ه‍.ش. ۱۳۸۵ تیر ۸, پنجشنبه

مذهب و اقتصاد

پیش نویس اولیه این مقاله را در این جا می گذارم با این امید که دوستانی که به نیاک سر می زنند محبت کنند و انتقادات خودرا از این مقاله به هرزبانی که دوست دارند، بنویسند. براین اعتقاد بوده ام و هستم که اگر من به وسیله حقیقت راهنمائی وحتی رسوا شوم هزارمرتبه بهتر ومنصفانه تر از آن است که حقیقت از بی دانشی من و مسئولیت گریزی دیگران لطمه بخورد. اگردوستان چنین محبتی بکنند و نظرشان را بنویسند، متن را با توجه به انتقادات دوستانی که لطف خواهند کرد دو باره خواهم نوشت و بعد تصمیم خواهم گرفت که با آن چه بکنم؟
فعلا که متن کامل را در اینجا بخوانید.

ه‍.ش. ۱۳۸۵ تیر ۷, چهارشنبه

باانشاء بر علیه انشاء نویسی!

پست اخیر حامد قدوسی را که خواندم دیدم که این دوست عزیز در حالی که خودش انشاء نوشته است با « انشاء نویسی» مخالفت می کند و این به قول خودش جای نقد دارد.
چرا می گویم حامد انشاء می نویسد؟
اولا حامد و دوستان همفکر او، با درک محدودی که از « علم اقتصاد» دارندو منظورشان البته اقتصاد« جریان اصلی» است، هردیدگاه دیگر را خارج از این محدوده و در نتیجه « غیر علمی» می دانند. حتی در همین پست هم حامد بدون این که اسمش را بیاورد، از « منحنی فیلیپس» سخن می گوید( به واقع انتخاب بین تورم و یا کاهش بیکاری) و در نظر نمی گیرد که اگر به تجربه ژاپن و کشورهای آسیای جنوب شرقی در 40-50 سال گذشته بنگردو یا حتی اگر به اقتصاد کشورهای اروپای غربی در سالهای پس از جنگ جهانی دوم تا اوایل سالهای 1970 نگاه کند خواهد دید که می شود هم از تورم کاست و هم شرایطی نزدیک به اشتغال کامل داشت. هم اکنون نیز اقتصاد ژاپن و کره- برای نمونه- نه مشکل تورم دارند و نه گرفتار بیکاری اند.
نکته دوم این که حامد اگرچه از محدودیت منابع سخن می گوید و به ارجحیت ها می رسد ولی در پیوند با کشورهای در حال توسعه که ظاهرا موضوع پست های اخیر اوست- با بدیهی خواندن بخش عمده ای از مشکلات مبتلابه این جوامع، تکلیف قضیه را روشن نمی کند که خوب، چه باید بشود! به سخن دیگر، دارم می پرسم که آیا اقتصاد یک دورنما هم می خواهد یا به قول آن بابا، دردراز مدت، همگان مرده اند! اگر نظرش این باشد که باید برای پرداختن به این مشکلات کار کارشناسی بشود و فقط با ریختن پول، نمی توان، حل شان کرد، من هم با او موافقم. ولی گمان نمی کنم منظور حامد این باشد. البته اگر دیدگاه حامد را وارونه می کنم پیشاپیش عذر می خواهم، ولی این کار کارشناسی – به گمان من- پای دولت- ونه هردولتی- را به میان می کشد و حدس می زنم که حامد با نقش بیشتر گرفتن دولت موافق نباشد. ( حالا بماند که با تصمیماتی که دولت فخیمه می گیرد- به حامد هم خصوصی نوشته ام - به نظرم هم او علاف است و هم من. خداوند تبارک و تعالی باید کمک بکند!)
