ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۹, سه‌شنبه

ایده پردازان استبداد درایران- مشروطه طلبی اسلامی

این یادداشت را 11 سال پیش نوشتم که الان می گذارمش اینجا برای کسانی که آن را نخوانده اند.
....در این نوشته وارسی می كنیم رساله دیگری را كه اتفاقا در دفاع از مشروطه نوشته است و قدیمی ترین نوشته ایست از این دست. نویسنده اش آقا سید نصرالله تقوی اخوی است و این رساله را به صورت پرسش و پاسخ نوشته است. اگرچه خودش هم پرسشگر است وهم پاسخگو ولی روشن است كه پرسش ها را از مباحثات مخالفان مشروطه برگرفته است.....

ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۴, پنجشنبه

شیخ فضل الله نوری : ایده پرداز استبداد آسیائی در ایران

دل و دماغ و توان ندارم مطلب تازه بنویسم.خسته تر و افسرده تر از همیشه ام. بهتر دیدم یک مقاله قدیمی را بگذارم در اینجا که می خوانید.
یكی از ضعف های مخالفین « جمهوری » اسلامی ایران این است كه معمولا كم می خوانند و از آن بدتر بسی كم تر در باره تاریخ و به خصوص تاریخ اندیشه سیاسی در جامعه خویش می اندیشند. اگرچه شمار زیادی از ما هم چنان حامل رگه های پررنگی از نگرش و اندیشه مذهبی هستیم ولی در میان خود ما زیاد نیستند كسانی كه به واقع بدانند كه رهبران اسلامی، به ویژه روحانیت شیعه، در چه عوالمی سیر می كرده اند و احتمالا هنوز می كنند و یا در پی ساختن چه نوع جامعه ای بوده اند و یا هنوز هستند....

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۳۱, یکشنبه

مرده خوار


نمی دانم این شعرا زکیست! در این بمباران اطلاعاتی، سرشب به آدرس ایمیل من وارد شد. می گذارمش اینجا.

برای خواهر شهیدم « ندا» که طعمه آدمخواران شد.


برسفره ای نشسته
عمامه ای سیاه به سر دارد
ریشش ولی سفید
خون می خورد
او عاشقانه عاشق خون است
گاهی بریده دست و پای آدمیان را
او خام می خورد
گاهی برشته...سوخته
روی چراغ ومنقل پس مانده از اطاق « تمشیت» دیروز
او... این مرده خوار
عشق ویژه ای به خوردن چشمان دارد
او عاشقانه عاشق مغز است
و قلب... کتمان نمی کند،
یک چیز دیگر است
او راست قصه های فراوان
از لابلای پاره ورق های گرد گرفته و کم رنگ
در مدح خویشتن
او خویش را می شناسد و می داند
تا آن زمان که کسی را چشمی ست
تا آن زمان که مغز حقیری در استخوان جمجمه مجنونی حتی
کار می کند
تا آن زمان که سینه پرخونی را قلبی ست
پرشتاب
خوابش حرام و عاقبت اش معلوم است
یعنی که هیچ
یعنی که عاقبتی نیست.
زین روست کاین مرده خوار
فریاد می کشد
در سرزمین بابک و مزدک
یک چشم هم نماند بینا
و مغز هم... یا منفجر
و یا خرفت تر بهتر
و قلب را
و قلبهای دلاوررا
باید نشانه رفت.
قلب «ندا» و چشمهای بزرگ اش
این گونه طعمه ماران شد
اما این قصه کهنه است
و داستان، داستان نوئی نیست
ای مرده خوار!
لختی درنگ کن
نوشیروان که کاشت مزدک و یارانش را در خاک
اکنون کجاست؟
و معتصم خلیفه اسلام
که دست و پابریده پیکر بابک را
بردار کینه کرد
آیا به ذهن تو، حتی مانده ست؟
این نیز می تواند و باید که بگذرد، خواهد گذشت
در صبح روشن فردا
فردای علم وکار
درسبزه زار پرشکوه آزادی
ای مرده خوار
چیزی به غیر فاجعه ای کهنه نیستی
چیزی به غیر فاجعه ای کهنه.....

