ه‍.ش. ۱۳۸۵ دی ۱۰, یکشنبه

درحاشیه اعدام صدام حسین.....

من با این نوشته رابرت فیسک موافقم که با اعدام صدام حسین، امریکا و انگلیس شاهد عینی « جنایات» خویش بر علیه ایران را کشتند. بخشی از مقاله طولانی خودم را که 3 سال پیش نوشتم درانیجا می گذارم تا بخشی از شواهدش را بخوانید.

ه‍.ش. ۱۳۸۵ دی ۷, پنجشنبه

دماوند


خفته، خفته قرنها ساكت و خموش
ليك، سينه ات زداغ اين زمانه
پخته و گداخته
قد كشيده تا فلك
سينه ات اگرچه سوخته،
ستبر وسخت
ابروبادوبرف و گردباد
آمدند ورفته اندو مانده اي به جا
سرفراز وسربلند
ديده اي شهنشهان بيشمار
پانهاده بر گلوي شهرو روستا
خون مكيده از رگان خسته و برآمده
باز هم نظاره كن!
مارهاي شرزه را ببين!
به روي شانه ها
پروريده تن زمغز و خون وقلب هاي نوجوان
تاج وافسري اگرچه در بساط نيست
ليك، داستان همان فسانه كهن
كمي پليدتر… سياه تر
گرنشسته اي كه شب سحر شود و جبرئيل پاك وزنده دل
پرد زخواب
اي تو سرفراز!
بدان كه مغز و خون و قلب او
نصيب مارهاي شرزه،
شرزة نشسته روي دوش گشته است
خفته.. خفتة خموش
خواب تا به كي؟
وقت آن رسيده اي كشيده قد
به هفت بام عرش
داغ داغ اين زمانه
تف كني به آسمان
آتش ار فتد به آسمان
مي شود زمين رها زبند
اي كشيده قد به هفت بام عرش
خواب تا به كي؟
15 دسامبر 1983

ه‍.ش. ۱۳۸۵ دی ۵, سه‌شنبه

اقتصاد هردمبیلی ما!

دارم وب گردی می کنم. اخباری که در سایت ها می خوانم حالم را حسابی گرفته است. اول از واگذاری ها بگویم.

ه‍.ش. ۱۳۸۵ دی ۴, دوشنبه

امان از دست عبدالقادر بلوچ! بازی بیات شب یلدا!

