ه‍.ش. ۱۳۸۵ اردیبهشت ۹, شنبه

اقتصاد« مظلوم»:

آقای مهندس مهدی چمران- رئیس شورای عالی استان های کشور در دیدار با آیت الله موسوی اردبیلی « تهران را از عقب مانده ترین شهرهای کشور دانست». اگرچه مردم تهران را از پیشرفته ترین شهرهای کشور می دانند ولی« سرانه آموزشی این شهر حتی از استان ایلام هم کمتر است» و بعلاوه، « سرانه بهداشتی ان نیز از استان سیستان و بلوچستان کمتر است» از سوی دیگر، « از نظر فضای سبز» هم تهران« جزو عقب مانده ترین شهرهای کشور است».
آیت الله موسوی اردبیلی هم « ارشاد» فرمودند که « اگر شوراها برای ساکنان شهر تهران مالیات بیشتر نسبت به شهرهای دیگر اعمال کنند» ممکن است« کسانی که قصد مهاجرت به این شهر را داشته باشند، منصرف شده از افزایش جمعیت در این شهر جلوگیری شود».
خوب بفرمائید. این هم شیوه رسمی استفاده ازآقتصاد درایران! برای کنترل جمعیت تهران، هم می توان از قوانین بازار (ع) استفاده کرد. این را دیگر هر بچه دبستانی هم می داند که اگر« هزینه» [زندگی درتهران] را بالا ببری، « تقاضا» کاهش می یابد!
قبل از هرچیز، باید این «کشف» را به مسئولان تبریک گفت! مجسم کنید شهری که سرانه آموزشی درآن از استان محروم ایلام هم کمتر است. وضع بهداشتی اش هم حتی درسطح استان مصیبت کشیده سیستان وبلوچستان نیست! فضای سبز هم یا ندارد یا خیلی کم دارد، ولی،راه برون رفت این است که برای زندگی در یک همه چه « جهنمی»، مردم هزینه « بالاتری» بپردازید!پیشنهاد می کنم تا دیگران از این « کشفیات» سوء استفاده نکردند، کسی آن را به اسم خودش ثبت کند!
کاش همه مشکلات ایران، راه حل هائی از این قبیل داشت!

ه‍.ش. ۱۳۸۵ اردیبهشت ۸, جمعه

همزیستی فقرو غنا!

ازسالهای 1970 نابرابری اقتصادی در امریکا در حال افزایش بوده است. در این نمودار سهم 5% غنی ترین بخش جمعیت را با سهم 40% فقیرترین می توانید مقایسه کنید. به عدد ورقم اگر بگویم این یعنی، درحالیکه حدودا سه میلیون امریکائی 22% درآمد ملی را دارند سهم تقریبا 110 میلیون امریکائی دیگر فقط 12% درآمد ملی است. همان گونه که در نمودار می بینید اختلاف بین این دو در سی سال گذشته افزایش یافته است. البته که مقوله فقر درامریکا یک چیزاست و در هند و برزیل و مکزیک یک چیز دیگر، ولی همین مشکل را در امریکا در اینجا واینجا بخوانید.
احمد گرامی نیز دراین باره مطلبی نوشته است.

ه‍.ش. ۱۳۸۵ اردیبهشت ۶, چهارشنبه

به باغ وحش باز نگشته ایم.... ولی

بيش از سی سال پيش که در هال دانشجوئی دانشگاه گلاسگو زندگی می کردم در همان طبقه ما دانشجوی لاغر اندامی بود که از ابردين آمده بود. يادم نيست در چه رشته ای درس می خواند ولی يادم هست که هر گاه که به آشپزخانه مشترک می رفتم او هم بود و چه حوصله ای داشت برای بحث وجدل. اگرچه به اصطلاح جانماز آب نمی کشيد ولی يک مذهبی تمام و کامل بود و به ويژه در پيوند با خلقت٬ معتقد به انجيل و هر آن چه د راين باره در آن کتاب مقدس نوشته اند. منهم که مدت زيادی نبود از ايران آمده بودم و اگرچه انگليسی ام مثل حالا خراب بود ولی عقده بحث نکردن داشتم. از همه تاريخ پردازی های اين روزها که بگذريم دوره ديکتاتوری شاه بود که پوزه بند را ملی و سراسری کرده بود و در ايران٬ من يکی که می ترسيدم با کسی بحث کنم. چون آدم اغلب نمی دانست که طرف ديگر سرش به کجا بند است. در همان چند سال اول زندگی در انگليس ٬ به وضوح برای من روشن شد که شماری از کسانی که با من و امثال من بحث می کردند، و گاه خیلی هم تند می رفتند، سرشان به واقع به آخور ديگری بند بود. وقتی که برای تابستان به ايران می رفتيم و در می يافتيم که سازمان سياه امنيت از همه رمز و راز ما خبر دارد. باری٬ هروقت که بحث مان گل می انداخت و من به تئوری تکامل - يا به قول دوست دانشورم ابراهيم هرندی- برآيش داروين اشاره می کردم اين دانشجوی اسکاتلندی با اعتماد به نفسی اندکی زيادی می گفت نه هم داروين اشتباه می کرد و هم تو اشتباه می کنی. ما به باغ وحش باز نخواهيم گشت...
بيش از سی سال گذشته است. کاش می دانستم که اين جوان اکنون کجاست و چه می کند! تا به او می گفتم که ممکن است ادعايش درست بوده باشد. يعنی ما به باغ وحش باز نگشته ايم ولی این نوشته و این عکس ها را ببینید تا برای شما ثابت شود که ما اکنون در جنگل زندگی می کنيم....

