از اقتصاددانان ساکن ایران:« ما مانند كودكاني كه براي خريد يك اسباب‌بازي، مرتب قلك خود را مي‌شكنند، موجودي حساب ذخيره ارزي را بدون توجيهي براي مصارف جاري يا واردات ماشين‌آلات غارت كرده‌ايم» ( سایت بازتاب)
البته اگر میزان رشد واردات درسال آینده حفظ شود، که بحران مالی ایران در سال آینده به احتمال خیلی زیاد به صورت اجتناب ناپذیر در خواهد آمد. نمی دانم از دست کسانی چون من چه کاری بر می آید جز این که دعا کنیم که این گونه نشود.

مشکل من وجدول و تقاضای کمک:

با سلام خدمت همگی، اگر دوست عزیزی می داند که چگونه می شود جدول لعنتی را در این وبلاگ گذاشت بدون این که ستونهایش همه قاطی بشود لطف کند و به من خبر بدهد. مثل خر مرحوم ملانصرالدین مانده ام که جدولها را چه کنم؟ چون عقل ناقص خودم به چیزی قد نمی دهد.
پیشاپیش سپاسگزاری می کنم.
احمدسیف
(ایرج)

۱۳۸۴ اردیبهشت ۱۳, سه‌شنبه

پیش درآمدی بر اقتصاد سیاسی ایران در دوره « سازندگی»- بخش 6

[i]
دربخش های پیشین، زمینه ای از سیاست پردازی درایران به عصر « سازندگی» به دست دادم و گفتم که آن چه که وجه غالب داشت، بلاتکلیفی بود و تا حدود زیادی گیج سری و آن چه که مقبولیت یافت راه حل های کتابی بود که بطور مستقیم و غیر مستقیم از سوی کارشناسان صندوق بین المللی پول تبلیغ می شد. در نوشته های گوناگون در این سالها من براین نکته پافشاری کرده ام که اجرای این سیاست ها نه فقط، حلال مشکلات اقتصادی ایران نخواهد بود که این مشکلات را تعمیق و تشدید خواهد کرد. از پایان جنگ و به ریاست جمهوری رسیدن آقای رفسنجانی 16 سال گذشته است و در این مدت، 8 سال ایشان و 8 سال بعدی نیز آقای خاتمی در این مقام بود. هرچه که اختلاف بین این دو باشد، سیاست اقتصادی دولت آقای خاتمی، همان سیاست آقای رفسنجانی بود که با شوروشوق بیشتر به اجرا در آمد. با همه تبلیغاتی که مدافعان این سیاست ها در ایران می کنند، نیک بختی شان درا ین است که بازار نفت رونق دارد و میزان دلارهای نفتی ایران از همیشه بیشتر شده است. اگراین چنین نمی شد، پیامدهای مخرب این سیاست ها بسیار عیان تر وروشن تر در معرض دید همگانی قرار می گرفت. به عنوان نمونه می گویم اگرچه در طول 1383 واردات به ایران نسبت به سال قبل 30
درصد افزایش یافته است[ii]
ولی دلارهای نفتی بیشتر که ناشی از وضعیت نابسامان بازارنفت است به ایران امکان داد که این
مقدار واردات بیشتر را بدون روبرو شدن با یک بحران مالی، جذب کند. البته پیامدش به صورت ورشکستگی واحدهای تولیدی داخلی و افزایش بیکاری هست و قابل رویت. ذرضمن، بخش های زیادی از اقتصاد را به بخش خصوصی واگذار کرده اند ولی نه فقط تورم هم چنان پا برجاست و بیکاری هم در حال افزایش است بلکه فقر و نداری و نابرابر ترشدن درآمد وثروت هم هم چنان ادامه دارد. به گوشه هائی از این مشکلات باز خواهم گشت.
