ه‍.ش. ۱۳۹۲ مرداد ۱۲, شنبه

چند کلمه ای برای مهدی جان استعدادی شاد


دوست نادیده ام مهدی جان استعداد شاد از من پرسیده است:

«شما که دست اندرکار اقتصاد سیاسی هستید در مورد این پدیده معاصر در منطقه به اصطلاح خاور میانه چه فکر میکنید که کشورها بسوی ناکشور شدن میروند. از عارضه درگیریهای قومی و عقیدتی در غالب این قلمروها گذشته که انواعی از جنگهای داخلی را بنمایش میگذارد و خصوصیت اصلی کشور یعنی امنیت را منتفی میکند، نبود استقلال قوه مجریه هم مورد دیگر از این پدیده ناکشور شدن است. نمونه اش هم مسئله وابسته بودن ارتش مصر به کمکهای مالی امریکا است یا امتیازاتی که اسلامگراین حاکم بر ترکیه به اروپا میدهند تا شاید روزی عضوی از بازار آنجا شوند. همین برکشیدن روحانی از سوی بیت رهبری به مقام ریاست جمهوری که در میان کاندیداها بیشترین روابط را با انگلیسیها داشته و گویا هنوز دارد، آیا نشانه این امر نیست که کشورها بیش از پیش به قدرتهای خارجی وابسته میشوند و بدین ترتیب ناکشور میشوند. عراق و افغانستان نیز میتوانند بعنوان مثال استدلال موجودیت ناکشور در نظر گرفته شوند».

مهدی عزیز:

ضمن تشکر از لطف و بزرگواری تو همان طور که درپاسخ کوتاهم اشاره کردم من منظورت را از « ناکشورشدن» متوجه نمی شوم یعنی نمی دانم منظورت چیست و اما اگرنظر خودم را در باره آن چه که از پرسشت می فهم بخواهی بدانی می توانم فهرست وار برایت بنویسم.

خاورمیانه آن طور که من می فهمم سه خصلت عمده و اساسی دارد.

-         در جهان امروز نفت اهمیت حیاتی دارد و چیزی حدود 60 تا 70% ذخیره نفتی ( و گاز) جهان دراین منطقه است.

-         اگرچه منطقه تاریخ درازدامنی دارد ولی پاره پاره شدن منطقه به کشورهای مجزا درابعاد تاریخ جهان بسیار تازه و تا حدود زیادی ناشی از منافع نیروهای خارجی است که عمدتا در قرن نوزدهم اتفاق افتاد. تا جائی که من می دانم اغلب مرزهای موجود به واقع قلابی است و زمینه ووجاهت تاریخی ندارند.

-         ساختار سیاسی و فرهنگی منطقه پیچیدگی های خاصی دارد که سنت درآن نقش بسیار مهمی دارد و این ترکیب درپیوند با دو نکته قبلی امکان و اجازه تحول یا حداقل تحول سازنده نیافته است. البته تقصیر اصلی با خودمان است که به اندازه کافی هوشمند نبوده ایم ولی نیروهای خارجی هم در تداوم این مصیبت ما بی تاثیر نبوده اند.

البته منطقه مشکل دیگری هم داشته است وآن هم هم جواری آن با « شوروی سابق» بود و همین همجواری باعث شد که مدعیان دموکراسی غربی به اسلام سیاسی به عنوان بدیلی دربرابر « کمونیسم روسی» میدان زیادی بدهند. وحالا که به اصطلاح باد « کمونیسم روسی» در رفته است منطقه مانده است و اشکال مختلف « اسلام سیاسی» که ازگوشه و کنار سر بیرون می زند. شاید بی ربط نباشد اگر بگویم آنها که « باد» کاشته اند، حالا «طوفان» درو می کنند. اولین بار درایران این چنین شد و حالا هم در مصر- ولی ظاهرا غربی ها شاید از تحربه ایران آموخته اند که نگذارند « اسلام سیاسی» بیش از این میدان بگیرد و شاید به همین خاطر است که از « کودتای دموکراتیک» در مصر حمایت می کنند! این اصطلاح « کودتای دموکراتیک» هم از همان مقوله مثلثی است که چهارگوش دارد. اهمیت نفت و بازی قدرت در اقتصاد جهان به گونه ای است که مدعیان دموکراسی معیارهای دوگانه وچند گانه بکار بگیرند. عربستان سعودی با نظام عهد دقیانوسی اش تحمل می شود ولی مرسی را در مصر بر نمی تابند و یا علیه مردم ایران هر روزه تحریم های سخت تری اعمال می کنند. درخاورمیانه تا جائی که من می فهمم مقوله دولت-ملت آن گونه که لازم است حل نشده است. یعنی به شکل وصورت های مختلفی تقریبا در همه این کشورها ما نظام استبدادی و خودکامه داشتیم و تا جائی که من می فهمم در طول و عرض تاریخ هیچ نظام استبدادی وجود نداشته است که به نیروها و منابع خارجی وابسته نبوده باشد- این وابستگی در نفس این گونه حکومت هاست. به عقل ساده اندیش من یک دولت یا به ملت خود تکیه می کند و یا به نیروهای خارجی و با آن چه که از خاورمیانه می دانم من یکی تعجب نمی کنم که تقریبا همه دولتها در این منطقه به جائی وابسته اند. به وابستگی ارتش مصر اشاره کرده ای خوب انتظار داشتی که درزمان مبارک با آن چه که حکومت  اش می کرد این ارتش به مردم مصر وابسته باشد! ارتش سعودی این وابستگی مالی ندارد ولی معمولا بفرموده عمل می کند همان گونه که در گذشته ای نه چندان دور هم « ارتش ایران»- به اعتقاد من به فرموده عمل کرد و به ظفار لشگرکشید- آخر ما سر پیاز بودیم یا ته پیاز که به کشور دیگری لشگر کشی کنیم! درباره ایران و آقای روحانی هم مهدی جان می خواهد ایران باشد و یا کره مریخ وقتی در جامعه ای کس یا کسانی باشند که حرف شان ورای قانون باشد در آن کشور به قول شعار اوایل انقلاب « دموکراتیک و خلقی هردو فریب خلق» می شود یعنی همینی می شود که مشاهده می کنی. فرض کن روحانی نمی شد و مثلا می شد قالیباف یا می شد جلیلی خوب چه اتفاق خارق العاده ای قرار بود پیش بیاید؟

می دانم جواب سئوالهایت را ندادم ولی از منظری که من به دنیا می نگرم به گمان من مشکل اصلی و اساسی ما در منطقه این است که سیاست و فرهنگ مان خودکامه و استبدادی است و تازمانی که با برنامه ریزی و آگاهانه برای تخفیف این مشکل قدم بر نداریم همین آش است و همین کاسه. درایران عزیزخودمان دریک دوره ای حتی صاحب نظران و چشم و چراغ های فرهنگی مان برای مان « دیکتاتور مصلح» اختراع کردند- از همان قماش مثلث چارگوشی که پیشتر اشاره کردم – و حتی درحول و حوش انقلاب سال 1357 در جامعه ای مثل جامعه استبدادزده خودمان « لیبرال» بدترین فحشی شد که می شد به کسی داد و حالا هم که شاهد « کودتای دموکراتیک» در مصر هستیم. اگر منظورت از « ناکشورشدن» این که « حکومت کردن» دشوار تر می شود با تو موافقم و اگر منظورت چیز دیگری باشد که لابد توضیح می دهی.