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۳۰, شنبه

نظام خودکامه، نظام دموکراتیک

درارزیابی از نظام های سیاسی می توان از نظام خودکامه دریک سو و نظام پاسخگو به مردم – دموکراتیک- در سوی دیگر سخن گفت. البته باید بگویم که دردنیای واقعی ما الگوئی که با تمام مختصات این نوع نظامها هم خوانی داشته باشد، نداریم. به عبارت دیگر، نه یک نظام پاسخگوی ناب داریم و نه یک نظام خودکامه ناب. به واقع همه نظامهای موجود به درجات گوناگون بین این دو الگو متغیرند. البته بگویم که در اکثر کشورهای جهان، شاهد حرکت به سوی یک نظام دموکراتیک هستیم، یعنی، به شکل و صورت های گوناگون سعی می شود که با افزودن بر جنبه های دموکراتیک ساختار موجود از نقش تعیین کننده افراد درآن نظامها بکاهند و به اصطلاح کارها با خرد جمعی انجام بگیرد. البته درعین حال کشورهائی هم هستندکه سیر تحولی شان درجهت عکس حرکت می کند. یعنی خرد جمعی بیشتر و بیشتر تحت الشعاع بلاهت های فردی قدرتمندان قرار می گیرد. با این همه، بدنیست بطور مختصر مختصات یک نظام خودکامه رابررسی کنیم:
- تمرکز قدرت در دست یک یا چند نفر.
- قانون با امیال آن که قدرت دارد مشخص می شود و « قانون اساسی»- اگر باشد- برروی کاغذ است.
- کنترل شدید برروزنامه ها و رادیو و تلویزیون و دیگر ابزارهای ارتباط عمومی.
- نامشخص بودن شرایط و پیش زمینه های دستگیری افراد.
- حقوق محدود کسانی که به خلافی متهم می شوند.
- برخلاف آن چه که می شود آن را دیدگاه رسمی دولتی خواند، به دیگران اجازه تجمع و اعتراض و گردهمآئی داده نخواهد شد.
- انتخابات بی معنی- درجو.امعی که انتخابات دارند- که در آن انتخاب مردم محدود است به نامزدهائی که از غربال حکومتی گذشته باشند.
- عدم استقلال قوه قضائیه- قوه قضائیه در عمل به صورت بازوی اجرائی قوه مجریه عمل می کند.
و اما مختصات یک نظام دموکراتیک کدام است؟
- وجود و عمل به قانون اساسی و به قانون بطور کلی.
- پاسخگوئی مقامات به مردم
- برابری همگانی در برابر قانون
- حق همگانی برای یک محاکمه عادلانه- وقتی که به خلافی متهم می شوند. ممنوعیت شکنجه.
- هیچ کس بدون این که به ارتکاب جرمی متهم شود، بازداشت نمی شود.
- انتخابات، و حق رای و حق نامزدشدن درانتخابات برای همگان.
- آزادی اجتماعات و اتحادیه ها
- انتخابات منظم.
- هرشخص یک رای دارد و در ضمن نهادهای موثر برای جلوگیری از سوء استفاده انتخاباتی هم ایجاد شده است.
- استقلال قوه قضائیه از قوه مجریه.
- آزادی مطبوعات و دیگر ابزارهای ارتباط جمعی.
خس و خاشاک.... کیه؟

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۲۷, چهارشنبه

دروغ کوچک برای راست نمایاندن دروغ بزرگ- 2

آقای حداد عادل در سخن رانی خود درجمع طرفداران آقای احمدی نژاد و سایت الف وابسته به آقای احمد توکلی مباحث مفصلی را شروع کرده اند که استدلال کسانی که از تقلب در انتخابات حرف می زنند، نادرست است. خوب حرفی نیست این هم نظری است. درهمین سایت الف براساس آماررسمی وزارت کشور شماره کسانی که دراستان یزد می توانند رای بدهند را 609341 نفر اعلام کرده است
روزنامه سرمایه امروز آمار رسمی وزارت کشور را منتشرنموده که کل آرای ماخوذه از استان یزد 609856 رای بوده است
ممکن است مدافعان این انتخابات تقلبی توضیح بدهند که اگر مشارکت 100% می بود که نبود، بازهم این 515 رای اضافه بر100 درصد مشارکت از کجا آمده است؟

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

دورغ کوچک برای راست نمایاندن دروغ بزرگ-1!

