ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۹, چهارشنبه

درباره دموکراسی:

دموکراسی را می توان حکومت مردم برمردم و برای مردم تعریف کرد ولی امروزه درجوامعی که ادعای دموکراتیک بودن هم دارند به دشواری می توان این تعریف را برای توصیف آن چه که دارندو آن چه که می کنند مفید دانست. آن چه هست این که دموکراسی درعمل و به واقع شامل شیوه اداره امورو حکومت برمردم هست ولی دراغلب موارد، برای مردم نیست. درکنار کمبودهای متعدد، آن چه که هست، از جمله فاقد عدالت توزیعی است و اغلب هم انصاف ندارد. در این مفهموم از دموکراسی، بحث و جدل اساسی برسر این قواعد و مقررات است برای تصمیم گیری، گیرم در مورد مسایل مهم، واما از یک « جامعه خوب» و «هنجار» کمتر سخن گفته می شود. تعبیری که بکار گرفته می شود دراصل ریشه اش به ژوزف شومپیتربر می گردد. با این تعبیراز دموکراسی، حتی می توان « بطور دموکراتیک» تصمیم گرفت که فلان قبیله و یا نژادرا ریشه کن کرد و یا حتی « رمالان» و « جن گیران» را در آتش سوزانید. اگر« اکثریت»[1] رای داده باشد، دیگر کار تمام است. در این دیدگاه، دموکراسی به صورت یک « شیوه کار» و یک « روش» در می آید که خود به خود ارزش و اهمیتی ندارد. در این جا دموکراسی صرفا به صورت یک الگوی تصمیم گیری در می آید و البته که این تصمیمات نیز ابعاد ارزشی و اخلاقی ندارندو یا بهتر است نداشته باشند.
من ولی برآن سرم که دموکراسی برای این که دموکراسی باشد، حداقل سه وجه در هم تنبیده دارد.
- لازمه وجود دموکراسی، وجود یک ساختار اجتماعی به گونه ای است که در آن برابری اقتصادی، اجتماعی و حقوقی وجود دارد و برای توسعه قابلیت های فردی به بالاترین حد ممکن، انسانها از سطح زندگی بالا ولی از نظر تاریخی متغیربرخوردارند. بازتاب زندگی اجتماعی هم تا سرحد ممکن براساس تنوع طلبی و کثرت گرائی استوار است. به عبارت دیگر، از همین ابتدا می خواهم بگویم که درجامعه ای با فقر گسترده، که با نابرابری چشمگیر در عرصه های مربوط به مالکیت، درآمد و ثروت خصلت بندی می شود نمی توان از دموکراسی سخن گفت. همین جا به اشاره بگویم و بگذرم که درجوامع سرمایه داری، ایدئولوژی مسلط مدعی اعتقاد به « برابری» است ولی واقعیت این جوامع، به واقع نشان دهنده گسترش نابرابری و قطبی شدن طبقاتی است.
- بعد دیگر دموکراسی این است که شهروندان درتجربه زندگی خویش بطورموثر و مفید ازآزادی برخوردارند. منظورم از آزادی، تنها بیان آزادی به صورت مواد گوناگون قانون اساسی نیست که در اغلب کشورها- اگرچه ممکن است وجود داشته باشد- ولی دراغلب موارد با تجربه روزمره شهروندان نمی خواند. آزادی بیان وقتی درعمل وجود نداشته باشد واستفاده عملی ازآن دردسرآورباشد، با نبودنش تفاوت زیادی ندارد. از منظری که من به دنیا می نگرم، آزادی یعنی به واقع آزادی انتخاب بین بدیل های واقعی. درخصوص ایران و جوامعی چون ایران، اگرچه « انتخابات» داریم، ولی این این انتخابات، به هیچ شکل وصورتی بیانگر انتخاب آزاد بین بدیل های واقعی نیست و همین گونه است وضعیت آزادی بیان و نوشتارو از سوی دیگر، می خواهد درایران باشد یا در هرکشور دیگر، وقتی به شواهد گسترش فقر و نداری می نگرم، ازخودم می پرسم که این چگونه جامعه انسانی است که آدمها به خاطر نداشتن پول دوا و درمان بسی زود می میرند و یا کودکان به مدرسه نمی روندو یا پدرومادرهائی از استیصال، به زندگی خویش خاتمه می دهند! دردیگر جوامع مدعی دموکراسی، اگرچه نه به این شوری، ولی انتخاب آزاد بین بدیل های واقعی صورت نمی گیرد.
اگرچه آزادی و برابری برای رسیدن به دموکراسی ضروری است ولی به خودی خود کافی نیست. این دو باید با بعد سوم تکمیل شوند.
- وجود یک مجموعه پیچیده ای از نهادها وقواعد ومقررات و قوانینی که بطور شفافی تعریف شده اند برای عینیت بخشیدن به حاکمیت مردم که بتواندکمبودهای دموکراسی انتخاباتی را جبران کرده به تعریفی که درابتدا از دموکراسی به دست دادم - حکومت مردم برمردم و برای مردم- جامعه عمل بپوشاند.
آنچه امروزداریم و یا درراستای رسیدن به آن حرف و حدیث می گوئیم، نه این چنین حکومتی، بلکه به واقع حکومت بازار، بربازار و برای بازاراست که هیچ کدام از مختصات پیش گفته را ندارد. این که دراین میان، بر مردم چه می رود، موضوعی است که به کفایت جدی گرفته نمی شود. این البته موضوعی است که باید در جای دیگربه آن پرداخته شود.
[1] اکثریت را در گیومه گذاشته ام چون کم اتفاق می افتد که اکثریت انتخاباتی به واقع بیانگراکثریت جمعیتی باشد. درانگلیس- به عنوان مثال- حتی اکثریت رای دهندگان هم به دولت آقای تونی بلر رای نداده بودند ولی « شیوه اداره انتخابات» به گونه ای است که حزب کارگر اکثریت مطلق پارلمانی را به دست آورد و بعد، با تکیه براین « اکثریت» پارلمانی عملا هر کاری که دلش خواست کرد.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۸, سه‌شنبه

