ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۴, سه‌شنبه

آیا کسی است تا که کند یاری حقیر؟

با پوزش از همه دوستان رفته بودم این هولی اسکن بی صاحب را که دیگر کار نمی کرد از وبلاگ بر دارم نمی دانم چه گندی زدم که کامنت معمولی هم غیب شد. تا دستی از غیب برسد و کمکم کند که این گند را درست کنم خواهش می کنم اگر دوستی کامنتی دارد آن را به آدرس ایمیل من بفرستد. خواستم گفته باشم که با قصد و غرض و به عمد کامنت را حذف نکرده ام. برپدرنادانی لعنت....
درضمن با سپاس از سعید جان بهمنیان و فریبا خانم شاد، ایمیل شمارا دریافت کردم. یکی دوروز گرفتارم ولی دیدگاه های خودم را درباره نکته شما به صورت پست جداگانه ای در نیاک خواهم نوشت. از لطف و مرحمت شما متشکرم.
نکته: چرا این گونه است نمی دانم ولی اگر روی اسم بنده زیر هر پست کلیک کنید، به شما امکان می دهد که کامنت بگذارید! باز هم برپدر نادانی لعنت!

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

چرا با تحریم اقتصادی ایران مخالفم؟

برپدرپیری لعنت! یادم نیست کجا ولی دوستی به من نوشته است که حرفت درباره پی آمدهای تورمی پائین رفتن ارزش ریال درست نیست چون وابستگی صنایع و به طور کلی تولید کنندگان درایران به واردات برخلاف ادعائی که من کرده بودم زیاد نیست. نگران بودم که نکند ناخودآگاه چیزی نوشته باشم که نادرست بوده باشد. الان دیدم در روزنامه پول وزیر اقتصاد گفته است « 88 درصد واردات به مواد اولیه، کالاهای واسطه‌ای و سرمایه‌ای اختصاص دارد كه حاكی از این است كه واردات كشور در خدمت تولید بوده است» فعلا به ادعای آقای وزیر کار ندارم ولی اگرآن 88 درصدش درست باشد، نکته ای که من گفته بودم آن قدر که این دوست عزیزم فکر می کرده است نمی تواند نادرست بوده باشد. همین خواستم این نکته را روشن کرده باشم.
عزیز نادیده ام مانی.ب این کامنت را در نیاک گذاشته است:
سلام
حتما این روزهابه گوش شما هم خورده است که بخشی از اپوزیسیون خارج کشور مردم را به خارج کردن سپرده های خود از حساب های بانکی و تبدیل آن به ارزهای خارجی دعوت می کند. به نظر شمایک چنین اقدامی به نفع جنبش مدنی ایران است؟ یک چنین رفتاری چه تأثیری روی اقتصاد/ بازارکار و ... می گذارد؟

یک مسئله ی دیگر که فکر می کنم در حوزه ی تخصصی شما قرارمیگیرد٬ مسئله تحریمات اقتصادی است. به نظر شما تحریماتی که بدون فشارآوردن به مردم دولت را زیر فشار قرار دهد٬ موجود/ممکن است. دانسته های خود را در اختیار عموم قرار دهید. آخر آن خراب شده مملکت شما هم هست. ماجرای اتوبوس هارا همه می دانند.ا