مدافعان آقای احمدی نژاد ادعا کرده اند که درمیان روستائیان ایران، 15 میلیون نفر به ایشان رای داده اند. به سایت دولتی مرکز آمارایران سرزدم. در تازه ترین جداول آماری این مرکز روستائیانی که درسن رای دادن هستند درکل کشور تعدادشان اندکی کمتر از 13 میلیون نفر است (12989109نفر). اگربراساس میزان مشارکت 85 درصدی محاسبه کنیم کل روستائیانی که در انتخابات شرکت کرده اند می شود، اندکی بیش از 11 میلیون نفر. و اگرمیزان متوسط آرای آقای احمدی نژاد به روایت رسمی را براین کل معمول بدارید- یعنی 65%-، رای ایشان می شود اندکی کمتر از 7.2 میلیون نفر. و اگر100% روستائیان هم به ایشان رای داده باشند، خوب، کل رای ایشان ار روستاها باید بشود 11 میلیون!
مانده ام که این 15 میلیون رای ازکجا آمده است؟

دروغ کوچک برای راست نمایاندن دروغ بزرگ!

فرماندار تهران مدعی است که «ترکیب آراء در شهرستانهای تهران بهترین گواه برای سلامت انتخابات است» او شکوه می کند که درداخل و خارج کشور از مخدوش بودن انتخابات حرف می زنند ولی« اگر آدرسی وجود دارد نشانی آنرا چرا نمی دهند؟»
فرماندار تهران «انتخابات دهم را یکی از سالم ترین انتخابات در ادوار گذشته دانست و اظهار داشت: ترکیب آراء در شهرستانهای تهران، شمیرانات و شهر ری و حضور نمایندگان کاندیداها در تمامی مراحل اخذ و شمارش آرا بهترین گواه برای سلامت انتخابات است».
ظاهرا فرماندار تهران خبر ندارد که
ایرنا- یعنی خبرگزاری رسمی دولت- « اعتراف کرد که مهندس میرحسین موسوی فقط در تهران بالای سر حداقل 52 درصد از صندوق‌های رای هیچ ناظری نداشته است».
در این گزارش می خوانیم « که از مجموع 6053 صندوق اخذ رأي در 13 شهر استان تهران؛ مهندس میرحسین موسوی فقط توانسته است برای 2923 صندوق ناظر معرفی کند». تازه همین به اصطلاح 2923 ناظر ستاد مهندس موسوی نیز در ورود به شعبات خود دچار مشکل شده؛ برخی از این ناظران اساساً به شعبه پذیرفته نشدند، برای تعداد قابل توجهی از آن‌ها کارت صادر نشد و برخی از آن‌ها نیز اخراج شدند. البته متوجه می شوید که ادعای فرماندار تهران مبنی بر« حضور نمایندگان کاندیداها در تمامی مراحل اخذ و شمارش آرا بهترین گواه برای سلامت انتخابات است» تا چه حد واقعیت دارد! البته وقتی جریان درتهران این چنین بود- تهرانی که دم دست نامزدهای دیگر قرار داشت- روشن است که در استانهای دیگر و دورافتاده چه میزان برآرا و شمارش آن از سوی نامزدها نظارت شده است! البته اگردولت مهرورز « نتایج تفکیکی و ریز آرای هر صندوق» را اعلام کند، می شود به بعضی از مسایل با دقت بیشتری پرداخت ولی « دولت در اقدامی بی‌سابقه از این امر تاکنون امتناع کرده است
».

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۲۵, دوشنبه

محمود ازهاری!

دیروز و امروز با این که هزار و یک کار دیگر داشتم ولی نشستم و درهرجائی که امکان پذیر بود اخبار را دنبال کردم. اگر ایستگاه تلویزیونی اخبار تازه نداشت پشت کامپیوتر بودم و بعکس. هم بخش هائی از صحبت های دیروز آقای احمدی نژاد - رئیس جمهورسابق- را شنیدم و هم تکه پاره هائی از تظاهرات امروز را دیدم و نمی دانم چرا فکر می کنم آقای احمدی نژاد باید برود اداره ثبت و احوال نارمک و اسمش را عوض بکند و بکند
محمود ازهاری!

