۱۳۸۶ دی ۱۰, دوشنبه

اقتصاد دائی جان ناپلئونی آقای رئیس جمهور-3

....روشن نیست چگونه می شود که درهمین کشور گل وبلبل ما، که قراراست کارها درآن حساب و کتاب داشته باشد، عده ای شکر وارداتی را از دولت خریداری کرده و بعد، همان شکر را به همان دولت به بهائی بیشتر بفروشند! ما چنین لطیفه ای را منصوب به ملانصرالدین شنیده بودیم ولی دولت ملانصرالدینی دیگر ندیده بودیم! و تا جائی که خبر داریم درشرایطی که بساط بگیر و ببند برای دیگران- دانشجویان و فعالان زنان روبراه است، چرا با هیچ خلاف کاری که از دولت و ملت به این شیوه علنی کلاهبرداری کرده است، هیچ کاری نکرده اند! ....

۱۳۸۶ دی ۵, چهارشنبه

اقتصاد دائی جان ناپلئونی آقای رئیس جمهور-2

یکی از جنبه های بسیار جالب این « گزارش» این است که آقای احمدی نژاد در حالی که هیچ مسئولیتی دربرابر این مشکلات قبول نمی کند ولی در عین حال از مردم « حلالیت» می طلبد. آیا این حلالیت طلبیدن می تواند نشانه این باشد که خودش در ناخودآگاهش می داند که بامردم صادق نبوده است! ولی بهتر است گمانه زنی نکنم و بپردازم به بقیه « گزارش». آقای احمدی نژاد می گوید که « برخی در دو سال گذشته با جنگ روانی در پی تحریك تورم انتظاری در جامعه بوده‌اند» و بعد به دنبالش اضافه می کند« آن‌قدر آمارهای كذب و غلط به زبان‌های مختلف از سوی كسانی كه قصد جنگ روانی علیه دولت را دارند تكرار شده كه ‌این جو روانی دایما ایجاد می‌شود». به علاوه ادعا می کند که«من از ابتدا در دولت گفته بودم كه متمم بودجه بده نیستم و دستگاه‌ها باید با همین بودجه‌ای كه در اختیار آنان قرار گرفته است كارها را جلو ببرند». البته همین جا اضافه کنم که با وجود چنین ادعائی سال قبل حداقل 4 تا متمم بودجه به مجلس داد و حتی مجلس نشینان را تهدید کرد که اگراین متمم ها را تصویب نکنند، حقوق شان پرداخت نخواهد شد. یکی از نکاتی که دراین گزارش جالب است این که آقای رئیس جمهور می گوید که «برخی‌ها فقط به دنبال تیترهای منفی هستند». و البته بگویم و بگذرم که تا جائی که من دیده ام از این آمارهای کذب، به غیر از یک اشاره گذرا، نمونه ای به دست نداد. دراین خصوص، به اشاره می گذرد که این « افراد» می گویند که « خروج سرمایه از كشور 85 درصد و ورود سرمایه به كشور یك درصد است. در حالی كه‌ این آمار كذب است ». من به واقع نمی دانم که منظور رئیس جمهور چه کسانی هستند ولی خودش هم باید بداند که ازجمله کسانی که دراین خصوص « اطلاعاتی» داده است، یکی هم رئیس قوه قضائیه بود که دراین مورد آمار داد و از فرارسرمایه از کشور نالیده بود.
رئیس جمهور می گوید کسانی که می گویند « تولید نابود شد»، این کار« نشان از سازمان یافته بودن اقدامات این عده است و تورم انتظاری در جامعه ‌ایجاد می‌كند». به این نکته باز خواهم گشت وبراساس گزارشات متعدد نشان خواهم داد که « نابودی» تولید نه نشانه یک « توطئه» بلکه متاسفانه واقعیت تلخ اقتصادی ایران است. آقای رئیس جمهو ردرعین حال از « ناکارآمدی» قوانین هم می نالد ولی روشن نیست، چرا برای رفع ناکارآمدی کاری نمی کند و یا تا کنون، نکرده است. البته می گوید که « اصلاح این قوانین خارج از ارادهء دولت است» ولی توضیح بیشتری نمی دهد. به حدس و گمان می گویم که این محدودیت ها – اگر درست باشد- باید در پیوند با عضویت ایران در سازمان تجارت جهانی باشد که اگرچه با بوق و کرنا، عضویت درآن را به اطلاع مردم ایران رسانیده اند ولی از محدودیت های دست و پاگیری که این « عضویت» برای کشوری چون ایران ایجاد می کند، چیزی نگفته بودند. و البته چیزی نمی گذرد که رئیس جمهور خرده خرده، به «چهارراه شتردیدی ندیدی» می رسد و مدعی می شود که «گاهی اوقات كنترل تورم خارج از اراده دولت است»- خوب که این طور، و بعد، یک بار دیگر سرک می کشید به پوپولیسمی که اگر برای مردم ایران « آب» نشد ولی برای رئیس جمهور و مدافعان رنگارنگ اش منشاء « قدرت» و « نان» شد. اضافه می کند که «ما موافق افزایش 20 تومانی قیمت بنزین نبودیم اما دیدیم كه قیمت بنزین افزایش پیدا كرد». و ناگفتن اش البته بهتر است که به این ترتیب روشن نیست که با عدم توجه به حمل ونقل عمومی درایران- بخصوص با محدودیت هائی که دولت برای خرید واگن های قطار برای متروی تهران ایجاد کرده – اگر بهای بنزین افزایش پیدا نکند، با مشکل حمل و نقل درایران و مشکل واردات بنزین چه باید کرد؟
ازتعرفه بندی برصادرات حرف می زند که نمی دانم چه کسی می گوید باید چنین کاری صورت بگیرد و باز گریز می زند که «در شرایطی كه عوامل دیگری خارج از اراده دولت وارد بحث تورم می‌شود دولت نمی‌تواند با آن مقابله كند». والسلام. نامه تمام. وقتی دولت قخیمه به این روشنی اعتراف می کند که نمی توانم تورم را کنترل کنم، حرف حساب علافانی مثل من دیگر چیست، خودم هم نمی دانم!
با این همه چیزی نمی گذرد که آقای احمدی نژاد باز به یاد « دائی جان ناپلئون» می افتد. «تردید ندارم كه عده‌ای می‌خواهند به صورت عامدانه به اقتصاد كشور آسیب وارد كنند» و ادامه می دهد، «من قبلا بخشی از آن را به صورت مشخص در بحث بانك‌ها اعلام كرده‌ام»
البته درطول همین گزارش، متوجه می شویم که علاوه بر این « دستهای نامرئی» کسان دیگری هم هستند که «خرابکاری» می کنند. منظور رئیس جمهور را خوب نمی فهمم ولی می گوید که «وقتی صادرات غیرنفتی با عدم انتظار و تولید همراه می‌شود این امری تورم زا است. بنابراین بعضی‌ها درون دولت هم هستند كه در این بین اخلال ایجاد می‌كنند كه ما آن‌ها را شناسایی كرده و با این افراد برخورد خواهیم كرد». علاوه بر کسانی دردرون دولت، دیگرانی هم هستند که «واقعا افرادی را مشاهده می‌كنیم كه به هیچ عنوان منافع ملی را رعایت نمی‌كنند».
واقعا که چه کابینه « مظلومی» داریم. به غیر از خواجه حافظ شیراز، دیگران از جمله بعضی ها در« درون همین دولت» هم بر علیه آن درگیر توطئه اند ولی این کابینه محترم، هم چنان، محکم واستوار ایستاده است!