و اما در آن سالهائی که با دنیائی تبلیغ دوران « سازندگی» نام گرفته اوضاع در ایران به چه صورتی متحول شده بود؟ این که در اقتصادی برآمده از یک جنگ ویرانگر، میزان رشد تولید ناخالص داخلی ممکن است زیاد باشد، هیچ ابهامی ندارد. چون بازسازی مناطق جنگ زده، اگر چه به معنای بیشتر شدن امکانات رفاهی برای جمعیت نیست ولی نرخ رشد را متورم می کند. ولی اگر از متغیر های کلان بگذریم و به آمارهائی که در جدول زیر از نشریه « مجلس و پژوهش» نقل می کنم توجه کنیم، تا حدودی وخامت اوضاع اقتصادی در ایران روشن می شود.
الگوی توزیع در آمد کشور در دهکهای مختلف برای سال 1375
دهک فقیرترین، 1.4%، دهک دوم، 3.1%، دهک سوم، 3.3%، دهک چهارم، 3.9%، دهک پنجم، 5.1%، دهک ششم، 6.9%، دهک هفتم، 10.2%، دهک هشتم، 12.1%، دهک نهم، 14.2% و دهک غنی ترین، 39.8%
داستان این است كه پژوهشگران وابسته به مجلس اسلامی بر اساس اطلاعات موجود، توزیع درآمد را برای سال 1375 به این صورت برآورد می كنند . البته می توان این جدول را به صورت دیگری هم نوشت :
سهم60 % فقیرتر جمعیت فقط 23.7% بود و سهم 40% غنی تر جمعیت نیز، 76.3%.
یا این که می توان آن را به این صورت نوشت: 50% فقیرتر جمعیت، 16.8% درآمد را داشت و 10% غنی ترین بخش جمعیت هم 39.8%
یعنی درآمد ده در صد جمعیت نزدیك به دو برابر و نیم درآمد نصف جمعیت است . به عبارت دیگر اگر در جامعه برابری كامل می داشتیم، یا طور دیگر بگویم، اگر حق به حق دار می رسید ، سهم 50 در صد جمعیت می بایست معادل 50 در صد از درآمدها می شد، ولی مكانیسم هائی به كار افتاده است و50 در صد از جمعیت از 2/33 در صد از درآمدها ( یعنی 8/16-50) محروم گشته اند .
پیشاپیش به انتقادهای احتمالی دو دسته جواب بدهم : اولا بعید نیست شووینیست های وطنی بگویند كه وضع در خیلی از كشورهای دیگر هم همین گونه است و این مشكل، مشكلی ایرانی نیست. خوب نباشد. مگر من می گویم هست ! وضع در آن كشورها هم مثل ایران خراب است . و اما گروه دوم، راست های افراطی اند كه از خیرات سر كمونیسم روسی گمان می كنند معقول سخن می گویند. به ادعای این جماعت برای انباشت سرمایه كه پیش گزارة توسعه اقتصادیست ، نابرابری در توزیع درآمد لازم و ضروریست، در غیر این صورت تنها می توان فقر را به تساوی تقسیم كرد . سخن این جماعت را اگر خلاصه بكنم این است كه پول دارترها تمایل به مصرف پائین تری دارندو تمایلشان به پس انداز بیشتر است و پس انداز هم بالاخره در اقتصادسرمایه گذاری خواهد شد. خوب كه چی ؟