ه‍.ش. ۱۳۸۸ فروردین ۵, چهارشنبه

مصاحبه درباره اقتصاد ایران!

با سایت فرارو مصاحبه ای کرده ام در باره اقتصاد ایران که اگر دوست داشتید می توانید در اینجا بخوانید.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اسفند ۲۳, جمعه

سیاست اقتصادی واردات سالار در بن بست


تازه ترین شماره Economic Trends به دستم رسیده است. دوستانی که این نشریه را دیده اند می دانند که این نشریه در برگیرنده آمارهای رسمی ایران درباره مسایل اقتصادی است. اندکی تورق کردم و دیدم که در فاصله 1383 تا پایان نیمه دوم 1387 یعنی 4.5 سال، کل صادرات غیر نفتی ایران اندکی بیش از 55 میلیارد دلار بود و در همین مدت هم بیش از 194.6 میلیارددلار کالا و خدمات به ایران وارد شده است یعنی اگر نفت و محصولات نفتی را کنار بگذاریم، کسری تراز بخش غیر نفتی ما حدودا 140 میلیارددلار می شود. البته اگر در نظر داشته باشیم که مدتی پیشتر یکی از وزرای دولت نهم- آقای جهرمی- بدون این که سخن اش ابهامی داشته باشد گفت که 80درصد از آن چه که « صادرات غیرنفتی» نامیده می شود درواقع صادرات غیر نفتی نیست[1]. اگربخواهیم این نکته را در نظر داشته باشیم، کسری ترازپرداختها بسی بیشتر می شود. نکته این که در 6ماه اول سال 1387کل واردات به ایران بیش از 35.5 میلیارد دلار بود و در همین مدت کل صادرات غیرنفتی 9.8 میلیاردشد[2] یعنی برای همین 6 ماه حتی اگر نکته آقای جهرمی رانادیده بگیریم، میزان کسری ترازپرداختها 25.7 میلیارددلار می شود. حالا که بازار نفت و درنتیجه آن درآمدهای دلاری ایران به دست انداز افتاده است، معلوم نیست تکلیف سیاست اقتصادی واردات سالار آقای احمدی نژاد چه می شود؟ تردیدی نیست که برای تامین مالی این حجم عظیم واردات، دلارهای نفتی کافی نخواهند داشت، با نابودی ادامه دار تولید داخلی، تنها یک راه بیشتر باقی نمی ماند. فشار بیشتر برروی اکثریت مردم و تورمی که دیر یا زود از کنترل خارج خواهد شد. امیدوارم اشتباه بکنم ولی دورنیست که بحران مالی واقتصادی کنونی، به صورت یک بحران بسیار جدی سیاسی دربیاید.
[1] http://www.aftabnews.ir/vdcdnx0ytx0k9.html
[2] بنگرید به Economic Trends, No. 53, January 2009

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اسفند ۱۲, دوشنبه

بوی ترس

وقتی صدای بارش باران می آید
و بعد، گم می شود در لابلای شیهة اسبِ سركشِ طوفان
دلم برای علف می سوزد...
مرغابیان خواب
از بركة به خواب غنودة چشم های من
آن گونه می رمند كه گوئی
تیری به ناگهان، آرام خوابِ بركة مغموم را
در هم دریده است.
بوی مخوف ترس در تمامی جانم می پیچد، می ترسم.
این سئوال سمج
پا بر زمین مغز خستة من می كوبد
سقف چوبی این خانة بناشده بر آبم
در زیر سم اسب وحشی طوفان
تاب و توان تحمل دارد؟
بوی مخوف ترس مرا می ترساند...
6 مارچ 2000