همین نکاتی که مطرح می کند، سرمایه گذاری در کشاورزی و یا سیستم حمل و نقل- مسئله از این که خوب این سرمایه گذاری ها در توسعه نقش مثبت دارند اندکی بیشتر است. البته حامد وقتی از مقایسه پروژه ها سخن می گوید، خودش هم می داند که همین فرایند برخلاف باوری که او دارد اصلا و ابدا ساده و سرراست نیست و روشن نیست که جوابهای مقتضی به دست آید. یعنی باید دید چه هزینه هائی و چه منافعی با هم مقایسه می شوند؟ منظورم از هزینه ها ومنافع طبیعتا، هزینه ها ومنافع شخصی واجتماعی است. چگونه می شود هزینه اجتماعی را اندازه گیری کرد! استفاده از قیمت های سایه ای چقدر مطلوب است! این که از قبل فرض کنیم که همه این هزینه ها در « قیمت» منعکس می شوند، فرض ساده کننده ولی کارسازی نیست. یعنی می خواهم بگویم که بخشی بر می گردد به دورنمائی که داریم. و لازمه اش هم این است که بدانیم در کجا هستیم و یک تصور کلی هم داشته باشیم که به کجا می خواهیم برسیم.
حامد از سوئی از ذهن عام و خاص سخن می گوید و بعد گمان می کند که می توان همین مسایل پیچیده را به صورتی نوشت که به قول خودش« نویسنده اقتصادی باید مقاله اش را چنان بنویسد که خواننده [حدس می زنم ذهن عام- ا.س] همان طور که مکانیسم کار یک الاگلنگ را می فهمد مکانیسم کار یک سیاست اقتصادی را هم درک کند.». اشتباه حامد در این جا این است که نمی خواهد بپذیرد که مکانیسم های « اقتصاد» ی با مکانیسم کارکردن الاگلنگ تفاوت ماهوی دارند. الاگلنگ امریکائی یا ژاپنی و یا ایرانی با یک مکانیسم کار می کنند. ولی شما بیائید و به یک آدم متوسط امریکائی، ژاپنی، و ایرانی، یک میزان مشخص پول بدهید و بعد پیش بینی کنید که چه پیش می آید! « مصرف بالا می رود" – خوب این انشاء نویسی است! درژاپن به احتمال زیاد بخش عمده اش پس انداز می شود. در امریکا، بخش عمده اش صرف واردات می شود و درایران احتمالا، طرف به زیارت خانه خدا می رود یا می رود مشهد دست بوس امام رضا! پی آمدهای اقتصادی این عکس العمل ها یک سان نیست. با حرفهای حامد در باره الگو سازی و مدل سازی مسئله ای ندارم ولی نظرم این است که یک الگوی « جهان شمول» نداریم. استاد محترمی که نمی پذیرد چیزی به اسم « بومی سازی» هم داریم بد نیست به تاریخ اقتصادی ژاپن و یا کره جنوبی و یا حتی چین کنونی بنگرد تا شاید برایش روشن شود که چرا به قول ایشان کسی انشاء نوشته است که بدون « بومی سازی» کار به سامان نمی رسد!
قبل از این که تمام کنم، پرسشی دارم: حامد از هزینه های رفع تبعیض از زنان سخن می گوید. آیا به نظر او درست است یا امکان دارد که براساس این « هزینه ها» برای رفع تبعیض از زنان کم کاری کنیم؟ اگر درست است که منابع « محدودند»، آیا این محدودیت شامل « منبع کار» هم می شود یاخیر؟ اگر پاسخ مثبت است، آن گاه، چگونه می شود با عاطل گذاشتن بخشی از نیروی کار نصف جمعیت، یک نظام اقتصادی کارآمد داشت؟
بعید نیست حامد و دوستان دیگر بگویند که دارم انشاء می نویسم، خیلی چیزها را می شود وارد کرد ولی « توسعه» وارداتی نیست. اگر به مختصات تاریخی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و البته که اقتصادی جامعه مورد نظر، بی توجهی کنیم، ره به توسعه ای نخواهیم برد. البته که شماری در این میان بارشان را خواهند بست ولی نمادهای عقب ماندگی باقی می ماند.