پیشتر درباره عملکرد نامناسب بانکها و موسسات مالی به اشاره سخن گفته بودیم ولی باید گفت که این عملکرد- هرچند نامطلوب- از عملکرد دولت مستقل نیست. این نکته به یادمان هست که مدیران بانکها یک باره و یک شبه تغییرکردند آنهم « به دلیل این‌كه به دستور رییس‌جمهوری تسهیلات پرداخت نكردند»[1]. از طرف دیگر به گفته سعید لیلاز، «صندوق‌های مالی و اعتباری در اختیار برخی نهادها هستند و در طول این مدت كم‌تر كسی به شیوه و كاركرد این صندوق‌ها نظارت كرده در حالی كه از بدو روی كار آمدن دولت نهم، بانك‌های خصوصی به طور مداوم تحت فشار بوده و حتی به این بانك‌ها اعمال و تحمیل نظر شده به‌طوری كه بیش‌تر اعضای هیات مدیره این بانك‌ها تغییر كرده است». یعنی می خواهم بگویم که عملکرد نامناسب بانکها و موسسات مالی هم «خیری» است که از شیوه خاص اداره امور بوسیله همین رئیس جمهور نصیب اقتصاد مملکت شده است. بیهوده، رد گم نکنیم! درباره متمم ندادن و ادعاهای دیگر آقای رئیس جمهور، می دانیم که «در سال گذشته پنج بار به مجلس متمم بردند و پنج بار ضریب فزاینده رشد پایه پولی را افزایش دادند و هر بار كه مجلس از تصویب این متمم‌ها سر باز زد تهدید كردند كه حقوق‌ها را پرداخت نمی‌كنند» حتی هم اکنون نیز اگر چه دولت از « بودجه انقباضی» سخن می گوید ولی « متمم 1.2 میلیارددلاری دولت» برای تامین مالی واردات در مجلس است. از کارهای دیگری که در دوره آقای احمدی نژاد اتفاق افتاد، کا ستن از تعرفه ها بود، به گفته لیلاز، «در پایان دولت خاتمی نرخ موثر تعرفه‌ها 5/13‌درصد بود و آقای احمدی‌نژاد قول داد كه دو درصد این تعرفه‌ها را بالا ببرد در حالی كه هم‌اكنون این تعرفه به 10‌درصد كاهش پیدا كرده و به دنبال آن سیل كالاهای وارداتی به كشور روان شده است».
مشکل اصلی آقای احمدی نژاد دراین گزارش، به گمان من خصلتی دو گانه دارد.
- اگر تردیدی وجود داشت، این تردید دیگر برطرف شده است که آقای رئیس جمهور حتی الفبای اقتصاد را هم نمی داند و برایش ظاهرا مهم هم نیست که نمی داند.
- مشکلات ومصائبی که از آنها سخن می گوید، مشکلاتی است که اغلب در ذهن ایشان است و به مشکلات اقتصاد ایران ضرورتا مربوط نمی شود. این که از « آمارها» شکوه می کند دلیل عمده اش این است که لابد « دوست» دارد وضع این گونه نباشد. ولی هست.
البته پرداختن به همه وجوه فرمایشات آقای رئیس جمهور، وقت و فرصت بسیار بیشتری می طلبد. به همین خاطر، به بررسی بیشتربعضی از این نکات خواهم پرداخت.
آقای رئیس جمهور درشرایطی از واردات به عنوان تنها ابزار کنترل بازار سخن می گوید که وزیر بازرگانی اش از« خالی بودن 30 تا 35 درصد از ظرفیت های تولیدی کشور» خبر می دهد. پرسشی که ظاهرا به ذهن آقای رئیس جمهور هم خطور نمی کند، این که، چه برنامه ای برای استفاده از این ظرفیت عاطل تولیدی دارند؟ آیا دلیل عاطل ماندن آن را می دانند؟ و یا برای کاستن از میزان ظرفیت عاطل مانده، چه برنامه ای دارند؟ نکته بعدی این که آیا این ظرفیت مازاد تولیدی دربخش دولتی است و یا در بخش خصوصی؟
البته در عرصه های دیگر خبر داریم که با تداوم همین سیاست - « واردات به عنوان تنها ابزار کنترل قیمت ها» - دربخش های مختلف اقتصاد ورشکستگی و کاهش توان تولیدی هم داشته ایم. نمونه بدهم، عضو کمیسیون کشاورزی گزارش می دهد که «در سالهای اخیر با واردات بی رویه وغیر مجاز چای از خارج کشور، از 200 کارخانه چای فعلی تنها 100 مورد فعال است و حدود 40 کارخانه دیگر نیز نیمه فعال و بقیه غیر فعال شده است. درخصوص میزان تولید هم می دانیم که «تولید حدود 70 هزار تنی سالانه به نصف تقلیل یافته».
همین روایت است در باره برنج «چند سال گذشته 70 درصد مصرف داخلی توسط تولیدکنندگان داخلی تولید می شد، اما متاسفانه هم اکنون با واردات بی رویه و غیر مجاز، تولید این محصول استراتژیک دچار مشکل شده است».
درخصوص برنج، به قرار گزارش هائی که درانترنت خوانده ایم، وضعیت اندکی زیادی خراب است. از طریق نماینده رشت در مجلس خبر داریم که « عمده واردات برنج در 5 ماه آخر سال صورت مي گيرد، [ ولی] طبق آمار گمرك در 7 ماه اول سال جاري 9/564 هزار تن برنج خارجي وارد كشور شده است كه اين رقم 2 تا 3 برابر نياز داخلي به واردات برنج خارجي است». اگر در 7ماه اول سال که واردات برنج زیاد نیست، میزان اش 2 یا 3 برابر نیازداخلی به واردات برنج باشد، تکلیف اش در 5 ماه باقی مانده که واردات سیر صعودی می گیرد روشن است.
به گفته دبیر انجمن برنج ایران، «براساس آمار رسمی گمرک در 11 ماه سال 85 یک میلیون و 200 هزار تن برنج خارجی وارد کشور شده است. این سه برابر 400 هزار تن برنج است که وزارت کشاورزی برای نیاز داخلی اعلام کرده بود.»
دبیر انجمن برنج ایران ادامه می دهد: «نظر وزارت بازرگانی این است که چون برنج داخلی گران است برنج خارجی باید وارد شود. در این میان وزارت بازرگانی که جزئی از دولت است به این نمی‌اندیشد که دلیل گرانی برنج ایرانی چیست. آیا این وزارتخانه نباید با هماهنگی با وزارت کشاورزی عوامل گرانی تولید را برطرف کند؟ به هر حال وزارت بازرگانی به جای چاره‌اندیشی و کمک برای حذف موانع تولید گران برنج داخلی به واردات بی‌رویه برای مقابله با گرانی می‌پردازد!‍». سئوال اساسی اما این است که « آيا واقعا برنج وارداتی ارزان به دست مردم می‌رسد» که بخواهد سیاستی برای مقابله با گرانی برنج داخلی باشد؟
درجای دیگر از همین دبیر انجمن برنج می خوانیم که «اخیرا معاون برنامه‌ریزی وزارت جهاد کشاورزی در یک مصاحبه اعلام کرده است که حداکثر نیاز داخلی ایران به برنج وارداتی 400 تا 500 هزار تن است در حالی که براساس آمار رسمی گمرک جمهوری اسلامی تا بهمن سال 85 حداقل یک میلیون تن برنج خارجی وارد کشور شده است، این میزان واردات با احتساب واردات برنج تا پایان این سال آماری در حدود یک میلیون و 200 هزار تن شد».
و بازنکته ای که روشن نمی شود این که چه مقامی اجازه داده است تا 3 برابر نیاز داخلی برنج وارد شود؟
البته دربرخورد به این وضعیت، شماری از وزرا نیز برای عقب نماندن از قافله، به قول آقای رئیس جمهور « آمارهای کذب» می دهند. برای مثال، وزیر جهاد و کشاورزی اعلام می کند که واردات برنج در سال 1387 به صفر خواهد رسید. ولی دبیر انجمن برنج، درعکس العمل به این ادعا می گوید، «متأسفانه اخیرا وزرای بازرگانی پاکستان و تایلند از فروش یک میلیون و 200 هزار تن دیگر برنج در سال 86 به ایران خبر داده‌اند که البته کسی نیز آن را تکذیب نکرده است. با این وجود چه اتفاقی باید رخ دهد تا ایران (به گفته وزیر کشاورزی) در سال 87 واردات برنج نداشته باشد؟ »
البته مشکل فقط واردات اقلام غذائی نیست. با همه واگذاری هائی که در بخش فولاد انجام داده اند و حتی به فروش فولاد مبارکه هم برآمده اند که موفق نبود، ولی، می دانیم که «صادرات فولاد چین به ایران طی هفت ماهه سال جاری میلادی 22 برابر افزایش یافته است».