علم بهتر است یا ثروت؟

چون حوصله ندارم در باره علم بودن یا نبودن اقتصاد و یا مفید بودن یا نبودن ریاضیات دراقتصاد حرف بزنم و سوادش را هم ندارم بهتر دیدم که نان و ماست خودم را بخورم و انشای خودم را بنویسم.

اقتصاد به گونه ای که از سوی شماری از دوستان تعریف می شود مشغله عمده اش تخصیص بهینه منابع محدود و رشد و گسترش بهینه این منابع در گذرزمان و تولید یک زنجیره فزاینده ای از کالا و خدمات متفاوت است. منظور من از اقتصاد به این مفهوم، به واقع اقتصادکلاسیکها و نئوکلاسیکهاست که در درس نامه های دانشگاهی تدریس می شود که موضوع اش عمدتا وارسیدن اقتصاد در جهان سرمایه داری صنعتی است با بازارهای کامل ونسبتا کامل و حاکمیت مصرف کنندگان، تعدیل خود کار قیمت ها، و تصمیم گیری براساس سود ومنافع شخصی و فردی حاشیه ای، با بهینه کردن مطلوبیت مصرف کنندگان در مصرف و سود سرمایه داران در تولید و تعادل نهائی در همه بازارها- بازار کالاها و خدمات و بازار منابع. فرض مستتر در آن هم « عقلانیت» و تصمیم گیری صرفا مادی گرایانه، فردی، برای حداکثر کردن منافع فردی است.
اقتصاد سیاسی- برمبنای درکی که من از آن پیدا کرده ام- از اقتصاد اندکی فراتر می رود. یعنی در کنار دیگر مسایل، هم چنین به بررسی فرایندهای اجتماعی و نهادینه ای می پردازد که از طریق آنها گروه های مشخصی از صاحبان قدرت اقتصادی و سیاسی برشیوه تخصیص منابع محدود درزمان حال و درگذرزمان تاثیر می گذارند. البته ممکن است در یک جا، این کار فقط برای منافع شخصی این صاحبان قدرت صورت بگیرد و در جای دیگر، به نفع جمعیت بیشتری باشد. به عبارت دیگر، اقتصاد سیاسی، هدفش وارسیدن رابطه بین سیاست و اقتصاد است و در این وارسی هم به مقوله قدرت توجه ویژه مبذول می دارد.
و اما اقتصاد توسعه، به نظر من حوزه فعالیت گسترده تری دارد. نه فقط به چگونگی تخصیص بهینه منابع محدود می پردازد، بلکه به منابع موجود ولی عاطل هم توجه دارد و البته که نگران رشد پایداراین منابع درگذر زمان هم هست. در عین حال، از حوزه هائی که در اقتصاد توسعه مورد توجه قرار می گیرد بررسی مکانیسم های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نهادینه ای در بخش خصوصی و دولتی است برای سرعت بخشیدن به میزان رشد اقتصادی و هم چنین، وارسیدن موثرترین شیوه برای این که این رشد بیشتر به بهبود در سطح زندگی اکثریت جمعیتی که در فقر و بدی تغذیه در آسیا، افریقا، و امریکای لاتین زندگی می کنند منجر بشود. برخلاف وضعیتی که در کشورهای سرمایه داری صنعتی داریم در اغلب کشورهای درحال توسعه و توسعه نیافته:
- بازارها به دلایل گوناگون، به شدت مخدوش اند.
- مصرف کنندگان و تولیدکنندگان اطلاعات بسیار کمی دارند