ه‍.ش. ۱۳۸۵ تیر ۶, سه‌شنبه

پول و معصومیت!!

امروز هم دو سه ساعتی سرگرم رانندگی در اتوبان بودم و به رادیو گوش می دادم. راجع به دو مقوله بحث می کردند.
یک رئیس بانک که حدودا 30 هزار پوند رشوه گرفت و وامهائی داد که نمی باید می داد و باعث شد که بانک 31 میلیون پوندضرر ببیند، دردادگاه به 11 سال زندان محکوم شد.
دو بچه آزار که به چندین کودک تجاوز کرده بودند به ترتیب به 5 و 6 سال زندان محکوم شدند.
همه کسانی که تلفن زده و نظرشان را گفته بودند معتقد بودند که این گونه « رای دادن ها» نشانه بحران ارزشی در این جامعه است که پول از معصومیت به تاراج رفته کودکان با اهمیت تر شده است واز این بابت نگران بودند.
شما در این خصوص چه فکر می کنید؟

ه‍.ش. ۱۳۸۵ تیر ۵, دوشنبه

یک « انشاء» و چند تا سئوال!

حامدقدوسی در آن چه که به قول خودش « انشاء» نامیده به مسایلی اشاره کرده و بعدهم مدعی شده است که «مدت ها است که تلاش کرده ام این گونه فکر نکنم و حرف نزنم و ننویسم»
خوب قبول. اگرچه به من و دیگران گاه ایراد می گیرد که حرفهای کلی می زنیم وبرای رفع مشکلات راه حل مشخص نداریم، حالا سئوال من از حامد و همفکران او به سادگی این است که تکلیف مسایلی که به آنها دراین نوشته اشاره شده است چه می شود.
آیا این مشکلات را قبول ندارید یا فکر می کنید، خود به خود رفع می شوند! یا چی!
من به همه نکاتی که حامد اشاره کرده است نمی پردازم. فقط به چند نکته اشاره می کنم:
آیا معتقدید که می شود انسان را فدای رشد اقتصادی کرد؟
آیا دامن زدن به واردات و تبلیغ مصرف زدگی به گمان شما ایرادی ندارد؟ اگر دارد، پس چه باید کرد؟
درخصوص نقش زنان در توسعه چه فکر می کنید؟
درخصوص رانت خواری- که یک بلیه به واقع خیلی جدی اقتصاد ایران است، چه نظری دارید؟ یعنی برای مقابله با آن چه باید کردو یا چه می توان کرد؟
درپیوند با بی توجهی به مقوله تحقیق وتوسعه درایران چه نظری دارید؟ آیا چنین مشکلی هست و اگرهست، برای رفع اش چه پیشنهادی دارید؟

ه‍.ش. ۱۳۸۵ تیر ۴, یکشنبه

به اختصارنویسم خطی ز دلتنگی!!

یافتم! یافتم!
بعد از سالها گمان می کنم علت اصلی و اساسی خرابی اقتصاد ایران را یافته ام! علت اش هرچه باشد نه به نفت مربوط می شود نه به سوء مدیریت و نه به فساد و نه به رانت خواری، نه به تن پروری و کمبود تولید و نه به هیچ مسئله ای از این قبیل. علت اش کاملا ویژه و خاص خودمان است. دریک تقسیم بندی نه خیلی دقیق و اما خیلی کلی، اقتصاددانان ما دو دسته اند. دسته ای که مدافع اقتصاد نئولیبرالی یا به اصطلاح « جریان اصلی» هستند و دسته ای دیگر که ملغمه ای هستند از همه کس و همه چیزبا دیدگاههای مختلف. هردو گروه البته مدافع نظام بازاراند ولی دیدگاه شان- به گمان من- در باره بازار یک اشکال اساسی دارد. قیچی بازارشان تک تیغه است. گروه اول، تمام توجه خود را به تیغه « عرضه» معطوف می کنندو به تیغه دیگر، تیغه « تقاضا» کار ندارند. بطور کلی و در وجه عمده خواهان کاستن از نقش دولت دراقتصاد و سپردن فعالیت اقتصادی به بخش خصوصی و حذف و تخفیف قوانین دست و پاگیرند ( مثل قانون کار). گروه دوم، به شکل های گوناگون و در پوشش های مختلف، خواهان بهبود توزیع درآمد و ثروت در اقتصادند. یعنی تمام توجه شان معطوف شده است به تیغه « تقاضا» در این اقتصاد و به تیغه « عرضه» کار ندارند .
خوب اگر شما، یک قیچی دیده اید که با یک تیغه بتواند به عنوان یک قیچی کارش را انجام بدهد، مشکلات مبتلابه اقتصاد ما هم به همت این دوستان حل می شود!
از من می پرسید، کی!
می گویم، وقت گل نی!