البته اشتباه خواهد بود اگر رابطه این بخش از سیاست های دولت فخیمه را با بخش های دیگر سیاست کلان همین دولت در نظر نگیریم. برای مثال، هرچه کارشناسان اقتصاد در باره رشد نقدینگی هشدار دادند به گوش آقای رئیس جمهور نرفت ولی وقتی که رشد نقدینگی تقریبا از کنترل خارج شد، برای مقابله با افزایش گریز ناپذیر قیمت ها، به سیاست دروازه های باز دست زدند و تتمه توان تولیدی اقتصاد را به قهقرا بردند. دراین خصوص، یک عضو اتاق بازرگانی می‌گوید: رشد نقدینگی از سال 83 تا کنون برابر با رشد نقدینگی در تمام تاریخ خلق پول در ایران بوده است. در این بین دولت برای مهار تورم حاصل از این رشد نقدینگی به واردات بی رویه روی آوده و تولیدات داخلی را به مرز نابودی کشانده است».
با وضعیتی که با واردات بیش از حد شکر برای تولیدکنندگان داخلی پیش آمده است، این خبر هم خواندنی است که «معاون وزیر بازرگانی اعلام کرد که دولت برنامه ای برای خرید شکر کارخانجات ندارد» البته خبر داریم که در سال 1385از ابتدا تا انتهای سال 450/2 میلیون تن شکر و قند به طور رسمی وارد کشور شد. در همین مدت 4/1 میلیون تن قند و شکر داخلی هم تولید شد که 700 هزار تن از محل نیشکر و حدود 700 هزار تن از محل کاشت چغندر قند حاصل شد. گمرک ایران میزان واردات رسمی شکر در سال گذشته را با 3.5 برابر رشد نسبت به سال 84 معادل دو میلیون و 481 هزار تن اعلام کرده است. برداشت بی‌رویه دولت از حساب ذخیره ارزی، افزایش طرف تقاضا، کاهش شدید بودجه‌های عمرانی، کاهش شدید سرمایه‌گذار‌ی‌ها و تزریق لجام گسیخته منابع مالی سیستم بانکی به بنگاه‌های به اصطلاح زودبازده خود اشتغال‌زا طرف تقاضا را شدیدا افزایش و طرف تولید را شدیدا کاهش داده است. گرفتاری این بود که با برداشتی خیلی سطحی از « عدالت» دولت فخیمه، پیش از آن که برای افزودن برتولید کارخاصی کرده باشد، به شکل و صورت های مختلف، میزان تقاضا را دراقتصاد افزایش داد و این همه در وضعیتی بود که در عکس العمل به سیاست های اقتدارگرایانه دیگر، حجم سرمایه گذاری در اقتصاد کاهش یافته بود. به گفته دکتر «بهمن آرمان» « دولت به منظور کاهش نرخ تورم داخلی تعرفه واردات بسیاری از کالاها را شدیدا کاهش داده و در نهایت تلاش کرده است از طریق واردات ارزان قیمت نرخ تورم داخلی را کنترل کند در حالی که این امر منجر به کاهش درآمدهای دولت شده و واحدهای تولیدی داخل را با بحران روبرو کرده است.»
وی اضافه کرد: همچنین واردات بی‌رویه و ارزان قیمت موجب شده که میزان بیکاری افزایش یافته، میزان کسری بودجه دولت افزایش یابد و «در نتیجه این اقدام‌های غیر علمی اقتصادی باعث شده تا محافل معتبر بین‌المللی نرخ تورم را در سال جاری بیش از 20 درصد برآورد کنند.» بر این اساس، آرمان افزود: «دولت به جای اینکه با افزایش حجم سرمایه‌گذاری‌ها و ایجاد امنیت اقتصادی، تولید داخلی را افزایش داده و میزان عرضه کالاها و خدمات را افزایش دهد به موج سنگین افزایش تقاضا تحت عنوان عدالت محوری دامن زده و تولید داخلی را سرکوب کرده است که چند نمونه از آن کاملا آشکار است». وی در تشریح نمونه‌های این اقدام دولت، گفت: طبق آمار رسمی منتشر شده توسط انجمن بین‌المللی آهن و فولاد، میزان افزایش تولید فولاد در ایران در هفت ماهه نخست سال میلادی جاری تنها 8/0 درصد بوده است و هیچ گونه سرمایه‌گذاری جدیدی در بخش صنایع پتروشیمی صورت نگرفته است و به علت تحریم‌های اقتصادی امکان امضای هرگونه قراردادی برای پروژه‌های توسعه‌ای وجود ندارد. آرمان تاکید کرد: در چنین شرایطی که دولت به درآمدهای افسانه‌ای نفت دست پیدا کرده، به جای اینکه این منابع در خدمت تولید و سرمایه‌گذاری و خروج از مدار توسعه نیافتگی به کار گرفته شود، صرف واردات کالاهای مصرفی می‌شوند که نمونه آن واردات دو هزار و 900 تن شکر از ابتدای سال گذشته تا پایان اردیبهشت سال جاری است. آرمان ادامه داد: اتخاذ سیاست‌های غیر علمی اقتصادی باعث شده، اقتصاد کشور دچار بحران شده، بیکاری افزایش یابد و رشد اقتصادی کاهش پیدا کند. این در حالی است که وزارت کار و امور اجتماعی به دروغ آمار و ارقامی را منتشر می‌کند، مبنی بر این که از طریق بنگاه‌های خود اشتغال‌زای زود بازده که دارای هیچ گونه تعریف علمی نیستند و در علم اقتصاد از آنان نامی برده نشده، نرخ بیکاری کاهش پیدا کرده است.وی در پایان خاطرنشان کرد: آمار و ارقام منتشره از سوی وزارت کار و امور اجتماعی در حالی است که وام‌های خود اشتغال‌زایی که در ابعاد سنگین از طریق سیستم بانکی به متقاضیان پرداخت می‌شود، در بازار آزاد خرید و فروش شده و به مصارف غیرتولیدی می‌رسند. بنابراین، در چنین شرایطی طبیعی است که طرف تقاضا افزایش یافته و نرخ تورم افزایش یابد.
مشکلات اقتصادی به بخش هائی که در رقابت با واردات قرار می گیرد محدود نمی شود. دبير سنديكاي صنعت برق ايران می گوید: بي تفاوتي وزارت نيرو براي پرداخت بدهي 2000 ميلياردتوماني خود به شركت هاي پيمانكاري برق موجب شد تا اولين شركت برق خصوصي ورشكسته شده و مديران آن ممنوع الخروج شوند. حميدرضا صالحي اظهار داشت: سرانجام پس از ماه‌ها هشدار دادن مبني بر پرداخت هرچه سريعتر طلب شركت‌هاي پيمانكاري برق و احتمال ورشكسته شدن اين شركتها وزارت نيرو اين موضوع را جدي نگرفته و اولين شركت برق با 8 ميليارد تومان بدهي به بانكها به تعطيلي كشيده شده و حتي مديران آن ممنوع الخروج شده اند. وي تأكيد كرد: طلب اين شركت پيمانكاري از وزارت نيرو بسيار بيشتر از 8 ميليارد تومان است اما متأسفانه وزارت نيرو همچنان از پرداخت بدهي خود به 78 شركت پيمانكاري برق كه معادل 2000 ميليارد تومان شانه خالي مي كند. به گزارش فارس، صالحي تأكيد كرد: حتي اگر وزارت نيرو در اسرع وقت تمام بدهي 2000 ميليارد توماني خود را پرداخت كند 50درصد اين شركتها باز هم ورشكست خواهند شد. وي ادامه داد:‌ 50 درصد باقيمانده شركت هاي برق كه توانايي مالي بهتري دارند نيز مطمئنا در آينده نمي‌توانند خسارت خود را جبران كنند و آنها نيز ورشكسته خواهند شد. عبرت آموز این که در این شرایط، شماری از دولتمردان از کم کاری بخش خصوصی درپیوند با اصل 44 شکوه می کنند!
با آن چه که کنار گوش آقای رئیس جمهور در مملکت می گذرد، حیرت آور است که ایشان هم چنان، چراغ به دست، به دنبال « خرابکاران» اقتصادی می گردند و ظاهرا، آئینه ای در بساط ندارند تا خودشان و دیگر همکاران محترم شان در دولت، دربرابر آن نشسته و بر خود بنگرند. غیرکارآمدی نهاد دولت و عدم کفایت قوانین درایران به گونه ای است که در نگاه اول به نظر باور کردنی نمی آید و اگرچه آقای رئیس جمهور به قوانین اشاره ای گذراکرده است، ولی هنوز چه داستانهاست که بازگفتن شان می ماند تا فرصت دیگری که که پیش آید.
دنباله دارد....
[1] روزنامه سرمایه ، 27 آذر 1386 ص 2

