ه‍.ش. ۱۳۸۶ بهمن ۱۰, چهارشنبه

مقایسه پشمک با گلابی!

اگر به این جا مراجعه بکنید می توانید از میزان سرمایه گذاری مستقیم خارجی در کشورهای مختلف اطلاعاتی به دست بیاورید. برای نمونه می دانیم که درطول مدت 2003-2006 میزان کل سرمایه گذاری مستقیم خارحی درایران، اندکی بیشتر از 1.9 میلیارد دلار بوده است. یا در طول این 4 سال، کل سرمایه گذاری مستقیم خارجی درامریکا هم اندکی بیشتر از 465 میلیارد دلار بوده است. و از از همین منابع می دانیم که کل سرمایه گذاری مستقیم خارجی در اقتصاد جهان در سال 2006 معادف 1305 میلیارددلار بود.
خوب حالا که این ارقام را ملاحظه فرمودید خواهش می کنم به این فرمایش وزیر کار درایران توجه بفرمائید:
«وزیر کار و امور اجتماعی از نیاز کشور به حدود 4 هزار میلیارد دلار سرمایه گذاری جدید برای تحقق اهداف سند چشم انداز بیست ساله نظام خبر داد». نمی دانم جند سال از این 20 سال گذشته است ولی فرض کنیم منظورایشان 20 سال از همین اکنون باشد که این می شود بطور متوسط سالی 200 میلیارد دلار سرمایه گذاری، که اتفاقا از میران سرمایه گذاری خارجی در امریکا در 2006 هم بیشتر است ) این رقم در این سال کمی بیش از 175 میلیارددلار بود). خوب اقتصادی که در چهار سال گذشته، متوسط سرمایه گذاری اش کمتر از 500 میلیون دلار بوده است، چگونه می تواند آن را 400 برابر افزایش بدهد؟
من هم می دانم که مقایسه اقتصاد ایران با اقتصاد امریکا مثل مقایسه پشمک با گلابی است، ولی از شوخی گذشته، غیر از این است آیا که حتی مسئولان هم در باره اهداف سند چشم انداز بیست ساله، هرچه هستند، شوخی می کنند و از آن گذشته، تکرار این اهداف، فقط به درد تبلیغات می خورند!
با این همه، من نظرم این است که این وزیر کار آدم بدی نیست، فقط حساب و کتابش ضعیف است و ارقام را نمی تواند بخواند. ریاضی نه، که ریاضی خیلی هامان ضعیف است. آقای جهرمی حساب اش خراب است. شما نظرتان چیست؟
راستی اگر یک وقت شنیدید دکتر نیلی را بازنشسته کردند تعجب نکنید! به این جا سر بزنید علت اش روشن می شود.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ بهمن ۴, پنجشنبه

درباره علل موفقیت یک بنگاه در بازار:

آیا هیچ گاه برای شما این پرسش پیش آمده است که چرا بعضی از بنگاهها موفق شده و هرروزه گسترش می یابند ولی شماری هم ورشکست شده و از میان می روند! اگر مکانیسم بازار علامت دهی می کند و عاملان اقتصادی هم به این علامات، عکس العمل نشان می دهند، در آن صورت، چگونه می توان به این پرسش پاسخ داد؟ در این که نظام بازار علامت دهی می کند، تردیدی نیست ولی پرسش این است که چه می شود و چگونه است که بعضی ها این علامات را دریافت نمی کنند؟ من در این یادداشت به اقتصاد « صلواتی» خودمان کار ندارم که می توانی در آن امروز همه کاره باشی و فردا هم هیچ کاره- تاریخ خودمان به کنار، بنگرید به شهرام جزایری و یا خیلی های دیگر- ولی می گویم که این پرسش در اقتصاد های حساب و کتاب دار مطرح است. یعنی در همین انگلیسی که من زندگی می کنم، چه پیش آمده است که بانک بارکلی، ظاهرا هر ساله سود بیشتری می برد ولی در کنارش، نوردن راک، تا این جا برای دولت فخیمه انگلستان نزدیک به 60 میلیارد پوند هزینه داشته است تا کاملا ورشکسته نشده و به قول معروف دکانش را تخته نکند!

