ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۴, چهارشنبه

یادداشتی از سربی حوصلگی:


مدتی است درباره اقتصاد چیزی نمی نویسم و حتی وبلاگ فکسنی نیاک هم هفته ها می شود که به روز نمی شود.البته که اخبار اقتصادی زیادی هست که هرروزه از گوشه و کنار می شنویم ولی دروغ چرا، دیگر نمی دانم به این اخبار چگونه باید عکس العمل نشان بدهم.
از یک طرف در کشور گل و بلبل خودمان که با همه ادعاهای خنده آور و مضحک احمدی نژاد، اقتصاد ایران حسابی پنجرشده است- درواقع پنجرتر شده است. هم تورم دارد از کنترل خارج می شود و هم بیکاری رو به افزایش است و هم رشد اقتصاد هم تعریفی ندارد. البته بازتاب این اوضاع خطرناک اقتصادی خودش را به صورت بحران سیاسی نشان می دهد. این روایت جن گیری و رمالی و « فتنه» نه تازه است و نه درایران تازگی دارد. آن چه که احتمالا تازگی دارد این که با همه دروغ هائی که همراه با سرکوب و بستن روزنه های خبری به مردم گفته اند، حالا رسیده اند به سر پل خر بگیری. « انقلاب» اقتصادی شان که قرار بود ایران را اقتصاد اول منطقه بکند، به صورت چاپ پول برای تحفیف پی آمدهای حذف یارانه ها درآمده است واز طرف دیگر، روزی نیست که درگوشه و کنار مملکت مفاسد اقتصادی تازه کشف نکنند ولی هم چنان مفسدهای گردن کلفت و پارتی دارمعرکه داری می کنند و کسی به آنها نمی گوید بالای چشمشان ابروست. نمونه می خواهید! به داستان دردآلود معوقه های بانکی بنگرید! خروارخروار ازبانکها وام گرفته اند و نه وثیقه ای درخورگذاشته اند و نه پولها را پس می دهند و حتی شماری از روحانیون هم فتوا داده اند که پرداخت جریمه دیرکرد « شرعی» نیست. خلاص. از سوی دیگر، روشن می شود همان حکومتی که قرار بود دست مافیا را قطع بکند، ایران را به صورت آوردگاهی برای گروههای متعدد مافیائی درآورده است. نه فقط اغلب پروژه های سوپر میلیاردی دولتی بدون طی مراحل قانونی همین حاکمیت، نصیب « سربازان با نام و گمنام» امام زمان می شود، بلکه جنابان مشائی و بقائی مگر چه کم دارند! کم می خورند یا دررکاب ولایت کم شمشیر زده اند! نه فقط پروژه 400 میلیاردی را با جهیدن از روی همه مراحل قانونی آن، به دوستان ورفقای خویش می دهند بلکه به عنوان سهام داران یک شرکت دیگر، زمین های بیت المال را بالا می کشند! دراین میان، وضعیت کسانی چون احمد توکلی و زاکانی و چند تای دیگر هم خیلی باعث انبساط خاطر می شود. معلوم نیست تا کنون در کدام جهنمی بودند که تا همین چند هفته پیش همراه با همین « منحرفین» دیگران را به همه چیز متهم می کردند و حالا درست مثل بچه ای که تازه زبان باز می کند درباره این « رفقای» سابق افشاگری می کنند. اسناد و مدارکی که رومی کنند به وضوح نشان می دهد که این افشاگری ها یک بعد امنیتی هم دارد. یعنی سربازان با نام و گمنام امام زمان هم دراین میان بی نقش نیستند. آخر این همه مدارک ازکجا به دست این حضرات افشاگررسیده است! درسایتی حتی دیده ام که فتوکپی چک ها را هم گذاشته اند که حرف بی سند نزده باشند! وکیل الدوله های مجلس هشتم هم تازه از خواب پریده و متوجه شده اند که احمدی نژاد و شرکا به طور غیر قانونی از صندوق ذخیره ارزی پول برداشت کرده و یارانه نقدی را پرداخته اند! تازه فهمیده اند که دولت به دیگراجزای قانون هدفمند کردن یارانه ها عمل نکرده است! آیا فهمیدن این قضایا خیلی دشوار بود که همین حضرات که طبق قوانین همین نظام وظیفه نظارتی دارند از دولت فخیمه درهمان موقع نپرسیدند که این 5000 میلیارد تومانی که قبل از بالارفتن قیمت ها بین مردم توزیع شده است از کجا آمده است! آن موقع نپرسیدند و روشن نیست که حالا به چه منظوری می پرسند! واما هرچه که ادعای دولتمردان باشد، واقعیت این است که درکنار این بحران فزاینده و خطرناک اقتصادی و مالی، نظام جمهوری اسلامی درهیچ دوره ای از زندگی سی و دوسه ساله اش به این میزان شکننده و درمعرض مخاطره نبوده است. به همین خاطر هم هست که درنتیجه این مشروعیت زدائی بیشتر از نظام، بخشی از نظام همه نیروهای خویش را بسیج کرده است تا با یافتن « دشمنانی» تازه کلیت نظام را از زیر ضرب خارج کند. ادعاهای کسانی چون مصباح یزدی و شماری دیگر از روحانیون بلند پایه و صاحب نفوذ رژیم- امثال جنتی- که درنماز جمعه و برمنابر و در مساجد هم چنان از « نفوذی ها» و « منحرفین» سخن می گویند به خوبی نشان دهنده این تلاش مذبوحانه حاکمیت است.
بعید نمی دانم که درآینده ای نه چندان دور، « معجزه هزاره سوم» را دراین میان قربانی کنند ولی مشکل رفع نمی شود. بحران اقتصادی و مالی ایران جدی تر از آن است که دست پخت احمدی نژاد به تنهائی باشد! کار از پایه خراب است