۱۳۸۶ دی ۳, دوشنبه

گالیله

برای این 146 نفر که تنها یکی شان را از دوراندکی می شناسم
وقتی درآتش جهالت شب می سوخت،
آن ماندگار، آن زنده پیر حقیقت جو
کوبید، پا برزمین سخت و ندادرداد:
«می چرخد.... می چرخد»
امروز، بعد از گذشت سیصد و اندی سال
گالیله ها هنوز، بر دارهای فاجعة جهل، مصلوب می شوند
و تفته کوره های جنایت، از هیمه ای که پیکر انسان است، می سوزد
گالیله های جوان، فریاد می کنند
ای عاشقان شب، ما را ازآتش و از سوختن مترسانید
ما....ماندگارترین شعله های تاریخیم
تا عاشقان شب، درسیاهی شب، سرمست غارتند،
تا ظلم و کین بجاست
آتش فشان سینة ما نیز
ماراازآتش و از سوختن.... مترسانید

۱۳۸۶ دی ۱, شنبه

برندگان نوبل اقتصاد، جنگ را یک بازی می بینند

نوشته: تری میسان
توماس شیلینگ و رابرت آئومان، برندگان نوبل اقتصاد، جنگ را یک بازی می بینند.دو برنده نوبل اقتصاددر 2005، توماس شیلینگ و رابرت آئومان جایزه را به خاطرپژوهش های شان در « تئوری بازی» دریافت کرده اند. به واقع، توماس شیلینگ نظریه پرداز شدید عملیات نظامی در ویتنام بود و اکنون هم مدافع تصمیم امریکا برای امضا نکردن قراردادکیوتو و زیرپاگذاشتن اهداف هزاره سازمان ملل متحد است...