مانی جان: سلام مرسی از کامنت، اول خیال داشتم من هم کامنت بگذارم ولی بهتر دیدم که کامنت خودم را اندکی کش بدهم و بگذارم درخود نیاک. اگرچه زبان کامنت تو اندکی گزنده است ولی فدای دل و جان مهربان تو برای من عزیرتر از آن هستی که این گزندگی زبان باعث بشود حق را به تو ندهم . دروغ چرا مانی جان اگردرهمین وبلاگ دیده باشی که احتمالا دیده ای مدتی پیشتر از « روان پریشی» خودم گزارش داده بودم. حالا می توانم اعتراف کنم گذشته از آن چه که حاکمیت می کند حداقل بخشی از گیجی و روان پریشی من به این خاطر بود که خوانده بودم بعضی ها به مصداق دیگی که برای من نمی جوشد سرسگ درآن بجوشد حرفهائی می زنند که دودش قبل از هرچیز به چشم مردم خواهد رفت و من حیران مانده بودم که چه بکنم؟ به قول معروف دادم را- اگر دادی هست- برسر کی بزنم؟ حاکمیتی که حتی ابتدائی ترین حقوق من و امثال مرا زیر پا می گذارد یا بخشی از اپوزیسیونی که اگرچه باید به پختگی رسیده باشد، ولی به گونه ای رفتار می کند که انگارهمانند همین حاکمیت به سی ویک سالگی نرسیده است! نه دوست دارم از کسی یا سازمانی نام ببرم و نه این که دراین عرصه ادعائی دارم ولی حداقل بخشی از این اپوزیسیون به گمان من، نه بدیل این حاکمیت- آن چه که باید باشد- بلکه عکس برگردان اندکی بزک شده آن است. خوب با این ترتیب، تعجبی ندارد که کارما به شکل و صورت کنونی اش زار است. و اما، درباره دونکته ای که در کامنت تو هست:
- درآوردن سپرده ها و تبدیل آن به ارزهای خارجی- که البته منظور دوستان دلار و یورو است نه روپیه و روبل و لیره ترک! ولی اولین نکته من این که چرا این کار به ضرر دولت است؟ گیرم که این کار اتفاق بیفتد بعد قرار است با دلار و یورو چه بکنیم؟ آیا دوباره بسپاریمشان به بانک های خودی یا ودیعه بگذاریم در بانکهای دوبی و قطر و یا در بانکهای اروپائی ، یا اسکناس های صد دلاری را تا بکنیم و بگذاریم زیر تشک؟ البته پی آمد ها بسته به این چه بکنیم فرق می کند، ولی فرض کنیم که صاحبان سپرده های ریالی این کار را کردند، به احتمال زیاد قیمت دلار و یورو به ریال افزایش می یابد- چون متقاضیان این پولها با تقاضای شان قیمت ها را بالا می برند- و در اقتصادی که از جان آدم تا شیرمرغ را وارد می کند، یکی از پی آمدهایش بالا رفتن قیمت ها یا افزایش باز هم بیشتر تورم داخلی است. البته ممکن است ادعا شود که بالا رفتن قیمت، تولید داخلی را « سودآور»می کند. به ظاهر این گونه است ولی لازمه اش وجود ظرفیت لازم برای تولید است که درایران چنین ظرفیت مازادی وجود ندارد و دوم این که، ماشین آلان کارخانه های ما دربسیاری موارد آن چنان قدیمی و عهد دقیانوسی اند که به روز کردنشان دلار و یوروی زیادی می طلبد که اگر قیمت های شان بالا برود خوب چنین کاری دشوارتر می شود. تازه، دربسیاری از موارد، مواد اولیه هم وارداتی است که اگراین سناریو درست دربیاید قیمت آنها هم بالا خواهد رفت. خلاصه، این که افزایش تولید بعید است اتفاق بیفتد ولی افزایش قیمت ها، چرا. و به گمان من، دریک اقتصاد سرمایه داری، تورم همیشه به زیان فقرا و اقشار تهی دست تمام می شود. اگرهم با تبدیل سپرده ها به ارز و حتی بیرون کشیدن آن از جریان مبادلات، که لابد با کمبود ارز، میزان واردات باید محدود شود و تورم ناشی از آن یا به صورت صف در می آید و یا به صورت قیمت های بالاتر و یا ترکیبی از این دو. البته من هم چنان نمی دانم چرا این کار می تواند به نفع « جنبش مدنی» ایران باشد! با آن چه که خود دولت اعلام کرده است، 47 میلیون ایران زیر خط فقر زندگی می کنند و به نظرم بعید است که این خانوارها نقدینه قابل توجهی داشته باشند- این می شود دوسوم جمعیت ایران- از آن یک سوم، لابد یک تعدادی هم رانت خواران حکومتی اند و یا وابستگان به آنها که احتمالا چنین نخواهند کرد- یا این که به دلایل دیگر- خودشان این کار را کرده اند- یعنی رانت های جمع آوری شده را به ارز تبدیل کرده و در دوبی و مالزی، کانادا و جاهای دیگر به کار انداخته اند. می ماند بخشی از یک سوم باقی مانده که ممکن است سپرده ریالی داشته باشد. البته درباره این بخش اطلاعات دست اول ندارم ولی بعید نمی دانم دراین گروه باشند کسانی که منافع اقتصادی شان با همین حاکمیت کنونی گره خورده است – یعنی تنها در حاکمیتی چون جمهوری اسلامی است که این آدمها می توانند به درآمدهای افسانه ای برسندو تازه مالیات هم ندهند ( به زبان بی زبانی دارم می گویم که کم نیستند کسانی که با جمهوری اسلامی فقط تضاد فرهنگی دارند - یعنی از محدودیت ها اندکی ناراضی اند- و نه تقابل منافع اقتصادی) . یعنی می خواهم بگویم که این جماعت هم به نظرم بعید می آید که به خاطر « اهداف سیاسی» دست به اقدامی بزنند که با منافع اقتصادی شان نخواند. خلاصه کلام این که من به واقع نمی دانم این کسان کیان اند که قرار است سپردهای ریالی را به ارز تبدیل کنند و لابد بااین کارهم، ماشین دولت را به دست انداز بیندازند! این یک نکته.
