ه‍.ش. ۱۳۸۵ مهر ۷, جمعه

مشکل اقتصادی ما درایران!!

با دوستانی چون روزبه می توانیم بر سر وکله یک دیگر بزنیم و برسراستراتژی اقتصادی درایران بگومگو بکنیم. ولی همان طور که پیشتر هم نوشته بودم من دارم به این نتیجه می رسم که هم من در این میان علافم و هم دوستم روزبه. مشکل اقتصادی ما درایران بر خلاف آن چه که به نظر می رسد مقوله دولت دربرابر بازار نیست. ما گیرمان در جای دیگری است.
وزیر جهاد کشاورزی می گوید: « جمهوری اسلامی ایران با همین امكانات فعلی توانایی تامین غذای ‪ ۳۰۰میلیون نفر را دارد و بزودی در بخش كشاورزی به خودكفایی كامل خواهد رسید»
البته نمی دانم این « بزودی» یعنی به واقع کی، ولی مهم نیست. بعد تقریبا هم زمان با افاضات وزیر، سخنان نمایندگان مجلس را می خوانی می بینی وکیل گرگان می گوید« انتظا رنمی رفت که درآمد سرشار نفت توسط دولت، صرف واردات گسترده شود و کشاورزان و دامداران و باغداران دچار آسیب شوند». از سوی دیگر سعید لیلاز مدعی است که « دولت با صفر کردن تعرفه واردات میوه و گوشت عملا با پول نفت به جنگ کشاورزان ایرانی به عنوان محروم ترین طبقات جامعه رفته است»
پس چند نکته به هم پیوسته:
ممکن است آن چه درایران اتفاق می افتد « آزادسازی» به معنای متعارف آن نباشد ولی اگر « واردات گسترده» و ادعای وزیر جهاد کشاورزی درست است که عرضه باید در اقتصاد ایران افزایش یافته باشد. در آن صورت، پس چرا افزایش قیمت ها دارد از کنترل خارج می شود! مهم نیست که سخن گوی دولت در این باره چه می گوید ولی رئیس مجلس هم به روشنی و بدون ابهام این افزایش لجام گسیخته قیمت ها را تائید کرده است.
اگر رسیدن به خود کفائی راست است پس چرا دولت، تعرفه واردات میوه و گوشت را حذف کرده است؟ این هم قابل توجه روزبه گرامی که تعرفه حذف شده است نه این که افزایش یافته باشد. جز این است آیا که دولت از وجود شکاف بین عرضه و تقاضا در این عرصه ها باخبر بوده است و برای « کنترل تورم» با صرف دلارهای بادآورده نفتی، به خیال خویش دارد این شکاف را پر می کند! حرف دیگر دوستان را تکرار نمی کنم این سیاست اگرچه همان طور که درایران شاهدیم تورم را چاره نخواهد کرد ولی بدون تردید بنیه تولیدی به شدت ضعیف و
بیمارگونه اقتصاد ایران را ضعیف تر و مردنی تر خواهد کرد.
با این نوع سیاست پردازی اقتصادی، خدا عاقبت همه مارا بخیر کند!

ه‍.ش. ۱۳۸۵ مهر ۴, سه‌شنبه

جهت اطلاع!

گاه و بیگاه دوستانی با من تماس گرفته و از من برای تکمیل پروژه ای که در دست دارند کمک می خواهند- البته بعضی از دوستان ساکن فرنگ احتمالا تعجب خواهند کرد! ولی حقیقت دارد!اجازه بدهید آدمها « آزاد» باشند حتی « اشتباه» کنند!- فکر کردم بهتر است برای اطلاع همگان این دو تا آدرس را در اینجا بگذارم. تعداد زیادی Working Papers هست که اگر مفید ومناسب باشد می توانید دانلود کنید.
Paper Series at Inomics
Scandinavian papers in economics
باآرزوی موفقیت.