۱۳۸۶ آذر ۲۷, سه‌شنبه

اقتصاد دائی جان ناپلئونی آقای رئیس جمهور

بالاخره پس از مدتها انتظار آقای رئیس جمهوردریک گفتگوی زنده تلویزیونی درباره تورم سخن گفت. البته جای خوشبختی است که حداقل وجود تورم را به رسمیت شناخت ولی به گمان من دربازگوکردن عوامل و ریشه های تورم و گرانی، رئیس جمهور «اقتصاد دائی جان ناپلئونی» تحویل مردم داده است. البته این درست که « تورم موضوع امروز و دیروز کشورما نیست» و این هم تا حدودی درست است که « علت‌هاي اصلي و ريشه‌اي آن مربوط به گذشته‌هاي دور است» و لی این هم درست است که در همین دوسال چند ماهی که از ریاست جمهوری ایشان می گذرد، تصمیماتی اتخاذشده است که نه فقط مبنای علمی و منطقی نداشت بلکه درموارد مکرر به یاد داریم که ایشان و همکاران ایشان در دولت با منتقدان و دلسوزان به چه شیوه ای برخورد کرده بودند. برخلاف ادعائی که می کنند در «در سال 84 شاهد روند نزولي قيمت‌» نبودیم بلکه میزان افزایش قیمت ها اندکی کاهش یافته بود که احتمالا منظورشان هم همین است. در این گزارش آقای رئیس جمهور هم واردات مسبب تورم درایران است و هم صادرات، هم ایرانی ها مقصرند و هم خارجی- البته این تقصیرشامل خود ایشان و دولت ایشان نمی شود. و اما جالب ترین قسمت این گفتگو، که آدم را بی اختیار به یاد دائی جان ناپلئون می اندازد، مباحث ایشان در باره نقدینگی است. اگرچه آقای رئیس جمهور یکی از عوامل داخلی افزایش تورم را افزایش شدید نقدینگی دانست ولی افزود، «بايد از خود بپرسيم كه نقدينگي از كجا حاصل مي‌شود». و بعد یقه بانک ها را می گیرد که بخش اصلی « تورم» ناشی از فعالیت های آنهاست. و بعد این تکه به واقع محشر است. «دو گروه خلق پول كردند به ‌اين صورت كه يكسري از بانك‌هاي دولتي در هنگام عوض شدن رييس بانك مركزي و كاهش يافتن عملكرد نظارت چك پول وسيعي چاپ كردند و منابع به سمت بازرگاني و خدمات رفت كه سهم بازرگاني بيش‌تر شد به عنوان مثال بازرگاني از چهار درصد سال 83 به 48 درصد ارتقا يافت و چك پول‌هايي كه چاپ مي‌شد خلاف قانون بود». اگر این چک پولها « خلاف قانون» بود، خوب آقای رئیس جمهور چرا جلوی آن را نگرفتید! هرروزه در گوشه و کنار کشور از فعال زنان گرفته تا دانشجو، و کارگر را به خاطر آن چه که نکرده اند- فقط می اندیشند- می گیرند و به زندان می اندازند و آن وقت، دولت فخیمه شما، شاهد چنین کارهای « خلاف قانون» به گفته خود شما، بود و تنها به نظاره گربودن بسنده کرد؟ آیا این عذر بدتر از گناه از شما پذیرفتنی است؟ وبعد درادامه می فرمایند، «همان‌طور كه مستحضريد بانك‌ها مي‌توانند 40 درصد دارايي‌هاي نقدي وجاري خود را چك پول چاپ كنند كه در برخي از بانك‌ها اين رقم به 200 درصد افزايش يافت». اگر این ارقام درست است که چگونه است که مقامات حقوقی و متولیان قانون در این کشور فخیمه چاپ 5 برابر چک پول را نادیده گرفته اند؟ و بعد، «طي شش ماههء اول بانك‌ها مي‌توانستند 24 هزار ميليارد تومان قدرت خريد با چك پول‌ها ايجاد كنند اما در عمل اين امر به 120 هزار ميليارد تومان رسيد » و یک بار دیگر تکرار می کنند که چنین کاری «بر خلاف قانون بود» و دردنباله اش به واقع این حرف خنده دار را می زنند که «با فهميدن اين موضوع به مسوولان اقتصادي كشور تذكر دادم و آنان نيز با جست‌وجوهاي خود اين سخن مرا تصديق كردند». همین. مگر شما مسئول اجرای قوانین در این مملکت نیستید؟ مگر به گفته صریح خود شما کار خلاف قانون صورت نگرفته است؟ مگر همکاران شما در دولت، نظرگاه شما را تائید نکرده اند؟ آیا فکر نمی کنید باید از مردم عذر تقصیربخواهید که چرا فقط نظاره گر مانده وهیچ نکرده اید؟ ویا باید به آنها گزارش بدهید که چه نیروئی و چه سازمانی، و چه قدرتی درپس پرده است که با وجود توافق کابینه شما مبنی بر انجام فعل خلاف قانون، نگذاشته است شما اقدام نمائید؟ جالب این که رئیس جمهور مدعی است من به دوستان گفتم که «‌اين خيانت به كشور بود». اندکی بعد متوجه می شویم که « برخي موسسات مالي واعتباري از بانك مركزي مجوز نداشتند». خوب آقای رئیس جمهور، یک مترجم یک لاقبا و یا یک نویسنده دربدر، باید سالها منتظر بماند تا ترجمه و نوشته اش از وزارت ارشاد شما « مجوز» بگیرد و اگر مجوز نگرفته کتابش را چاپ کند، خودتان بهتر می دانید که با او چه می کنید، آن وقت در همین مملکت گل وبلبل هستند موسسات مالی و اعتباری که اگرچه براساس قانون باید از بانک مرکزی مجوز داشته باشند، ولی چنین مجوزی ندارند ولی با این همه با زندگی مردم و با آبروی اقتصادی مملکت بازی می کنند و شما هم که قراربود « دستشان» را کوتاه کنید، حالا که اقتصاد ایران دارد به گل می نشیند به این صورت گزارش می دهید و برای ما کی بود کی بود من نبودم بازی درآورده اید؟ خود شما فرموده اید « يكي از موسسات مالي و اعتباري كه كل سرمايه‌اش 50 ميليون تومان بود سه هزار ميليارد تومان وام داده بود و همچنين يكي ديگر از اين موسسات كه كل سرمايه‌اش 32 ميليون بود 650 ميليارد تومان وام داده است در حالي كه حداكثر تسهيلاتي كه ‌اين موسسات مي‌توانستند بدهند 12 برابر سرمايه‌شان بود». آیا به راستی خود واقف هستید که ازچه حجم عظیمی از فساد مالی واقتصادی دارید حرف می زنید. امیدوارم این ارقام درست نباشد. مگر می شود موسسه ای 60000 برابر سرمایه اش وام بدهد! یا در خصوص آن دیگری، میزان وام دهی بیش از 1700 برابر سرمایه موسسه است. فقط دلتان خوش است که «بانك مركزي به ‌اين موسسات اخطار داده است ». خوب بعد چی! فرض کنیم که نرخ بهره ای که متقاضیان می پردازند همان 12 درصدی باشد که به دستور شما برقرار شد که خودتان هم می دانید بیشتر است. آیا به گمان شما این درست است که موسسه ای با سرمایه ای معادل 50 میلیون تومان، سالی 360 میلیاردتومان بهره بگیرد! و آن وقت چراغ به دست به دنبال این می گردید که سرمایه را به تولید سوق بدهید! وقتی دراقتصادی بتوان با زدو بند با فساد و وابستگی به مراکز قدرت، چنین درآمدهای افسانه ای داشت، مگر سرمایه دار مغز خر خورده است که بخواهد در تولید سرمایه گذاری بکند؟وقتی از« جنگ های روانی سازمان یافته در مورد تورم» سخن می گوید، اقای رئیس جمهور به راستی در قالب ایرچ پزشگزاد در می آید که انگار دارد درباره دائی جان ناپلئون قلمفرسائی می کند. به این نکته در فرصت دیگری خواهم پرداخت. فعلا گزارش مفصل این گفتگو را دراینجا واینجا بخوانید.

۱۳۸۶ آذر ۲۴, شنبه

جرم روزنامه نگاران زن چیست؟


گزارشی از نشست اعتراض آمیزدرانجمن صنفی روزنامه نگاران

۱۳۸۶ آذر ۲۲, پنجشنبه

سرمایه گذاری خارجی ها درایران: تاریخ 13 فروردین!

