۱۳۸۷ مرداد ۴, جمعه

12 افسانه در باره گرسنگی- بخش 2

افسانه 4: بهداشت محیط زیست یا غذای بیشتر
واقعیت، البته که ما باید هشدار باشیم چون یک بحران محیط زیستی باعث کاهش منابع تولید مواد غذائی ما شده است ولی وجود یک بده بستان بین بهداشت محیط زیست و نیازجهان به غذا اجتناب ناپذیر نیست. آنچه که موجب بحران در بهداشت محیط زیست شده کوشش برای سیر کردن گرسنگان نیست. شرکت های غول پیکر مسئول جنگل زدائی هستند، چون با ایجاد تقاضا برای چوب های خوش رنگ و جذاب مناطق گرمسیری درکشورهای غنی پس آن گاه ازبرآوردن همین تقاضا سود می برند. بخش عمده ای از سموم دفع آفات که در جهان سوم بکار گرفته می شود، عمدتا روی محصولاتی است که برای صادرات تولید می شوند که نقش زیادی درسیرکردن گرسنگان ندارند درحالی که در امریکا استفاده از این سموم فقط برای این است که ظاهر این محصولات را رها از مضرات نشان بدهد بدون این که هیچ گونه اثر مثبتی برروی کیفیت تغذیه ای این محصولات داشته باشند.
بدیل وجود دارد و بدیل های زیادی هم ممکن اند. موفقیت کشت ارگانیک در امریکا نشان می دهد که چه امکاناتی هست. موفقیت کوبا درمقابله با بحران غذائی با تکیه برخود اتکائی و پایداری یک کشاورزی تقریبا رها از سموم دفع آفات نمونه خوب دیگری است. درواقع، شیوه های کشتی که بهداشت محیط زیست را رعایت نمایند در مقایسه با شیوه های که منهدم کننده محیط زیست اند، بازدهی بیشتری دارد.
افسانه 5: انقلاب سبز حلال همه مشکلات است.
واقعیت پیشرفت هائی که از طریق انقلاب سبز اتفاق افتاد افسانه نیست. به خاطر استفاده از بذرهای جدید میلیون ها تن غلات هرساله بیشتر تولید می شود. ولی تمرکز انحصاری برروی افزایش تولید نمی تواند پاسخگوی گرسنگی باشد چون این کار نمی تواند نظام شدیدا متمرکز توزیع قدرت اقتصادی که خریداران مواد غذائی را تعیین می کند، را تغییر بدهد. به همین خاطر است که در چند کشور که نمونه موفقیت انقلاب سبز هستند، برای مثال هندوستان، مکزیک، و فیلی پین، تولید غلات و حتی در مواردی صادرات غلات افزایش یافته ولی گرسنگی هم هم چنان وجود دارد و ظرفیت تولیدی درازمدت خاک کاهش یافته است. ما اکنون باید با یک « انقلاب تازه سبز» براساس بیو فن آوری مقابله کنیم چون این کار، موجب افزایش نابرابری خواهد شد.
افسانه 6: ما به واحدهای تولیدی خیلی بزرگ نیازمندیم.
واقعیت، زمین داران بزرگ که اغلب بهترین زمین ها را کنترل می کنند، بخش عمده این زمین ها را عاطل می گذارند. نظام های کشاورزی غیر منصفانه زمین های کشاورزی را در اختیار غیر کارآمد ترین تولید کنندگان باقی می گذارد. بعکس، تولید کنندگان کوچک، بطور نمونه وار از هر هکتار حداقل 4 یا 5 برابر محصول برداشت می کنند، از جمله به این خاطر که زمین شان را بطور فشرده تری مورد استفاده قرار می دهند و بعلاوه از نظام های تولیدی پایدار و بهم پیوسته استفاده می کنند. بدون امنیت مالکیت، چندین میلیون کشاورزان اجاره نشین درجهان سوم، انگیزه ای برای سرمایه گذاری برای بهبود کیفیت زمین، آیش گذاشتن زمین برای حفظ بازدهی آن در درازمدت و کشت محصولات گوناگون، ندارند. به همین خاطر، تولید مواد غذائی در آینده با خطر روبروست. از طرف دیگر، بازتوزیع زمین به نفع تولید است. به استناد تاریخ، پی آمداصلاحات ارضی کامل و هم جانبه افزایش چشمگیر تولید درکشورهائی چون ژاپن، زیمبابوه و تایوان بود. یک بررسی بانک جهانی برآورد می کند که اگر زمین های شمال برزیل را به واحدهای کوچکتر بین کشاورزان تقسیم کنند، تولید 80 درصد افزایش خواهد یافت.