ه‍.ش. ۱۳۸۵ اردیبهشت ۵, سه‌شنبه

لاف در غریبی یک اقتصاددان!!


در این نوشته در دنیای اقتصاد امروز، آقای صادق جنان صفت می خواهد در باره رانت خواری در اقتصاد ایران ارشاد کند. کار خیلی بجائی است که باید هر روزه این کار را بکنیم. ولی بی تعارف، اندکی حقیقت را قاطی می کند و بعد آدرس غلط می دهد. می نویسد که« يك سر» همه رانت‌خواري‌ها در ايران به بنگاه‌هاي انحصاري دولتي برمي‌گردد. خوب قبول. ولی، « تکلیف سرهای دیگر» چه می شود؟ جز از این است آیا که وقتی می گوئیم یک سر، یعنی قبول داریم که « سرهای دیگری» هم هست! بلافاصله، اضافه می کند که «عرضه انحصاري و با قيمت پايين و غيرواقعي خدمات و كالاهايي كه در چنگ دولت است، سرچشمه رانت‌جويي است».
آیا منظورش این است که رانت خواری فقط یک سر دارد، یا چی؟
بعد روشن می شود که اتفاقا رانت خواری فقط یک سر دارد، « برگزاري مناقصه‌هاي عجيب و غريب و حتي اصولي براي ساخت پل، جاده، فرودگاه، نيروگاه، پالايشگاه و ... نيز در ذات خود نوعي جريان رانت‌خواري را پرورش مي‌دهند.»
سئوال اول، اگرچه می خواهد بگوید که اشکال در این است که « مناقصه های عجیب و غریب» منشاء رانت خواری اند ولی بلافاصله، « تبصره اش» را می آورد که حتی مناقصه های « اصولی» هم برای ساخت پل، جاده، فرودگاه.... « در ذات خود نوعی جریان رانت خواری را پرورش می دهند». خوب، برای این که این جریان بی صاحب رانت خواری را پرورش ندهیم چه باید بکنیم؟
من فکر می کنم که نویسنده دارد عمدا روغن آش را یک کم زیاد می کند چون اگر قرار باشد که حتی مناقصه های اصولی هم رانت خواری را پرورش بدهند، همه چیز به کنار، در خصوص جاده و پل و فرودگاه و پالایشگاه چه باید بکنیم؟
من انتظا رداشتم که آقای جنان صفت که می خواهد در باره رانت خواری ارشاد کند به واقع با رانت خواری مرزبندی داشته باشد ولی متاسفانه این گونه نیست . حتی اشاره ای هم به رانت خواری بخش خصوصی نمی کند تو گوئی که این جور پول های باد آورده و بدون زحمت، در این بخش در نمی آید. منظورم نه فقط مبادلاتشان با بخش دولتی که با خودشان است. یعنی آیا آقای جنان صفت می گوید که بخش خصوصی درایران هیچ گاه دست به احتکار نزده است تا قیمت ها بالا برود؟ این قیمت های بالاتر، راستی چیست، برادر؟
رهنمود آقای جنان صفت جالب است، « خشك كردن سرچشمه رانت‌خواري فقط و فقط يك راه دارد: دست و پاي دولت از دخالت در عرصه اقتصاد و توليد و بازرگاني و بانكداري جمع شود. جز اين راه، راه ديگري كه كارساز، گره‌گشا، پايدار و كم هزينه باشد، وجود ندارد».
حالا آقای جنان صفت، یک التماس دعای کوچک دارم. یک اقتصاد کوچک، یا بزرگ، یا متوسط، در این کره خاکی و یا در سماوات ارضی نشان بده که « دست و پای دولت از دخالت در عرصه اقتصاد و تولید وبازرگانی و بانکداری» در آن جمع شده باشد؟
فقط یکی!
برادر، لاف در غریبی می زنی!
همه جا تاکید از من است

ه‍.ش. ۱۳۸۵ اردیبهشت ۴, دوشنبه

بهای آزادی:

یکی از من در باره « بهای آزادي» پرسيد. مانده بودم چه جواب بدهم؟ با اندکی دودلی گفتم٬ از جمله بهای آزادی اين است که دشنام بشنوی و زبان به دشنام باز نکنی.... جز اين راهی برای رسيدن به آزادی نيست.
تا شما را عقيده چه باشد!