ه‍.ش. ۱۳۸۶ دی ۳۰, یکشنبه

بوی ترس

وقتی صدای بارش باران می آید
و بعد.... گم می شود درلابلای شیهة اسبِ سركشِ طوفان
دلم برای علف، می سوزد...
مرغابیان خواب، از بركه ی به خواب غنودة چشم های من
آن گونه می رمند كه گوئی
تیری به ناگهان.... آرام خوابِ بركه ی مغموم را
درهم دریده است.
بوی مخوف ترس، در تمامی جانم می پیچد،
می ترسم.
این سئوال سمج، پا بر زمین مغز خسته ی من می كوبد
این خانه ی بناشده بر آبم،
در زیر سم اسب وحشی طوفان
آیا توان تحمل دارد؟
بوی مخوف ترس، در تمامی جانم پیچیده ست...
بوی مخوف ترس.....
مارچ 2000

ه‍.ش. ۱۳۸۶ دی ۲۹, شنبه

آقای وزیر اقتصاد: بند زدن چینی شکسته خودت واجب تر است!

مرد نابینائی بود که از مال دنیا تنها یک تغار شیر داشت. یکی از روزها با خودش صحبت می کرد گفت وقتی این تغار شیررا فروختم با پول آن یک جفت گوسفند نر وماده می خرم. زیاد طول نمی کشد که صاحب یک گله گوسفند می شوم. این گله گوسفند را می فروشم و با پولش، پیش قسط یک کارخانه شالی کوبی را می دهم و همان سال دوم، با درآمد آن، کارخانه شالی کوبی دوم را راه می اندازم. دو سه سال بعد، کارخانه ها ی متعدد شال کوبی ام را می فروشم و با پولش، فلان کارخانه اتوموبیل سازی را که دولت می خواهد بفروش برساند، می خرم. در همین موقع دو سه تا مگس سمجی نشستند روی دماغ مرد نابینا. دو سه بار با به حرکت درآوردن آرام دستش کوشید مگس ها را بپراند ولی موفق نشد. خودش را جا بجا کرد و با قدرت بیشتر دستش را برای پراندن مگس ها، در هوا چرخاند. از بد شانسی دستش خورد به تغار شیر و تغار برگشت و افتاد و شکست.....
حالا شده کار زعمای و سیاست پردازان مملکت فخیمه
درگوشه و کنار مملکت، مردم از نبودن گاز و از زیادی سرما منجمد می شوند و گناه این بی عرضگی شرم آور یک روز می افتد به گردن خارجی ها و فردا به گردن شماری از نه چندان « خودی ها» که از خارجی ها « خواستار قطع گاز» شده بودند! و حالا وزیر اقتصاد، با منتهای پرروئی- اگر نگویم بی شرمی اعلام می کند که «ایران قصد دارد از طریق انرژی هسته ای 20 هزار مگاوات برق تولید کند که .... می تواند مازاد آن را از طریق کشور پاکستان به هند صادر می کند»
آقای وزیر اقتصاد: اگر خیلی بند زنی بلدی اول چینی شکسته خودت را بند بزن....

ه‍.ش. ۱۳۸۶ دی ۲۵, سه‌شنبه

دست های نامرئی وجود ندارد

نوشتة: ژوزف استیگلتز
گاردین: 20 دسامبر 2002
برای برندگان جایزه نوبل اقتصاد [2002]، دانیل کاهنه مان- از دانشگاه پرینستون- و ورنان اسمیت- دانشگاه جورج می سون در ویرجینا، سه تا هورا بکشید. همانند بسیاری از موارد دیگر، جایزه نوبل نه فقط به خاطر پژوهش های اصلی کاهنه مان و اسمیت، بلکه به خاطر مکتب فکری که این دو رهبر آن هستند اعطا شده است......