- جامعه و اقتصاد درگیر تغییرات ساختاری اساسی است.
- دراغلب بازارها، عدم تعادل آشکار وجود دارد و باز به دلایل مختلف، نظام علامت دهی قیمت ها- یا عمل نمی کند و یا به خاطر توزیع غیر کارآمد قدرت، از عمل کردن آن جلوگیری می شود.
- وجود وضعیت عدم تعادل، منشاء، رانت خواری- نه فقط برای دولتی ها که برای فعالان بخش خصوصی است.
- دراغلب موارد، محاسبات اقتصادی، با معیارهای غیر اقتصادی و اغلب سیاسی انجام می گیرد. در یک جا، مشکل اصلی « بومی کردن» است ( برای نمونه در عمان ود یگر کشورهای خلیج فارس)، درجای دیگر، هدف اصلی تخفیف درگیری های قومی وقبیله ای است ( در بسیاری از کشورها در افریقا)، و باز هم، در جای دیگر، حفظ سنت های فرهنگی و مذهبی ممکن است مهم شود( خودتان مثال بزنید!)
- درسطح فردی، خانواده، قبیله، مذهب، و یا ملاحظات قبیله ای برمسایلی چون محاسباتی بر مبنای حداکثر سازی سود و مطلوبیت، منفعت فردی وتصمیم گیری قائم به خویش ارجحیت پیدا می کند.
به این ترتیب، آن چه که من اقتصاد توسعه نامیده ام، بسیار بیشتر از اقتصاد و یا اقتصاد سیاسی است. باید نه فقط به اقتصاد که به نیازهای فرهنگی،و سیاسی تعدیل سریع ساختار اقتصادی و نهادها در کل جامعه به شیوه ای که برای تداوم خویش، با بهینه کردن تخصیص منابع، منافع پیشرفت اقتصادی را در اختیار بیشترین بخش جمعیت قرار بدهد نیز بپردازد. بایدبرای درک مکانیسم هائی که خانوارها، مناطق و حتی ملتی را در تله فقرنگاه می دارد بکوشد و از آن مهم تر، راههای فراگذشتن و در هم شکستن این تله را نیز نشان بدهد. اگر این تعبیر از اقتصاد توسعه، را بپذیریم، در آن صورت، نقش بیشتری برای دولت در امور اقتصادی باقی می ماند و هم خوانی بخش دولتی و بخش خصوصی برای رسیدن به اهداف اقتصادی که بر شمردیم، اهمیت بیشتری می یابد.
همین جا بگویم و بگذرم که به خاطرگوناگونی مشکلات ناشی از توسعه نیافتگی اقتصادی، اقتصاد توسعه به ذات باید اقتصادی التقاطی باشد. یعنی، نه فقط از حوزه های مربوط و مفید اقتصاد بهره می گیرد بلکه، ازوارسیدن تجربیات دیگران- بررسی های تاریخی فرایند توسعه- نیز غفلت نمی کند. واقعیت امر این است که در این عرصه، هرروزه شاهدیم که شماری از تجربیات کشورهای صنعتی، با داده های امروزین ما از کشورهای توسعه نیافته تائید می شود و به همین نحو، شماری دیگرنیز نامربوط و نادرست اعلام می شود. هر چه که اختلاف نظر در این عرصه ها باشد ولی هدف نهائی اقتصاد توسعه ثابت می ماند.
چکنیم که شرایط مادی زندگی 75 % از ساکنان کره زمین بهتر بشود؟
فعلا این انشای امروز من تا بعد بیشتر مزاحم بشوم.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۶, یکشنبه

سرمایه گذاری و نرخ بهره....