یک سئوال؟

اگردرست به یادم مانده باشد ادعای دوستان نئولیبرال ما این بود که « تجارت ایران» را آزاد کنید تا تورم در ایران کنترل شود. حتی ادعا شده بود که یک شبه سطح زندگی مردم دو برابر می شود چون قیمت ها نصف خواهدشد. روایت نظری اش را می دانیم و با ادعاها هم آشنا هستیم .خوب دولت فخیمه به مصداق معروف « اسمش را نیار ولی بینداز روم» تجارت خارجی را به مقدار زیادی « آزاد» کرد و براساس همه آمارهای موجود واردات به ایران « رونق» گرفت. ولی در کنارش، تورم هم دارد از کنترل خارج می شود- به این گزارش و این گزارش و این سرمقاله رجوع کنید.
ممکن است دوستان نئولیبرال ما توضیح بدهند که چرا این طور شد؟

ه‍.ش. ۱۳۸۵ شهریور ۳۱, جمعه

درباره بحران(1)


هرچه که ادعای مدافعان نظام سرمایه سالاری باشد واقعیت این است که در این نظام با بحران های ادواری روبرو هستیم. زیاد شدن ورشکستگی بنگاهها و افزایش بیکاری، از شواهد وجود بحران است. نکته قابل تعمقی که هست این که اقتصاد دانان مدافع این نظام اگرچه از« کمیابی» منابع آغاز می کنند ولی وقتی که بخشی از این همین منابع کمیاب عاطل می ماند- مثلا بیکاری بالا می رود- وجود بیکاری مزمن را نشانه بی قابلیتی این نظام نمی دانند.
درخصوص بحران باید بین سه مقوله تفکیک قائل شد.
- عوامل که شرایط را برای بروز بحران فراهم می کنند.
- عواملی که بحران را موجب می شوند.
- پی آمدهای بحران
در پیوند با شرایط بروزبحران باید گفت که استبداد مطلق پول و استفاده از پول به عنوان معیار ارزش و هم چنین وسیله مبادله این شرایط را فراهم می کند. و اما عاملی که باعث بروز بحران می شود در ماهیت انباشت در نظام سرمایه سالاری است و همان گونه که پیشتر هم به اشاره گفته بودم پی آمدهای بحران ورشکستگی بنگاهها و افزایش بیکاری است.
برای این که بتوانیم این عوامل را بررسی کنیم بد نیست به اختصار از کارکرداقتصاد سخن بگوئیم. صاحبان سرمایه – یا مدیران حرفه ای به نمایندگی از سوی صاحبان سرمایه- نیروی کار کارگران را خریداری کرده و در فرایند کار ازآن برای تولید ارزش مازاد استفاده می کنند. ارزش مازاد- سود- را هم برای افزودن بر سرمایه ثابت و متغیر خود سرمایه گذاری می کنند و فرض ما براین است که در یک نظام رقابت آمیز- آن چه که دوستان نئولیبرال ما درایران بازارهای رقابتی می نامند- فعالیت می کنند. یکی از پی آمدهای این شرایط رقابتی این است که منافع سرمایه گذاری موقتی است. یعنی اگر بنگاهی در این عرصه کم کاری کند از سوی دیگر بنگاهها تحت فشار قرارگرفته و احتمالابه ورشکستگی کشیده خواهد شد. به سخن دیگر، در این دنیای داروین گونه سرمایه سالاری، بنگاهها باید دائما برای بقای خویش درراستای افزودن بر سرمایه و توان تولیدی خویش سرمایه گذاری نمایند. به عبارت دیگر، آن چه ادامه می یابد افزایش مستمر تولید کالائی در این نظام است و هدف بنگاه نیز تولید برای مبادله است نه تولید برای مصرف شخصی. نکته اساسی ولی این است که در این کوشش مستمر برای تولید ارزش مبادله، آیا زمانی فرا می رسد که تقاضای موثر در بازار برای تکمیل این مبادله، ناکافی باشد؟ اگر پاسخ مثبت باشد باید دید، چه شرایطی باعث می شود که این وضعیت بوجود بیاید؟
در این نظام اقتصادی، پول نقشی مرکزی و اساسی دارد. ابتدا به ساکن، همه کالاها از جمله نیروی کار کارگر به پول بیان شده و با آن مبادله می شوند. به این معنا، پول در این نظام موقعیتی منحصر به خویش دارد. هم معیارانبارکردن ارزش است و هم وسیله ای برای تکمیل مبادله در این نظام و از جمله همین معیار ارزش بودن است که می تواند زمینه ساز بروز بحران در این نظام باشد. یعنی یک بنگاه می تواند امروز کالائی را در انگلیس بفروشد ولی یک سال بعد، در برزیل آن پول را صرف خرید کالای دیگری بنماید. مسئله این است که بنگاه ساکن برزیل از این که چنین تقاضائی درراه است خبر ندارد. به سخن دیگر، معیار ارزش بودن پول و توانائی بنگاهها و سرمایه داران در «دفینه سازی اش» باعث می شود که بر خلاف ادعای نئولیبرال ها بازار نتواند علامت های لازم را به همه شرکت کنندگان در آن بدهد. البته این پرسش بجائی است که چرا بنگاه ممکن است پول را برای این مدت انبار کند؟ از طرف دیگر، آیا امکان دارد که بنگاهها فقط درعرصه مبادله کالا با پول فعال بوده و بخش دیگر آن را، یعنی مبادله پول با کالا را به تعویق بیندازند؟
اگر این چنین بشود برسر این اقتصاد چه خواهد آمد؟
به گوشه هائی از این مسایل باز خواهم گشت.