ه‍.ش. ۱۳۸۵ خرداد ۳۰, سه‌شنبه

«مشکل بازتوزیع»

این پست حامد را خواندم یاد « سنگ بزرگ» افتادم که معمولا علامت نزدن است. فعلا کاری ندارم که ادعایش دقیق نیست- یعنی در کلیت ا ش درست است نه در جزئیات- یعنی این نکته درست نیست که در جوامع غربی یا سرمایه داری پیشرفته فقر نداریم که متاسفانه داریم. ولی حرفش درباره افریقا درست است. پیشنهادش در باره باز توزیع منابع موجود در جهان اگرچه خواسته بسیار محترمی است ولی خودش هم می داندکه به هزار و یک دلیل قرارنیست در هیچ مقطعی از تاریخ چنین بشود. من به عوض، می گویم اگر به واقع می خواهیم که این وضعیت تغییر کند، کارهای دیگری هم هست که عملی تر است و هم می تواند موثر باشد. می گویم، می توان وباید از آن ها دفاع کرد.
بیش از 40 سال پیش کشورهای پیشرفته صنعتی متعهد شدند که یک درصد تولید ناخالص داخلی خود را به صورت کمک به کشورهای فقیر ببخشند. تا آن جا که خبر دارم به غیر از دانمارک هیچ یک از این کشورها به این رقم حتی نزدیک هم نشده است. گر صداقتی در کمبود فقر هست، خوب به این تعهد قدیمی خود عمل کنند.
اگرچه با استفاده ا زهمه ابزارها، می کوشند بازارهای کشورهای در حال توسعه را به روی محصولات و شرکت های خود باز کنند، هم امریکا در برخورد به جهان فقیر چنین نمی کند وهم اتحادیه اروپا خود را به صورت یک قلعه درآورده است. اگر راست می گویند، موانع تجارتی برسرمحصولات کشاورزی را برطرف کنند.
برعلیه پرداخت یارانه در کشورهای فقیر از همه سو شمشیر می کشند آن وقت، هم درامریکا و هم دراتحادیه اروپا با پرداخت دهها میلیارددلار یارانه عریان و پوشیده از تولید کنندگان خود حمایت می کنند. اگرپرداختن یارانه بد است، خوب ، چراغی که بخانه رواست به مسجد حرام است.
درپیوند با بدهی خارجی که شیره جان کشورهای فقیر را می مکد، به برنامه لغو بدهی شدت بخشیده و آن را جدی بگیرند.
اگر به واقع راست می گویند، به عنوان « جامعه بین المللی» که این همه اندرفوایدش شعار می دهند، فروش سلاح را محدود کرده و در حالت ایده آل غیرقانونی کنند. در این جا بین امریکا وانگلیس و روسیه و فرانسه و چین و اسرائیل تفاوتی نیست. همگی سرو ته یک کرباس اند.
اگر به واقع نگران کاهش فقر در این جوامع اند، همین « جامعه بین المللی» باید به بانکداری سری خود پایان بدهد تا رهبران فاسد کشورهای در حال توسعه، نتوانند منابع محدود این جوامع رادر حسابهای سری شخصی خویش بخوابانند تا اگر دری به تخته خورد، بتوانند از منابعی که از همین مردم فقیر دزدیده اند ودر این حسابها به ودیعه گذاشته اند، به ریش روزگار بخندندو خوش بگذرانند.
گفتم اگرچه بازتوزیع منابع موجود درجهان، به گمان من، « سنگ بزرگ» است که علامت نزدن است، آن چه که فهرست واربه آن ها اشاره کرده ام، هم عملی است و هم اگر عمل شود می تواند د رکاهش فقر موثر باشد.
تا شمارا عقیده چه باشد؟