تا همین جا فهمیده ام که چند تن از دوستان از من خواسته اند در این « بازی» شرکت بکنم. اول بار- آن طورکه من فهمیدم- حامد قدوسی نوشت. زیر سبیلی درکردم چون راستش دیدم به سن و سال من این بازی ها نمی خورد! [ حامد یک به صفر به نفع من!] بعد دیدم « دخترکم» نیکی که مدتی بود « گم» شده بود پیدایش شد و از من خواست که « بازی» کنم. و بعد دیدم دوست قدیمی ام رویا و سرانجام رسیدم به عبدالقادر بلوچ- دیدم حرف همه را زمین بگذارم، « زورم» به قادر نمی رسد. پس باداباد- ولی اگر خیلی آبروریزی بشود، قادر حتما می آیم ونکوورو به قول معروف سبیل ات را « دود» می دهم.
- 12 یا 13 ساله بودم که اولین شعرم را نوشتم و آن را فرستادم برای زنده یاد پدرم که به دید من، مخلوطی بود از سعدی وحافظ و خیام و مولوی. آن خدابیامرزهم چنان زد توی ذوق من که تا 6-7 سال بعدش نه شعر نوشتم و نه هیچ چیز دیگر.
- درجوانی کشتی می گرفتم( جزئیاتش بماند برای بعد) . روزی با یکی از این « دوست دخترهای تلفنی» که هیچ گاه ندیده بودمش، راندوو داشتم در کافه ای بغل سینما دیانا- نزدیکی دانشگاه تهران، در آن روز در طول تمرین، صورتم اندکی زیادی سابیده شد به تشک وطولی نکشید که نصف صورتم سیاه شد. به سرقرار رفتم با نشانه های که داده بودم. طرف آمد و چیزی نمانده بود که بزند بیغ گوش من که فلان فلان شده چرا به من نگفتی که نصف صورتت سیاهه. هرچه هم می گفتم والله به حضرت عباس، صورتم سیاه نیس. به گوش طرف نرفت که نرفت. و همین طور که داشت می رفت، بد وبیراه می گفت... امان از دست شما مردا!
- چند سالم بود نمی دانم ولی عمویم که 5 سالی از من بزرگتر بود، یک نقشه جهان خریده بود که هم بزرگ بود و هم کاغذ ضخیمی داشت. من در یک فرصت مناسب، نقشه را دزدیده و از آن بادبادکی درست کردم که در اولین پرواز، نخ اش پاره شد و رفت و در فضا گم شد. وقتی به خانه برگشتم آن روز و روزهای دیگر، این عموی بیچاره دنبال نقشه می گشت ومن هم چیزی نمی گفتم. حتی وقتی یقه مرا گرفت، من هم قسم حضرت عباس خوردم که من اصلا به نقشه اش کار نداشتم. از آن تاریخ، بیش از 40 سال گذشت، وقتی که کتاب ام در باره دهخدا چاپ می شد، دریکی از صفحاتش نوشتم « تقدیم به دکتر مهدی سیف با تاخیزی بیش از 40 سال، به جای نقشه ای که بادبادک شد» و پیرمرد عمویم از من جریان را پرسید که این چیه که پشت این کتاب نوشته ای؟ مجبور شدم به جرمی که در کودکی مرتکب شده بودم در پیری اعتراف کنم!
- دوره دانشجوئی در مدرسه عالی بازرگانی قدیمی و « دانشگاه علامه» فعلی- به تمام معنا آدمی بودم « عوضی» ، نمی دانم علت حجب و حیا بود یا چیز دیگرولی به خصوص با همکلاسی های دختر زیادحرف نمی زدم. یک همکلاسی دختر که شاید- می گویم شاید و خواهش می کنم بعد از این همه سال برای من دست نگیرید- از من بدش هم نمی آمد گاه و بیگاه سلام وعلیکی می کرد. من یک روز رفتم وروی تخته سیاه نوشتم: دختره دانشجو مثل اناره، انار ترشیده نیس این فرقو داره....این همکلاسی دیگر با من سلام و علیک نکرد.
- من از جوانهائی که از نسل سوخته ای که من و امثال من باشیم درس عبرت نمی گیرند و فکر می کنند که « انحصار حقیقت» با آنهاست، بدم می آید.
- چون دیر دارم در بازی شرکت می کنم جر می زنم. تا یکی دو سال پیش من عمدتا با اسامی مستعار قلم می زدم و کمتر نوشته ای بود که به اسم واقعی خودم بوده باشد. بارها پیش آمد که دوستانم که از یک نوشته من به اسم مستعار خوششان آمده بود همان نوشته را برای من فرستاده و از من خواسته بودند آن را بخوانم. چند باری هم پیش آمد که دوستان از من خواستند که به مزخرفاتی که فلان کس [ خودم ولی به اسم مستعار] نوشته بودم برخورد کنم. الان دیگر مدتی است که به اسم مستعار چیزی نمی نویسم.
تقریبا تمام دوستانی که می توانستم معرفی کنم، در این بازی شرکت کرده اند. پس من دیگر کسی را معرفی نمی کنم.

ه‍.ش. ۱۳۸۵ دی ۳, یکشنبه

انشاالله گربه است.....

بفرمائید این هم خبری که از آن واهمه داشتم:
«سید کاظم وزیری هامانه گفت: ایران به دلیل عدم همکاری بانک ها و موسسات مالی خارجی، در تامین اعتبار پروژه های صنعت نفت با مشکل مواجه است. وزیر نفت در جمع خبرنگاران درباره کاهش حجم سرمایه گذاری های خارجی در صنعت نفت گفت: درحال حاضر شرکت های بزرگ نفتی وموسسات مالی و اعتباری خارجی درانتظارحل مسائل سیاسی ایران هستند به گونه ای که ایران درحال حاضر در تامین مالی پروژه های خود با مشکل مواجه است.»
توجه دارید که این وضعیت درقبل از رای گیری امروز سازمان ملل متحد وجود داشته است و بی گمان با رای گیری امروز، اوضاع دشوارتر خواهد شد. من درباره صنعت نفت چیزی نمی دانم ولی این حداقل را می دانم که اگر این «پروژه ها» با موفقیت انجام نگیرد، تولید و در نتیجه صادرات نفت ایران به مخاطره می افتد. و در آن صورت، دلارهای نفتی کمتری خواهیم داشت....و بعد به قول معروف پیدا کنید پرتقال فروش را!
آن گونه که درتازه ترین بیانیه بانک مرکزی می خوانیم بودجه سال 1385 دولت برای 57.5درصد از درآمدهای خویش به 37.5 میلیارد دلاردرآمدهای نفتی وابسته است. حالا خودتان مجسم کنید که با توجه به مشکلات پیش آمده- به گفته وزیر نفت- اگراین دلارهای بادآورده نفتی « کش» بروند، تکلیف بودجه مملکت فخیمه چه خواهد شد؟
درازای وارداتی که هرروزه بیشتر می شوند، چه باید بپردازیم؟ اگروارد نکنیم با رشد نقدینگی 40 درصد درسال، تورم چه می شود؟ می دانم « نرخ تورم» یک چیزاست و تخم مرغ دانه ای دویست تومان و هندوانه کیلوئی 800 تا 1000 تومان یک چیز دیگر، ولی مردم عادی با « نرخ تورم» خرید نمی کنند. اصلا هم حرفم این نیست که مردم رایانه نداشته باشند یا این که بوسیله تلفن همراه برای یک دیگرجوک رد و بدل نکنند- بالاغیرتا خلط مبحث نکنیم- ولی داریم به کجا می رویم؟ این خبر را از اینجا بخوانید:
«رئيس انجمن فولاد گفت: اگر روند واردات محصولات فولادي كه در روزهاي اخير با ورود بي‌رويه فولاد از كشور چين سرعت بيشتري گرفته است، متوقف نشود، در يك دور كوتاه زماني ما شاهد ورشكستگي كامل كارخانه‌هاي توليد فولاد و به تبع آن صنعت با ارزش فولاد كشور خواهيم بود»