ه‍.ش. ۱۳۸۵ شهریور ۲۸, سه‌شنبه

وقتی به دنیا آمدم....

نمی دانم این شعر از کیست؟ و یادم نیست د رکجا خواندمش. ولی خودم خوشم آمد و به همین خاطر، به فارسی نوشتم اش که می گذارم این جا برای شما.
وقتی به دنیا آمدم
سیاه به دنیا می آیم.
سیاه رشد می کنم.
درآفتاب هم سیاهم
بیمارکه می شوم هم سیاهم
وقتی که می میرم، هنوز سیاهم
ولی تو
صورتی رنگ به دنیا می آئی
وقتی که رشد می کنی سفید می شوی
بوسه های آفتاب به تن، سرخ رنگ ات می کند
وقتی که یخ کنی کبود می شوی
وقتی می ترسی، رنگت پریده وزرد می شوی
وقتی بیماری که سبزرنگی
وقتی که می میری، به رنگ خاک درمی آئی
خنده دار نیست آیاتو به من می گوئی رنگین پوست!

ه‍.ش. ۱۳۸۵ شهریور ۲۳, پنجشنبه

وطن پرستی و چهارم ژوئیه:

نوشته: هوارد زین
مقاله کوتاهی از هواردزین ترجمه کردم که می خوانید.

ه‍.ش. ۱۳۸۵ شهریور ۲۱, سه‌شنبه

شوخی و جدی با چند خبر اقتصادی و غیر اقتصادی!