عیب این نظریه ها در این است كه پیشگزاره هایشان نادرست اند. یعنی سرمایه دارها به خاطر اینكه نمی دانندمازاد درآمد را چگونه هزینه كنند سرمایه گذاری نمی كنند. بلكه تنها به این دلیل سرمایه گذاری می كنند تا در مرحلة بعدی سود بیشتری به دست بیاورند و پیش شرط سود بیشتر داشتن این است كه بتوانند آنچه را كه تولید می كنند به فروش برسانند ( یعنی نقد كنند ) . البته این رابطة بدیهی ممكن است در اقتصاد دلال سالار و انگل پرور ایران صادق نباشد . یعنی در یك اقتصاد دلال سالار، بدون كوچكترین كار تولیدی می توان میلیونها بلكه میلیارد ها ریال به جیب زد . حرف مرا قبول ندارید؟ بگذارید نمونه بدهم. در 23 آذر 1372 قیمت دلار در بازار آزاد 2235
ریال بود و در بانك مركزی هم 1767 ریال و سیاست بانك مركزی هم در آن تاریخ بر این مبنا قرار داشت كه هر كس می
تواند با مراجعة به بانك مر كزی 3000 دلار بدون هیچ قید وشرطی خریداری نماید[iv]
. قرار بر این بود كه با این سیاست بدیع كمر بازار ارز بشكند ولی نشكست و داستان دردآلودش را همگان می دانند . نتیجة ملموس ترش اما این شد كه حتی كسانی كه دلال نبودند هم دلال شدندو دلیلش هم ساده بود :
خرید از بانك مركزی: 3000 ضربدر 1767 = 5301000 ریال
فروش در بازار آزاد: 3000 ضربدر 2235 = 6705000 ریال
مابه التفاوت : 1404000 ریال
اگر یك دلال ارز هفته ای 5 بار دست به چنین معامله ای می زد، در سال بیش از 000/000/365 ریال كاسب بود و البته كه « كاسب حبیب خداست » ! حالا شما همین را مقایسه بكنید با درآمد یك استاد دانشگاه و یا یك مدیر و یا یك وزیر، البته منظورم وزرا و مدیران« پردرآمد» نیستند. باری
اگر سرمایه گذاری برای سودآوری بیشتر باشد نه باج ستانی بیشتر، توزیع نابرابر درآمد عمده ترین مانع بر سر راه این گونه سرمایه گذاریهاست . چون فقر گسترده باعث می شود كه تولید روی دست تولید كننده بماند و نقد نشود .
البته مي توان همين جدول بالا را به صورتي ديگر هم نوشت، ولي از آن مي گذرم. فقط بگويم و بگذرم كه درآمد غني ترين ده در صد جمعيت، بيش از 28 برابر درآمد فقيرترين ده در صد جمعيت است و حتي 6 در صد از مجموع درآمد 70 در صد جمعيت كشور بيشتر است.
خلاصه كنم، 80 در صد جمعیت تنها از 46 در صد درآمد بهره مند می شوند و 20 درصد بقیه هم 56 در صد بقیه را به جیب می زنند . مطابق آمارهای رسمی تورم افسارگسیخته هم كه داریم كه بدون تردید این توزیع نابرابر را نابرابرتر خواهد كرد. و اما چرا این طور شده است؟
برای پاسخگوئی به این سئوال باید كمی به عقب برگردیم و شماری از سیاست های اقتصادی رادر چند سال گذشته مرور كنیم. درصفحات پیش، زمینه نظری پذیرش این دیدگاه را به دست دادم. ولی، اجازه بدهید برای این که نکته ام روشن تر شود، اندکی مقدمه چینی بکنم.
دنباله دارد.....