ه‍.ش. ۱۳۸۶ دی ۲۳, یکشنبه

یادداشتی درباره وضعیت بافندگان قالی درایران قرن نوزدهم

« دریک کارگاه قالی بافی درکرمان، صاحب کارگاه قالی زیبائی را که بافندة پنجساله ای بافته بود به ناظری نشان داد. ناظر از مزد دریافتی بافنده پرسید ووقتی فهمید که مزد ناچیزی به او پرداخت می شود، پرسید: آیا برای او امکان دارد که با این مزد اندک زندگی کند؟ «البته که نه» و صاحب کارگاه ادامه داد، ولی این دختر، بچة یتیمی بیش نیست»[1]
قالی های ایرانی براستی که جذاب و توجه برانگیزند و نه فقط برای بسیاری از ایرانی ها، بلکه برای شماری از غیر ایرانی ها هم جذابیت خاصی دارند. برای نمونه لرد کرزن، در کتاب معروفش « ایران وقضیه ایران» نوشت، « کسی که حتی یک بار چشمش به قالی های ایران بیفتد مگر می تواند رنگ های ماندگارشان را که با گذشت زمان از بین نمی روند، فراموش کند.... آن طرح های دلپسند وظرافت چشمگیرشان فراموش ناشدنی است»[2] دراین یادداشت هدفم این است که تصویری هرچند ناکامل از این « هنرمندان گمنام» به دست بدهم. بافندگان قالی چه کسانی بودند؟ چگونه زندگی می کردند؟
درجای دیگر[3]، به تفصیل در این باره نوشته ام ولی به اشاره می گویم که عمده ترین نیروی کار شاغل درقالی بافی کودکان بودند. دلیل این امردرماهیت تولید فالی نهفته است. یعنی:
- هرچه که نخ های ظریف تری برای بافتن قالی به کار برود، کیفیت قالی بافته شده مرغوب تر خواهد بود. به سخن دیگر، یکی از طریق تغیین مرغوبیت قالی مقایسه دانه های گره در یک سطح معین از آن است.
- خصلت عمده و ویژگی تولید قالی این است که راه برای کاربرد ماشین در تولید آن مسدود است. البته در سالهای اخیر قالی های ماشینی باهمان طرح های کلاسیک به بازارآمده است ولی برای طرفداران پروپاقرص قالی ایرانی، قالی های دستباف چیزدیگری است. وقتی راه برای کاربردماشین مسدود باشدو از سوی دیگر، درشرایطی که گره های کوچک تر نشانه مرغوبیت بیشتر قالی باشد، در آن صورت انگشتان ظریف و شکننده کودکان برای انجام چنین مهمی اهمیت اساسی و تعیین کننده پیدا می کند.
به این ترتیب، به گمان من، مشکل اساسی قالی بافی، بدذاتی یا دنائت طبع این یا آن صاحب کارگاه نیست. با همه جذابیت ظاهری، مشکل اساسی در ماهیت تولید قالی است که هم چون زالوئی سیری ناپذیر، فقط از خون سرانگشت کودکان تغذیه می کند.
به هرتقدیر، تخمین میانگین سن این پرولترهای نابالغ یکدست و یک نواخت نیست. به نظر می رسد از آن لحظه ای که کودک بتواند نخ را گره بزند، می تواند به صورت یک بافنده در آید. پس اجازه بدهید شماری از اسناد قرن نوزدهم را مرور کنیم.
کیث ابوت در 1850 نوشت که در ایالت کرمان « 4500 تن از کودکان بین 6 تا 8 ساله درگیر تولید قالی و شال هستند»[4] ناظر دیگری در 1893 نوشت که در مناطق مرکزی ایران« بافندگان قالی معمولا کودکان درسنین 4 تا 14 ساله اند»[5] دیگر شواهد و اسناد قرن نوزدهم، نیروی عمده کار درقالی بافی را کودکان دانسته اند. مثلا کنسول وود از تبریز گزارش کرد که دردهة آخر قرن نوزدهم « عمدتا پسربچه ها» در صنعت قالی بافی شاغل اند و کنسول الیاس هم در مورد مشهد به نکته مشابهی اشاره کرده است[6]
تقسیم با اهمیت دیگری که شایان ذکر است تقسیم جنسی نیروی کار شاغل در قالی بافی است. شواهد موجود براین دلالت دارد که عمده بافندگان قالی را دختر بچه ها تشکیل می داده اند و در مناطق روستائی سهم دختران به مراتب قابل توجه تر بوده است. این وضعیت در میان عشایر نمود بارزتری داشت. درگزارشی که در 1891 تهیه شد، آمده است « وقتی بافندگی به طور منظم ادامه می یابد، سه یا چهار دختر روی یک قالی نسبتا بزرگ کار می کنند. زن بافندة قالی[7] قاعدتا سمت رهبری دارد و کار دختران خود و یا دخترانی را که اجیرشده اند، هدایت می کند»[8]