درروزنامه رسالت خواندم« جمعيت 12 ميليونى افراد زيرخط فقردرحاشيه شهرها نيازمند خدمات کلينيکهاى مددکارى هستند»
فقرای دهات و حاشیه دهات هم بروند معادن نفت باکو دنبال کار! مگر شهر هرت است اینجا؟
حالا این خبر را از بازتاب بخوانید: «فيلترينگ بيش از 10 ميليون سايت در كشور»
چرا این قدر کم؟
این هم در همشهری خواندنی است: «هر دو ساعت یک معتاد در کشور می‌میرد». دو سه روز پیش هم متوجه شدیم که بطور متوسط روزی 74 نفر در جاده های ایران می میرند.
این دوتا سرهم می شود روزی 84 نفر. این که رقمی نیست که ما بخواهیم جدی اش بگیریم. تنها نکته ای که مهم است این که « انرژی هسته ای، حق مسلم ماست».
درهفته نامه تابان هم با خبر می شویم که «عليخاني [نماینده بوئین زهرا در مجلس] خاطرنشان كرد: هنوز بسياري از وعده هاي ايشان تحقق نيافته و امروزه شاهد گراني‌‏هاي سرسام‌‏آور در جامعه هستيم، از قيمت گوشت و مرغ گرفته تا آهن آلات، كجا رفت آن وعده‌‏هاي دولت محترم. كجا رفت اشتغال جوانان و كجا رفت حل مشكلات كارگران و حداقل كجا رفت وعده‌‏هاي جنابعالي در سفر به استان قزوين؟»
این آقای علیخانی هم باید پشتش به خان ها گرم باشد والی....
برای این که روحیه تان یک کم، کمتر خراب بشود، این خبر را هم از آفتاب یزد برای تان خوانده ام« در سالهای اخیر مصرف الکل در ایران افزایش یافته است»
به قول معروف، حساب نیست، تو دیدی!
مملکتی که این همه مشکل ومسئله دارد، آیا درست است که بیت المال مسلمین را صرف چاپ و پخش روزنامه و مجله کند. این هم خبرش از همبستگی:«از سوي هيات نظارت بر مطبوعات صورت گرفت--توقيف چهار نشريه..... هيات نظارت بر مطبوعات در جلسه مورخ ‌13/6/85 ادامه نشريه ماهنامه سياسي نامه را متوقف كرد. پرونده نامه جهت اقدام مقتضي به دادگاه ارسال شد. ‌هيات نظارت بر مطبوعات نيز در اطلاعيه ديروز اعلام كرد كه روزنامه شرق را توقيف و مجوز نشريات حافظ و خاطره را به استناد تبصره ‌‌11 قانون مطبوعات لغو كرد».
شما هم انصاف دارید! آخر این ها هم شد اسم نشریه؟ نامه! شرق! حافظ! خاطره!
حداقل اگر اسم چلوکبابی را می گذاشتند حافظ، خوب آدم می رفت اونجا و یک کبابی می خورد. یا اگر اسم ترانه ای « خاطره» بود یک چیزی!شما تا به جال دیده اید که کسی به اندازه یک مجله، « نامه» بنویسد! آیا این اتلاف بیت المال مسلمین نیست!
شرق هم که که دندش نرم. چرا کاریکاتور کشید! مگر یادشان نبود که اگر کاریکاتور بکشند، ما عصبانی می شیم!
نمی دانم تکلیف آدمهائی که « منتظر» نیستند، چیست؟ اینها چه باید بکنند؟

ه‍.ش. ۱۳۸۵ شهریور ۱۶, پنجشنبه

یک « اقتصاد» و 1250 کلانتر!

وقتی اخبار اقتصادی روزنامه ها درباره اقتصاد ایران را می خوانید اندکی گیج می شوید که آیا همه این اخبار در باره همین ایران خودمان است یا این که آن چه به اسم ایران می شناسیم کشوری است که اولا در سیاره دیگری وجود دارد و در ثانی، یک کشور با یک حکومت واحد نیست. بلکه سرزمینی است که هزار و دویست و پنجاه تا کلانتر دارد که هر کس هم به فراخور میل، دارد ساز خود را می زند.

ه‍.ش. ۱۳۸۵ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

دونکته نامربوط....!