[i] اين بخش را چند سال پيش نوشتم و همان موقع با اندكي دست كاري در نشريه گزارش كه در تهران چاپ مي شود منتشر شد. حال اين متن دست نخورده است كه با اضافاتی در اين جا مي آيد.
[ii] منبع سایت بازتاب
[iii] « سياست ارزي در بودجه 75 : چند توصيه »، مجلس و پژوهش، شمارة 18 بهمن و اسفند 1374، ص 80
[iv] منبع من يكي از شماره هاي روزنامة « رسالت» است كه متاسفانه تاريخش را يادداشت نكرده ام.

۱۳۸۴ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه

پیش درآمدی بر اقتصاد سیاسی ایران دردوره « سازندگی»- (5)

دکتر لاریجانی می گوید برای این که اهداف روشن شود باید مفاهیم « اقتصاد سالم»، « اقتصاد قوی» و « اقتصاد مدرن» را در نظر داشته باشیم و ادامه می دهد « اگر فاصله این ها را در نظرداشته باشیم اهدافمان روشن تر خواهد بود». قبل از این که به بررسی مختصات بپردازم اضافه کنم که این ها قرار است مراحل مختلف توسعه وتحول اقتصادی درایران باشد و همین جا پس به اشاره بگویم که در شرایط امروز جهان، این مسئله که چگونه ممکن است اقتصادی « سالم» باشد ولی « قوی» نباشد و یا « قوی» باشد ولی « مدرن» نباشد یکی از معماهای طرح شده در این مصاحبه است که متاسفانه به آن پاسخی داده نمی شود.
با این همه وقتی مختصات « اقتصادسالم» را بر می شمرند، آدم بی اختیار دلش برای فرمایشات دیگرشان اندر «معجزات» خصوصی سازی کباب می شود. یعنی می خواهم این را گفته باشم که همان بلاتکلیفی در عرضه اندیشه د راین جا نیز ظهور می کند. می گوید « اقتصاد سالم... اقتصادی نیست که صادرات بالا داشته باشد. اقتصادی نیست که در دنیا می تواند رقابت کند. اقتصاد سالم براساس ویژگیهای درونی کشور طرح ریزی شده، یعنی مردم در آن می توانند به راحتی مایحتاج اولیه زندگی خود را به دست آورند». در این مرحله، اقتصاد باید در پیوند با موادی چون «ارزاق عمومی، انرژی، برق و دارو خود اتکاء باشد». راه رسیدن به این هدف هم این است که « در دوره سالم سازی دولت باید از اقتصاد حفاظت کند. یعنی سیاست های
protectionism
یا حمایت گرائی داشته باشیم». آن روایت « قدمهای شجاعانه» و « همه ی منافع خصوصی سازی» که یادتان هست! ولی الان می فرمایند که در کل برنامه اول، تئوری مان این بود که « اقتصاد درهای باز» داشته باشیم و « به نظر من این یک اشکال عمده است و باید برای یک دوره جدید اقتصاد ما اقتصاد حفاظت شده باشد و اقتصاد درهای باز نداشته باشیم». قصدم در این مختصر ارایه طرح و سیاست برای اقتصاد ایران نیست. این کار باید از سوی کسانی انجام بگیرد که به ارقام موثق در باره این اقتصاد دسترسی دارند ولی می خواهم یادآوری بکنم که بسیاری از کارشناسان گران مایه ما در حالی که به نظر می رسد با « خصوصی سازی» آشنائی ندارند ، نه فقط از آن دفاع می کنند بلکه آن را تنها راه نجات کشور می دانند. چون نه از مسایل اقتصادی مملکت درک کافی دارند و نه این سیاست ها را به خوبی می شناسند نتیجه این می شود که سر و ته دیدگاه هائی که در معرض قضاوت همگانی می گذارند با هم جمع شدنی نیست. دکتر لاریجانی در حالی که از خصوصی سازی دفاع می کند و این البته حق مسلم اوست که طرفدار هر سیاستی باشد ولی نمی تواند و به گمان من نباید، هم زمان، به این