دراواخر قرن نوزدهم که کارگاه های بزرگ قالی بافی پدیدار شدند، این جنبه از تولیدقالی دست نخورده ماند. کنسول پریس در باره کارگاه قالی بافی زیگلر در سلطان آباد [اراک] نوشت، « بازای هر 21 اینچ از عرض قالی، یک زن یا دختر بچه سرگرم بافندگی است»[9]. درگزارش دیگری که در 1891 تهیه شد، می خوانیم « دختران از سنین 7 سالگی در بافندگی قالی کمک می کنند. قبل از آن برای یک سال کارآموزی می کنند که از سنین خیلی پائین با کار بافندگی آشنا بشوند»[10]. دربیان سهم دختران و زنان عشایر درقالی بافی، سایکس در 1905 نوشت « سنت جالبی درمیان عشایر وجود دارد که دختران قبل از آن ازدواج کنند، باید مهارت خود را با بافتن یک قالیچه یا خورجین بسیار زیبا نشان بدهند»[11]. به درستی نمی دانم که در جامعة مرد سالار ایران، مردان برای ازدواج کردن چه باید می کردند وچه قابلیت هائی می داشتند. ولی این را می دانم که در چنین جامعه ای اکثریت قریب به اتفاق زنان، چه عشایر و چه غیرعشایر، چاره ای غیر از ازدواج نداشتند. به این ترتیب، می توان گفت که شمار قابل توجهی از دختران عشایر و روستائی حداقل در مراحلی از زندگی خویش دیگر قالی بافی بودند. در تائید این نکته بد نیست اضافه کنم ناپیرکه دردهة 70 قرن نوزدهم برای یک ماموریت سری و محرمانه ایران را سیاحت کرد، نوشت که درمیان ترکمن ها « هرچادری دار قالی بافی خودش را دارد و زنان کاملا برعکس مردان بسیار فعال و پرکارند»[12].
از سوی دیگر، این هم محتمل است که بخشی از نیروی کار شاغل در قالی بافی، احتمالا کسانی بودند که درگیر بافتن پارچه های پنبه ای و ابریشمی بودند ولی با از میان رفتن آن واحدها، در نیتجه واردات کالاهای مشابه و ارزان خارجی، ناچارشدند که به بافتن قالی که از آن رقابت ها آزاد بود، روی بیاورند.
درباره میزان مزد و درآمد دریادداشتهای بعدی خواهم نوشت ولی اجازه بدهید این مختصر را با توصیفی ازشرایط کاری به پایان ببرم. ابوت در1850 دراین باره نوشت:
« بافندگان فلک زده، معمولا در فضائی بسته و نامساعد کار می کنند. محل کارشان درتابستان بسته است، برای این گرمای زیاد به داخل نیاید. درزمستان هم بسته است که محل کار، گرما از دست ندهد. به همین دلیل است که ظاهر بافندگان بیمارگونه است. البته این ظاهر بیمار گونه دلیل دیگری هم دارد و آن کارکردن برای ساعات طولانی و برای 6 روز در هفته است»[13]
براساس شواهدی که داریم در اواخر قرن نوزدهم با وجودی که تولید قالی و شال افزایش یافت ولی شرایط حاکم برمحیط کار بافندگان ثابت ماند و به همان بدی و ناهنجاری بود. قطعه زیر از گزارشی است که در 1893، یعنی 43 سال بعد از ابوت، نوشته شده است« شال را در اتاق های مخصوصی می بافند. سقف کوتاه، تاریک،... و فضائی است بدون جریان هوا. هر اتاق 4 تا 10 دار بافندگی رابراساس ظرفیت خود در بر می گیرد. من اتاقی دیده ام به طول و عرض 24 و 14 فوت [7.2در4.2متر] که در آن 8 داربافندگی وجود داشت... و سه بافنده خردسال برروی هرشال کار می کرده اند و آن که دروسط می نشیند، سربافنده است که رنگ ها و طرح ها را از حفظ می داند»[14] دردهه های اولیه قرن بیستم هم وضع به همین صورت بود. سازمان بین المللی کار در 1920 در گزارشی که راجع به صنایع قالی و شال بافی ایران تهیه کرد، انگار که از گزارش ابوت در 70 سال قبل ترش رونویسی کرده است، « دراتاق های کوچک، با سقف های کوتاه و بدون جریان هوا، کارگران زیادی درشرایطی غیر بهداشتی به بافندگی مشغولند. دراین واحدها، کودکان حتی از سنین 5 سالگی مشغول به کارند واز طلوع آفتاب تا غروب کار می کنند»[15]
[1] به نقل از Women’s Leader18 اگوست 1922
[2] کرزن، ایران و قضیه ایران، جلددوم ص 523
[3] اقتصادایران در قرن نوزدهم، نشرچشمه، 1373، صص135-201
[4] ابوت: « تجارت...تولیدات...شهرهای مختلف ایران»، بریتانیا، اسناد وزارت امورخارجه سری 60 جلد 165
[5] پریس: گزارش سفر به یزد، کرمان و شیراز... اسناد پارلمانی، 1894 جلد 87
[6] وود: گزارش کنسولی « تجارت آذربایجان»، اسناد پارلمانی، 1899، جلد 101
[7] منظور نویسنده در این جا نادرست بیان شده است. مردخانواده نقشی جز قبول سفارش و خرید مواد اولیه نداشت. کار بافندگی عمدتا توسط زنان صورت می گرفت و منظور نویسنده درواقع همسر آن کسی است که مواد اولیه را می خریده است.
[8] دوریس: قالی بافی ایران»، نشریه انجمن هنرها، 24 ژوئیه 1891، ص 732
[9] پریس، همان، ص 59
[10] دوریس، همان، ص 733
[11] سایکس: گزارش کنسولی « خراسان» اسناد پارلمانی، 1906، جلد 127
[12] ناپیر: « گزارش مسافرت به ایران...» کاملا محرمانه، لندن، 1876، ص 157
[13] ابوت، همان، سری 60 جلد 165
[14] پریس: گزارش سفر.... همان، ص 30
[15] سازمان بین المللی کار، در باره کارکودکان، اکتبر 1920، به نقل از خسرو شاکری( ویراستار): موقعیت طبقه کارگردرایران، تاریخ مستند، فلورانس 1978، ص 142