به جای این که تبلیغ کنیم که کارگران با اعتصاب خویش باید به صورت ستون فقرات جنبش مدنی ایران درآمده و پیروزی اش را تضمین نمایند، همه توجه به کسانی شده است که مازادی دارند و دوستان می گویند به جای این که مازاد شما به ریال باشد آن را به دلار یا یورو تبدیل کنید. خوب، بعد چی بشود؟ من نمی دانم.
و اما در باره تحریم، همین ابتدا بگویم که من با تحریم اقتصادی علیه حکومت های مستبد مخالفم. تا آنجا که من می فهمم تحریم اقتصادی ای وجود ندارد که تقریبا همه فشارش روی مردم نباشد و من حرف حسابم اگر حرف حسابی باشد این است که این مردم به اندازه کافی از سوی دولت های غیر پاسخگو و سرکوبگرخود تحت فشار هستند، اگر نمی توانیم باری از دوششان بر داریم، حداقل برپشت شان سوار نشویم! به عوض، با تحریم سیاسی صددرصد موافقم که به آن می رسم. سالها پیش با تحریم گسترده علیه حکومت صدام مخالف بودم و همین را در مطلبی نوشتم – و کلی هم بد وبیراه شنیدم- الان هم با تحریم اقتصادی به ظاهر علیه جمهوری اسلامی ولی به واقع علیه مردم ایران، مخالفم. برای این مخالفت حداقل سه دلیل دارم.
- به دولتی که با سوء مدیریت خود اقتصاد را بد اداره می کند، این تحریم ها امکان و بهانه لازم را می دهد تا کمبودها و فشارها را نه ناشی از سوء مدیریت های خود، بلکه نتیجه تحریم خارجی بداند- برای مثال بنگرید به سقوط هواپیما ها درایران- هروقت که تعدادی از هم وطنان ما با سوء مدیریت ها به قتل می رسند، اولین نکته ای که برزبان دولتمردان جاری می شود این است که با این تحریم ها، خوب، چه انتظارداشتید!
- دولت هائی مثل جمهوری اسلامی که از سوئی به راستی، به بیماری « پارانویا» گرفتارند و تقریبا همه کمبود ها را نشانه توطئه این و آن می دانند، امکان بیشتری می یابند، تا با سوء استفاده ازوجود تحریم های اقتصادی دامنه سرکوب را گسترش بدهند و دریک فضای به شدت امنیتی شده، کارهای خودشان را پیش ببرند.
- عمده ترین دلیل من برای مخالفت با تحریم اقتصادی این است که جنبش مدنی را که قبل ازاین تحریم ها هم توان زیادی ندارد، بیشتر تضعیف می کند. اگر تحریم اقتصادی « موفق» باشد، که طبیعی است فشارهای اقتصادی بیشتری بر اکثریت جمعیت وارد خواهد آمد و دراین میان، فشار اصلی به خصوص روی کسانی است که درآمدهای افسانه ای ندارند. یا ناچارند ساعت ها در صف ایستاده و محصولات را به قیمت دولتی خریداری نمایند و یا در صورت ظهور کمبود باید ساعتها برای یافتن داروی مورد نیاز و یا دیگرکالاهای کمیاب شده، این سو و آن سو بروند. دراین چنین فضائی، برای سازمان دهی مبارزه مدنی برای واداشتن دولت به دادن امتیاز به نهضت مدنی فرصت کمتری باقی می ماند. چون آدمها آن قدر گرفتار پرکردن شکم خویش و خانواده می شوند که برای فعالیت های سیاسی و مدنی نه توانی باقی می ماند و نه وقت.
اگرچه از پیش قابل پیش بینی دقیق نیست ولی پی آمدها به مقدار زیادی بستگی دارد که دولت به تحریم چگونه عکس اللعمل نشان بدهد. به عنوان مثال، اگربه اقتصاد کوپنی دوره جنگ عراق با ایران بر گردیم که بهترین زمینه برای کنترل بیشتر آحاد مردم پیش می آید و افزایش چنین کنترلی – که در واقع قانونی هم به نظر می رسد- نمی تواند به نفع جنبش مدنی باشد.
به عکس، درتوافق با شیرین عبادی، من با تحریم سیاسی جمهوری اسلامی موافقم. به مسئولان دولتی ایران اجازه سفر ندهید. مراودات سیاسی را بااین حکومتی که نه به قانون اساسی خود عمل می کند و نه به مفاد اصول جهانی حقوق بشرپای بند است، به حداقل برسانید. چرا اتحادیه اروپا- مجموعه 27 کشور- یا سازمان ملل متحد و یا دیگر سازمان های بین المللی نتوانند یک حداقلی از معیارهای مدنی را در نظر گرفته و برآن اساس برکشورهای خاطی فشار بیاورند. من معتقدم که مسئله سرکوب شهروندان در هیچ سرزمینی یک مسئله شخصی و داخلی نیست که حکومت ها بتوانند با ترفندی این چنین به آن ادامه بدهند. حداقل هائی از حقوق بشر، بخشی از تاریخ کنونی ماست و مقوله ای است که به گمان من چندین دهه است که جهانی شده است. البته براین امر واقفم که وقتی به پای بندی به این حداقل ها می رسیم، دنیا را چرک و کثافت دوروئی و فساد می گیرد و معیارهای دو گانه و سه گانه بکار گرفته می شود. آن داستان دیگری است که باید به جای خویش گفته شود. و اما، اگر حرفی هست آن حرف این که تا زمانی که طبقه کارگردرایران دست به اعتصاب نزند، و از جنبش مدنی کنونی حمایت نکند، کارها و اقدامات دیگر به گمان من عمدتا خرده کاری است و دست آوردهای عمده و اساسی نخواهد داشت.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۲۴, شنبه