آقای رئیس جمهور معتقد است که «بالابودن نرخ سود بانکی موجب تورم و مانع سرمایه گذاری، تولید و اشتغال است به همین جهت سود بانکی به مرور به صورت پلکانی باید پایین بیاید تا سرمایه گذاری های تولیدی دارای صرفه اقتصادی گردد و جوانان بتوانند در صحنه های کار و تولید حضور یابند». وزیرکار هم مدعی است که «هر چقدر نرخ سود بانکی را بتوان کاهش داد به همان نسبت نیز تولید و اشتغال افزایش می یابد». وزیر بازرگانی هم معتقد است که «اگر خدمات ارزان قیمت را در اختیار تولید کشور قرار دهیم تولید افزایش خواهد یافت». سخنگوی دولت هم می گوید «دولت معتقد است کاهش نرخ سود بانکی فعالیت های تولیدی را در کشور رونق می بخشد و این سیاست دنبال خواهد شد»
حرف رئیس جمهور و دیگر وزرا را اگر خلاصه بکنم این است که « کاهش نرخ سود بانکی مشوق سرمایه گذاری» دراقتصاد خواهد بود. درآن چه که می آید به دیگر ادعاها نخواهم پرداخت- تاثیرکاستن از نرخ بهره برتورم، اشتغال- بلکه این ادعا را بررسی خواهم کرد.
من برآن سرم که این ادعا ادعای بی اساس وغلطی است که اگرچه برای سیاست مداران جذابیت دارد ولی کسی که حرف دهنش را درمسایل ابتدائی اقتصاد می فهمد نمی تواند مدافع چنین نظری باشد.
ابتدا به ساکن، تقاضا برای سرمایه و کالاهای سرمایه ای با تقاضا برای مصارف شخصی فرق می کند. عوامل اقتصادی- بنگاه برای مثال- برای برآوردن نیازهای شخصی خویش، دست به سرمایه گذاری نمی زنند بلکه سرمایه گذاری و شدت و ضعف اش در جامعه بستگی دارد به احتمال سودآوری و در کنارآن به امنیت سرمایه و سرمایه گذاری. البته که این سود احتمالی با میزان نرخ بهره کم وزیاد می شود ولی مقوله امنیت سرمایه و سرمایه گذاری به میزان بهره دریافتی بستگی ندارد. یعنی می توان شواهدی ارایه داد که اگرچه میزان سود احتمالی زیاد است ولی به دلیل نبودن یا کافی نبودن امنیت، سرمایه گذاری صورت نمی گیرد. به عنوان مثال، درخصوص سرمایه گذاری خارجی- که در این رابطه با سرمایه گذاری بطور کلی تفاوتی ندارد- هم نمونه ایران روشنگر است و هم نمونه روسیه- آن چه که سرمایه گذاران را از این دو اقتصاد فراری می دهد نه بالا بودن نرخ بهره بلکه احساس عدم امنیتی است که وجو ددارد. درخصوص تاثیر سود و سودآوری بر میزان سرمایه گذاری حداقل دو دلیل می توان ارایه نمود. اولا، سودآوری بالا منابع مالی بیشتری برای سرمایه گذاری فراهم می آورد ثانیا، افزایش سودآوری به واقع نشان دهنده سلامت اقتصادی برای سرمایه گذاران است.
یک عامل موثر دیگربرسرمایه گذاری دراقتصاد نبودن مازاد ظرفیت تولیدی است. یعنی درشرایطی که این ظرفیت مازاد وجود داشته باشد، عوامل اقتصادی هم به سرمایه گذاری بیشتر تمایلی نخواهند داشت.
در این که سرمایه گذاری در اقتصاد ایران، باید تشویق شود تردیدی نیست. ولی به گمان من راهش کاهش دستوری نرخ بهره نیست. اگرسود احتمالی جذاب نباشد و از آن مهم تر، اگر سرمایه گذار احساس امنیت نکند، به سرمایه گذاری فکر نمی کند تا این که بخواهد به بالا و پائین رفتن نرخ بهره عکس العمل نشان بدهد. گفته های دیگران را تکرار نمی کنم ولی آن چه که به احتمال زیاد اتفاق می افتد اثرات منفی و مخرب کاهش نرخ بهره برپس انداز کنندگان است که حتی اگر باعث کاهش میزان پس انداز نشود، به احتمال قریب به یقین باعث می شود تا منابع پس اندازشده در مستغلات، ارز و سکه های طلا ویا به صورت ودیعه در بانک های خارجی- فرار ازکشور- دربیاید.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۲, چهارشنبه

اقتصاد توسعه وایران:

این پست حامد قدوسی ازمواردی است که « گریه خند» آور است یعنی آدم نمی داند باید بخندد یا گریه کند. دراین پست کوتاه حامد مدعی است که « اقتصاد توسعه» در ایران حرفی برای گفتن ندارد و این ادعایش بر دو پیش گزاره نادرست استوار است. یکی این که «ادبیات توسعه» « عمدتا به فقدان زیرساخت های نهادی/فن آورانه و یا کم بود شدید منابع انسانی و مالی در کشورهای بسیار کم توسعه یافته (LDC) اختصاص دارد و ربط چندانی با شرایط کشور ما ندارد» و دوم این که «کشورهایی مثل ایران به آن سطح از توسعه یافتگی رسیده اند که بسیاری از اصول و زیرساخت های نهادی حاکم بر کشورهای دیگر در این جا هم تا حدی وجود داشته باشد و لذا ادبیات توسعه حرف چندانی برای تغییر شرایط نداشته باشد» خلاصه این که «نیازی به علم کردن بحث جدیدی ذیل مبحث توسعه نیست». به قول معروف، فاتحه.
ولی چرا حامد اشتباه می کندو سخت هم اشتباه می کند؟
ازهمین نوشته کوتاه روشن است که حامد درک درستی از « توسعه» ندارد ولی چرا درباره اش « فتوا» صادر می کند نمی دانم. این نکته ای است که خودش باید به آن پاسخ بدهد. به حدس و گمان می گویم که بعید نیست همان چه هائی را که حامد با « گشاده دستی» و به تکرار در باره « چپ ها» می نویسد، بیشتر در مورد خودش صادق باشد تا دیگران. ولی بهتر است به اختصار مختصات کلی جوامع « توسعه نیافته» یعنی جوامعی که درپیوند با آنها نیاز به « علم کردن بحث جدیدی ذیل مبحث توسعه» هست را به دست بدهم تا خواننده خودش قضاوت کند که کدام یک از این مختصات در اقتصاد ایران هم وجود دارد یا ندارد.
یکی ازمختصات « اقتصاد توسعه نیافته» به نسبت پائین بودن درآمد سرانه و درکنارش گستردگی نابرابری درآمد وثروت درجامعه است، ترکیبی که منشاء بسیاری از مصائب دیگر می شود و دست و بال سیاست پردازان را می بندد. بهداشت عمومی تعریفی ندارد و به همین صورت است امکانات آموزشی وپژوهشی درهمه سطوح. میزان متوسط بازدهی نیروی کار پائین است و به همین خاطر، محصولات تولید شده با کارو حتی ماشین آلاتی که بازدهی بالا ندارد، توان رقابتی زیادی دربازارهای جهانی ندارد. نرخ افزایش جمعیت به نسبت بالاست و به همین خاطر، نرخ وابستگی- یعنی نسبت کل جمعیت به آن بخشی از جمعیت که در تولید نقش دارد - بالاست. نرخ بیکاری آشکار وپنهان در یک اقتصاد توسعه نیافته به نسبت بالاست. منظورم هم از بیکاری پنهان نیز طبیعتا، فراوانی مشاغل غیر مولد یا استفاده غیر بهینه از نیروی کاراست. ساختار اقتصاد بلاتکلیف است، یعنی یک اقتصاد توسعه نیافته نه اقتصادی صنعتی است و نه حتی کشاورزی- بنگرید به صادرکنندگان ووارد کنندگان موادغذائی دراقتصاد جهان- و اغلب هم تک پایه است. حالا یک جا- مثل ایران- بخش نفت- بخش حاکم است و درجای دیگر ممکن است بخش دیگر چنین نقشی داشته باشد. ساختار بازار مخدوش است. نظام اطلاع رسانی در اقتصاد غیرمفید است و اطلاعات قابل وثوق حالت کیمیا دارد. درصد بیسوادی به نسبت بالاست و انتظار زندگی هم پائین. بخش قابل توجهی از جمعیت فعال در بخش کشاورزی- و اغلب کشاورزی سنتی- فعالیت می کنند و تولید کشاورزی هنوز به اصطلاح مدرن وعلمی نشده است. ناگفته روشن است که کشاورزی سنتی توان زیادی برای تولید مازاد ندارد و شاید هم به همین خاطر است که اغلب این جوامع، به صورت عمده واردکنندگان موادغذائی درآمده اند. مصرف سرانه پروتئین حیوانی، الکتریسته، فولاد، انرژی ( به عنوان چند مثال) پائین است. درآمد سرانه ناشی از فعالیت های صنعتی بالا نیست. به دلیل تعامل ناچیز با اقتصاد جهانی و پائین بودن توان تولیدی، میزان سرانه واردات و صادرات هم تعریفی ندارد. تکنولوژی تولید در صنعت و کشاورزی عهد دقیانوسی است و با فن آوری مدرن همراهی ندارد. نظام مالیاتی کارآمد وجود ندارد و به همین خاطر درآمدهای دولت از فعالیت های غیر تجاری ( مالیات ها) زیاد نیست. به همین خاطر، نظام رفاه اجتماعی هم یا وجود ندارد یا به شدت ناکافی و غیر کارآمد است. یک خصلت مشترک این اقتصاد ها، عدم کفایت زیرساخت های ارتباطی - راه، راه آهن، امکانات بندری- در این جوامع است ( برای نمونه هروقت که زلزله ای می