خصوصی کردن آب:

حالم خوش نیست و احوالم اندکی بیشتراز معمول گه مرغی است. حال و حوصله نمی کنم پست تازه ای بنویسم .حال بنده و گه مرغی بودن احوالم ربطی به فوتبال و نتایج به دست آمده ندارد. خوشحال نشدم که باختیم و رفتیم پی کارمان ولی جز این انتظاری نداشتم. نمی شود که هیچ چیزمان روی حساب و کتاب نباشد ولی تیم فوتبالی داشته باشیم که چنین و چنان باشد! بهرحال ترجمه ای می گذارم درباره خصوصی کردن آب که می خوانید.
خصوصی کردن آب: تازه ترین خیالبافی بازارگرایانه بانک جهانی
ماود بارلو
تونی کلارک

ه‍.ش. ۱۳۸۵ خرداد ۲۵, پنجشنبه

یک نامه و چند تا پرسش:

دراینجا متن نامه ای آمده است که 50 تن از اساتید اقتصاد در دانشگاههای ایران به آقای رئیس جمهورنوشته و نگرانی خود را از وضعیت نابسامان اقتصادی ایران مطرح کرده اند. به این نامه باید به جای خویش برخورد شود ولی برای من سئوالی پیش آمده است که امیدوارم عزیزانی که این پست را می خوانند بتوانند جواب بدهند:
به غیر از یک تن که وابستگی دانشگاهی اش مشخص نشده است، هیچ یک از اساتید اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف این نامه را امضا نکرده است. آیا این سخن به این معناست که این اساتید با مفاد این نامه موافق نیستند؟ یا وضعیت اقتصاد ایران را بحرانی نمی دانند؟ تردیدی نیست که با سیاست های اقتصادی دولت آقای احمدی نژاد موافق نیستند ولی علت غیبت شان به واقع، چیست؟ از سوی دیگر، اگر امضای شان پای این نامه بود، آیا امکان بیشتری نداشت که دولت را به عکس العمل مناسب وادارکند؟ از سوی دیگر اگر مخالفت عقیدتی بعضی از استادان دانشگاه شریف با بعضی از امضا کنندگان این نامه عامل اصلی این« کناره جوئی» باشد در آن صورت، به اعتقاد من، باید به راستی فاتحه آن مملکت را خواند که حتی استادان درس خوانده و دنیاا دیده اش هم با تساهل و مدارا برای حل معضلات مملکتی میانه ندارند و از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کنند. تاکید می کنم که این اگر، شرطی است و امیدوارم دوستانی که اطلاعات بیشتری دارند راهنمائی ام کنند.