درروزنامه خواندم که در7 سال گذشته، بیش از 218 میلیارد دلار سرمایه گذاری مستقیم خارجی درایران انجام گرفته است. فکر کردم شاید عید آمده باشد و رسیده باشیم به سیزده فروردین و یا اول آوریل، ولی دیدم که هیچ سایت و یا روزنامه دیگری این خبر مهم را منعکس نکرده است. داشتم ناامید می شدم که دیدم همین خبر، اندکی خلاصه تر دراینجا هم تکرار شده است. البته درروزنامه منبع خبر رویتر گزارش شده که آن هم بدون ذکر نام به «يك موسسه مطالعاتي محافظه كار آمريكايي» اشاره کرده است. بطور متوسط میزان سرمایه گذاری سالانه می شود اندکی بیش از 31 میلیارد دلار که بدون تردید راست نیست. من فکر می کنم اگر جزئیاتی که روزنامه به دست داده است راست بوده باشد، بقیه هیچی، طبالان دولت ما را تاکنون کور و کچل کرده بودند و چون در این مورد این کار را نکرده اند، پس واضح و مبرهن است که عید آمده است و رسیده ایم به روز سیزده فروردین....

۱۳۸۶ آذر ۲۰, سه‌شنبه

علل و پی آمدهای بحران مالی بین المللی

اگربه بررسی علل و پی آمدهای بحران مالی بین المللی کنونی علاقمندید مقاله
Lessons from the Subprime Meltdown
نوشته راندل ری- استاد دانشگاه میسوری را در اینجا بخوانید.

۱۳۸۶ آذر ۱۷, شنبه

کی می گه آقای رئیس جمهورگاف داده.....

خواستم بنویسم باز آقای رئیس جمهور گاف داده گفتم به من چه! ولی خودتان بخوانید: «رئيس‌جمهوردر جمع مردم ايلام: بزرگترين پيروزي سياسي سده اخير نصيب ملت ايران شده است»
اگرانتشارگزارش امنیتی سازمان امنیتی امریکا « بزرگترین» پیروزی سیاسی ملت ایران باشد پس تکلیف پیروزی سیاسی « مردم مسلمان ایران» در ایجاد « نظام جمهوری اسلامی» چه می شود!،

۱۳۸۶ آذر ۱۴, چهارشنبه

قیمت ضروریات زندگی در بابل در 1858

چارلز مکنزی که درسالهای 1850 کنسول بریتانیا در رشت بوددرزمستان 1858 در مازندران به سیروسیاحت پرداخت. درسفرنامه ای که نوشته اطلاعات جالبی ارایه داده است. برای نمونه لیست قیمت ضروریات زندگی برای شهر بارفروش ( بابل) را به زمانی که مکنزی درآنجا سیروسیاحت می کرد درزیرمی آورم. قیمت ها برای 6 کیلوست مگر این که خلاف اش تصریح شود.

نان، یک قران و 4 شاهی
پنیر، 2 قران و ده شاهی
کره، 7 قران
گوشت گوسفند، 2قران
برنج، 18 شاهی
عسل، 5 قران
پیه، 6 قران
ماست، 16 شاهی
شیر، 16 شاهی
ذغال، بار اسب، 1 قران
هیزم، باراسب، 10 شاهی
مرغ، عدد، 10 شاهی
تخم مرغ، 5 عدد، 2 شاهی
اردک، عدد، 5 شاهی
قرقاول، عدد، 14 شاهی
جو، 16 شاهی
گندم سرخس، 14 شاهی
آرد مازندران، 12 شاهی
آرد سرخس، 18 شاهی
شکر یزد، یک تومان و یک قران، و ده شاهی
ابریشم، 7 تومان
کشمش اراک، یک قران و ده شاهی
تخم کنجد، 2 قران
نفت ترکمن، 16 شاهی
نمک ترکمن، 16 شاهی
بادام، 16 کیلو، یک قران و 2 شاهی
پسته، 8 قران
روناس، 8 قران
موم، یک تومان و 4 قران
آهن روسی، 16 کیلو، 6 قران و ده شاهی
مس روسی، 16 کیلو، 5 تومان و 5 قران

۱۳۸۶ آذر ۹, جمعه

باز هم در باره کنفرانس ریاض

به دنبال یادداشتی که در باره کنفرانس ریاض نوشتم بد نیست این چند کلمه را هم اضافه کنم.تا آنجا که من خبر دارم، در این کنفرانس عربستان سعودی علاقمند بود که مباحث به مقوله دلار نکشد ولی چاوز با اعلام این که « کاهش دلار» یعنی « پایان امپراطوری امریکا» این بررسی را در میان موضوعات کنفرانس گنجاند و پس آن گاه بود که آقای احمدی نژاد هم گفت که درازای کالای باارزش مان –(نفت)، « کاغذ پاره» به ما تحویل می دهند و بعد قرار شد که هیئت وزیران اوپک این موضوع را بررسی کند

۱۳۸۶ آبان ۳۰, چهارشنبه

کنفرانس ریاض و خطرحمله به ایران

....واهمه عمیق من از این است که کوشش ایران برای حذف دلار از مبادلات اوپک و ایجاد بورس غیر دلاری نفت درتهران، شرایطی ایجاد نماید که امریکا در انتخاب بین « مرگ» و « زندگی» حمله گسترده به ایران را انتخاب نماید.البته با ناامیدی تمام امیدوارم که دراین بررسی بطور کامل ومطلق اشتباه کرده باشم و پیش بینی من در هیچ شرایطی به صورت واقعیت در نیاید
یادآوری ضروری:
مقاله طولانی است. دوستانی که با مقاله طولانی موافق نیستند لطفا روی ضربدر گوشه راست کلیک کنند.

۱۳۸۶ آبان ۲۷, یکشنبه

چشم

می خواستم در وصف چشمهای تو، شعری سروده باشم،
شعری كه تا كنون، آن را كسی نسروده ست.
دیدم از « چشم نرگس و شهلا» بسیار گفته اند.
بسیار گفته اند كه چشمان یار، چو دریاست...
بی انتها، و نیل گونه و پرعمق...
با خود نشسته و باخود گفتم،
با این جهان تشنه، من....، نع،
از چشم تو من انتظار ندارم، دریا باشد...
پرعمق و پر نمك...
چشمت ولی، چو آب چشمه گوارا، چون رودخانه،
تماشائی ست....

۱۳۸۶ آبان ۲۶, شنبه

مرده شور این دواهای مدرن را ببرد....

چند روزپیش دکتر معالجم یکی از داروهای مرا عوض کرد وبرای کاستن از میزان تری گلیسرید خونم داروی دیگری برای من تجویز کرد. قبل از شروع این دوره معالجه بهتر دیدم که بروشور همراهش را بخوانم. وقتی لیست اثرات جانبی احتمالی استفاده از این دارو را خواندم با خودم گفتم این دارو ممکن است تری گلیسرید خونم را پائین بیاورد ولی خیلی چیزهای دیگر مرا قاطی می کند.... بهرحال این شما و این لیست که از بروشورضمیمه این دارو برای شما ترجمه می کنم: اگر یک وقتی شنیدید که مثل هاری پاتر سوار به دسته جارو شده و به آسمانها پرواز کرده ام، تعجب نکنید....