آید و یا سیلی بخشی از یک کشور توسعه نیافته را ازبین می برد بر صفحات تلویزیون می بینیم که مثلا راه وجود ندارد یا به شدت ناکافی است). بدیهی است که در دیگرمواقع، مشکلات ناشی از عدم کفایت این امکانات دست و پاگیر است. درعرصه های غیراقتصادی هم می توان از وجوهی سخن گفت که پی آمدهای آشکار اقتصادی دارند. ساختار سیاسی به شدت مخدوش است ( کسانی که قدرت مطلقه دارند معمولا مادام العمر هم به این مقام منصوب می شوند) ، انتخابات معنی داری وجود ندارد و معمولامکانیسم های پاسخگوئی به مردم هم دردسترس نیست. نه فقط سیاست های اقتصادی ثباتی ندارد بلکه ساختار سیاسی نیز از ثبات لازم برخوردار نیست. به دلیل عدم توسعه نهادهای سیاسی، نظام سیاسی قائم به شخص است و با تعویض شخص هم نگرش سیاسی حکومت متحول می شود. نهادهای دموکراتیک، و احزاب وجود ندارد و یا در صورت وجود، تاثیری در سیاست گذاری ها ندارند. آزادی سیاسی وجود ندارد و جامعه دروجه عمده تک صدائی است. رقابت احزاب- وقتی که احزابی باشند- بسیار ضعیف است. ابزار گفتگوی اجتماعی، روزنامه، نشریه، تلویزیون، رادیو وجود ندارد و یا از آزادی عمل در اطلاع رسانی برخوردارنیستند. سازمان های کارگری وجود ندارند و یا درصورت وجود هم معمولا اتحادیه های زرد کارگری هستند که قادر به انجام وظایف خویش نیستند. نهادهای مالی درچنان چنبره ای از مقررات دست وپاگیر گرفتارند که فاقد کارآئی اندو نمی توانند مستقلا تعیین سیاست نمایند. سرمایه انسانی، یا وجود ندارد یا حتی در صورت وجود، به علت ساختار سیاسی مخدوش به هرز می رود. برخلاف جوامع توسعه یافته، درجوامع توسعه نیافته با تکثر مراکز تصمیم گیری روبرو هستید و به همین خاطر هم هست که ریسک سیاسی در چنین جوامعی به نسبت بالاست و به همین خاطر، در جلب سرمایه موفقیت زیادی ندارند. به دو مورد دیگرهم اشاره کوتاهی بکنم و بگذرم. موقعیت فرودست زنان درقانون و درعرف و باورهای جامعه که باعث می شود تا از 50% نیروی انسانی استفاده بهینه نشود و دیگر هم گستردگی باور به خرافات و تقدیرگرائی که درکشورهای زیادی دربرابر برخورد علمی و مدرن قرار می گیرد و سد راه گسترش نگرش علمی شده است.
با این مختصر، پیشنهاد می کنم پست حامد را یک بار دیگر بخوانید.
بعدالتحریر:
حامد قدوسی عزیزبرآشفته و مرامتهم کرده است که درحق او جفا کرده ام وخواسته است متن کامنت اش را دراصل بگذارم. به روی چشم.
این هم کامنت حامد:
ایرج عزیز سلام راستش به قول خودت مختاری که پست من بخندی یا گریه کنی ولی من یکی از پست تو متعجب شدم چون بر خلاف همیشه "انصاف" و "امانت داری" را رعایت نکردی. همه متن را نوشتی جز دو سه جمله آخرش که پاسخ خیلی طبیعی به تمام آن چیزهایی که ذیل گفته بودی. ماجرا خیلی ساده است: هیچ کس منکر همه این چیزهایی که گفتی نیست. همه این چیزها را احتمالا ما که بیشتر از شما در ایران حضور داریم خیلی خوب می بینیم ولی لطفا فقط به من یک چیز بگو: راه حل دقیق این مشکلات در کدام کتاب ها نوشته می شود؟ این که بهره وری نیروی کار یا سطح فن آوری یا درآمد مالیاتی کم است تک تک موضوعاتی است که اقتصاد به اصطلاح معمول و غیر توسعه ای با دقت و علاقه به آن می پردازد. در مورد اقتصاد توسعه هم من را به ندانستن متهم کرده ای ولی همین سواد و تجربه کار اندک من در حوزه توسعه در سطح بین المللی می گوید که مباحث معمول اقتصاد توسعه در جهان تطابقی با شرایط کشورهایی در سطح ایران ندارد. این چیزی بود که همه اقتصاددان های آن سازمانی که من باهاشان کار می کردم هم خیلی صریح و روشن می گفتند.شما همه مقدمات من را نقل قول کرده ای و بعد جمله آخر متن من که می گوید "ملت اگر همین علم اقتصاد مرسوم و زیر شاخه هایش را بخوانید جواب این سوال ها آن جا هست" را یک باره غیب کرده ای. گویی که یک احمقی پیدا شده و می گوید دست روی دست بگذارید و سوت بزنید .راستش این بار از شما خواهش دارم که توضیح ضروری من را در متن بیاوری برای
«این که این مدلی که شما نوشتی چیزی دست کم از یک تهمت ندارد
و اما عکس العمل من: باز هم خواهش می کنم پست حامد را بخوانید و هم چنین این کامنت اورا...