22بهمن و اتوبوس های قطار نما درحول وحوش میدان آزادی!



یکی ازنمانیدگان مجلس درباره 22 بهمن ادعا کرده است که «اين جشن‌ها از ويژگي‌هاي انقلاب ماست، چرا كه در انقلاب‌هاي ديگر كه در دنيا اتفاق افتاده است؛ همه ساله در سالروز پيروزي اين انقلاب‌ها يك مراسم تشريفاتي رسمي توسط دولت اين كشورها برگزار مي‌شود؛ اما ويژگي 22 بهمن ما اين است كه هر سال پرشورتر از سال قبل مردم در صحنه آمده و سالگرد پيروزي انقلاب‌شان را جشن مي‌گيرند، و از هر طيف و سلايقي با توجه به علاقمندي‌شان به نظام، صرف نظر از مسائل ديگر، اين روز را جشن گرفته و براي اصل نظام و رهبري به صحنه مي‌آيند».
اگرممکن است خانم نماینده برای مردم توضیح بدهید که این قطار اتوبوس ها از کجا آمده اند و برای چی آمده اند؟ آگردرکشورهای دیگر مراسم تشریفاتی رسمی توسط دولت برگزار می شود ولی درایران مردم با عشق و علاقه خودشان می آیند، پس این همه اتوبوس برای چی دراین عکس مثل چند تا قطار پارک شده اند؟راستی در کشورهائی که مراسمشان رسمی است آیا دولت آنها به اندازه دولت ایران مهر ورز هست که شرکت کنندگان را با اتوبوس جابجا بکندیا خیر؟

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه

یک پیشنهاد برای ریشه کن کردن « فتنه» درایران!