التماس دعا

مدتی است که یکی از روزنامه های تهران گاه و بیگاه پست های ناقابل « نیاک» را در صفحه ویژه « اقتصاد بلاگ» خود منتشر می کند. با این کار مسئله ای ندارم و از گردانندگان این روزنامه تشکر می کنم. ولی دو تا التماس دعا دارم:
یکی این که به عنوان « قدرشناسی» از برداشتن مطلب وکمی هم تبلیغ- چرا که نه!- برای وبلاگی که بعضی از مطالب اش مورد «پسند» مسئولان روزنامه است، آدرسی هم بگذارید که خلق خدا بتوانند مستقل از آن چه که در روزنامه می آید، به وبلاگ سر بزنند
و اما دومین التماس دعا، البته که ترجیح می دهم که پست های نیاک « دست نخورده» منتشر شوند ولی در ضمن، به این امر هم واقف هستم که در عمل محدودیت هائی هست. ای برپدر این محدودیت ها لعنت! دوستان محترم وقتی جمله ای، عبارتی را در وبلاگ من « جا» می گذارید حداقل به جایش نقطه چین بگذارید. باور کنید بعضی اوقات جملات مرا سرودم بریده می کنید... پس، گناه اش را به گردن من نیندازید!

ه‍.ش. ۱۳۸۵ اردیبهشت ۲, شنبه

ما واین چاه ویل دلارهای نفتی

آیا می دانستید که ایران به طور متوسط به ازای هر تن کالای غیر نفتی که صادر می کند 482.6 دلار درآمد دارد ولی به ازای هر تن کالای وارداتی باید 1123.6 دلار بپردازد. یعنی چیزی حدود 2.3 برابر. به عبارت دیگر، می توان گفت که ایران در ازای هر تن « کالای » وارداتی، 2.3 تن کالا صادر می کند.
نه توطئه ای در میان است و نه سازشی بر علیه منافع ما. این وضعیت به واقع نشانه ای است از عقب ماندگی اقتصادی و بی اطلاعی ما از یک مشت اصول بدیهی اقتصاد و از این دو مهم تر، شاهدی است بر مسئولیت گریزی تاریخی ما که نه تازه است ونه بدیع. به جای این که فعالیت هائی که ارزش افزوده تولید می کنند را سامان بدهیم، ما عمدتا کشته و مرده « تجارتیم» و می دانیم که « کاسب حبیب خداست»!
بگذرم که این رشته سر دراز دارد.
مشکل اصلی این است که این محصولات غیر نفتی ما با ارزش افزوده کمتری تولید می شوند و به همان صورت هم صادر می شوند. البته این وضعیت نباید تعجب بر انگیز باشد. تا زمانی که به این شیوه و با تکیه بر این « چاه ویل دلارهای نفتی» تجارت می کنیم، همین آش است و همین کاسه...
بیهوده سر خلق خدا را شیره نمالیم که بر علیه ما توطئه می کنند! تا زمانی که خودمان این گونه ایم، دیگران به توطئه نیازی ندارند. ولی بی گمان ما نیاز داریم که حتما بر بال خویش نظر کنیم...
راستی.... کسی می داند ا زکجا می توانیم آینه به تعداد خیلی زیاد وارد کنیم!!

ه‍.ش. ۱۳۸۵ فروردین ۳۰, چهارشنبه

ما و این اقتصاد الله بختکی ما!