صورت مدافع کنترل کامل دولت بر عملکرد بازار باشد و یا به عکس، اگر ایشان کنترل دولت را ضروری می داند، که دیگر نمی تواند هم زمان مبلغ خصوصی سازی نیز باشد. چنین کاری، نتیجه اش اغتشاش در عرصه اندیشه پردازی سیاست اقتصادی و نتیجه عملی ترش، تداوم وحتی می گویم تعمیق بحران اقتصادی است. در اقتصاد نئوکلاسیک ها که سرمنشاء نظری همه این سیاست هاست « خصوصی سازی» و « آزادسازی» ( یعنی تقلیل نقش کنترل کننده دولت بر عملکرد بازار) اگر با هم و هم زمان انجام نگیرند به هیچ یک از اهداف ادعائی « رقابت» ، بالارفتن کیفیت و پائین آمدن هزینه تولید...نخواهد رسید. من البته نظرم این است که این دو با یک دیگر نیز به این اهداف نمی رسد ولی دکتر لاریجانی داستان دیگری می گوید. هم از آن « قدمهای شجاعانه » به سختی دفاع می کند و هم عملا می گوید برای سالم سازی اقتصاد دولت نباید از این قدمها بردارد و به این ترتیب، همه بافته های خویش را پنبه می کند. به قول ایشان، « دولت حصار می کشد و از تولیدات داخلی حفاظت می کند». برای روشن نمودن نقطه نظرات خود به نمونه خودروسازی اشاره می کند که اگر تئوری
protectionism
نباشد خواهید گفت چه لزومی دارد که ما دو کارخانه داشته باشیم. بهتر است که تولیدات داخلی در تقابل با واردات مجبور به رقابت شوند واما در « تئوری
protectionism
یا حمایتی درست عکس این صحبت می شود. در تئوری حمایتی ما باید حفاظ بکشیم.... اگر از دیدگاه حمایتی نگاه کنیم اشکال خودروهای داخلی این است که دولت اینها را تولید می کند ولی اشکال این نیست که این ها در داخل تولید می شوند... در دیدگاه حمایتی اجازه واردات خودرونباید داده شود و برعکس کارخانه های داخلی .... به بخش خصوصی واگذار شود». این اشاره را بکنم که زبان فارگلیسی ( فارسی-انگلیسی) در اصل مصاحبه است و من گناهی ندارم. مشاهده می کنید که چگونه دکتر لاریجانی مجددا به مبحث شیرین « خصوصی سازی» باز گشته اند. به دفاع ناشیانه دکتر لاریجانی از این واگذاری ها نمی پردازم ولی برای نشان دادن نادرستی دیدگاه اش با استفاده از همان مثال ایشان مطلب را دنبال می کنم. قصدم نشان دادن نادرستی استدلالات ایشان است نه نقد نظریه حمایتی. فرض کنید دولت ایران به پیشنهاد ایشان عمل کند وورود خودرو به ایران ممنوع شود. چه پیش خواهد آمد؟ سه احتمال سردستی را مطرح می کنم.
- در اقتصادی که عمده ترین مشخصه اش کمبود سالاریست، قیمت خودرو از قیمت یک هواپیمای جامبو بیشتر می شود. صاحبان ( فرضا) خصوصی پیکان و سایپا سوپر میلیاردر می شونه و به ریش مصرف کنندگانی که باید تا قیامت در نوبت دریافت خودروئی که بهایش را از پیش پرداخته اند بمانند، می خندند. فشار تقاضا ( کمبود عرضه) توام با ممنوعیت واردات باعث می شود که مباحث مربوط به « کیفیت» ، « تقلیل هزینه تولید» و « کاهش قیمت» نیز همه و همه به فراموشی سپرده شوند.
- این دو شرکت خصوصی با یک دیگر رقابت خواهند کرد و پس از مدتی، به جای دو شرکت یک صاحب خصوصی کنترل و مالکیت هردو موسسه را به عهده می گیرد. در آن صورت، بازار خودرو در ایران به صورت « همت عالی» در خواهد آمد. یعنی به صورت « بازار تولید کننده انحصاری بدون هیچ فشار رقابتی» در می آید. خریداران برای خرید کالاهای کمیاب با یک دیگر به رقابت می پردازند و در نتیجه، قیمت ها از کنترل خارج می شود.