انهدام سرمایه اجتماعی و آغاز پایان تجربه سی ساله ما

آنچه درایران اتفاق افتاد، نمی دانم کمدی است یا تراژدی- البته آن چه که درخیابان ها اتفاق می افتد همین خصلت دوگانه را دارد. یعنی هم افتخارآفرین است و هم رسواکننده. حق دارید اگرگمان کنید که ازپشت کوه قاف آمده ام ولی هر چه می کنم « منطق» این کار « جمهوری» اسلامی را نمی فهمم. البته باید می نوشتم خلافت اسلامی، چرا که اکنون چیزی جز این نیست. و این نه آغازی نوین که درسالهای اولیه قرن بیست و یکم، به واقع آغاز پایان آن است.....

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۲۳, شنبه

بازی!

«بازی» تمام شد
آنی که برده بود، باخت...
بازندگان برنده این بازی....
پس...باهم به زیرلب هامون
که می لرزد از خشم...
آیات یاس نخوانیم....
« بازی» ... یعنی همین!
پس... همراه من بخوان و بخوانید....
نخود، نخود، هر کی بره خونه خود....
قرارما!
4 سال دیگر...
تنها اگر که زنده بمانیم!
طاعون و حصبه، ووبا، امان، اگر، بدهند...
قرارمان
درسرکوچه ی نادانی..
.درخیابان جهالت...
چند قدم مانده به میدان فریب...
درشهر دروغ.....
23خرداد 1388

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۱۹, سه‌شنبه

عمده ترین مشکل اقتصادی ما راه حل اقتصادی ندارد!

اگرچه در گذشته هم به همین مقوله پرداخته ام ولی دریادداشتی که در پی می آید این نکته را باز گفته ام که عمده ترین مشکل اقتصادی ما راه حل اقتصادی ندارد.....
وافعا که ایران سرزمین عجیبی است. این روزها ازبس نشستم و به فیلم و عکس نگاه کردم چشمم دیگر سیاهی می رود. ولی از هیچ کدام به اندازه این عکس خوشم نیامد.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه

جلسه لندن و سخن رانی بنده!!

هفته گذشته جلسه ای در لندن برگزار شد درباره انتخابات کنونی. من معمولا یا به این جلسات دعوت نمی شوم و یا اگر دعوت بشوم معمولا بهانه ای می آورم و نمی روم. ولی این دفعه رفتم . الان دیدم که فیلم جلسه را گذاشته اند در یوتیوب. این هم خلاصه ای از سخن رانی «دانشمندانه» بنده در آن شب:
اینجا ( دراینجا ابتدا آقای بهنود سخن می گویند و بعد بنده)

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۱۵, جمعه

دیگی که برای من نجوشد.....