به روزنامه دنیای اقتصاد سرزده بودم تیترش توجهم را جلب کرد. یکی از مقامات بانک مرکزی در جمع خبرنگاران قول داد: « سکه را به 145 هزارتومان می رسانیم» و بعد درروزنامه دیگری خوانده ام که رئیس کل بانک مرکزی به مجلس احضار شد تا در باره رشد قیمت سکه توضیح بدهد.
ظاهرا جان به جان این دوستان صاحب قدرت که بکنید برای این ها مرغ یک پا دارد. یعنی اگرچه تصمیم گرفته اند که نرخ بهره» با « بخشنامه» تک رقمی بشود، حالا فکر می کنند که سکه هم- مستقل از هرچه های دیگری که در جامعه می گذرد- به لطف این دوستان به این قیمت می رسد و یا باید برسد. اگر هم نرسد که رئیس کل بانک مرکزی را به مجلس فرا می خوانیم و از او علت این « عدم توفیق» را می پرسیم و احتمالا به جای او کسی را بر می گزینیم که مثل خودما، برای اراده ما اهمیت و جایگاه بیشتری قائل باشد. در این که با اراده بشر خیلی کار ها می شود کرد تردیدی نیست. ولی آقایان و خانمهای محترم ( اگرچه اکثریت قریب به اتفاق برادران هستند!) موثر بودن اراده شرایطی لازم دارد که فعلا در ایران نیست. به ویژه نمی شود با یک دست پس زد و با دست دیگر پیش کشید. اگر می خواهید دنباله سیاست اقتصادی دولت در این 16 سال گذشته را بگیرید که از این کارها نباید بکنید. اگر هم می خواهید راه دیگری در پیش بگیرید که آن هم حساب و کتاب دارد. والله، به پیر، به پیغمبر اقتصادهمین طور الله بختکی نیست.
قبل از هرچیز و از نان شب هم واجب تر، باید برای کاستن از « ریسک سیاسی» در اقتصاد ایران اقدام کرد. ولی شما چه کرده اید وچه می کنید؟ مسئله هسته ای با غرب کم بود، هم رئیس جمهور به ایراد سخن رانی های غیر هوشمندانه و اغلب نسنجیده ادامه می دهد و هم ایران، میزبان یک « کنفرانس بین المللی» عمدتا شعاری ظاهرا در دفاع از فلسطین ولی عملا برای بد وبیراه گفتن به اسرائیل می شود. من همیشه سعی کرده ام در این صفحات به باورهای ایمانی هیچ کس کاری نداشته باشم و الان هم ندارم. این که رهبر مسلمانان گینه بیسائو یا کنیا در باره جمهوری اسلامی چه فکر می کند، برای اداره اقتصاد ایران ارزشی به قدر هیچ دارد. بی تعارف، این جماعت نه مشتری محصولات ایران اند- به غیر از کمک های بلاغوض آن- ونه عرضه کننده محصولات و خدماتی که با رشد روزافزونی وارد بازارهای ایران می شود. برای اداره ثمر بخش اقتصاد ایران باید با کشورهای بیشتری در جهان تعامل داشت که هم بازار گسترده تر و متنوع تری در اختیار محصولات صادراتی ما باشد وهم ما امکان داشته باشیم تا از بازارهای متنوع تری برای واردات خودمان خرید کنیم. ولی ما چه کرده ایم و چه می کنیم؟ عملا و رسما سیاست هائی درپیش گرفته ام که به انزوای بین المللی بیشتر ایران منجر می شود. در این صورت، کاری به پی آمدهای سیاسی این شیوه کار ندارم ولی هم بازارهای صادراتی ما محدود می ماند وهم عرضه کنندگان احتمالی به ما هم در موقعیتی شبیه به انحصار قرار می گیرند وطبیعتا، در وضعیت فعلی ما هر قیمتی که دلشان بسوزد از ما خواهند گرفت. در این وضعیت، اداره اقتصاد به دست انداز می افتد. یادتان باشد ما گفتیم!
از همه این نکات گذشته، اگر با تصمیم یک مقام دولتی، بدون فراهم بودن شرایط لازم، بتوان نرخ بهره را کاهش داد چرا تصمیم مشابهی در باره بهای بنزین و نان و گوشت، مستغلات و اجازه بها در تهران و شهرهای عمده ایران نمی گیرید که خلق خدا این همه عذاب نکشند!!
یادش بخیر.... یک وقتی تعدادی از نمایندگان محترم مجلس خودشان را « آباد گران» می خواندند.... آیا این طنز تلخ تاریخ ماست که کل مجلس دارد در عمل نام دیگری بر خود می گذارد؟

ه‍.ش. ۱۳۸۵ فروردین ۲۹, سه‌شنبه

و این تازه سر شب اصفهان است.....