- فشار تقاضا باعث بالا رفتن قیمت می شود و سودآوری خودروسازی بهبود می یابد و سرمایه گذاران خصوصی به سرمایه گذاری در این بخش تشویق می شوند. این پیامد کتابی و درس نامه ای پیشنهاد دکتر لاریجانی و نئولیبرالهاست. به جد امیدوارم که این گونه بشود ولی نمی شود و نمی تواند بشود. چون سرمایه درکنار سودآوری به پیش شرط های دیگری نیز نیاز دارد و مادام که آن پیش شرط ها وجود نداشته باشد سرمایه گذاری هم صورت نخواهد گرفت. از این پیش شرط ها می توان به امنیت اجتماعی و اقتصادی، اعتماد و باور مردم به حاکمیت، ثبات ومعقولانه بودن سیاست های اقتصادی اشاره کرد. آیا این پیش شرط ها در ایران وجود دارند؟
پاسخ من به این پرسش منفی است. شاهد من نیز نکاتی است که شماری از دست اندرکاران همین حکومت خود مطرح کرده اند. به گفته رئیس اطاق بازرگانی تهران، « امروز دولت سهام خود را عرضه می کند ولیکن رغبت برای سرمایه گذاری کم است. زیرا مردم هنوز فکر می کنند تغییر جهت سیاسی برای مردمی کردن و آزادسازی هنوز یک امر جدی نیست»[1]. البته توجه دارید که برای جا انداختن « خصوصی سازی» آن را « مردمی کردن» نامیده اند. یکی ازوزیران پیشین اقتصاد درگزارشی که به مجلس ارایه داد ضمن تکیه بر نیاز اقتصادی کشور به سرمایه گذاری گفت که برای رسیدن به اهداف برنامه « هر روزی که میگذرد چیزی حدود 25 الی 30 میلیارد ریال باید سرمایه گذاری صورت پذیرد. سئوال من این است که آیا فضائی ایجاد کرده ایم برای چنین سرمایه ای یا نه؟ اگر ایجاد نکرده ایم، این سرمایه گذاری را چه کسی می خواهد انجام دهد، دولت با بخش خصوصی؟»[2]. در عین حال، اظهار نظرهای دیگر مقامات حکومتی را داریم که پیشتر به آن اشاره کردم که به ایجاد این فضا کمک که نمی کنند هیچ، بلکه این فضا را تنگ تر خواهند کرد. پس برگردیم به همان مثال خودرو.
با آن چه که در بالا گفتیم تردیدی نیست که می توانیم به راحتی از احتمال سوم رد شویم یعنی می خواهم بگویم بدون شراکت مستقیم دولت در افزودن بر ظرفیت تولیدی در اقتصاد، پیشنهاد ایشان به نتایج مورد ادعا نخواهد رسید. و اما پس از سالم سازی اقتصاد، دکتر لاریجانی ادامه می دهد، « باید وارد رقابت شویم و واحدهائی را که در داخل کشور تولید می کنند وارد صحنه رقابت با محصولات مشابه خارجی کنیم» و لابد با وجود این که اقتصادمان هنوز« مدرن» نشده است – یعنی هنوز از ابزار و تکنولوژی پیشرفته استفاده نمی کنیم- در این رقابت ها برنده هم بشویم. چون « اقتصاد قوی، اقتصادی است که صادرات بالائی دارد».
و اما مرحله نهائی در مراحل آقای دکتر لاریجانی، یعنی مدرن سازی اقتصاد « به معنای بکارگیری ابزار و تکنولوژی پیشرفته درامر صادرات و تولید است». اولین سئوال این است که اگر در مرحله سالم سازی به خودکفائی رسیده ایم و درمرحله قوی سازی هم به « صادرات بالا» دست یافته ایم، این مرحله نهائی را دیگر برای چه منظوری لازم داریم؟ و اما پرسش دیگر این که اگر « اقتصاد قوی» ما از ابزار و تکنولوژی پیشرفته در تولید و صادرات بهره نمی جوید، د راین عصر وزمانه ای که تکنولوژی سوار زندگی بشریت شده است، پس چگونه است که « صادرات بالا» امکان پذیر می شود؟ یعنی تا کی باید ما ازایران، به غیر از نفت خام، پوست و روده گوسفند و دنبلان بز و آهو صادر کنیم!!