ازخوبی های دنیای تازه این است که امروز5 شنبه صبح ساعت 8.5 که به سرکار آمدم درده کوره ای دراین غربت، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و کل مناظره تلویزیونی دیشب آقای احمدی نژاد و آقای موسوی را نگاه کردم. برای آدمی مثل من، این مناظره هیچ اطلاعات تازه ای نداشت یعنی هیچ کدام چیزی نگفتند که برای من تازگی داشته باشد. به غیر از مقداری کلی گوئی، حرف و سخنی از هیچ برنامه های هم به میان نیامد که حداقل بتوانم برای دل خودم در این غربت، سبک و سنگین بکنم. درجائی که الان یادم نیست امروز خواندم که یکی نوشته است این مناظره از بسیار جهات دیگر، یک رویداد مهم سیاسی است که در تاریخ ایران زمین باقی می ماند. من هم برهمین باورم. از خیلی نظرها- با وجودی که حرف تازه ای نگفته اند- ولی آن چه که این آقایان گفتند، به طور جدی قابل تعمق است. برای یک لحظه چشمهایم را بستم، به نظرم آمد که انگار درگوشه دادگاهی نشسته ام که دو نفر « متهم»، اگرچه تقریبا همه موارد اتهام خرابکاری های سی ساله را پذیرفته اند، با یک دیگر دست به یقه شده اند. یکی به زبان بی زبانی می گوید اگر مملکت ویرانه است، به این خاطر است که شما و دیگران، مملکت خرابی به من تحول داده اید، و آن دیگری هم، اگرچه به اتهام خرابی های 26 ساله جواب مشخص نمی دهد، ولی مدعی می شود که این خرابی ها درهمین 4 سال گذشته پیش آمده است....متاسفانه واقعیت خرابی، با ادعاهای طرفین، تائید می شود و این به نظرم، مهم ترین دست آورد این مناظره است
قبل از هرچیز این را بگویم که استفاده از مناظره را به فال نیک می گیرم و به گمان من، تحول مفیدی است که درایران پیش آمده است- به ویژه اگر درموارد دیگر هم دنبال شود. به خصوص که برنامه بطور زنده پخش می شود و به قول معروف بدون « دخالت دست» انجام می گیرد که این خودش دروضعیتی که داریم، خیلی هم غنیمت است.
واما چرا آن چه که گفته شد، با همه کهنگی، نکات مهمی است که در تاریخ می ماند. اگربه ارایه یک جمع بندی مختصرمجاز باشم احمدی نژاد به واقع گفت که در 26 سال گذشته،
«و بردنها و بردنها و بردنها
و کشتی ها و کشتی ها و کشتی ها
و گزمه ها و گشتی ها....»[1]
و آقای موسوی هم به واقع سخن شان این بود که در این 4 سال گذشته
« حمالان پوچی
مرزهای دشوار تحمل را شکستند
تکبیر، برادران!
همسرایان وحدت
با حنجره های بی اعتقادی
حماسه های ایمان خواندند
تکبیر، برادران!
کودکان شکوفه
افسانة دوزخ را تجربه کردند
تکبیر، برادران!"[2]
و اگراین دوتا جمع بندی را با هم جمع کنیم، یعنی سرملت ایران دراین سی سال نمی دانم آیا کلاه گشادی رفته است یا این که بد جوری بی کلاه مانده است. این ادعا هم نه توطئه ضد انقلاب است ونه استکبار بلکه خلاصه فرمایشات خود این آقایان بود درمناظره دیشب. یعنی کسانی چون بنده به کنار، براساس آن چه که خود این آقایان درمجموع گفته اند، روشن شد که اگرچه از جمله شعارهای مردم که به سرنگونی رژیم سلطنتی منجر شد، « آزادی» بود و « استقلال» و « جمهوری اسلامی»، الان، سی سال بعد، متاسفانه هیچ کدام را ندارند.