1- شما هم حتما این ضرب المثل مسخره ما را شنیده اید، « زن یک تخته اش، یعنی عقل اش کم است» ! و اما، خبر دار شده ام که دانشگاه آزاد اسلامی اسامی 280 هزار تن از پذیرفته شدگان امسال را در 5 شاخه عمده اعلام کرده است. نمی دانم نسبت دختر و پسر در این جا چگونه است ولی می دانم که ازنفرات اول تا سوم این 5 شاخه عمده، 9 تن دخترند و 6 تای دیگر هم پسرهای « دودل طلا».
باز هم بگین که این ضرب المثل های ما، حاوی درس های جدی اخلاقی نیستند!
2-درایران هیچ چیز ظاهرا سرجای خود نیست. این روزها از چپ و راست، مقامات دولتی از دست آوردهای دولت سخن می گویند و تازگی هم دیده ایم که به دست آوردهای « حیرت آور» پزشکی هم می بالند. تازه ترین خبر در این مورد هم به بیماری ایدز مربوط می شود که بالاخره معلوم نیست محققان ایرانی به راستی چه کرده اند! نکته ای که مورد نظر من د راین یادداشت است ادعاهای دولت در عرصه مسایل اقتصادی است. اگرچه چپ و راست از اخراج کارگران و تعطیلی واحدهای تولیدی با خبر می شویم ولی دولت هم ادعای کاهش بیکاری دارد و هم کاهش تورم. کاهش بیکاری را با توجه به این تیتر ها در نظر بگیرید. من که سر در نمی آورم اگر برای شما، این مسایل روشن است لطفا، راهنمائی کنید.
«ناصر تربتى در گفتگو با خبرنگار اقتصادى خبرگزارى فارس، در حالى از تعطيل شدن حدود 60 درصد واحدهاى صنفى خدمات خشکشويى در تهران خبر مى‌دهد... » رسالت
«مدير اجرايى سنديکاى کارخانجات چاى شمال از ورشکستگى بسيارى از کارخانه‌ها خبر داد و گفت: گرماى زياد هوا و برخى سياست‌هاى مرتبط با چاي، چايکاران و کارخانه‌ها را به حد ورشکستگى کشانده است و بسيارى از کارخانه‌ها قادر به توليد نيستند.» رسالت
«وزير اموراقتصادى و دارايى دليل ورشکستگى و تعطيلى برخى واحد هاى توليدى را ارزان تر بودن قيمت کالاهاى مشابه وارداتى آنها نسبت به توليدات اين واحدها دانست و افزود: تعطيلى اين واحدها به دليل بالا بودن نرخ تورم نيست.» رسالت
«مدير عامل اتحاديه مرکزى ميهن با اظهار نگرانى از عدم توجه مسوولان به صنعت مرغدارى گفت..... در صورت ادامه روند مشکلات موجود، حدود 35 تا 40 درصد واحدهاى مرغدارى ورشکسته و از رده توليد حذف خواهند شد و اين در حالى است که هم اکنون و با شيوع بيمارى آنفولانزاى فوق حاد پرندگان و کاهش 30 درصدى مصرف صنعت مرغدارى روزانه 5/2 ميليارد تومان ضرر مى دهند» رسالت
«بر اساس آمار رسمى وزارت کار، طى فروردين و ارديبهشت ماه امسال جمعا 50 هزار و 737 نفر کارگر به دليل اتمام قرارداد کار و يا اخراج، بيکار شده و به وزارت کار دادخواست ارائه کردند که در مقايسه با سال گذشته 26 درصد رشد داشته است.» رسالت
«عضو اتحاديه صنف پوشاک گفت: 90 درصد توليدى‌هاى پوشاک در ايران تعطيل شده است» رسالت
«بازارهاى صادرات ميوه به دليل مشکلات زياد يکى يکى از دست مى‌روند و در همين زمينه در آسياى ميانه به دليل نبود حمل‌ونقل و سردخانه مناسب بازار بزرگى را از دست داده‌ايم» رسالت
« صنعت داروسازی ایران درمرز نابودی است... اگر مسولان فکری به حال این موضوع نکنند،صنعت داروسازی ایران هم به سرنوشت صنعت نساجی دچار می شود و برای همیشه نابود می شود » آفتاب

ه‍.ش. ۱۳۸۵ شهریور ۱۳, دوشنبه

«کمیابی»و«انتخاب»!

کم نیستند اقتصاددانانی که معتقدند عمده ترین مشکل ومسئله اقتصاد « کمیابی» از سوئی و « انتخاب» از سوی دیگر است.