آقای خامنه ای در بیانیه ای که انتشار داده اند نوشته اند: « آيا حضور دهها ميليون انسان بصير و پرانگيزه در جشن سي و يكسالگي انقلاب كافي نيست كه معاندان و فريب‌خوردگان داخلي را كه گاه رياكارانه دم از "مردم " مي‌نند، به خود آورد و راه و خواست مردم را كه همان صراط مستقيم اسلام ناب محمدي صلي‌الله عليه و آله و راه امام بزرگوار است،‌ به آنان نشان دهد؟». درتکمیل نکته آقای خامنه ای فارس نیوز هم گزارش داد که « علاوه بر حضور بيش از پنج ميليون نفري مردم تهران، بيش از 45 ميليون نفر از مردم ايران در مراکز استان‌ها، شهرستان و روستاها حضوري حماسي در راهپيمايي 22 بهمن داشتند. به اين ترتيب ميزان حضور مردم از ميزان مشارکت در انتخابات فراتر رفت». اگرچه ادعای آقای خامنه ای اندکی گنگ است ولی به گفته فارس نیوزبیش از 50 میلیون نفر درروز 22 بهمن با جمهوری اسلامی و رهبرش دو باره بیعت کردند. بنده که حسود نیستم . می گویم اشناالله مبارک است. حالا که از 70 میلیون جمعیت ایران بیش از 50 میلیون نفر با شما دوباره بیعت کردند، برای این که دهان « دو تا و نصفی» ضد انقلاب « فریب خوردگان» داخل و خارج، و « معاندان» را برای همیشه ببندید، بیائید و با نظارت سازمان ملل یک همه پرسی راه بیندازید تا مردم بین همین جمهوری اسلامی و یک جمهوری- نه یک کلمه کم و یا یک کلمه زیاد، انتخاب کنند. اگر این گونه است که می فرمائید، جواب خدا بماند که بین شما و خدای شما- ولی چرا یک همه پرسی نمی کنید تا با قاطعیت بیشتری بتوان ریشه « معاندان و فریب خوردگان» را ازایران کند؟
من اگرنصف این تعداد بیعت گر داشتم حتما همه پرسی می کردم و خودم هم می رفتم نیاک و زل می زدم به کوه دماوند.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

ماو این اقتصاد پادگانی ما:

به پیشباز 22 بهمن
مدتی است دارم روی متنی کار می کنم درباره « پادگانی شدن» اقتصاد درایران، که هنوز کلی کار دارد. فعلا بخش اولش را می گذارم در این جا- مثل اغلب وراجی های من مطلب طولانی است. از عزیزانی که به وبلاگ سر می زنند وحوصله خواندن مطلب طولانی را ندارند، تمنا می کنم روی ضربدرگوشه راست کلیک کنند:
*****
پیچیدگی ادارة یك اقتصاد سرمایه داری دیر آمده وقتی با بی قابلیتی و نظر تنگی و حرص وآز تمام نشدنی اداره كنندگان آن اقتصاد توام شود، نتیجه همین اقتصاد بی در وپیكر كنونی ایران می شود كه به هر جایش كه دست می زنید، از آن نكبت و فلاكت می بارد....

پارس سگها:

دیروزدوست عزیزی از ایران به من خبرداد که « نیاک» را هم مثل هزارها وبلاگ و سایت دیگر فیلتر کرده اند. الان هم دیدم که دوست دیگری کامنت گذاشته است با همان روایت. نمی دانم چه عکس العملی نشان بدهم! البته که ازاین بابت غمگینم و عصبانی- چون ازمن و امثال من می گذرد ولی آبروی نداشته حاکمیت بیشتر می رود. آخر این چه حکومت « انقلابی»است که از دو تا و نصفی وبلاگ فکسنی مثل « نیاک» و« یک لیوان چای داغ» که حامد قدوسی می نویسد و امثال این دو، واهمه دارد و می ترسد؟ درفرصتی دیگرباز در این باره خواهم نوشت ولی لابدخود ممیزان به وبلاگ های فیلترشده دسترسی دارند- پس « اخوی» همشیره» اگربراین گمان باطلی که با فیلترکردن این وبلاگ می توانی دهان مرا ببندی به شرافت همین قلم قسم که کور خوانده ای!.
و اما مگردرایران چه می گذرد که پارس سگها آغاز شده است. آن یکی می گوید برای زهرچشم گرفتن از مردم، جنازه اعدام شده ها را در شهر بگردانید[1]! و آن دیگری هم درنماز به اصطلاح « روحانی» جمعه زوزه می کوشد که بکشید، باز هم بکشید، « برای رضای خدا»- واقعا که بیچاره خدا!- قاطعانه برخورد کنید چون اگر«از اين به بعد ضعف نشان دهيم به مشكل خواهيم خورد پس بايد بايستيم»[2]. مگر قراراست چه بشود که « به مشکل برخواهید خورد»- مگر روزنامه ای باقی گذاشته اید! مگر روزنامه نگار آزاده ای را دربیرون از زندان باقی گذاشته اید! مگر گروه گروه فعالان سیاسی را به اتهاماتی بی اساس به زندان نینداخته اید. مگر بسی بیشتر از گذشته، همه منابع مالی و ارتباطی را قبضه نکرده اید! مگر هر روز و هرشب از روزنامه، رادیو، تلویزیون، منبر و محراب، زوزه نمی کشید! مگر غیر از این است که به ادعای شما همه « سران فتنه» چون دیده اند « کوچه بن بست» است « دنده عقب گرفته اند». اگرآنها دنده عقب گرفته اند پس چرا شما عقب عقب می روید؟ مگرزوزه نمی کشید که «قانون، فلسفه قانون و قرآن بايد رعايت شود»[3] پس چرا خودتان به قانون و حتی به همان قرآن ادعائی خودتان عمل نمی کنید! درکجای قرآن شما، کسی را زیر شکنجه می کشند که شما حداقل 4 تن را در کهریزک کشته اید و تازه به عامل و مسبب این کشتار هم جایزه و ترفیع داده اید! مگر خود شما و آن رهبر «فرزانه» شما به « قانون» عمل کرده اید که از دیگران می خواهید به قانون عمل کنند! راستی مگر چه دارد اتفاق می افتد که حتی آیت الله جوادی آملی هم به شکوه برآمده است که «خب حیف است که این انقلاب از دست برود»[4]. راستی چرا! مگر دراین سی سال سرکوب و خون و شکنجه، چه کرده اید که یا چه ها نکرده اید که اکنون چنین سرنوشتی در انتظار شما باشد- که هست. مگر هر روزه ادعا نمی کنید که همه چیز عادی و طبیعی است و حتی درنکوهش کسی که بیشتر از هرکس دیگری به این نظام خدمت کرده است، آیت الله فاسد و لاستیک خوار قم، یزدی مدعی می شود ما در مملکت مسئله و مشکلی نداریم که لازم باشد کسانی در کنار رهبری « بیایند مسایل را حل و فصل بکنند»[5]. اگر این روایت ها با واقعیت منطبق است پس چگونه است که آیت الله جوادی درکلاس درس اش در قم می گوید « اگر خدای ناکرده این انقلاب کمی آسیب ببیند دیگر مانند جریان صفویه نیست که بعد از آن زندیه و قاجار و پهلوی بیاید. اگر معاذالله ضربه ببیند رفت که رفت. خدا آن روز را نیاورد»[6] . چه کرده اید که اگرچه به ادعای خود با 98% رای مردم دررفراندم برسرکار آمده اید، اکنون اگر این نظام سی ساله شما « ضربه ببیند رفت که رفت». آیا از این روشن تر می توان به شکنندگی این نظام شما اعتراف کرد. اگرتنها روحانیون بودند که چنین می گفتند و می نالیدند، شاید مسئله ای نبود ولی چه شده است که حتی فرماندهان نظامی شما هم زوزه می کشند که «امروز ديگر بحثي از 13 ميليون و 24 ميليون نفر نيست و آنچه مطرح است حفظ نظام است که هيچ جاي مدارا ندارد»[7] چه شده است که سردار نظامی شما هم همانند « امام جمعه» تهران یقه می دراند که « هیج جای مدارا ندارد»؟ مگر تا بحال مدارا کرده بودید که حالا نکنید! مارا که نمی توان با این شامورتی بازی ها فریب داد، دارید سر خودتان را شیره می مالید. آیا به واقع شرم ندارد که پس از سی سال تازه رسیده اید به فریب خود و کوشش برای خود فریبی. آیا راست نیست که دیگر کسی برای فریب تان باقی نمانده است به غیر از خود شما....
ولی:
هنوز ازشب دمی باقی است، می خواند دراو شبگیر
و شب تاب، از نهانجایش، به ساحل می زند سوسو
(نیما)
[1] http://www.shafaf.ir/fa/pages/?cid=15555
[2] http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8811090341
[3] همان جا
[4] http://www.mazandnume.com/cms/links_redirect.asp?ID=5014
[5] http://rajanews.com/detail.asp?id=43531
[6] http://www.mazandnume.com/cms/links_redirect.asp?ID=5014
[7] http://www.shafaf.ir/fa/pages/?cid=15515