دردشکم- اسهال- استفراغ- حالت استفراغ- نفخ شکم- حساسیت پوستی- ناتوانی جنسی- سردرد- سرگیجه- کدرشدن دید- ورم صورت و زبان- یرقان- تورم پنکراس- ضعف عضلات و خستگی- دردعضلاتی و از بین رفتن بعضی از عضلات- قاطی کردن قدرت چشائی- تپش قلب- دردمقعد- خشکی دهان- یبوست- کم اشتهائی- سوء هاضمه- دردکمر- مفاصل دردناک و متورم- گرفتگی عضلانی- حس گیجی و سرگشتگی- بدخوابی- از دست رفتن حس لمس – صدای زنگ در گوش- کم خونی- خستگی- عدم انعقاد خون- احساس کسالت- غش- ضعف- آماس آپاندیس- سرما خوردگی معمولی- سرفه- عفونت مجاری ادارودیگر عفونت ها [ والله درا صل این طوری نوشته است. ا.س.]

پس از این لیست در بروشور نوشته است که:

« اگرشما این علامات و یا پی آمدهای غیر معمول دیگر را درخود مشاهده کردید، به دکتر معالجتان خبر بدهید»

به این حساب، مثل این این لیست صاحب مرده، کامل نیست. این « دیگر» صاحب مرده دیگر چیست؟ جالب این که حتما توجه کرده اید
این صاحب مرده هم ممکن است موجب اسهال بشود و هم یبوست.... همه جورش را دیده بودیم غیر از این یکی.....
فعلا که مجبورم این دوای بی صاحب را بخورم....
روی دلم بود گفتم این جا بنویسم...

۱۳۸۶ آبان ۲۴, پنجشنبه

تبعید و تبعیدی!

در1989 از نورالدین فرح رمان نویس نامدار سومالیائی پرسیدند که اگرچه از1974 ناچار به ترک سومالی شده ای و تاکنون هم در خارج از کشورت زندگی کرده ای چگونه است که خودت را یک « تبعیدی» به حساب نمی آوری؟ نورالدین پاسخ داد:
«برای این كه، آن كس كه در تبعید است، من نیستم. تبعیدی رهبران و دیكتاتورهای افریقائی هستند. من ممكن است از نظر جسمی در سومالی نباشم ولی از نظر روحی غائب نیستم. بعلاوه از هموطنانم هم جدا نیستم. چون تا آنجا كه می دانم، آنها برای اصول اعتقادات من احترام زیادی قائلند و هنوز به من اعتماد دارند. »
درباره این نظر چه فکر می کنید؟

۱۳۸۶ آبان ۲۲, سه‌شنبه

آخیش! نگرانی ام رفع شد.....

ماخودمان نمی دانیم با این فرمایشات عجیب و غریب آقای رئیس جمهور چه بکنیم این آقای الهام هم مار ابیشتر اذیت می کند. این تکه را بخوانید تا بعد «غلامحسین الهام سخنگوی دولت روز سه‌شنبه در جلسه هفتگی خود با خبرنگاران در پاسخ به این پرسش که «چرا رییس‌جمهور همواره تهدید به افشا می‌كند ولی هیچ‌گاه این كار را انجام نمی‌دهد؟»، گفت: اینگونه سخنان برای رفع نگرانی‌ها و ایجاد انسجام است و رییس‌جمهور بیش از این چیزی را دنبال نمی‌كند»
با این حساب، تازه دارد شیرفهمم می شود که آقای بوش هم برای رفع نگرانی و ایجاد انسجام است که دایم تهدید می کند!
دولت اسرائیل هم فقط می خواهد نگرانی ما را رفع بکند و ایجاد انسجام نماید.
دولت آلمان و فرانسه هم که تهدید کرده اند که تحریم های بیشتری اعمال خواهند کرد، برای ایجاد انسجام و رفع نگرانی از این حرفها می زنند...
و دیشب هم که گوردن براون در سخن رانی سالانه اش در مهمانی شهرداری لندن، از احتمال تحریم نفت و گاز ایران سخن گفت، او هم می خواهد از مصرف کنندگان ایرانی رفع نگرانی کرده و انسجام ایجاد بکند!
واقعا از این بهتر نمی توان سخنگوئی کرد! ای بخشکی شانس!
راستی چرا هیچی مان به آدمیزاد نرفته و نمی رود؟
و اما، امروز داستان بامزه دیگری هم اتفاق افتاده است. یعنی برادر جانم از ایران ایمیلی فرستاد که یک ایمیل به انگلیسی هم ضمیمه اش بود. دیدم آقائی که به احتمال زیاد ساکن افریقای جنوبی است با او تماس گرفته که « آقای د. ا.سیف» که یکی از مشتریان ما بود « سه سال پیش در شهر دربن در تصادف کشته شد» و حالا« ما مانده ایم و 16.2 میلیون دلار پولی که اودر حساب خود دارد. خیلی گشتیم تا یکی از بستگان او را پیدا کرده و این پول را برایشان بفرستیم. حالا شما که اسم فامیل تان یکی است آیایکی ازبستگان ایشان هستید! و البته داستان سوزناکی هم نوشتند که اگر هرچه زودتر با ما تماس نگیرید « دولت این پول را بالا می کشد». دیدم که اگر 16.2 دلار در حسابی داشتم الان کلی با آن عشق می کردم تا چه رسد به 16.2 میلیون دلار!
من بزهکاری انترنتی همه نوعش را دیده بودم غیر ازاین نوعش را. اصلا خودم هفته ای نیست که برنده یک لاتاری کلان نشوم و حتی مدتی پیش با استفاده از لوگوی اف بی آی برایم یادداشتی فرستادند که حتی اف بی آی هم ما را قبول دارد و ما جدی و راستکی هستیم. البته این جماعت، شماره حساب شما را نمی خواهند که بعد همه چیز را خالی کنند، بلکه برای مبلغی بین 400 تا 500 یورو التماس دعا دارند که این پول را بفرستید تا « چک دو میلیون دلاری برای شما بفرستند» و ناگفته روشن است که اگر زبانم لال کسی خر بشود و این پول را بفرستد، بهتر است فاتحه ای هم برایش بخواند. البته ایمیل صبح که برای برادر جان رسید، به احتمال زیاد بعد به التماس دعا برای شماره حساب می رسید و بعد خالی کردن شماره حساب اگر کسی بفرستد.
خلاصه این چند کلمه را نوشتم تا بگویم خودمان کم داریم این آقای الهام هم اذیتمان می کند...
راستی مبادا مبادا خدای ناکرده خرشده و برنده شدن لاتاری و یا ایمیلی از قماش این آقای « زرنگ» را باوربکنید و برای شان چیزی بفرستید. البته اگرفرستادید یادتان باشد که بعید نیست با شما کاری بکنند که بعد نتوانید سرتان را برگردانید..... بی ادبی شد ولی یادتان باشد من گفتم آ....

۱۳۸۶ آبان ۱۹, شنبه

زنده باد هندوانه!