ه‍.ش. ۱۳۸۵ دی ۲, شنبه

تیلیت اقتصاد وتاریخ!

به گزارش جونز در1871 که کنسول بریتانیا در تبریز بود، قحطی بزرگ 1870 باعث شد که « تورم» در ایران از کنترل خارج بشود و برای نمونه در تبریز، قیمت گوشت گوسفند که هر4.5 کیلو یک قران و 16 شاهی بود به 5 قران افزایش پیدا بکند و یا قیمت گوشت گاو از یک قران و 4 شاهی به 2 قران برسد و یا قیمت مرغ که 6 شاهی برای هر عدد بود به 16 شاهی افزایش پیدا بکند. و اما، این روزها که البته قحطی بزرگ نداریم ولی نمی دانم چه پیش آمده است که قیمت هرعدد تخم مرغ به 1100 « قران» و در بعضی از شهرهای ایران به 2000« قران» رسیده است! همین جوری بیخودی داشتم حساب می کردم که با بهای یک عدد تخم مرغ ناقابل درایران امروز، در ایران 135 سال پیش می شد- پس از تورم لجام گسیخته- 1800 کیلو گوشت گوسفند، یا 4500 کیلو گوشت گاو و یا 2500 عدد مرغ خرید!
یا چرا جای دور برویم! نیما در سفرنامه بارفروش اش به تاریخ اول آبان 1307 نوشته است: « سه خروس قشنگ از پنج شنبه بازار خریدم 5 قران» (ص 35). به این حساب، با پول یک عدد تخم مرغ ناقابل در بازار کنونی ایران، نیما می توانست، « 1200 خروس قشنگ از پنج شنبه بازار بخرد»...
باز هم سئوال دارم: آنها که 200 هزارتومان در ماه حقوق می گیرند، زندگی شان چگونه می گذرد!

ه‍.ش. ۱۳۸۵ دی ۱, جمعه

گمراهان:

چقدر مانده ست؟
سئوال بی جائی نیست،
اما چقدر مانده..... تا به كجا؟
با ودكای دیروز..... مست می كنیم،
و با شراب فردا..... عربده می كشیم.
افسوس،
امروز،
كفاره شراب های نخورده را پس می دهیم.
وخمیازه های بی مروت...... اما،
بیداد می كنند.
1990

ه‍.ش. ۱۳۸۵ آذر ۲۹, چهارشنبه

تحریم احتمالی ایران و انتخابات پاستوریزه...

.....خیلی چیزها بستگی دارد که آیا تحریم اقتصادی ایران حمایت سازمان ملل متحد را به همراه دارد یا این که تحریمی است که امریکا و احتمالا اروپا- بدون قطع نامه سازمان ملل متحد- برعلیه ایران اعمال می کنند. این هم فعلا ناروشن است که اگر چنین تحریمی در پیش گرفته شود، چه حوزه های را در بر خواهد گرفت. جلوگیری از سفر دولتمردان اگرچه ضرر سمبلیک دارد ولی پی آمدهای اقتصادی اش چشمگیر نیست. و اما، اگر تحریم شامل صدور نفت و بطور کلی تجارت بین المللی ایران بشود، در آن صورت، پی آمدهایش- برای ایران، فاجعه آمیز خواهد بود....
متن کامل