ه‍.ش. ۱۳۸۶ دی ۲۰, پنجشنبه

یک لطیفه

به احتمال زیاد کریستوفر کلمبو اولین اقتصاددان جهان بود. وقتی برای « کشف» امریکا راه افتاد، نمی دانست به کجا دارد می رود. وقتی به امریکا رسید، نمی دانست به کجا رسیده است. وقتی که به سرزمین خود برگشت، هم چنان نمی دانست در کجا بوده است. و همه این ها را با استفاده از کمک مالی دولتی انجام داد.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ دی ۱۹, چهارشنبه

یادداشتی از سر بی حوصلگی

وقتی در مملکتی وکلای از غربال رد شده اش، این گونه باشند که « برخی از نمایندگان که اولین بار رئیس جمهور را بعد از بازگشت از سفر حج می دیدند با دست زدن به کت و شلوار و لباسهای احمدی نژاد دست خود را به سر و صورت خود میمالیدند تا جایی که در یک مورد یکی از نمایندگان برای تبرک باقی مانده آبی را که رئیس جمهور نوشیده بود را خورد و به لباس های خود پاشید».
بدیهی است که معاون اول رئیس جمهورش هم خواهد گفت: «حداكثر شدن مطلوبیت باعث شد ظلم‌های فراوانی به دلیل انگیزه‌های زیاده‌طلبانه از سوی سیاست‌گذاران و حاكمان رخ دهد كه تجربیات اسف‌بار و ظالمانه‌ای برای مردم به جا گذاشت».
می خواستم دنباله این نوع خبرها را بگیرم. چشمم افتاد به این عکس تازه ازاراک::

با خود گفتم، بدبخت ملتی که « تفریح اش» تماشای مراسم اعدام باشد!

ه‍.ش. ۱۳۸۶ دی ۱۷, دوشنبه

« جهانی شدن» وزبان فارسی خراب من!