- درباره آزادی، هم آقای احمدی نژاد و هم آقای موسوی بر قحطی اش در ایران شهادت داده اند. آقای رئیس جمهور حتی به کشتن ها هم اشاره کرد.
- درباره «جمهوری اسلامی» هم، بی تعارف حکومتی که به گفته رئیس جمهور کنونی اش، رئیس شورای مصلحت نظام و رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس بازرسی دفتر رهبری و بسیاری دیگر از دولتمردانش مفسد اقتصادی باشند و حامی مفسدان، ورئیس جمهورمومن و مسلمان اش هم به ادعای آقای موسوی، عوام فریب باشد- البته آقای موسوی ازاین واژه استفاده نکرده است، این جمع بندی من از حرفهای ایشان است- نه می تواند جمهوری باشد و نه حتی اسلامی- حداقل با توجه به وعده هائی که به مردم ایران داده بودند . البته فراموش نمی کنیم که در همه این سالها مسئولیت اصلی و اساسی اداره مملکت هم طبق قانون اساسی به گردن ولایت فقیه بوده است ( درزمان صدارت آقای موسوی، آقای خمینی در این مقام بود و پس از درگذشت ایشان هم آقای خامنه ای به این مقام منصوب شدند)، یعنی به واقع، احمدی نژاد کمی بیشتر و پرحرارت تر ولی آقای موسوی هم به همین روال به واقع، ولایت فقیه را به پرسش گرفته بودند. از دو حال خارج نیست، یا این دو دراین تصویری که احمدی نژاد به دست می دهد خودشان دراین مفاسد شراکت داشتند و دارند ویا حتی اگر خودشان پاک و منزه بوده باشند، به خاطر پیدا شدن و تداوم این مفاسد، پس، بی عرضه بوده اند و برای مقابله با این مفاسد جسارت نداشتند. و آقای موسوی هم اگرچه این گونه نمی گوید ولی حرفش به واقع این هم هست که آقای ولایت فقیه، در این 4 سال که این جوان این همه هزینه برای این مملکت ایجاد کرد، مگر شما خواب بوده ای! یعنی، ادعاهای موسوی هم براین دلالت داشت که دراین 4 سال گذشته، ولایت فقیه به وظایف خویش عمل نکرده است. 26 سال اول، هم که به گفته احمدی نژاد فساد و رانت خواری مملکت را برداشته بود، پس به قول، معروف، این سی سال جمهوری اسلامی، پر....
یعنی می خواهم بگویم که برخلاف معمول، زهرطرف که شود کشته، اتفاقا، به سود جمهوری اسلامی نیست.
و اما، حدس می زنم، که طرفداران آقای خامنه ای از دست احمدی نژاد خیلی عصبانی باشند چون برای ولایت فقیه وضعیتی ایجاد کرده است که درشرایط حساس کنونی، نه می تواند هیچ نکند و از سوی دیگر، هر کاری که بکند، نادرست است.