ه‍.ش. ۱۳۸۵ آذر ۲۷, دوشنبه

رایحه ناخوش رانت جوئی

خوبی «انتخابات» در ایران این است که به همه چیز شبیه است به غیر از آن چه که باید باشد. من از جای دیگر خبر ندارم ولی الان بیش از 35 سال است که در انگلیس زندگی می کنم وحداقل ده دوره انتخابات سراسری و تعداد بیشتر انتخابات محلی و منطقه ای را شاهد بوده ام. اگرچه احزاب برای هر انتخاباتی یک « مانیفست حزبی» منتشر می کنند که چه کارهائی خیال دارند بکنند، ولی ندیده ام که نامزدهای انتخاباتی « میثاق» « صداقت» و عدم تصرف در اموال عمومی وساده زیستی منتشر کرده باشند! چون اصولا آدم عنقی هستم فکر می کنم بهتر است به جای صدور این گونه میثاق ها، هرگروه و « حزب»- اگر حزبی داریم- مجموعه ای از سیاست های شان را منتشر کنند تا رای دهندگان بدانند به چه برنامه ای دارند رای می دهند. و اما، داشتم این میثاق را می خواندم، دیدم « یکی از نامزدهای صاحب نام» « رایحه خوش خدمت» در معرفی خویش این گونه نوشته است:
«مشاور رييس جمهوري اسلامي ايران – رييس حوزه مشاوران جوان رياست جمهوري – عضو هيأت دولت جمهوري اسلامي ايران – مشاور شهردار تهران – رييس فرهنگسراي خاوران – مشاور رييس سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران – عضو شوراي فرهنگي دانشگاه صنعتي شريف – مسوول بسيج دانشجويي دانشگاه صنعتي شريف»
سئوال من این است که آیا « قسم حضرت عباس» شما را باور کنیم یا دم خروس را؟ مگر می شود یک نفر «8 تا شغل» داشته باشد و آنها را آن گونه که در این میثاق ادعا می شود انجام بدهد؟ تازه، با این همه « مسئولیت های رنگارنگ» دیگر نامزد شورای شهر شدن دیگر چه صیغه ای است؟

ه‍.ش. ۱۳۸۵ آذر ۲۵, شنبه

شیوه ی ایرانی!

میرزا علی اصغرخان اتابک بیست وچهار کرورتومان ازدولت روس به جهت دولت ایران وام گرفت و «گمرکات را هم در مقابل آن پول گذارده» با شاه بی خبر قاجار به فکر سفر اروپا افتاد. از این پول مبلغی به سید بحرینی و مبلغی به بعضی پیشخدمت ها ومطرب ها داده شد، خبر به گوش « علما» رسید و «جناب حاجی میرزا حسن آشیتانی که رئیس علماست» توضیح خواست. جواب شنید که « دولت حاجتی داشته قرضی کرده هر کس حرفی دارد برود سفارت روس بگوید، جواب بشنود» ولی شیوه ایرانی رتق و فتق امور موثرترافتاد. «دو هزارتومان به جهت میرزا [ حسن آشتیانی] و هزار تومان به جهات آقا سید عبدالله [ بهبانی] فرستاده، مطلب دیگر مسکوت عنه شد»
به نقل از: محمد مهدی شریف کاشانی: واقعات اتفاقیه در روزگار، جلد اول، ص 1616

ه‍.ش. ۱۳۸۵ آذر ۲۲, چهارشنبه

گزارش توسعه جهانی- 2006

دارم گزارش توسعه جهانی سال 2006 را می خوانم و همین جا توصیه می کنم که شما هم بخوانید. این اطلاعات را از وضعیت درآمدی درشماری از کشورها برای شما دست چین کردم. سئوال من این است در این جوامع، به نظر شما چه باید کرد؟ به گمان من، « نظام اقتصادی» در این جوامع « پایدار» نیست یعنی با این وضعیت، با مکانیسم های درونی اش به جائی نخواهد رسید- مگر این که یک تغییر اساسی در شیوه توزیع ثروت و درآمد پیش بیاید. از آن گذشته، هرچه که دوستان نئولیبرال ما بگویند، در این وضعیت، امیدی به « نیروهای بازار» هم نیست چون یک « تیغه قیچی بازار» در اینجا- تیغه تقاضا - اندکی زیادی « کند» شده است!
به حدول بنگرید:
درصد جمعیت کشور که درآمد روزانه شان از 2 دلار کمتر است:
بنگلادش82.8بورکینافاسو81
بوروندی87.8افریفای مرکزی84
حبشه77.8غنا78.5
هائیتی83هندوستان80.6
ماداگاسکار85.1مالی90.6
نپال80.6نیکاراگوئه79.9
نیجر85.8نیجریه92.4
رواندا83.7زامبیا87.4
زیمبابوه83موازامبیک78.4