ه‍.ش. ۱۳۸۵ خرداد ۲۴, چهارشنبه

درباره ی کار کودکان

دیشب- دریکی از کانال های تلویزیونی این ولایت، فیلم مستندی نگاه کردم در باره کارکودکان در هندوستان که قراراست یکی از « اقتصادهای شکوفان» این جهان باشد. فیلم های مستند از کارگاههائی که کودکان 6 ساله حتی تا روزی 16 ساعت هم در آن کار می کنند. در بسیاری از این کارگاهها انواع و اقسام مواد شیمیائی مضر مورد استفاده قرار می گیرد که بدون تردید، سلامت آینده این کودکان را به مخاطره می اندازد. مصاحبه با دخترکی را دیدم که به زحمت ده ساله بود ولی می گفت روزی ده ساعت کار می کنم و هفته ای هم معادل یک پوند حقوق دارم. براساس آن چه در این فیلم مستند گفته شد، بطور متوسط، از هر 4کودک یک کودک در این کارگاهها کار می کند.
پیشاپیش می دانم دوستانی خواهند گفت که این وضعیت نه به نظام بازار مربوط است ونه به شرکتهای غول پیکر فراملیتی و از آن گذشته، احتمالا خواهند گفت، خوب بدیل تو چه نظامی است. حداقل این که می توانند شکمشان را سیر کنند! همین جا بگویم که بیهوده سردیگران را شیره نمالیم که این افراد لابد همه شرایط را سنجیده و برای « حداکثرکردن مطلوبیت» خود تصمیم گرفتند که کار بکنند. براساس آن چه که در این فیلم ها دیده و شنیدم این که اولا صحبت از انتخابی در میان نیست وتا به آنجا که به این کودکان مربوط می شود، این کودکان و خانواده های شان قرار نیست، چیزی را به « حداکثر» برسانند. نکته دوم این که دراغلب مواردصحبت اجبار است و کودکان و خانواده های شان اختیاری ندارند. پدرخانواده – مثلا در موردی که درباره اش حرف زده بودند، معادل ده پوند ( حدودا 17000 تومان) بدهی بالا آورد- و بعد کارکودکان در این کارگاههای قرون وسطائی « وسیله ای» است برای پرداختن این بدهی ها.
و اما چه می توان کرد؟
- به جای کوشش برای قابل تحمل کردن و قابل تحمل نشان دادن این وضعیت غیر انسانی، باید قباحت نظامی که اجازه می دهد چنین کارگاههائی در هزاره سوم وجود داشته باشند، را برسرهرکوچه و بازار جار زد. نظامی فاقد ارزش های انسانی، درهزاره سوم شایسته انسان نیست. نقطه.
- دولت نه فقط باید قوانین کارمناسب با مختصات هزاره سوم تنظیم کند بلکه دراجرای دقیق و کامل آن نیز از هیچ کوششی فروگذار نکند. هرکسی که براساس قانون عمل نکند، باید به مجازات سخت برسد ( مجازات نقدی برای بار اول و در صورت تکرار، تعطیلی و تحت تعقیب قراردادن صاحب کارگاه).
- دولت باید به نمایندگی از جامعه، بطور جدی برای کاهش نابرابری موجود در توزیع درآمدوثروت دست به اقدام عملی بزند.( حذف مالیات بر مصرف درمورد مواد اساسی و بکار گیری مالیات مستقیم تصاعدی برای ایجاد درآمد برای دولت).
- افزودن بر بودجه آموزشی و با زتوزیع منابعی که صرف آموزش می شود به نفع آموزش ابتدائی ومتوسطه، حتی درصورت لزوم به زیان کاستن از امکانات آموزش عالی.
-باید همه برنامه های پرهزینه ای که نفعی به حال کسی ندارد- می خواهد برنامه اتمی باشد یا هرچه مشابه دیگر- به نفع کوشش برای بازتوزیع، ثروت اجتماعی برچیده شود. اقتصادی که از هر4 کودک اش یک کودک به مدرسه نمی رود و د رکارگاههای قرون وسطائی حتی تا روزی 16 ساعت به جان کندن مشغول است، شکر می خورد که منابع محدود را درراه ساختن بمب اتمی تلف می کند.

ه‍.ش. ۱۳۸۵ خرداد ۲۳, سه‌شنبه

بی تفسیر!

گرمسلمانی از این است که حافظ دارد
وای اگر از پس امروز، بود فردائی!
اینجا را ببینید و خودتان قضاوت کنید.

ه‍.ش. ۱۳۸۵ خرداد ۱۸, پنجشنبه

حمایت از تجمع اعتراضی برای لغو قوانین زن ستیز درایران

شرمنده و شرمسارم که درایران نیستم تا در این تجمع اعتراضی شرکت کنم. ولی از این تجمع حمایت می کنم.