اگر برعلیه ادعاهای احمدی نژاد موضع گیری نکند و آشکار و شفاف هم سخن نگوید، چنین کاری به این معنا خواهد بود که ایشان هم با این ادعاهای رئیس جمهور و نخست وزیر پیشین موافق است و این نمی تواند به نفع « جمهوری اسلامی» باشد. یعنی وقتی رئیس مجلس خبرگان و مسئول متروی تهران و حتی رئیس دفتر بازرسی دفتر خودایشان متهم به رانت خواری و کلاه برداری می شوند خوب، باید یک کاری صورت بگیرد. یعنی عدم موضع گیری قاطع آقای خامنه ای عقبه دارد و بعید نیست سراز بحران سیاسی جدی دربیاورد. بی تعارف، به ویژه اگر احمدی نژاد برنده این انتخابات باشد، باید این افراد و خیلی های به دادگاه فراخوانده شوند. ولی در عین حال، این هم یکی از واقعیت های جمهوری اسلامی است که آقای هاشمی رفسنجانی، زنده یاد سعیدی سیرجانی نیست که با یک آمپول بی قابلیت سربه نیست اش بشود کرد و بعد هم قتل ناجوانمردانه اش را ماست مالی کنند.
و اما، اگرولایت فقیه شدیدا برعلیه این ادعاهای رئیس جمهور موضع گیری بکند، درآن صورت، مشکل حقوقی برای شورای نگهبان پیش می آید. یعنی وقتی کسی به این صورت علنی با ذکر نام بعضی از شهروندان- تازه شهروندان « خودی» - جمهوری اسلامی را به فساد مالی واقتصادی متهم می کند و هیچ دلیل محکمه پسندی هم ندارد، اشکار است که به منظورهای انتخاباتی مفتری است و تشویش اذهان عمومی می کند و چنین آدمی، برمبنای موارد قانونی خود این نظام، صلاحیت ندارد که نامزد انتخابات ریاست جمهوری بشود. به عبارت دیگر، اگرآقای خامنه ای به موضع گیری جدی در مخالفت با ادعاهای احمدی نژاد مجبور شود، در آن صورت، شورای نگهبان باید حتی برای حفظ ظاهر هم که باشد، به بازبینی صلاحیت احمدی نژاد بپردازد. آن چه که به گمان من، روشن است این که آقای احمدی نژاد به نظر من، حالت کسی را پیداکرده است که از آن جلیقه های کذائی پوشیده و بمب های زیادی به خود بسته است و بنا بر این مثل معنی دار فارسی « دیگی که برای من نجوشد، سر سگ در آن بجوشد» به راه افتاده است. یا اگراز استعاره خود آقای احمدی نژاد استفاده کنم به گمانم ایشان الان حالت یک کامیون ترمز بریده را دارد در جاده هرازوقتی که ازآبعلی گذشته و افتاده باشد به سرپائینی....
چشم انتظار مناظره آقای احمدی نژاد با آقای کروبی می نشنیم تا ببینیم که این بار، گریبان چه کسانی را خواهد گرفت.
[1] مهدی اخوان ثالت: قصه شهر سنگستان، از این اوستا، تهران 1369
[2] احمدشاملو، گزارش، مدایح بی صله، چاپ سوئد، 1992
دراینجا دیدم که « اسناد» مکاتبات بین دولت جمهوری اسلام و سفارت انگلیس درتهران را منتشر کرده اند.چند تا نکته جالب است که توجه شما را به آنها جلب می کنم.
- اگرچه نامه ایران در نامه سرتیتر دارنوشته شده است نامه سفارت انگلیس در یک کاغذ معمولی است. بیچاره انگلیسی ها حتی یک کاغذ تیتر دار نداشتند که در آن جواب بدهند!
دوم این که زبان انگلیسی نامه انگلیسی ها خیلی « خارجی» به نظر می آید و به گمان من بعید است از سوی کس یا کسانی درداخل سفارت انگلیس نوشته شده باشد.
سوم چند بار خواندم در آن اشاره ای به معذرت خواهی آقای تونی بلر از دولت ایران نشده است.
چهارم و احتمالا از همه مهم تر نامه انگلیسی ها نه اسم فرستنده دارد و نه امضا