شما چه فکر می کنید؟

ه‍.ش. ۱۳۸۵ آذر ۱۹, یکشنبه

به کجا می رویم؟

از خستگی داشتم وب گردی می کردم. رسیدم به این دو مطلب.
این تیتر مطلبی که در این جا منتشر شده است:
«بدهي خارجي کشور ۹۰ ميليارد دلار شد»
این هم تیتر جالب توجهی است:
«صنعت نفت به سرمایه‌گذاری 100 میلیارد دلاری نیاز دارد»
درجلب سرمایه گذاری مستقیم خارجی که توفیقی نداشته ایم وازسوی دیگر، با توجه به تحریم احتمالی ایران، عدم توفیق ایران در جلب سرمایه خارجی تشدید خواهد شد( حالا بماند که فرارسرمایه هم بیشتر می شود). دلارهای نفتی خودمان را هم که داریم صرف واردات از جان آدم تا شیرمرغ می کنیم. خوب، اگر این سرمایه گذاری انجام نگیرد، بی گمان تولید نفت ما سقوط می کند. واگر تولید نفت مان سقوط کند- به خصوص با احتمال کاهش قیمت نفت- وضع دلارهای نفتی ما خیلی زار می شود، خیلی.
آن وقت، با این بدهی 90 میلیارددلاری و واردات روزافزونی که برای پرداخت شان دلار نفتی هم نداریم و یا کم داریم، چه باید بکنیم؟
نمی دانم چرا به یاد آرژانتین در سال 2001 می افتم؟
شما چه فکر می کنید؟

ه‍.ش. ۱۳۸۵ آذر ۱۸, شنبه

خوب: دو تا سئوال؟؟

درخبرها می خوانیم «هيات وزيران در پايان بيست و دومين سفر استاني و ديدار رييس جمهور با مردم 16 شهرستان مازندران، بيش از 120 مصوبه در تسريع عمران و رسيدگي به وضعيت اين استان تصويب كرد.»
دراکثریت موارد، این مصوبات، اگرچه تعهد مالی کلانی به گردن دولت گذاشته است ولی رقمی در آنها ذکر نشده است. ولی برای آن مصوبه هائی که رقم به دست داده من جمع شان کردم. دولت برای خودش دراین سفر، 15843.5 میلیاردریال – یا به قیمت دلار دربازار امروزتهران 1718میلیون دلار- تعهد به گردن گرفته است. خوب دو تا سئوال، اگراین برنامه ها براساس سیاستی است که در بودجه ای که به تصویب مجلس هم رسیده، منظور شده است که دیگر « تصویب» دوباره شان در ساری چه صیغه ای است! اگر هم مجلس از آن خبر ندارد، وهیئت دولت چنین تصمیم گرفته است که این دیگر مسخره است. دراین صورت، اگر در نظر داشته باشید که این بیست و دومین سفر استانی هیئت دولت است واگر در آن سفرها هم، همین مقدار هزینه اضافی برای دولت تراشیده باشند که در آن صورت، دولت این پول را از چه منبعی قرار است تهیه کند؟ اگر هم چنان نفت می فروشیم و دلارهای نفتی را در بازار آزاد نقد می کنیم و این هزینه ها را می پردازیم که این می شود سیاست اقتصادی الله بختکی و دست به دهانی. که تا داریم می خوریم و وقتی هم که نداریم، لابد خدا بزرگ است... هر آن کس که دندان دهد نان دهد...

ه‍.ش. ۱۳۸۵ آذر ۱۷, جمعه

جایگزینی واردات: چند توضیح کوتاه:

حامد قدوسی گرامی درعکس العمل به پست قبلی من این را نوشته است که حتما بخوانید. به چند دلیل لازم است این توضیحات را بنویسم.
- در این که حامد یا هردوست دیگر حق مسلمی دارد که بر دیدگاه من نقد بنویسد بحثی نیست ولی ندانستم که من در کجا نوشته ام این کار « ساده» است که حالا حامد « تصحیح» می کند که « ساده » نیست!
- نمی دانم از کجای نوشته من این گونه می شود برداشت کرد که من احتمالا می گویم مردم نباید اتومبیل سوار بشوند یا موبایل نباید بخرند و یا رایانه نداشته باشند! حامد جان، قرارنشد از جانب من حرف بزنی!
- ولی وقتی می می نویسد که « مهم هم نیست که ارز کشور از کجا می آید» این جا دیگر حامد قدوسی عزیزگرفتار یک خبط مهلک می شود. دست برقضا، این خیلی هم مهم است که ارز از کجا می آید؟ دلار نفتی هرچه که در حال حاضر چشمگیر باشد، درآینده ای که چندان دور نیست، تمام می شود. حتی اگر تمام هم نشود، به راحتی می تواند بالا و پائین برود. کمااین که نفت بشکه ای 40 دلار سال 1980 مدتی بعد به بشکه ای 8 دلار رسید و همین تغییر برای اقتصاد بیمار و نفت زده ایران کم دردسر ایجاد نکرد. نکته این است که به تداوم این سیاست، وقتی که نفت تمام بشود که می شود، چه باید کرد؟ یا حتی اگر تمام هم نشود، فرض کنیم که بازار نفت شبیه به همان وضعیتی که به آن اشاره کردم، بشکند، تکلیف ما با این همه تعهدات چه می شود؟ نه برادر، در این جا سخت اشتباه می کنی! اتفاقا برای اقتصاد بیماری چون اقتصاد ایران، منبع ارز خیلی هم مهم است.
- آن حالت « اکستریم» حامد عزیز، حداقل از او که به زمین و زمان ایراد می گیرد که از « علم اقتصاد» غفلت نکنند، خیلی بعید بود. حامد طوری این جا می نویسد که انگار چیزی به نام « سرمایه گذاری» حتی به گوشش هم نخورده است! برادر این چه سئوال خنده داری است که با « ارزهای ذخیره» چه کنیم! بخشی از آن را در داخل برای افزودن بر ظرفیت تولیدی سرمایه گذاری می کنیم و بخشی را در اقتصاد جهانی، تا امکاناتی فراهم کنیم که وقتی نفت تمام شد- که می شود- یک منبع درآمدی داشته باشیم! آن چه که حامد می گوید دردوره ای صحت داشت که واحدهای پولی پایه طلا داشتند و ارزهای وارداتی هم در رو نداشت، نه الان. ارز اضافه را دربدترین حالت در بانک های اروپائی به صورت ودیعه ثابت می گذاریم....
- در باره ایده جایگزینی واردات، حامد گرامی اگرچه نمونه های نا موفق را خوب می بیند ولی توجه نمی کند که این ایده فقط در هندو برزیل اجرا نشدند. درسالهای پس از جنگ اغلب کشورهای اروپائی ایده جایگزینی واردات را درپیش گرفتند ( انگلیس و آلمان) و حتی درسالهای اخیر هم نیسان، هوندا، و تویوتا برای این در انگلیس به تولید اتوموبیل نمی پردازند که از این جا به جای دیگری « صادر» کنند! از این نمونه ها گذشته، در همین دوره، ژاپن و اندکی بعد، کره جنوبی هم همین کار را کرد.
- این که حامد ادعا می کند که « بخش قابل توجهی» ازواردات ما مربوط به کالاهائی است که به لحاظ فنی قادر به تولید آن نیستیم، حرف دقیقی نیست. همین امروز در جائی خواندم که امسال باید 50 هزار تن حبوبات وارد کنیم. مدتی پیش تر هم خوانده بودیم که بیش از 90 درصد از « پارچه چاردمشکی» مصرفی هم وارداتی است.
- درجائی که به کتاب پورتر اشاره می کند کاش حامد آن بخش دیدگاههای پورتر را هم می خواند که این مزیت ها « خدادادی» و « غیرقابل» تغییر نیستند. یعنی اگر « همتی» باشد، می توان این مزیت را ایجاد کرد. باز هم مجبورم به نمونه کره و ژاپن اشاره کنم. ولی این ایجاد کردن برنامه ریزی می خواهد و دولتی که به مردم جوابگو باشد. تحقیق وتوسعه را باید جدی گرفت وبرایش سرمایه گذاری کرد.