نمی دانم زبان فارسی من خراب تر از همیشه شده است یا این که شماری از دولتمردان درایران به زبانی حرف می زنند که که قرار نیست آدمهائی مثل من بفهمند. آقای نهاوندیان در همایش « جهانی شدن، خصوصی سازی و عدالت اقتصادی» می فرمایند که «عصر امروز جهانی شدن بوده و در این راستا برخی افراد باید از تفکرات دوره قاجار خود دست بردارند» و بعد اشاره می کنند به « موضوع تنباکو» و ادامه می دهند که «در حال حاضر باید با همان غیرت و منطق از حق ارتباط اقتصادی با خارج دفاع کرد».
من نمی دانم چه کسانی با « حق ارتباط اقتصادی» با خارج مخالفت می کنند! و بعد ادامه دادند که درگذشته « فرصت سوزی برای الحاق ایران به گات صورت گرفته» و بعد نمی دانم چرا یک مرتبه فکر می کنند که باید به عنوان یک مقام حقوقی نظر بدهند که «افرادی که مانع از حضور ایران در گات شده اند بداندیشان ملت بوده اند» و بعد می خوانیم که « لازمه عملی شدن عدالت اقتصادی آن است که هم در سطح ملی و هم بین المللی مکانیزم های عدالت اجتماعی شناسایی شود، این در حالی است که نمی توان از خصوصی سازی سخن به میان آورد و بنگاه های دولتی را در رقابت با بخش تعاونی و خصوصی دید». دورغ چرا؟ من که این تکه ها را نمی فهمم. هرکس می فهمد، یک در دنیا وصد در « آخرت» خیر ببیند اگر راهنمائی ام کند. و بعد، «با رعایت عادلانه قواعد بازی می توان خصوصی سازی همراه با عدالت اقتصادی را فراهم کرد». کاش در باره این « قواعد بازی» هم اندکی راهنمائی می کردند و بعد ارشاد می کردندکه منظورشان از « رعایت عادلانه» این قواعد به چه معناست. یعنی چه باید بشود؟ و بعد اشاره می کنند به « انرژی هسته ای» و می فرمایند همان طور که داشتن این « انرژی» « حق مسلم» ماست، «پیشرفت اقتصادی نیز باید جز حقوق مسلم کشور محسوب شود». تردیدی نیست که برای رسیدن به « پیشرفت اقتصادی» دیدگاه های مختلفی در ایران وجود دارد، ولی، آیا هستند کسانی که با « پیشرفت اقتصادی» کشور مخالف باشند! وقتی به این جا می رسم می بینم، نه، بهتر است، تا گیج تر نشدم بروم سر کارهای دیگری که دارم.
« ضروری است که موضع ملت ایران در عرصه جهانی شدن بر مبنای عزت و نه نفس داشتن تعامل باشد».
من که نمی فهمم رئیس محترم اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران، راستی راستی چه می گوید. چون سن ام به زمان قاجار هم قد می دهد، پس به اشاره بگذرم که به غیر از « موضوع تنباکو»، ما درقرن نوزدهم قرارداد تجارتی ترکمانچای را هم داشتیم که درعمل « نظام تجارت آزاد» را براقتصاد لاجون ایران تحمیل کرد و قرارشد که به غیر از سلاح، واردات و صادرات ایران آزاد باشد و تجار فرنگی هم، برخلاف تجار ایرانی فقط 5% تعرفه برروی واردات بپردازندو این در حالی بود که تجارایران، به غیر از هزار و یک باج دیگر که می پرداختند می بایست در بسیاری از شهرها مالیات« راهداری» هم بپردازند و نتیجه این که وقتی به آمارهای اواخر قرن نگاه می کنید، مشاهده خواهید کرد که تجارت داخلی ایران هم رفته رفته تقریبا در «انحصار» غیرایرانی ها درآمد. و از خیر« تجارت آزاد» هم، نه کارخانه ای به ایران آمد و نه ازتولیدات دستی داخلی چیز دندان گیری باقی ماند. کارخانه قند کهریزک هم، عمدتا با قیمت شکنی وارد کنندگان روسی به ورشکستگی گرفتار آمد. درست مثل همین ماهها که واردات بی رویه شکر، دارد تتمه تولیدات شکر داخلی را بر می چیند. تو گوئی که تاریخ دارد تکرار می شود.
