ه‍.ش. ۱۳۹۳ فروردین ۲۰, چهارشنبه

قتل های ناموسی، زمینه ها و چند نکته دیگر:

این یادداشت را 9 سال نوشتم و در سایتی که با دوستان اداره می کردیم منتشرشد.

قتل ناموسی یک زن وگاه مرد« همدست» او، بازتاب یک فرهنگ مردسالارو قبیله ای است که در آن شاهد یک برخورد دو گانه و متناقض به زن هستیم.
- از سوئی، زن به صورت « موجودی ظریف و شکننده» تصویرمی شود که باید مورد حمایت قرار بگیرد.
- از سوی دیگر، این نگرش نیز در این قتل های ناموسی نهفته است که همین موجود « ظریف و شکننده» در عین حال، آن قدر برای « رفاه جامعه» خطرناک است که جامعه باید از تاثیرات سوء آن مورد حمایت قرار بگیرد.
وجه مردسالار این فرهنگ، براین دلالت دارد که نه فقط زن « نیاز به حمایت» دارد بلکه تنها، مرد، به صورت پدر و یا شوهرو یا حتی برادر و عمو می تواند به این حمایت عینیت ببخشد. عینیت بخشیدن به این « حمایت»، پیش گزاره دیگری هم دارد و آن این که، مرد باید بر زن کنترل تام وتمام اعمال نماید. این کنترل تام و تمام نه فقط شامل رفتارهای روزمره می شود، بلکه به مسایلی چون ازدواج های اجباری نیز می رسد. ناگفته روشن است وقتی دختری نمی پذیرد که با کسی که نمی شناسد، فقط به خاطر موافقت پدر یا برادر و یا عمو، ازدواج نماید، کل فابریک یک جامعه پدرسالار به « مخاطره» می افتد. به عبارت دیگر، به نظر من، قتل های ناموسی، به واقع ترجمان کوشش یک جامعه و فرهنگ پدرسالار و قبیله ای در دفاع از خویش است. همین جا بگویم که برخلاف، موارد دیگری که می توان « دفاع از خویش» را توجیه کرد، در این جا، چنین توجیهی وجود ندارد. برخلاف باور بعضی از مردان، تداوم جامعه وفرهنگ مردسالار و قبیله ای، نه فقط به آشکارا با منافع زنان در تناقض قرار دارد، بلکه به نفع مردان هم نیست. جامعه ای که با نصف جمعیت خویش این گونه رفتار کند، جامعه ای انسانی و مدرن نیست و این انسانی و مدرن نبودن، نه فقط برای زنان بد است، بلکه به نفع مردان هم نیست.
از همین رو هم هست که همین که این « حمایت» نادیده گرفته شود، در این فرهنگ عهد دقیانوسی « عزت و احترام» مرد از بین رفته است. چون به دید چنین جامعه ای، یا او در « اعمال حمایت» از « زن» که قرار است موجود « ظریف و شکننده ای» باشد، ناموفق بوده و یا این که، عدم توفیق اش در این است که نتوانسته زن را آن گونه که با « نیازها»ی این فرهنگ مردسالا ر وقبیله ای همخوان باشد، بار بیاورد. من برآن سرم که علاوه برزنان، چنین خصلت های برای زندگی مردان هم زیبا و دلپسند نیستند. با این همه، به گمان من، این گونه است که در این نگرش، وضعیتی پیش می آید که مرد باید به آن عکس العمل نشان بدهد.
همین جا بگویم که برای این که در این وضعیت تغییر لازم صورت بگیرد، باید در دو حوزه تغییرات اساسی صورت بگیرد.
- این دیدگاه مردسالار و عهد دقیانوسی باید در همه زمینه ها به چالش طلبیده شده و نه فقط ناهمخوانی اش با این دوره و زمانه، که ناهمخوانی اش با نیازهای اساسی یک جامعه انسانی عیان شده و افشا شود.
- نه فقط مردان که زنان نیز باید برای مقابله با این ذهنیت مردسالار و قبیله ای، خانه تکانی ذهنی نموده وبرای ایجاد جامعه ای انسانی بسیج شوند.
نکته ای که بسیار توجه بر انگیز و در عین حال متاسف کننده است این که دولت ها در این جوامع به این نوع قتل ها عکس العمل لازم را نشان نمی دهند و حتی می توان گفت، که با عکس العمل غیر کافی خود به درجات گوناگون، شریک این جرم و جنایت اند. در این رابطه، باید توجه سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر به این نکته جلب شود.
بطور  خلاصه درمقابله با قتل های ناموسی در یک جامعه، باید دو کار انجام بگیرد.
- قتل های ناموسی تحت هیچ شرایطی نباید به صورت چیزی به غیر از یک قتل عمد ارزیابی شود و با کسانی که به این نوع قتل ها مبادرت می کنند، همان گونه رفتار شود که با هر قاتل دیگری در این جوامع. البته گاه اتفاق می افتد که « خانواده» و « قبیله» وظیفه اجرای این قتل را به برادر نابالغ دختر ویا زن واگذار می کنند تا چنانچه مقامات قانونی خواستند در برخورد به آن عکس العملی نشان بدهند، به خاطرکمی سن مجازات کمتری اعمال شود. در این موارد، به گمان من، قوانین باید تصریح شده و این گونه تخفیفات قانونی- در صورت وجود- حذف شوند. به سخن دیگر، در این موارد، بزرگان خانواده و یا قبیله باید « مجرم» شناخته شده و براساس ضوابط قانونی مجازات شوند.
- باید همه امکانات، برای حمایت از قربانیان این نگرش در جامعه بسیج شود. زمینه ذهنی این قتل ها، البته باوربه یک شیوه رفتار ویژه زنان است که نه فقط در وجه عمده از سوی مردان تعیین می شود بلکه علاوه بر مردان، با کمک زنان، حفظ می شود وتداوم می یابد. باید با این زمینه فرهنگی که اجازه می دهد چنین پیش داوری هائی به جای وجدان اجتماعی جامعه بنشیند، مبارزه کرد. همین جا بگویم و بگذرم که کم اتفاق نمی افتد که برخلاف باور همگانی، زنان خانواده نیز در این قتل ها شراکت مستقیم دارند. وقتی از شراکت مستقیم حرف می زنم منظورم این که است که اغلب اتفاق می افتد که زمینه برای اجرای این قتل ها از سوی زنان خانواده فراهم می شود. متاسفانه باید گفت که به دلایل گوناگون، د راین جوامع اغلب زنان اند که به شکل گیری و تداوم این گونه « اطلاعات» مدد می رسانند و به یک معنا، زمینه را برای « عکس العمل» نشان دادن مرد فراهم می نمایند. سازمان های زنان باید در این راستا، برای آموزش این زنان، برنامه های ویژه تهیه کرده و اجرا نمایند تا این زمینه سازی ها صورت نگیرد. بعلاوه، گفتن دارد که در جوامعی که این قتل ها در آن اتفاق می افتد، زنان از همکاری با مقامات قانونی در پی گیری این جنایت ها سرباز می زنند و اطلاعات خویش را در اختیار مقامات قانونی وحقوقی قرار نمی دهند. از جمله کارهائی که باید انجام بگیرد، تبلیغ و آموزش در این زمینه هاست. آن چه که به ویژه دردآور است این که درموارد زیادی، این قتل ها صرفا براساس « گفته ها» و « غیبت کردن ها» اتفاق می افتد که در بسیاری از موارد هیچ گونه عینت بیرونی ندارند. جامعه ای مردسالار و به مقدار زیادی بسته، براساس این « گفته ها» و « غیبت کردن ها»، « اتهاماتی» را تهیه می بیند و بعد، براساس، دیدگاهی سنتی و مردسالار دست به عمل می زند.
در هزاره سوم میلادی، این وظیفه ای است که هر انسانی- مستقل از جنسیت خویش- دارد تا در برابر این بربریت قد علم کرده و به سهم خویش برای ریشه کردن آن قدم بردارد.