- نکته ای که در حرفهای حامد جالب است این که از « اصلاح فضای کسب وکار» فقط به « آزادسازی بازار کار» اشاره می کند که طبعا مورد اعتراض کسانی چون من خواهد بود. اولا خود حامد هم می داند که مشکلات « فضای کسب وکار» تنها به بازار کار محدود نمی شود مسایل بسیار مهم تری هم هست که باید به آن پرداخته شود ( این اقتصاد بی زبان، در هیچ کشوری به اندازه ایران این همه مدعی ندارد!! دیگران به کنار روزی نیست که مراجع چندین گانه تقلید در باره شیوه های مقابله با تورم « تئوری» ندهند!!) ( این را برای مزاح می نویسم. آقای رئیس جمهور به همولایتی های من در محمود آباد وعده داد که اگر « بیشتر بزایند» استانی به مرکزیت نوشهر هم ایجاد می شود!!) . در ثانی، از حامد می پرسم که به زبانی که یک آدم عامی چون من هم بفهمد برای همگان توضیح بدهد که منظورش از « آزادسازی بازارکار» چیست! این آزادسازی چه مشخصاتی دارد؟ اگر نظرش این است که کارفرما می تواند هر وقت که دلش خواست، کارگر را اخراج کند، آیا در ضمن می پذیرد که کارگران هم حق دارند اتحادیه های صنفی خود را داشته باشند. آیا حق اعتصاب کارگران را هم به رسمیت می شناسد یا خیر؟
- « مزیت ایجاد کردن» با تعرفه، یا پرداخت سوبسید بدون هیچ برنامه دیگر، می شود همانی که در گذشته بود و یا درایران کنونی هست. البته که من با تعرفه نامحدود و برای محدت نامحدود مخالفم. نه فقط این حمایت ها باید محدود و مشخص باشد بلکه بایدحمایت ها مشروط ارایه شود. مشروطه به افزایش بازدهی کار و تولید، مشروط به سرمایه گذاری در ماشین آلات و بطور کلی در « نوسازی» کارخانه ها- این جا نوسازی را به معنای لغوی آن بکار می برم. مثال خودرو که واقعیت هم دارد از هردووجهی که اشاره کردم قابل ایراد بود. هم حمایت نامحدود کردند و هم چیزی به ازای این حمایت نخواستند. اگرچه سالهاست درایران نبوده ام ولی به حدس و گمان می گویم و طبیتعا آماده ام که اشتباهم را تصحیح کنم ولی من براین باورم که مشکل اصلی ایران نه قیمت بیشتر محصولات داخلی بلکه کیفیت نامرغوب آنهاست که باعث می شود ایرانی ها به این صورت « خواهان» محصولات وارداتی باشند. و خرابی ادامه دار کیفیت هم، را کسانی چون حامد باید بهتر از من بدانند، یکی به خاطر همین حمایت های نامحدود است و دیگری هم به خاطر باندبازی هائی که در عمل به صورت بازارهای انحصاری عمل می کند. حداقل براساس آن چه که درسایت ها می خوانم ما درایران « سلطان» کم نداریم! سلطان شکر، سلطان پسته، سلطان سیم کارت و انواع و اقسام « سلطانک» های دیگر..... اگر این ادعاها راست باشد که کار به آزاد سازی بازار کار درست نمی شود. همان طور که پیشتر در جای دیگر نوشته بودم، بیمار به جراحی « قلب باز» نیازمند است و ما داریم در باره بزرگی وکوچکی دماغ اش حرف می زنیم!!
- آخرین نکته حامد، خنده دارترین بود. آخر مرد حسابی، تو که پیشتر گفته بودی بخش قابل توجهی از این واردات چیزهائی است که ما نمی توانیم تولید کنیم، چه پیش آمد که حالا رسیده ای به شلوار و شکلات! قسمت اول جوابت که حامد جان بی تعارف خنده دار است. خودت را داری به کوچه علی چپ می زنی. در آن مملکت گل و بلبل، برای لباس پوشیدن مردم و تفریح مردم دیگری تصمیم می گیرد و تو شکوه نمی کنی و حالا اگر دولتی که بطور آزاد انتخاب شده باشد بخواهد برای حال وآینده مملکت تصمیم بگیرد، این یعنی که به جای مردم تصمیم گرفته ایم! در مثل مناقشه نیست! مگر همین کار را در نروژ نکرده اند! من از اطریش خبر ندارم ولی در کشور فخیمه انگلیس، دولت به طور غیر مستقیم این کار را می کند. چپ وراست از تو مالیات می گیرد و آن پولها را هم هرطور که خود صلاح می داند به مصرف می رساند. البته که مردم هم فرصت می یابند هر 4 سال یک بار، این تصمیم گیران را اگر بخواهند عوض کنند. « بدی» انتخابات این جا البته این است که « شورای نگهبان» نداریم!! درضمن مطبوعات و رسانه ها هم آزادند وهر دوروز درمیان روزنامه ها را نمی بندند....
- من این رابطه را نفهمیدم که اگر پول نفت را به جای هزینه کردن برای واردات شلوار و شکلات، برای تولیدشان در داخل سرمایه گذاری کنیم و حتی اگر حرفهای حامد درست هم باشد، شلوار و شکلات را گران تر از خارج بخریم، چرا قیمت دلار می شود 5000 تومان!
- در خاتمه، ضمن تشکر از حامد، خواستم حرف اش را تائید بکنم که « قضیه به این سادگی ها هم نیست». حامد من که نمی گویم این کار ساده است. تو هم که نمی گوئی... پس کی بود که گفت ساده است؟؟؟