متاسفانه تناقض و ناهمخوانی نظرات اقتصادی دکتر لاریجانی بسیار جدی است. از یک طرف می گوید، « عدم خصوصی سازی سبب می شود علاوه بر این که سرمایه گذاری دولت از لحاظ بازدهی مناسب جواب ندهدۀ بخش های خصوصی هم نتوانند رشد کنند» در عین حال باقاطعیت اعلام می کند « من معتقدم اصلا باید از مرکزی از بالا، برنامه توسعه تدوین شود وبخش ها خودشان را با آن تطبیق بدهند».برهمین اساس، یعنی این برنامه کلی تدوین شده درمرکزی از بالا« ممکن است بخش های کاملا تعطیل شوندو یا بخش های جدید ایجاد شوند» و حتی قبل از تشکیل این مرکز وتدوین این برنامه خودشان دست به کار می شوند. « من معتقدم که برای حل مشکلات کنونی تعدادی از پروژه های مان را حتما تعطیل کنیم... در مورد مساله بیکارشدن تعدادی از کارگران نظرم این است که باید با یک برنامه ضربتی آن را حل کرد و مقدار آثار بیکاری را تخفیف داد»[3]و البته در سرتاسر این مصاحبه مختصات این برنامه ضربتی را به دست نمی دهندو این یکی دیگر از معماهای طرح شده از سوی ایشان است.
از انجام این مصاحبه ها که در این نوشتار مورد استناد من بوده اند چند سالی گذشته است. امیدوار بودم که سیاست پردازان گرامی ما درس های ضروری را از گذشته های نه چندان دور ما آموخته باشند. ولی دردمندانه باید گفت که بلاتکلیفی درعرصه اندیشه ورزی اقتصادی عمیق تر و علنی تر شده است. البته طولی نکشید که سقوط بازار جهانی نفت و به دنبالش کاهش چشمگیر درآمدهای ارزی ایران، بحران اقتصادی ایران را تشدید کرد. دولتمردان بدون این که به روی مبارک خویش بیاورند، اجرای این سیاست های مخرب را متوقف کردند. مقوله بدهی خارجی ایران در سالهای آخر ریاست جمهوری آقای رفسنجانی بسیار جدی شد. وقتی در خرداد 1376، آقای خاتمی با یک اقبال چشمگیر عمومی به ریاست جمهوری رسید انتظار این بود که کشتی بان را سیاستی دگر لازم شده باشد ولی طرح « سامان دهی» خاتمی، به راستی چیزی به غیر از بازگشتی به همان سیاست های ورشکسته دوران « سازندگی» نبود. تفاوت عمده، اگر تفاوتی بود، این بود که خاتمی از اقبال چشمگیر عمومی برخورداربود. قبل از پرداختن به وجوهی از اقتصاد دراین دوره، اجازه بدهید که پیامدهای اقتصادی دوران « سازندگی» را مرور کنیم. این بازنگری مختصر، به گمان من، برای درک وضعیتی که در آن هستیم ضروری است.
دنباله دارد
[1] رسالت20 دی ماه 1371 ص 15
[2] رسالت 6 آبان 1371 ص 6
[3] همه نقل قول ها از همان مصاحبه ای است که مختصاتش را پیشتر به دست داده ام.

۱۳۸۴ اردیبهشت ۱۱, یکشنبه

دوبیتی

بدجوری فیلم یاد هندوستان کرده است! عجیب برای هوای بارانی مازندران و حتی هوای شرجی خفه کننده اش در تابستان دل تنگم. برای دل خودم، یک دوبیتی مازندرانی برای شما می نویسم که می خوانید. سراینده اش آقای ولی الله پاشا که من متاسفانه نمی شناسم.
مِه پشت از بار غِصه تا بَهیه
کِپر غَم اِتی افرا بَهیه
اَنه هِنیشته مه چشم انتظاری
مه دِتا چش، سیو میرکا بَهیه

ولی الله پاشا

پشتم از بار غصه خمیده شد
بوته ی غم بسان افرا گشت
از بس چشم انتظار نشستم
دو چشمم، مانند دانه ی سیاه تسبیح شد