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه

یادداشتهای بی سرو ته-4

علی دهقان کیا می گوید که درشرایط امروز ایران برای مصرف 2300 کالری روزانه- میانگین جهانی- 3650 تومان لازم است. اگراین فرد عضوی از یک خانواده 6 نفره باشد هزینه غذای روزانه این خانوار می شود روزی 21900 تومان و ماهی هم 657 هزارتومان. اگرچه بیشتر است ولی فرض می کنیم که حداقل هزینه های غیرغذائی برای این خانوار6 نفره هم 30% این میزان باشد، در آن صورت درآمد لازم برای این که این خانوارحداقل ها را داشته باشد- یعنی زیر خط فقر نباشد- بیش از 854 هزارتومان درماه می شود.
سئوال: چند درصدایرانی ها درآمدشان از این میزان بیشتر است؟
ولی خبر داریم که درخوشه های پیشنهادی دولت خانواده 6نفره خوشه اول درآمدشان کمتر از 473 هزار تومان است و تعدادشان هم 30 میلیون نفر است. خانواده 6 نفره خوشه دوم هم درآمدشان درماه بیشتر از 473 هزارتومان ولی کمتر از 788 هزارتومان است و تعدادشان هم اندکی بیشتر از 17 میلیون نفر می باشد. اگرصرفنظر کنیم که حتی سقف بالائی درآمد دراین خوشه هم بیش از 8% کسری دارد ولی روشن می شود که تعداد کسانی که زیرخط فقر زندگی می کنند می شود بیش از 47 میلیون نفر و اگرکل جمعیت هم 70 میلیون نفر باشد این می شود بیش از 67% !
واقعا باید به دولتمردان ایرانی تبریک و به مردم ایران تسلیت گفت که توانستند و تا حدود زیادی هم موفق شدند که « اختلاف» طبقاتی را از میان بردارندتا همگان درفقر و نداری برابر بشوند. البته اگرآقای احمدی نژاد قانون هدفمند کردن یارانه ها را به صورتی که در بودجه نوشته است اجرائی کند- یعنی 40000میلیاردتومان درآمد داشته باشد- لازم است که قیمت بنزین 5 برابر بشود و قیمت گازوئیل هم 10 برابرولی با این وصف همه آن 40000میلیاردتومان هنوز به دست نمی آید. اگرهمه جمعیت ایران از زن و مردو شیرخوار، برج نشین و روستائی هرنفر سالی 374328تومان- یعنی ماهی 31194 تومان برای آن چه که از دولت می گیرندو یا دربازاربا یارانه خریداری می کنند، اضافه بپردازند آن وقت این دولت مهر ورز می تواند به 51.8 میلیون نفر از این 70 میلیون نفر ماهی 32166تومان یارانه نقدی هدفمند شده بدهد! از اثرات 5 برابر شدن بهای بنزین و 10 برابرشدن هزینه گازوئیل اگر چشم پوشی کنیم اختلاف بین همین اضافه ای که باید پرداخته شود و آن چه که قراراست به بخشی از ایرانیان پرداخت شود درماه فقط 972 تومان است که می شود روزی 32تومان و 4 قران.
البته اگرتا آن موقع، دولت مهرورز تصمیم بگیرد که سه تا صفر را حذف کند کارخراب می شود.
نمی دانم خنده دار است یا گریه آور که براساس وضعیتی این چنین، آقای احمدی نژادلاف درغریبی می زند که «من به نمایندگان در مجلس نیز گفتم اگر این طرح بدون مانع و مشکل و در یک سازوکار روان اجرا شود به شما تضمین می دهم ظرف سه سال آینده یک بیکار و یک فقیر در کشور پیدا نشود» (1)
خلاف به عرض شما رسانده اند! این سیاست را اجرا بفرمائید تا مشاهده کنید که حتی شماری از خوشه سومی ها هم به هم وطنان شان در خوشه یک و دو خواهند پیوست....
نمی دانم چرا! ولی من انگار خواب نما شده ام که دولت درمیانه راه دبه در می آورد و این قانون را اجرا نمی کند!


(1) http://www.shafaf.ir/fa/pages/?cid=14861