ه‍.ش. ۱۳۸۶ خرداد ۱, سه‌شنبه

نطق شکمی!

داشتم نطق نمایندگان مجلس را می خواندم رسیدم به این قسمت از نطق نماینده کهنوج:
«بودجه به منزله خوني است كه در رگ‌هاي پيكره كشور جريان دارد اما متاسفانه دولت‌ها رگ خواب مجلس را به دست آورده‌اند و هر ساله لايحه مهم بودجه را با تاخير و مقارن با تعطيلات عيد نوروز تقديم مجلس مي‌كنند و اين غذاي نپخته ملت را با عجله از روي آتش كارشناسي مجلس برمي‌دارند و سرانجام در معده امور عمراني دولت سنگين و غيرقابل هضم مي‌گردد و نتيجه اين شتاب زدگي متمم‌هايي است كه سودي از اين رهگذر حاصل نمي‌شود.»
دروغ چرا! من که نفهمیدم « غذای نپخته ملت» دیگر چه صیغه ای است! و از آن مهم تر تا کنون نمی دانستم که « امور عمرانی» هم « معده» دارد که گاه ممکن است « رو دل» کند. خوب، برادر، این که مشکلی نیست، یک کم « آلو براغونی» را بگذار توی آب خیس بخورد و بعد به خورد « امور عمرانی» بده که رو دل اش بر طرف شود....
در این کشور گل وبلبل همه چیز دیده بودیم ولی نطق شکمی دیگر نخوانده بودیم!

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اردیبهشت ۳۰, یکشنبه

خنده های موازی....

گفتی بگو، بگو، بگو،
که از چه می سوزی این سان، بی اختیار
آین آتشی که شعله کشان می سوزد در سینه ی ستبر تو، مانند یک گون خشک،
از چیست؟
مثل جنازه ای مچاله شده در یک تابوت، در انتظار خاک
لبخند مرده ای به گوشه ی لبهایم رقصید
گفتم:
من از فراق نمی سوزم
با خود، کنارآئینه با خود، درون خود، هزار خاطره دارم
اما
از چشمها و دستهای موازی
از خنده ها و گریه های موازی، از هرچه های موازی
آتش گرفته جان وجهانم....

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۴, دوشنبه

بدون شرح:


وقتی که نفت نباشد....

دراینجا می خوانیم که درماه فروردین واردات به ایران سه برابرصادرات غیر نفتی ایران بوده است و اما بیائید اندکی دراین ارقام دقیق شویم. به ادعای گمرک ایران کل صادرات غیر نفتی ایران در این ماه 1.043.200.000 دلار بود و از نظر وزنی نیز اندکی کمتر از 2.2 میلیون تن کالا از ایران صادر شده است. ولی روشن می شود که نزدیک به 470 میلیون دلار- یعنی 45% - از این میزان را صادرات گاز ازایران تشکیل می داده است که به گمان من یک کالای « غیرنفتی» نیست. به ازای هر تن کالائی که صادر شد هم 476 دلار درآمد داشتیم یعنی درآمد ما از آن چه که صادر کرده ایم به واقع کیلوئی 442 تومان بوده است. در کنار این وضعیت، درطول همین ماه، کل واردات ما برابر با 3.459 هزار تن کالا به ارزش 2.957 میلیون دلار بوده است. یعنی به ازای هر تن کالائی که وارد کردیم 857 دلار، یعنی اندکی کمتر از 800 تومان به ازای هرکیلو پرداختیم. اگر صادرات گاز را صادرات غیر نفتی حساب نکنیم، این نسبت نه یک به سه، بلکه بیش از 5 برابر است. یعنی، درکنار یک دلار درآمد صادراتی، بیش از 5 دلار هزینه واردات داریم. خدا بدهد برکت به دلارهای بادآورده نفتی که می توانیم این شکاف را جبران کنیم! برای یک لحظه مجسم کنید که وضعیتی پیش بیاید که دلارهای بادآورده نفتی دردسترس دولت فخیمه نباشد، آیا هیج فکر کرده اید که این کمبود را با صدور چه محصولی از ایران باید پر بکنیم؟

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۹, چهارشنبه

بسیج دانش آموزی!

نمردیم و معنای « بسیج دانش آموزی» را هم فهمیدیم!
احتمالا چون دانش آموزان « امتحان» داشتند از مادر وعمه و خاله ومادربزرگ خواستند که دراین مراسم شرکت کنند!