همین طور داشتم دور خودم می چرخیدم که فهمیدم « رئیس جدید مرکز ملی مطالعات جهانی شدن» هم در همین همایش، حرفهای زیادی زده اند که عقل ناقص من از فهمشان عاجز است. فرموده اند «جهانی شدن به معنای توسعه بازار "نامفهوم" است» و بعد، «همه باید ظرفیت جهانی داشته باشند» و اندکی بعد، «جهانی شدن دارای 2 بعد است که یکی از ابعاد آن روند طبیعی جهانی شدن است، این در حالی است که جهانی شدن در روند طبیعی آن به خواست بنگاه های کوچک و بزرگ رخ نمی دهد». اگرچه نمی دانم منظور این هم ولایتی ما چیست ولی ادامه می دهد که «در چنین حالتی تمامی مقامات سیاسی و اقتصادی کشورها چاره ای جز سر تعظیم فرود آوردن در مقابل موج جهانی ندارند، این در حالی است که حق بزرگ ملت ایران این است که در روند جهانی شدن به مفهوم دوم به جهت نقش آفرینی و نه عرضه محصول ، توانمندی های خود را به جهانیان نشان دهند». باز مجبورم بپرسم در « کدام حالت»؟ البته آقای مشائی، برای من بیچاره معما هم طرح می کنند که «در جهانی شدن، دولتها مفهومی ندارند بلکه فرآیندی است که همه ظرفیتها و مشخصه های انسانی را به شکوفایی می رسانند». من که نفهمیدم، وقتی نه شرکت های بزرگ و کوچک کاره ای هستند و نه دولتها، خوب، هم ولایتی، کی آن وقت همه « ظرفیت ها» را به « شکوفائی» می رساند؟ اگرچه من یکی این مفاهیم « دوگانه» جهانی شدن را نفهمیدم ولی « جهانی شدن در مفهوم دوم آن پدیده ای است که تمامی انسانها را در دنیا براساس عدالت مورد توجه قرار می دهد؛ در این عرصه عدالت و خصوصی سازی مفاهیم بزرگی را در بر می گیرند» خوب یگیرند، بنده که بخیل نیستم! ولی نمی دانم خنده داراست یا گریه آور که مشائی می گوید، «باید از جهانی شدن تلقی روشن و دقیقی را ارائه کرد» ولی هم ولایتی، این طوری! والله درهمان زبان مازندرانی من و تو هم « روشن» و « دقیق» معانی روشنی دارند... ولی بهتر است این داستان را هم تا گیج تر نشدم، تمام کنم: از روی این عبارت هم، برای امشب یا فردا، مشق بنویسید:
«جهانی شدن به عنوان یک روند طبیعی امری اجتناب ناپذیر و مقطعی است که مقتضای آن عدالت در آفرینش است؛ بنابراین باید در برابر مقاومتهای ایجاد شده در مقابل جهانی شدن به عنوان یک چالش تدابیر لازم اتخاذ شود»
برگردم به فارسی خراب خودم: آیا « امری اجتناب ناپذیر» می تواند « مقطعی» هم باشد!

ه‍.ش. ۱۳۸۶ دی ۱۴, جمعه

اقتصاد دائی جان ناپلئونی آقای رئیس جمهور-بخش پایانی

«...رئیس دیوان محاسبات می گوید که 87 هزار ميليارد تومان تخلف مربوط به شركت‌هاي نفتي در دادسراي ديوان در حال بررسي است. برای این که مقیاسی از گستردگی فساد به دست داده باشم، توجه داشته باشید که براساس بهای دلار در شبکه بانکی کشور، امروز 2 ژانویه- این مبلغ تقریبا معادل 93.555.000.000 دلار است که با همه رشد درآمدهای نفتی ایران، از کل درآمد نفت سالانه کشور بیشتر است و اگر، تولید ناخالص داخلی را براساس آمارهای نشریه اکونومیست درنظر بگیریم، این میزان تخلفات، معادل 72% تولید ناخالص داخلی در سال 2003، 60% تولید ناخالص داخلی در سال 2004، 49% تولید ناخالص داخلی در سال 2005 و سرانجام، 43% تولید ناخالص داخلی ایران در سال 2006 می باشد....«