می خواستم درباره موضوع دیگری کمی درددل کنم.... به کجارسیدم؟


ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

بحران دراستبدادسالاری ایران



این هم کتابی که چندسالی بود چشم انتظار نشرش بودم و به میمنت تازگی ها درایران منتشرشد. این هم نوشته ای درباره آن دریکی از روزنامه ها
همین جا باید از ناشرکتاب قبلی - نشرآگه- که در همین وبلاگ معرفی کرده ام با لباس تمام رسمی و درمحضر عمومی پوزش بخواهم. چون آن چه نوشته بودم دقیق نبود، یعنی اگرچه می دانستم و می دانم که چاپ و نشر کتاب درایران چقدر دشوار است ولی میزان این دشواری ها را کم برآورده بودم. وقتی جواز کاری ات را لغو نمی کنند ولی از تو کتاب قبول نمی کنند و تو هم به شهادت تاریخ ناشری هستی که حدود 50 سال از این راه امرار معاش کرده ای، خوب طبیعتا درمی مانی که با خودت چه بکنی. و بعد یکی از وزارت خانه فخیمه به تو خبر می دهد که بطور موقت، و برای 3 ماه ممکن است ا زشما کتاب قبول کنیم. بدیهی است که برای تماس گرفتن با نویسنده و مترجم وقت و زمانی باقی نمی ماند.
با شرمندگی و پوزش دوباره، از ناشر محترم کتاب « اقتصاد سیاسی جهانی کردن» سپاسگزارم که دراین فرصت کم، این کتاب را منتشر کرد.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۶, جمعه

این سرزمین عجایب!




به دوستی ساکن ایران ایمیل زدم چون التماس دعائی داشتم و او درجواب به خاطر چاپ کتابم درایران به من تبریک گفت! غافل از این که اگرچه می دانستم این کتاب مظلوم من چند سالی درانباری داشت مثل خودم پیر می شد ولی دوسه سالی بود که ناشر محترم آن به ایمیل های من حتی جواب هم نداده بود و هیچ پدرآمرزیده دیگری هم به من خبرنداده بود که این کتاب پس از این همه سال، بالاخره قمرش از عقرب خارج شده و منتشر شده است. باری، چه می شود کرد! بادا بادا مبارک بادا! ایران است و « هنر» به راستی که تنها نزد ایرانیان است و بس. حالا این شما و این هم روی جلد کتاب که از سایت ناشر کش رفته ام.