با افزایش قیمت جهانی طلا که به بیشترین میزان در 25 سال اخیر رسیده است، قیمت طلا در بازارهای تهران هم به شدت افزایش یافت. به گزارش روزنامه دنیای اقتصاد درچند ماه گذشته، قیمت طلا بیش از 70% افزایش داشته است. در همین چند روز گذشته، در فاصله یک روزقیمت طلا 18 درصد بیشتر شد. اگر بخشی از این افزایش به خاطر افزایش قیمت جهانی طلا باشد بدون تردید، بخشی از آن هم عکس العمل بازاربه تصمیم خودسرانه مجلس شورای اسلامی است که اگرچه سیاست ضدتورمی قابل اعتمادی ندارد ولی با بخش نامه می خواهند نرخ بهره را در بانکهای ایران کاهش بدهد. البته گفتن دارد که دیر بازود بخش هائی ازنقدینگی موجود در اقتصاد که بخش بانکداری رسمی را « جذاب» نمی یابد، صرف خرید ارز( دلار و یورو) شده و احتمالا بخشی دیگر از خرید مستغلات و زمین بازی سر در خواهد آورد. یعنی دور نیست که در کنار افزایش ادامه دار قیمت طلا در بازارهای ایران، در این حوزه ها نیزهمراه با افزایش « تقاضا»، با افزایش قیمت روبرو بشویم. البته افزایش قیمت زمین، از جمله باعث بالارفتن اجاره خانه می شود و بالارفتن قیمت ارز- دلار یا یورو- نیزبه نوبه خویش به صورت تورم بیشتر داخلی در می آید. البته اگر امکانات تولیدی مازاد داشتیم، شاید می شد امید داشت که با کاهش بیشتر ارزش ریال، بخش صادراتی ایران اندکی فعال تر بشود ولی متاسفانه این ظرفیت مازاد وجود ندارد و اگر هم اندکی تحرکی در بخش صادرات مشاهده شود، آن نیز به قیمت عرضه کمتر به بازارهای داخلی ( یعنی افزایش
بیشتر قیمت ها) دست آمدنی خواهد بود.
به قول معروف.... این تازه سرشب اصفهان است....

ه‍.ش. ۱۳۸۵ فروردین ۲۵, جمعه

ما و این « اقتصاد» غریب افتاده ما:

یکی از دیدگاه هائی که در میان شماری از اقتصاددانان ما وجود دارد این است که سیاست پردازان ما از « علم اقتصاد» بی خبر یا کم اطلاع اند و به همین خاطر، تصمیماتی می گیرند که گاه آدم حیران می ماند که این جماعت درس اقتصادشان را در کجا خوانده اند؟
متن کامل

ه‍.ش. ۱۳۸۵ فروردین ۲۲, سه‌شنبه

انترنت هرجائی و آدمهای با پرنسیب!!!

اگر به سایت های انترنتی فارسی زبان رجوع کنید در همه شان جمله ای به این مفهوم خود نمائی می کند: "نام سایت" از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال مي‌گردند معذور است.
به مصداق سری که درد نمی کند را دستمال نمی بندند- به تجربه دو سه سالی که برای بعضی از این نشریات انترنتی مطلب می نویسم- گمان نکنم مطلبی نوشته باشم که آن را به بیش از یک سایت فرستاده باشم. البته پیش آمده است که با بیش از یک سایت انترنتی همکاری کرده ام ولی کوشیده ام که اگر مطلبی را به یکی فرستاده ام همان مطلب را به سایت دیگر نفرستم. از نظر من، این کار اندکی زیادی لوس است و بوی خود شیفتگی می دهد. ولی تازگی ها می بینم که تقریبا به هر سایتی که سر می زنم، خیلی از مطالب شان مشترک است. بی گمان دلیل اش این است که نویسندگان و مترجمان کار خود را برای بیش از یک سایت می فرستند و مسئولان این سایت ها نیزگرفتار تر از آن هستند که بتوانند چیزی را چک کنند، شاید هم می کنند ولی به قول جوروج ارول، « همه باهم برابرند ولی بعضی ها برابرترند». نتیجه این می شود که وقتی آدم یک سایت را می خواند می تواند قسم حضرت عباس بخورد که بخش های قابل توجهی از سایت های دیگر را هم خوانده است.
نمی دانم گناه از کیست و تقصیر کیست؟
ولی برای این که فکر نکنید بی سند دارم تهمت می زنم، به عنوان مستوره به این، این، این، این، این، این، این، سربزنید.
اگر دوستان از موارد دیگری خبر دارند لطفا به من خبر بدهند تا با افزودن لینک لازم این کمبود بر طرف گردد.

ه‍.ش. ۱۳۸۵ فروردین ۱۹, شنبه

از سر ناچاری:

جیمز پتراس مقاله ای دارد تحت عنوان « سرمایه داری وسوسیالیسم» که متن فارسی اش با ترجمه من مدتی پیشتردر سایت اخبار روز منتشر شد. در سایت فرهنگ توسعه ( در بخش سیاسی) آقائی به نام محسن منافی همین مقاله را با ترجمه من ولی به اسم خودش منتشر کرده است. مسئولان فرهنگ توسعه نوشته اندکه این مقاله را از نشریه « سرزمین آریائی» گرفته اند! در وبلاگی به این اسم این ترجمه درج شده است ولی اسم « سارق» روشن نیست. تا کنون بیش از یک بار از دوستان مسئول فرهنگ توسعه خواسته ام که « حق» من فدای سر آقای منافی و مسئولان این مجله انترنتی، ولی اجازه ندهند که که این سارق « ادبی» مقاله جیمز پتراس را به نام خودش جا بیندازد!
اگر معیار « اخلاقی» این « سرزمین آریائی» این است! والله ما نخواستیم.... همان طرفها باشد
البته این دوستان گرداننده فرهنگ توسعه هم وقت نکرده اند به این خواهش من جواب مقتضی بدهند!! و تا کنون نداده اند! یعنی این ترجمه بی صاحب بنده از مقاله پروفسور جیمزپتراس هم چنان به نام محسن منافی در سایت فرهنگ توسعه خودنمائی می کند!
شمارا نمی دانم ولی از دیدگاه من « دزد» یک جور است و « شریک» دزد هم دزد است.
شما چی فکر می کنید؟