اندرمناقب « ریاضت اقتصادی»

قابل توجه دوستانی که فکر می کنند برنامه ریاضت اقتصادی قراراست شق القمر بکند. دارم کتابی می خوانم تحت عنوان « ریاضت: تاریخ یک ایده خطرناک» نوشته مارک بلایث درکشورهای به اصطلاح پیگز که الان چند سالی است سیاست ریاضت اقتصادی را برای کاهش بدهی دولت در پیش گرفته اند شاهد این تغییرات بوده ایم:
درکشور پرتغال نسبت خالص بدهی به تولید ناخالص داخلی که در 2006 تنها 62% بود در2012 به 108% افزایش یافت.  نرخ بهره ای که پرتغال باید برای اوراق مشارکت دهساله بپردازد درماه مه 2009 تنها 4.5 % بود که درژانویه 2012 به 14.7% افزایش یافت.
درکشور ایرلند نسبت خالص بدهی به تولید ناخالص داخلی که در 2007 تنها 24.8% بود در2012 به 106.4% افزایش یافت.
 نرخ بهره ای که ایرلند باید برای اوراق مشارکت دهساله بپردازد در 2007 تنها 4 % بود که در 2011 به 14% افزایش یافت.
درکشور یونان نسبت خالص بدهی به تولید ناخالص داخلی که در 2007 تنها 106% بود در2012 به 170% افزایش یافت.  نرخ بهره ای که یونان باید برای اوراق مشارکت دهساله بپردازد درماه نوامبر 2012  18.5 % بود درحال حاضر به 13% کاهش یافت.
این اطلاعات را از ص 4 کتاب پیش گفته گرفته ام.