ه‍.ش. ۱۳۸۵ آذر ۱۴, سه‌شنبه

باز هم بی اطلاعی من از اقتصاد ایران!!!

بگذارید از همین ابتدا بگویم که من الان سالهاست که به آمارهای تجارت خارجی ایران اندکی « آلرژی» دارم. چون مرا به یاد یک بیماری و به واقع یک بیماری مزمن می اندازد. داشتم می خواندم که در 8 ماه اول امسال، کل صادرات غیر نفتی ما اندکی بیش از 10 میلیارد دلار و کل واردات ما برای همین دوره نزدیک به 27 میلیارد دلار بوده است. متوسط درآمدمان برای صادرات هر تن محصول غیر نفتی، 477 دلار بود د رهرحالی برای هر تن واردات مان هم نزدیک به 985 دلار پرداخته ایم.
- اگر همین روند برای بقیه سال ادامه یابد کل صادرات غیر نفتی ما 15 میلیارد دلار و کل واردات هم 40 میلیارد دلار می شود، یعنی بدون محاسبه درآمدهای بادآورده نفتی، ما 25 میلیارد دلار کسری تراز پرداختها داریم. منهم می دانم که د رحال حاضر با « رونق» بخش نفت مشکلی نخواهیم داشت، ولی آیا پدرآمرزیده ای می تواند به من بگوید که اگر دلارهای نفتی نباشد یا کم باشد، چه باید بکنیم؟
- به وضوح روشن است که به ازای هر تن کالائی که وارد می کنیم باید دو تن کالا صادر کنیم. سئوال من این است چرا؟ آیا هیچ برنامه ای برای افزودن ارزش کالای غیر نفتی صادراتی داریم یا خیر؟
و اما، داشتم درسایت گمرک ایران دنبال آمارهای دیگر می گشتم. دیدم که سازمان گمرک در گزارشی کل صادرات غیر نفتی را برای سه ماه اول امسال فقط 1.75 میلیارد دلار و کل واردات را هم برای همان دوره 8.8 میلیارد ذکر کرده است. اگربا این ارقام اندکی مزاح کنم، در 5 ماه بعدش صادرات نفتی ایران تقریبا 6 برابرافزایش یافته است در حالی که نرخ افزایش واردت فقط 3 برابر بوده است! نکته دیگر، اگر همین روال برای بقیه سال ادامه می یافت ، کل صادرات غیر نفتی ایران 7 میلیارددلار و کل واردات ما هم اندکی بیشتر از 35 میلیارد دلار می شد. سئوال اول، آیا دلیل خاصی هست که توضیح بدهد چرا این روند ادامه نیافت و نرخ افزایش صادرات غیر نفتی و واردات به ایران شدت گرفت. بهرحال در این جا هم- میزان کسری احتمالی ما 28 میلیارد دلار خواهد بود. نکته جالب این که صادرات غیر نفتی با وجود افزایش 48 درصدی به نسبت سال قبل، به نسبت برنامه 25 درصد کسری داشت در حالی که واردات واقعی نزدیک به 10 درصد از برنامه پیشی گرفته است! با این همه اگرکل ارزش تولید شده برای یک کارگر را درسال معادل 8000 دلار بگیریم- که می شود ماهانه ای اندکی بیشتر از 600 هزار تومان- کسری تراز پرداخت های 25 میلیارددلاری ما، یعنی 3125000 فرصت شغلی که اگرچه می توانند ایجاد بشوند ولی نمی شوند. به ازای محصولات وخدماتی که اگرچه درایران مصرف می شوند ولی در جای دیگری تولید می شوند.
من نمی دانم چرا برای جانشینی بعضی از اقلام وارداتی کاری نمی کنیم؟

« تیلیت» دموکراسی در« نفت»!

بردن « نفت به روی سفره مردم» کم پرت بود حالا این جناب می گوید « مي‌خواهيم دمكراسي را به سر سفره هاي مردم ببريم»
من ولی می گویم آقایان خیلی هم ممنون، تیلیت د موکراسی درنفت خیلی هم به روی سفره خنده دار می شود ولی یادتان باشد لطفا، لطفا سرزده خودتان را به خانه مان مهمان نکنید. بهترین کاری که می توانید بکنید، این که ما را به حال خودمان بگذارید و اجازه بدهید در خانه مان امن و امان باشیم....

ه‍.ش. ۱۳۸۵ آذر ۱۲, یکشنبه

آگهی!

خوب، این هم تازه ترین کتابی که در فرنگ منتشر کرده ام. مجموعه شامل 9 مقاله
است به این شرح:

فهرست مطالب:
1. پیش درآمد 8-5
2. هزارچهره گی استبداد درایران 23-9
3. « ریشه یابی» ، یا « ریشه تراشی» علل عقب ماندگی در ایران 51-25
4. « مورًخ» كم حافظه و بی حافظگی تاریخی ما 82-53
5. تاریخ در قالب: پطروشفسکی و تاریخ ایران 98-83
6.«معمای هویدا » و معمای دگردیسی میلانی 124-99
7. نُخبه كُشی جامعه شناسی»؟ 146-125
8. درانکار مدعیان یکه سالار پسامدرن 160-147
9. «خشت» پخته و تفکر«خام» 168-161
10. «تبار شناسی استبداد»:و پست مدُرن های بدوی ایرانی ما 208-169
انتشارات فروغ
تلفن 9235707/221
فاکس 2019878/0221
زحمت چاپش را دوست گرانقدرم باقر مرتضوی کشیده است در کلن که نمی دانم با چه زبانی می توانم از او سپاسگزاری کنم.

ه‍.ش. ۱۳۸۵ آذر ۱۰, جمعه

حق و آزادی و رفاه

...... آن چه که درایران داریم، حالت یک گوشت نیمه پخته را دارد که نه به اندازه کافی پخته شده است که نوش جان کنیدو نه خام است که بگذاریدش در یخچال تا در فرصت دیگری آن را بپزید. گوشت نیمه پخته، به واقع نماد بلاتکلیفی مادرعرصه سیاست پردازی است. ......
متن کامل