ه‍.ش. ۱۳۸۵ فروردین ۱۷, پنجشنبه

آقای توکلی: لطفا پیاده شوید با هم برویم!!

دوستانی که به نیاک سر می زدند تا کنون بارها خوانده اند که من دراین صفحات نوشته ام « خیلی از ضوابط و معیارهای دنیای مدرن به ما نمی خورد و به ما نیامده است؟». البته گاه از بابت نوشتن وگفتن چنین حرفی دشنام هم شنیده ام که فدای سرتان.
حالا نگاه کنید به تازه ترین تصمیم مجلس، اسمش را گذاشته اند « منطقی کردن سود تسهیلات بانکی» و از جمله تصمیم گرفته اند که «در ماده واحده طرح كاهش سود تسهيلات بانكى دولت را ملزم كرديم تا هر شش ماه يك بار حداقل يك درصد از سود بانكى خود را كم كند تا در پايان اجراى برنامه چهارم توسعه سود بانكى تك رقمى شود.»
در این انگلیس آباد شده ای که من زندگی می کنم تا آنجا که من می دانم دولت در باره نرخ تورم هدف می گذارد و بعد آن را به بانک مرکزی اعلام می کند. وظیفه بانک مرکزی هم اجرای سیاست های پولی- بهرشکلی که می پسندد- برای رسیدن به آن میزان تورم است. این که نرخ بالا می رود یا پائین به دولت و پارلمان ربطی ندارد. بانک مرکزی یک کمیته پولی دارد که ماهی یک بار جلسه دارد و تصمیم می گیرد که با نرخ بهره چه کند! البته در همه کشورهائی که بانک مرکزی از دولت «مستقل» باشد این گونه عمل می کنند.
ولی درایران عزیز که باز تکرار می کنم هیچی مان به این دنیا نرفته است، ما ظاهرا به نرخ تورم کار نداریم بلکه می خواهیم نرخ بهره تک رقمی بشود ولازم است هر 6 ماه یک بار- مستقل از این که در اقتصاد ایران چه می گذرد، از نرخ حداقل یک درصد کاسته شود. خوب من می گویم که اگر این کار به این صورت شدنی است، چرا فقط یک درصد! اگر 2 درصد کم بکنید که نرخ بهره زودتر « تک رقمی» می شود! مجسم کنید اگر بخواهید هر 6 ماه 3 درصد کم بکنید... اصلا« محشر» می شود!
لاالله الا الله! عجب گیری افتاده ایم!
و اما پی آمد هائی این تصمیم:
- اگر نرخ تورم تغییر نکند وحتی بالا برود ولی نرخ بهره را کم کنند، بانکداری رسمی مملکت می خوابد و دوردور « عبدالله شرخر» ها می شود که در حاشیه و دربازارهای غیر رسمی نقش بازارهای رسمی را ایفا خواهند کرد.
- کسانی که پول دارند ولی می بینند که قدرت خرید پولشان بطور دائم سقوط می کند( وقتی نرخ بهره از نرخ تورم کمتر باشد)، طبیعتا، دست روی دست نمی گذارند. پول های شان را از بانک ها در می آورند و می اندازند به مستغلات و زمین و طلا. به خودی خود رونق این معاملات « ایرادی» نداردولی در این وضعیت با تورم افسار گسیخته در قیمت زمین ومستغلات روبرو خواهیم شد. آنهائی هم که پول ندارند که در این حوزه ها « بکار» بیندازند، می توانند در « چادر» زندگی کنند یا به « دولت دموکراتیک افغانستان» پناه ببرند!
- اگر این طوری بشود، به گمان من، فرارسرمایه از کشور تشویق و ترغیب می شود یعنی ریال داران می کوشند که پول خود را به ارزهای دیگر در آورده و احتمالا از مملکت خارج کنند. اگرچنین کنند، نرخ این ارزها به ریال بالا می رود و با رشد خطرناک واردات، به احتمال زیاد، این پدیده به صورت « تورم وارداتی» در می آید. یعنی قیمت این محصولات وارداتی به ریال بیشتر می شود. اگر « کاهش اجباری» نرخ بهره را درهم نظر داشته باشید، من فکر می کنم که این مجموعه این فرایند فروپاشی و سقوط را تشدید خواهد کرد.
- وقتی بازار رسمی پول لطمه بخورد، درایران عزیز، حضراتی که صاحب نفوذند با توطئه و هزار کوفت و زهر ومار دیگر از بازارهای رسمی به نرخ های پائین وام می گیرند و در بازارهای غیر رسمی همان پولها را به نرخ های خیلی بالاتر، وام می دهند. یعنی شیوه ای ایجاد می شود برای « رانت خواری» و « باج ستانی» کسانی که در نظام کنونی ایران صاحب قدرت ونفوذاند.
- این ها را گفتم پس این را هم بگویم که خواهش می کنم دوستان به حامد، پویان، روزبه ، علی «نزدیک» نشوند! بازدید کنندگان « نیاک» می دانند که من بااین شیوه اداره امور چندان موافق نیستم- تصمیم گرفته اید مملکت را با خصوصی سازی و آزادسازی اداره کنید، حداقل شیوه اداره کردنش را درست یاد بگیرید و دراین مملکت آباد شده ما اجرا کنید.
با این همه، با تصمیم تازه مجلس صددرصد مخالفم.
حالا مجسم کنید این دوستان چه می کشند!!