ه‍.ش. ۱۳۸۵ خرداد ۱۷, چهارشنبه

دیپلماسی پائین تنه ای!!

عجب گیری افتاده ایم؟ همه جور دیپلماسی داشتیم غیراز دیپلماسی پائین تنه ای! من نمی دانم مارا چه می شود که نه زمان رامی شناسیم ونه زمانه را. آین آقای محترم که در مجلس نشسته است، می خواهد سیاست خارجی امریکا در باره ایران را با توسل به « پائین تنه» خانم رایس توضیح بدهد ( هم از شما پوزش می خواهم و هم ا زخانم رایس). خودتان مطلب را بخوانید و قضاوت کنید.
ولی باور کنید دنیا این گونه نیست! گیرم که « ضدیت امریکا با ایران» به خانم رایس مربوط می شود، نکند، آقای رمسفلد هم در جوانی یک دوست دختر عراقی داشته است! یا دریک زمان دیگر، چه می دانم، یک دوست دختر افغانی داشته است! آخر این دیدگاه چیست که این همه از این زمان و زمانه عقب مانده است!
بنده و چند تا از دوستان تا کنون نگران بودیم که شماری از سیاست پردازان محترم ما، الفبای اقتصاد را نادیده می گیرند- حالا می دانند یا نمی دانند، نمی دانم. ظاهرامشکل ما از این بسیار جدی تر است. امیدوارم که وزیر امور خارجه، این آقای محترم را به سفارت جمهوری اسلامی در کشوری منصوب نکند. چون به جای این که سعی کنند رمز و راز دیپلماسی را درک کنندوبراساس منافع ایران تصمیم بگیرند لابد مجبور می شوند درباره اطاق خواب سیاست پردازان آن کشور خاص « پژوهش» کنند.
واقعا عجب گیری افتاده ایم!
بی تعارف، شکوه ای هم دارم از همکار محترم جناب دکتر عبده تبریزی که روزنامه سرمایه را در می آورد. استاد محترم اگر مطلب کم داری، خوب برادر در مصرف کاغذ صرفه جوئی کن و روزنامه را با صفحات کمتر منتشر کن.

ه‍.ش. ۱۳۸۵ خرداد ۱۶, سه‌شنبه

جمع اضداد!