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۱۳, چهارشنبه

پزعالی، جیب خالی!

اگرتاکنون تردیدی داشتم با خواندن حرفهای آقای الیاس نادران که درگذشته ای نه چندان یکی از حامیان پروپاقرص آقای احمدی نژاد بودد این تردید من دیگر برطرف شده است که چنته دست آوردهای اقتصادی آقای رئیس جمهور به شدت خالی است. چون اگر چنین نبود آقای نادران مارا درجریان این دست آوردها قرار می داد. البته خودتان فرمایشات ایشان را دراینجا بخوانید تا صحت عرایض بنده بر شما روشن شود.
تنها اشاره ای که به مقوله ای اقتصادی کرده اند اشاره ای گمراه کننده در باره تورم است که به آن می رسم.
نمی دانم از دست پاچگی است و یا عدم دقت که فرمایشات موافقان آقای رئیس جمهور سرودم اش جمع نمی شود. مثلا نادران ارشاد می کند که «چهار سال اخير دولت نهم را با 28 سال گذشته مقايسه كنند،» و من پاسخم این است که اگر این کار را بکنیم، می رسیم به زمان شاه، آیا منظور ایشان هم همین بود! تنها اشاره ای که به مقوله ای اقتصادی کرده است این که «اگر از گراني ناراحت هستند كه در زمان خودشان گراني 50 درصد افزايش يافت». و اما پرسشی که یک اقتصاد دان مدعی باید به آن جواب بدهد این که درشرایطی که دراقتصاد جهان اثر و نشانه ای از فشارهای تورمی نیست، چه شد و چه پیش آمد که نرخ تورم درایران در همین دوره 4 ساله بیش از دو برابر شده است؟ این که در فلان سال، آن هم احتمالا به خاطر اجرای سیاست هائی که احتمالا مورد تائید همین آقای نادران بود، تورم 50 درصد شد چه ربطی به بیش از دو برابر شدن تورم در همین 4 سال گذشته دارد؟ من هم با انتقاد ایشان از آقای کرباسچی موافقم که درفیلم آقای کروبی اندکی زیادی عوام فریبی کرد که بهتر بود نمی کرد ولی از آقای نادران می پرسم، آیا عوام فریبی سیاست مردان ایرانی همین یک مورد بود! خود ایشان در انتقاد از موسوی می گوید « بعد از 20 سال نقاشي كشيدن چگونه است كه وارد سياست شده‌اند» و من می گویم که خود سخن گو هم می داند که دراین جا نه روی دانش مستعمین خود که اتفاقا از بی دانشی آنها دارد سوء استفاده می کند و این هم عوام فریبی است مخصوصا وقتی می زند به صحرای کربلا که «موسوي نسبت به حكم ارتداد سلمان رشدي موضع خود را مشخص نكرده‌اند ». این کار اگر عوام فریبی نیست پس چیست؟ خوب گیرم که این طور، این چه ربطی به اداره اقتصاد ایران دارد؟ و بعد یک دروغ خبرگذاری ها را تکرار می کند که خانمی که با آقای موسوی سخن گفته بود، هنرپیشه بود و بعد ادعا می کند که « همه كساني كه با كشور مشكل دارند» منتظرند ببینند چگونه احمدی نژاد را به زمین می زنند. نمی دانم چرا به یاد این شعار سخیف افتادم که یک شخصیت سیاسی را با ایران برابر کرده بود! یعنی حالا دیگر آقای احمدی نژاد شده ایران که به قول این استاد داشنگاه آنها که با کشور مشکل دارند- از این سخیف تر آیا می شود حرف زد؟- بخواهند با زمین زدن ایشان، « کشور» را به زمین بزنند. اگرچه استفاده از « اموال دانشگاه آزاد اسلامی» به نفع کاندیدای خاص « خلاف قانون و شرع» است ولی خرج بیت المال برای یک کاندیدای خاص دیگر، نه خلاف قانون است و نه خلاف شرع! کاش آقای نادران مستعمین را در این باره هم ارشاد می فرمودند.
وقتی از نامه نگاری های بی پاسخ آقای رئیس جمهور دفاع می کند، روشن می شود که چنته ایشان بیشتر از آن چه که به نظر می رسد، خالی است. آخر مرد حسابی، آیا واقعا با خودت صادقی وقتی ادعا می کنی که پس از ارسال آن نامه ها « ايران به قطب توجه سياسيون و مردم دنيا تبديل شود». دورغ و ناراستی تا کجا؟
و سرانجام، اگرچه « انحرافات بودجه» را به رسمیت می شناسد ولی به خاطر « عملیاتی نبودن قانون» نقش دولت فخیمه را ماست مالی می کند. خوب این دولت فخیمه چرا در این 4 سال این قوانین را عملیاتی نکرده است. اگرچه تا جائی که من دیده و خوانده ام هیچ مقام رسمی، توزیع تراول چک و پول را تکذیب نکرده است، آقای نادران، آن را « کذب محض» می خواند که امیدوارم راست گفته باشد! اگر چه بعید می دانم. با این همه، انتظار داشتم که آقای نادران، در عرصه های اشتغال آفرینی، و مدیریت تجارتی خارجی ایران که موجب شده تا کسری تراز پرداختهای غیر نفتی ایران درمقایسه با دوره آقای خاتمی نزدیک به دو برابر و در مقایسه با سه سال آخر ریاست آقای هاشمی 3.5 برابرافزایش یابد و به رقم هراس آور 140 میلیارد دلار برای 3.5 سال اخیر برسد، هم چیزی دردفاع از آقای احمدی نژاد می گفتند. که نگفتند، چون خودشان بهتر از هر کسی می دانند به دفاع از چیزی برآمده اند که هر آن کسی که دردایران داشته باشد، از آن دفاع نمی تواند کرد.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۱۱, دوشنبه

آیا کسی نیست که نخ این آقا را بکشد؟

من نمی دانم آیا آقای رئیس جمهور خودش می داند چه حرفهای خطرناکی زده است یا خیر! دارم فکر می کنم اگر من یا شما از این حرفها می زدیم، الان به احتمال زیاد دعوت مان می کردند به « دانشگاه اوین» و یا « دانشگاه» دیگر و بعد، به واقع معلوم نبود با ما چه می کردند؟ از سوی دیگر، تردید ندارم که اگرکس دیگری از این حرفها می زد، آقای شریعتمداری کیهان تا الان یقه هشتاد تا از پیراهن های خودش را پاره کرده بود و از نفوذ استکبار آن قدرمطالب جدی و شوخی در کیهان می نوشت و آنقدر انقلاب های رنگارنگ کشف می کرد که حتما با کمبود رنگ روبرو می شد...