ه‍.ش. ۱۳۸۵ فروردین ۱۶, چهارشنبه

پای صحبت جناب آقای نیما یوشیج!

نیما در 1307 به خاطر کاری که عالیه خانم در آموزش وپرورش بارفروش ( بابل بعدی) گرفت مدتی در بارفروش زندگی کرد. حاصل این اقامت یادداشتهائی است که در 1379 تحت عنوان: دو سفرنامه از نیمایوشیج، از سوی سازمان اسناد ملی ایران چاپ شده است. به اعتراف ویراستار این یادداشتها، هرجا که ظاهرا دلش خواست این یادداشتها را سانسور کرد- البته که از واژه سانسور استفاده نمی کندولی این است آن چه که ویراستار نوشته است:
« ناگفته نماند که دربرخی از مواضع این کتاب، نیما از مردم بارفروش با کلماتی ناپسند یادکرده است که به جای این گونه سطور نیز از نقطه چین وقلاب استفاده شده است» ص چهارده
متاسفانه از این نقطه چین ها وقلاب ها در کتاب کم نیست.
از این کتاب سانسور شده بخش هائی را دست چین کرده ام که می خوانید.
« شب 23 مهر 1307
از بازار برگشت می کنم. مثل یک متاع نو که از نمایشگاه خود برگشت. تا مدتی خود را در معرض تماشای مردم گذارده ام. مدتی تماشا کرده ام. آنها نتوانسته اند مرابشناسند ومن بالعکس، این که از آن چه شناخته ام.
زنها اتفاقا در این جا کسب می کنند. و این درایران واقعه ای است نادر که اتفاق می افتد. کسب این زنها عبارت از فروش میوه جات و بعضی اقسام صیفی است. از روی فشار اجتماع است که با مردها همکار می شوند. دراین جا علامت فقر و بیچارگی است نه علامت تعاون. گدائی در صورت کسب.
.............. [ این نقطه چین از من است نه دراصل. ا.س]
و بعد در جای دیگر می نویسد، «می گویند بارفروش یک شهر ثروتمند است. معنی این کلمه را نمی فهمم. ثروت یک عده حاجی وکربلائی چه مربوط به ثروت عمومی است؟ من بالعکس می گویم بارفروش یک شهر فقیر!!! یک شهر غم انگیز، دارالمجانین و دارالمساکین است. سرمایه داران معدود، عبارت از رؤسای این موسسات اند. رؤسائی که ابداتخفیفی در این بدبختی نمی دهند بلکه از خون آنها تغذیه می کنند. بعد از آن پوستشان را می کنند. آیا عنوان دیگر که غیر از این دو عنوان باشد، لازم است به بارفروش بدهم؟ تا زانو میان گل ها در تمام مزارع اطراف جان می کنند. برای این که حاجی ها و ارباب های بارفروشی آهسته نفس بکشند.
د راین جا سه صنف مردم وجود دارند:
[صنف اول]، صنف اداری که اغلب غیر بومی و خوش لباس تر از دو صنف دیگرند. اینها مزد می گیرند. بابعضی اغراض به جان یک دیگر افتاده اند. کارهائی را انجام می دهند و می گذرند.
[صنف دوم] تجارو سرمایه دارهائی که به خودشان تنگی و سختی می دهند تا به سرمایه شان بیفزایند.
صنف دیگر، زارعین هستند. زودتر از هم به کار می روندو آخر تر از همه بر می گردند. از وقتی که آفتاب طلوع می کند در گل ولای برنجکاری می کنند. برنج درو می کنند. همین که آفتاب غروب کرد از مزرعه بر می گردند. باپای برهنه همان طور که لیفه های شلوارهاشان را در موقع کار بالا زده بوده انددر کوچه ها ولو می شوند. خیلی چابک اندولی خیلی متفکر. خانه های آنها اغلب د رکنار شهر اتفاق افتاده است. پشت بامهاشان از ساقه های برنج ترتیب یافته است. دهانه درگاهاشان مثل دهانه چاه سیاه است وسقف شان را دود زده است. خودشان و گاوهاشان در تابستان و حتی زمستان در یک جا می خوابند. همین که در دهات خوراک آنها ماهی وبرنج پخته است وشکر سرخ است. اگر جوجه داشته باشند یا شغال می برد یا ارباب....» ص 10-12
(این تکه را من برجسته کرده ام.ا.س)
باقی اش را اگر دستتان به این کتاب برسد باید در خود کتاب بخوانید.
ای کاش، متن سانسور نشده اش را می خواندیم.