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۴, جمعه

«مدارهای توسعه نیافتگی اقتصاد ایران»

بزرگداشت چهارمین سالگرد درگذشت:
استاد فقید دکتر حسین عظیمی
هیجدهم اردبیهشت 1386
دانشکده اقتصاد، دانشگاه علامه
میزگرد مدارهای توسعه نیافتگی اقتصادایران
با شرکت:
دکتر فرشاد مومنی
دکتر پرویز پیران
دکتر فیروز توفیق
دکتر نوری نائینی

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۲, چهارشنبه

مبحث شیرین « خط فقر» در ایران!

کارخانه های چای شمال در معرض تعطیلی هستند. البته وقتی خود متن را می خوانید مشاهده می کنید که این کارخانه های تعطیل شده اند.
دراین جا هم می خوانیم که براساس تحقیقات انجام شده 30 درصد افراد جامعه فقیر هستند و پیش بینی می شود با افزایش نرخ تورم و عدم افزایش دستمزدها روز به روز تعداد افراد زیرخط فقر نیز بیشتر شود. در این گزارش هم چنین آمده است که «عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس خط فقر را 250 هزار تومان دانست»
دراینجا می خوانیم که «یک ششم بیماریها ناشی از سوء تغذیه است». بعلاوه، «افرادی که ماهانه کمتر از 300 هزار تومان حقوق دریافت می کنند زیرخط فقر هستند.»
نماینده مجلس هم می گوید که «براساس برآوردهای انجام شده درحال حاضر 12 میلیون نفر در جامعه زیر خط فقر زندگی می کنند و 2 میلیون نفر نیز زیر خط فقر خشن هستند». درهمین گزارش می خوانیم که تعداد کسانی که زیر خط فقر زندگی می کنند در یک سال گذشته 13% افزایش یافته است. این خبر ناخوش را می خوانیم که «وزارت رفاه خط فقر را درآمد کمتر از 400 هزار تومان اعلام کرده است. بنابراین با توجه به این امر وهمچنین عدم افزایش مستمری مددجویان و نرخ سالانه تورم پیش بینی می شود تعداد افراد زیر خط فقر بسیار بیشتر از آمارهای موجود باشد».
وکیل دیگری در مجلس می گوید که «دو میلیون نفر از مردم جامعه توانایی تامین نیازهای اولیه خود را ندارند و زیرخط فقر مطلق هستند ، ...... علاوه بر این افراد ، جمعیت 3 میلیون نفری کارمند و همچنین 12 میلیون نفری افراد تهیدست جامعه نیز در آستانه سقوط از خط فقر قرار دارند». همین طور سردستی، این می شود 17 میلیون نفرکه حدودا می شود 24 درصد کل جمعیت! به نظر این وکیل«سازمان مدیریت و برنامه ریزی آمار بیکاری را 12 درصد اعلام کرده است در حالیکه این آمار در استانهای مختلف متفاوت است وبه 20 درصد نیز می رسد.»
درکنار این اخبار البته نظر وزیر رفاه را هم داریم که خط فقر را درایران کمتر از 30000تومان می داند ( یک دلار درروز) و معتقد است که هیچ کس درایران زیر خط فقر مطلق نداریم. با این همه، بد نیست این خبر را هم بخوانیم که مسئول بخش ایران در بانک جهانی که در ایران به سر می برد «روز سه‌شنبهء گذشته در جلسه‌اي در وزارت اقتصاد ضمن ارايهء مدل بانك جهاني دربارهء اقتصاد ايران خواستار افزايش قيمت بنزين در ايران تا سطح قيمت‌هاي جهاني (هر ليتر حدود يك تا دو دلار) شده است». این هم اگر اجرائی بشود، معلوم نیست بر سر نرخ تورم و در پی آمد آن تعداد کسانی که زیر خط فقر زندگی می کنند چه خواهد آمد. خوبی اش البته این است که آقای الهام را هم داریم که در صورت لزوم از بیخ و بن منکر همه چیز می شود و ترانه قدیمی « شتر دیدی ندیدی» را می خواند.
البته فکر نکنید که درهمه حوزه ها وضع به همین خرابی است. درگذشته به مواردی که در جهان به مدال طلا رسیده بودیم اشاره کرده بودم . اکنون نیز این هم خبر غیر اقتصادی که خواندنش جالب است، «رييس كل دادگستري استان تهران گفت: «متاسفانه ما جزو 10 كشور اول جهان از حيث تعداد زندانيان هستيم و اين امر يك سرشكستگي بزرگ براي ما محسوب شده و زندان‌هاي ما ظرفيت اين تعداد زنداني را ندارد»
فکرکردید بیخود می گویند، خواهر روسری ات رفته کنار....بکش جلو. جوون باز که تو به موهات جل زدی که...آخه اینم شد تی شرت که پوشیدی...!
وازهمه مهم تر:
« انرژی هسته ای حق مسلم ماست»!