۱۳۸۷ مرداد ۳, پنجشنبه

12 افسانه در باره گرسنگی (1)

افسانه 1- غذا به اندازه کافی وجود ندارد.
واقعیت: فراوانی و نه کمیابی، بهترین توصیف برای عرضه مواد غذائی در جهان است. به اندازه کافی گندم، و برنج و دیگر غلات تولید می شود که به هر انسان روزی 3200 کالری بدهیم. واین تازه شامل شماری دیگر از مواد غذائی که در طول روز می خوریم نمی شود، مثل سبزیجات، نخود ولوبیا، محصولات ریشه ای، انواع بادامها، میوه، حیوانات علف خوار، ماهی. درجهان به اندازه کافی غذا داریم که هر انسان بتواند روزی 4.3 پوند غذا داشته باشد، 2.5 پوند غلات، نخود و لوبیا و بادام، یک پوند میوه و سبزیجات، و تقریبا یک پوند دیگر هم گوشت، شیر و تخم مرغ- که حتی برای چاق کردن مردم کافی خواهد بود. مشکل اصلی این است که تعداد زیادی از آدمها فقیرترازآن هستند که بتوانند موادغذائی موجود را خریداری نمایند. حتی بسیاری از « کشورهای گرسنه» برای سیرکردن شکم جمعیت خود مواد غذائی دارند، ولی خیلی هاشان، صادر کننده مواد غذائی و محصولات کشاورزی هستند.
افسانه 2: قحطی همیشه تقصیر طبیعت است.
واقعیت: سرزنش کردن طبیعت خیلی آسان است. واقعیت این است که نیروهای بشر ساخته، انسانها را بطور روزافزونی در برابر ناملایملات طبیعی آسیب پذیرتر کرده است. برای کسانی که پول داشته باشند، غذا همیشه هست. گرسنگی درزمانی که شرایط دشوار می شود همیشه به سراغ فقیرترین آدمها می رود. میلیونها انسان درآسیای جنوب شرقی، افریقا و در نقاط دیگر، درمرز فاجعه زندگی می کنند چون بوسیله یک اقلیتی قدرتمند از مالکیت زمین محروم شده اند ودرتله قرض گرفتارند و یا درآمد بسیار ناچیزی دارند. حوادث طبیعی به دشواری توضیح دهنده مرگ اند بلکه در مورد کسانی که به مرگ نزدیک شده اند آنها به واقع آن فشار نهائی هستند. نهادها و سیاست های انسان هاست که تعیین می کند دروقتی که وضعیت دشوار می شود، کی غذا می خوردوچه کسی گرسنگی خواهد کشید. به همین نحو، درامریکا، تعداد زیادی از بی خانمان ها ازسرمای زمستان می میرند ولی مسئولیت نهائی به گردن هوا و طبیعت نیست. مقصرواقعی، اقتصادی است که نتوانسته به همگان فرصت بدهدو مقصرواقعی جامعه ای است که درآن کارآئی اقتصادی از شفقت و دلسوزی انسانی مهم تر است.
افسانه 3: تعدادمان زیاد است.
واقعیت: نرخ زادوولد درجهان به شدت کاهش یافته است و بخش های باقی مانده کشورهای جهان سوم هم دگرسانی جمعیتی شان را آغاز کرده اند، یعنی زمانی که نرخ زاد وولد به کاهش در نرخ مرگ و میر عمل العمل نشان خواهد داد. اگرچه در بسیاری از کشورها رشد سریع جمعیت هنوز یک مسئله جدی است، ولی در هیچ کشوری غلظت جمعیتی گرسنگی را توضیح نمی دهد. برای هر بنگلادشی که داریم- جائی که غلظت جمعیت زیاد است -، ما نیجریه، برزیل و بولیوی را هم داریم که درآنها منابع عظیم مواد غذائی با گرسنگی همزیستی دارد. یا کشوری چون هلند را داریم که با زمین سرانه بسیار ناچیز نه فقط گرسنگی را ریشه کن کرده بلکه یک صادر کننده مواد غذائی است. رشد سریع جمعیت نیز علت ریشه ای گرسنگی نیست. همانند گرسنگی، رشد سریع جمعیت هم نتیجه نابرابری های موجود است که به مردم به خصوص به زنهای فقیر فرصت های اقتصادی و امنیت کافی نمی دهد. رشد سریع جمعیت و گرسنگی در جوامعی بومی شده است که در آن مالکیت زمین، شغل، آموزش، خدمات بهداشتی، و امنیت در کهن سالی دردسترس اغلب مردمان نیست. کشورهای جهان سوم، که در کاستن از نرخ افزایش جمعیت موفق شده اند- چین، سیریلانکا، کلمبیا، کوبا، و ایالت کرالا در هندوستان- نشان داده اند که زندگی فقرا بخصوص زنان فقیر باید ابتدا بهبود یابد یا کمتر بچه دار بشوند
بقیه دارد...
(1) اصلش را در اینجا بخوانید که متاسفانه نام نویسنده ندارد.

۱۳۸۷ مرداد ۱, سه‌شنبه

رابطه آقای گودرزی با آقای شقایقی!