ه‍.ش. ۱۳۸۵ فروردین ۱۵, سه‌شنبه

اندر مضار سیگار کشیدن و جذابیت آزادی:

دولت فخیمه انگلیس اخیرا تصمیم گرفته است که سیگار کشیدن را در رستوران ها و میخانه ها و محل کار ممنوع کند و قرار است از سال آینده این ممنوعیت به اجرا در بیاید. یکی از دلایلی که برای این ممنوعیت ارایه می شود، پی آمدهای مضر سیگارکشیدن برسلامت انسان است. البته دلیل اقتصادی هم ارایه می شود که اتفاقا درست نیست. یعنی، می گویند که سیگاری ها، یک هزینه اضافی بر نظام بهداشت ملی هستند که به دودلیل این گونه نیست. یکی این که، بر سیگار مالیات بسیار سنگینی وضع می شود، در زمان نوشتن این یاداشت قیمت یک بسته سیگارحدودا 5 پوند است که حدودا 4 پوند آن مالیاتی است که نصیب دولت می شود. و در ثانی، درنتیجه پی آمدهای مضرسیگار بر سلامت معتادان، آنها معمولا خیلی زودتراز افراد غیر معتاد می میرند و در نتیجه، بعید است که سربار نظام بهداشت ملی باشند. واما سئوال من:
- نظر شما چیست؟ آیا یک دولت حق دارد که سیگار کشیدن را ممنوع کند؟
- دربرابر استدلال مدافعان سیگارکشیدن که می گویند یک آدم بالغ و عاقل باید در کشیدن سیگار آزاد باشد چه نظری دارید؟
- اگر مضر بودن سیگاربرای سلامت را دلیل کافی برای ممنوع کردنش می دانید، آیا می پذیرید که به همین دلیل، مصرف مشروبات الکلی هم ممنوع اعلام شود؟
- اگر دولت درپوشش کمک به سلامت مردم بتواند سیگار کشیدن را ممنوع کند، تا کجا فکر می کنید که دولت می تواند در این حوزه ها مداخله نماید؟
- سازمان های مدافع حقوق بشر این قانون را مخالف دموکراسی وآزادی ارزیابی می کنند. نظر شما چیست؟

ه‍.ش. ۱۳۸۵ فروردین ۱۴, دوشنبه

اقتصاد توسعه از نظرگاه آمارتیا سن

حداقل از زمان ارسطو، این دیدگاه وجود داشته است که درآمد و ثروت نه هدف بلکه وسیله ای برای رسیدن به اهدافی دیگرند. ولی وقتی بخواهیم به بررسی این اهداف دیگر بپردازیم، اختلاف نظر بروزمی کند. آمارتیا سن- برنده جایزه نوبل اقتصاد در 1998- معتقد است که از نظرگاه یک فرد فقیر و حتی غیر فقیر، آن چه که اهمیت اساسی دارد« توانائی او برای عمل کردن» است.
متن کامل

ه‍.ش. ۱۳۸۵ فروردین ۱۳, یکشنبه

اقتصاد، اقتصاد سیاسی، و اقتصاد توسعه

یادداشتی نوشته ام در باره این مفاهیم که می خوانید.

ه‍.ش. ۱۳۸۵ فروردین ۱۲, شنبه

یادگار جوانی!


خودم هم نمی دانم که این چیست؟
ولی در عنفوان خیلی جوانی، چنانچه افتد و دانی که حوصله ای داشتم گاه و بیگاه از این اشکال می کشیدم! و رنگها را قاطی می کردم. نه آن موقع می فهمیدم و نه الان می فهمم که چرا زنگها را مخلوط می کردم؟ دو سه روزی گرفتارم و فرصت ندارم نیاک را بروز کنم. گفتم این یادگارجوانی را بگذارم اینجا.... جای دوری نمی رود...