در این یادداشت می خواهم به دو نکته- به گمان من به هم پیوسته اشاره بکنم.
یک- بنده خدائی آمده و ماشین تصادف کرده اش را د رجلوی منزل من پارک کرده است. چند هفته ای می شود که این اتوموبیل از جای خود تکان نخورده است. نوجوانان محل هم، فرصت را غنیمت شمرده از آن به صورت یک « اسباب بازی» استفاده می کنندو البته که سروصدای شان، ما و همسایگان دیگر را اذیت می کند. دیروز عقل های مان را ریختیم روی هم و به اداره « ماشین های رها شده » زنگ زدیم. از ما پرسیدند که آیا دیسک مالیاتی آن هنوز معتبر است و ما هم پاسخ مثبت دادیم. جواب آمد که طبق قانون، باید به اداره پلیس خبر بدهید. به اداره پلیس زنگ زدیم، همین پرسش را کرده و جواب دادند، که کاری نمی کنیم چون طبق قانون، صاحب اتوموبیل می تواند آن را در یک جاده عمومی پارک کند. گفتیم آخر از ما سلب آرامش شده است. گفتند، طبق قانون آن بحث دیگری است ولی در باره این اتوموبیل تا موقعی که دیسک مالیاتی اش معتبر است کاری نمی توانیم بکنیم. وقتی آن سر شد به اداره « ماشین های رهاشده» زنگ بزنید و جریان را دنبای کنید. حالا ما مانده ایم که « طبق قانون» عذاب بکشیم تا آخر ماه بعد که این دیسک لعنتی به سر می رسد.
دو- لابد د رخبرها خوانده اید که پلیس انگلیس- 270 نفرشان- در نیمه شب چند شب پیش به خانه یک مسلمان پاکستانی در شرق لندن ریخته و دونوجوان ساکن آن خانه را بازداشت کرده اند. یکی از این جوانان در طول « عملیات» تیر خورده و مجروح شده است. تا یک ساعت پیش که داشتم به اخبار گوش می کردم، اگر چه براساس گزارش های « سازمان های امنیتی » به خانه ریخته اند، ولی در4 یا 5 روزی که از عملیات می گذرد، دراین خانه هیچ چیزی که نشان از فعالیت های غیر قانونی بدهد نیافته اند. یک خانه معمولی دو سه اتاق خوابه را 5 روز است دارند می گردند وهنوز می گویند باید بگردیم شاید خبری باشد! معلوم نیست بر سر« قانون» در اینجا چه آمده است! البته به خاطر دارید که مدتی پیشتر آن جوان بی گناه برزیلی را در ایستگاه قطار به گلوله بسته و کشتند و اولین خبری که درز کرد این بود که به « خاورمیانه ای ها» شبیه بود. و بعد روشن شد که به راستی بدون هیچ دلیل قانع کننده ای این جوان را کشته اند و تازه به همگان در روز اول پس از ماجرا، فقط دروغ گفته بودند! کار دادگاه اش به کجا کشید، خبر ندارم. و اما سئوال من، آیا این مملکت فخیمه، در این راستا، قانون ندارد یا همین که، مسلمان بودی، مثلا ریشی داشتی، متهمی تا موقعی که بی گناهی ات ثابت شود! به مباحث رادیوئی گوش می کردم اغلب کسانی که صحبت کرده بودند، با این یورش در نیمه شب، آنهم با 270 مامور مخصوص پلیس، موافق بوده اند. آن هم با این استدلال که اگر و این اگر خیلی مهم است، چیزی بود، بعد صدها نفر کشته می شدند.
من یکی، اندکی گیج شده ام! به کجا داریم می رویم! آیا در جوامع قانون مدار غربی، انسان ها، بی گناه اند تا زمانی که جرم شان در یک دادگاه صالحه ثابت شود -و البته که پس از آن براساس قانون محاکمه می شوند!- یا، این که زمانه دیگری شده است. و بسته به زنگ پوست و شکل و بشیره، تو « مجرمی» و وقتی « مجازات» شدی، بعد، ما یک پوزش خشک وخالی می خواهیم که « اشتباه » کرده ایم! آیا می توان یکی از بزرگترین دست آوردهای بشریت مترقی - اصل بی گناهی تا اثبات جرم- رادر میان این تبلیغات کرکننده بر علیه « تروریسم» قربانی کرد!
راستی، شما نظرتان چیست؟

ه‍.ش. ۱۳۸۵ خرداد ۱۴, یکشنبه

نئولیبرالیسم: افسانه یا واقعیت؟

وقتی ترجمه مقاله مایکل آلبرت را در نیاک می گذاشتم به همین قلم قسم، پیشاپیش می دانستم که باید برای این کار« بهائی» بپردازم. شکوه ای ندارم. این بهائی است که باید برای دامن زدن به بحث در میان ما ایرانیان محترم که به بحث و جدل عادت نداریم، پرداخت. حالا هم در چند قسط ترجمه مقاله «نئولیبرالیسم: افسانه یا واقعیت؟» نوشته: مارتین هارت لاندزبرگ را در این جا می گذارم. اصل مقاله را دراینجا بخوانید:
با اطلاعی که دوست عزیزی به من داده است این مقاله با ترجمه آقای مهرداد بهارآرا در اینجا منتشر شده است. من این بخش را حذف نمی کنم ولی به این ترتیب، ازعلاقمندان خواهش می کنم که از خواندن ترجمه آقای بهارآرا غفلت نکنند. با تشکر از این دوست بی نام که به من خبر داده است.