من واقعا نمی فهمم که این آقای احمدی نژاد این آدمها را از کجا پیدا کرده و آورده و ریش و قیچی اقتصاد و سیاست مملکت راداده دست این جماعت!
داستان این است که برخی از صاحبان صنایع فولاد در جلسه ای که با مدیران ووزیر نیرو داشتند، مدعی شده اند که در سه ماه اول امسال « 230 میلیارد تومان زیان ناشی از خاموشی برق داشته اند». اگرگزارش این خاموشی ها را درروزنامه ها و نشریات داخلی خوانده باشید، دراین تردیدی نیست که این خاموشی ها ضررو زیان اقتصادی قابل توجهی دارد. درروزنامه اعتماد ازقول معاون وزیر نیرو می خوانیم که « هزينه خاموشي برق بسيار بالاتر از تأمين برق است به طوري که اگر بخواهيم اين هزينه را محاسبه کنيم عدد آن يک عدد نجومي مي شود.وي مي افزايد؛ خاموشي برق هزينه هاي سنگين را به صنايع و ساير بخش ها تحميل مي کند». البته بگویم و بگذرم که بنده شرمنده از دلیل این خاموشی ها خبرندارم فقط خبر دارم که حتی از آن چه که درمطبوعات منعکس می شود، بیشتر و درازتر است. حالا این دو سه نکته را داشته باشید. معاون وزیر نیرو، یعنی همین آقای محمد احمدیان که از هزینه های « نجومی» سخن گفته بود، در جای دیگر، به خیال خودش می خواهد به صاحبان صنایع فولاد جواب بدهد می گوید، « به اعتقاد ما نمي‌توان ضرر و زيان230 ميليارد توماني صنايع فولاد را تماما بر اثر خاموشي برق دانست». ممکن است راست بگوید ولی بدیهی است آدم منتظر می ماند تا دلیل معاون وزیر را بخواند. واقعا آدم یخ می کند چون آقای احمدیان ادامه می دهد، « چرا كه كل فروش برق به بخش خانگي و صنعت در سال بالغ بر 2700 ميليارد تومان است». نمی دانم یا من عقلم خراب شده و یا عقل معاون وزیر اشکال دارد! خوب این دو چه ربطی به یک دیگر دارند! فرض کنیم که کل فروش برق مثلا دو برابر این رقم بود یا نصف این رقم بود و یاهرچه دیگر، ولی واقعیت این است که این خاموشی ها وقت و بی وقت دروغ نیست و حتی کش هم آمده است و باز خود حضرتعالی درجای دیگر این « مژده» را داده اید که اگرچنین و چنان نشود، خاموشی ها بیشتر می شود. ووقتی هم که برق نباشد، خوب زندگی مختل می شود. تولید کارخانه می خوابد و ارزش تولیدی هم که می خوابد به این که چه مقداربرای برق و چه میزان برای آب می پردازند، ربطی ندارد. البته آقای احمدیان ادامه می دهند که « معاون وزير نيرو در امور برق و انرژي افزود: پس نتيجه مي‌گيريم اين مبلغ چندان صحيح نيست چرا كه سهم استفاده بخش صنعت از انرژي 23 درصد است»
بنده هم اگر اجازه بدهید « نتیجه می گیرم» که کارمان از آنچه که به نظر می رسد خیلی خراب تر است. مگر این که خداوند تبارک و تعالی خودش کمک کند....
عجب گیری افتادیم آ!

۱۳۸۷ تیر ۳۱, دوشنبه

بحران موادغذائی، نشانه آزاد سازی مشکوک

با شرمندگی باید اعتراف کنم که نوشتن در باره اقتصاد ایران، افسرده ترم می کنم و بهتر دیدم که فعلا چیزی در این باره ننویسم تا بعد
مقاله کوتاهی خواندم نوشته ایلین کوا در باره بحران مواد غذائی که فارسی اش می گذارمش این جا که امیدوارم خوشتان بیاید. اگر هم نیامد، هم می توانید فحش بدهید، و هم این که ضربدر گوشه راست را کلیک کنید.

۱۳۸۷ تیر ۲۷, پنجشنبه

شراب سازی درشیراز-بخش پایانی

برای اطلاع دوستانی که برای باراول به این وبلاگ سر می زنند، آن چه می خوانید بخشی از سفرنامه/خاطرات یک طبیب انگلیسی است به نام دکتر ویلز که در طول 1866-1881 درنقاط مختلف ایران زیسته و خاطرات اش را درکتاب « درسرزمین شیروخورشید» نوشته و در1893 درلندن چاپ کرده است. ا.س.
«....یکی از ویژگی های شیرازی ها این است که کلمه را با تغییر حرف اول تکرار می کنند. یک موردی از آن که در باره مرحوم قوام الدوله روایت می شود این است که یک روز در محضر شاه، شاه از او پرسید:
« این چیست قوام، که شیرازی ها همیشه می گویند کباب مباب و از این قبیل؟ تو همیشه یک کلمه بی معنی هم اضافه می کنی، آیا می خواهی قافیه اش جور باشد؟
« اوه قبله عالم، من فدای شما، هیچ آدم محترمی درشیراز این گونه سخن نمی گوید به غیر از لوطی پوطی ها!...»