معاون وزیر بازرگانی در یک اقدام انقلابی از یافتن بهترین و موثرترین شیوه مقابله با تورم درایران خبرداد که در عنوان این خبر- « مردم میوه نوبرانه نخرند» منعکس شده است. البته بگویم و بگذرم که ظاهرا روی شان نشده است که علنا و رسما بگویند که بهترین سیاست این است که مردم نه فقط میوه نوبرانه که اصلا میوه نخرند، گوشت هم نخرند، تخم مرغ را هم که باعث می شود کلسترول شان برود بالا بهتر است نخرند. آقا جان، مگر مرض داری! خوب نخر دیگه.... وقتی نخری، قیمت ها هم سقوط می کند و پدر تورم را در می آوریم. مگر زمان انوشیروان عادل در ایران این همه تنوع میوه داشتیم که حالا داشته باشیم! حرف مرا باور نکنید خودتان بخوانید. هرچه در «» آمده را از اصل خبر آورده ام.« معاون وزیر بازرگانی با تاکید بر اینکه مردم از خرید میوه نوبرانه خودداری کنند، گفت: در تمام دنیا میوه نوبرانه گران است و این توقع بی جایی است که در ایران مردم انتظار داشته باشند میوه نوبرانه را با قیمت پایین از بازار دریافت کرده یا با قیمتی مناسب نظیر فصل تابستان خریداری کنند»
بروی چشم آقای معاون، از خرید میوه های نوبرانه جدا خودداری می کنیم. ولی این یکی را دیگر چیکار کنیم که « در حال حاضر میوه های تابستانی نظیر هلو و شلیل و دیگر اقلام تقریبا از بازار جمع آوری شده و از سوی دیگر میوه های زمستانی نظیر نارنگی و پرتغال هنوز به اندازه کافی در بازار وجود ندارند». میوه های غیر نوبرانه هم که جمع آوری شده اند و در بازار(ع) وجود ندارند. در موردمیوه های زمستانی هم که دچار کمبود هستیم . خوب این هم بالای سرما ولی کیوی و خیارچی! حالا بماند که نمی دانم از کی تا بحال « خیار» هم جزو میوه ها شده است ولی دراین جا هم« علاوه بر گران بودن قیمت انواع میوه، آینده بازار محصولاتی نظیر کیوی و خیار گلخانه ای که در مواردی به دلیل تولید کمتر از سال های گذشته با کمبود عرضه روبرو است». ای بخشکی شانس! خواستیم یک شکم سیر خیار گلخانه ای- احتمالا یعنی بی مزه که لابد باید آن قدر نمک به آن بزنی که جگرت را منفحر می کند و فشار خونت را می کند 1000 روی 850- بخوریم که این هم به جهنم، مثل این که نیست و کم است ، خوب، نمی خوریم. مگر زمان شاه عباس صفوی کیوی داشتیم که حالا داشته باشیم! ولی راستی تا می توانید از خوردن هندوانه غفلت نکنید. پس زنده باد هندوانه که« هنوز پرچم میوه های ارزان را در بازار برافراشته نگاه داشته است»
هنوز به « اونه» هنداونه در شعار « زنده باد هنداونه» نرسیده بودم که دیدم آقای وزیر می فرمایند « میوه هایی نظیر پرتغال، هندوانه و خیار قطعا تا چند هفته آینده از سوی برخی دلالان و واسطه ها مشمول ذخیره سازی برای شب یلدا خواهد بود و احتمال کمبود آن در بازار وجود خواهد داشت که انتظار می رود مسئولان برای این امر تدابیر ویژه ای را اتخاذ کنند
این جا دیگر دارم گیج می شوم. منظور معاون وزیر بازرگانی از « مسئولان» این تدابیرویژه در این جا کیست!
نمی دانم چرا دوست دارم زیر لب زمزمه کنم:
می خورکه شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می کنند....

۱۳۸۶ آبان ۱۶, چهارشنبه

انشاالله گربه است.....

یک کسی نیست که به این آقای احمدی نژاد چیزی بگوید. آخر این مواضع چمن در قیچی چیست که او می گیرد. اگر « قطع نامه های شورای امنیت بی اعتبار است» پس برای چی با آن همه کبکبه و دبدبه رفتید و در همین شورای امنیت سخن رانی کردید و آن همه توهین به شخص خودتان را در کلمبیا تحمل کردید! این که کوشش می شود تا تصویر متفاوتی از شرکت شما در کلمبیا ارایه بدهند که واقعیت را تغییر نمی دهد. من نمی فهمم منظور آقای رئیس جمهور از این که دنیا ا زتحریم ایران ضرر خواهد کرد دیگر چه صیغه ای است؟ یعنی به واقع شما از پی آمدهای تحریم برای اقتصاد ایران خبر ندارید یا به مصداق معروف، « انشاالله گربه است» امیدوارید که انشاالله گربه باشد! اگر ایران به « قله های رفیع صنعت و علم» دست یافته است پس از چه روست که اقتصاد ایران به واردات همه چیز و هرچیز از همه جا وابسته تر شده است! کدام صنعت ایران است که الان درمعرض ورشکستگی نباشد. آقای رئیس جمهور می گوید در جواب تحریم های قبلی، « ما نیازهای خود را در داخل تامین کردیم» آقای رئیس جمهور به پیر به پیغمبر « دروغ گفتن» در همان مکتبی که شما معتقد به اعتقاد به آن هستید یک « گناه کبیره » است. کدام نیازها را درداخل تولید کرده اید!اگر این گونه است پس چراست و چگونه است که واردات به ایران روند صعودی دارد! چراست و چگونه است که با نفتی که دارد یواش یواش بشکه ای 100 دلار می شود و کشوردرحال جنگ هم نیست- آن موقع هم نفت بشکه ای 12 دلار بود- ولی وضعیت اکثریت مردم هرروزه خراب تر می شود. مگر حتی مراجع تقلید هم به دولت شما اعتراض نکرده اند! این که آمارها را پس و پیش کنیم و بعد ادعا بهبود نرخ بیکاری و نرخ تورم و حتی نرخ رشد اقتصادی بکنیم که واقعیت افزایش بیکاری و تورم و کاهش نرخ رشد اقتصادی را تغییر نمی دهد. آقای رئیس جمهور باور کنید صادقانه خدمت شما عرض می کنم. بیکاری و تورم را مردم عادی بسی بهتر از دولتمردان و پژوهشگران می دانند و می شناسند. چرا که با تمام گوشت و پوستشان آن ها را لمس کرده وحس می کنند. به آمارهای دست کاری شده موسسات دولتی دل نبندیدو از آن مهم تر، براساس ادعاهای دین باورانه ای که دارید می گویم آقای رئیس جمهور، ما هیچ چی ولی چرا از خدا شرم نمی کنید؟

۱۳۸۶ آبان ۱۳, یکشنبه

تا بی نهایت حیرانی

اندکی زیادی گرفتارم و فرصت نمی کنم «نیاک» را با یادداشتهای تازه بروز کنم. شعری می گذارم که اندکی قدیمی است
با وعده ی بهشت
با وعده ی جوانه و روئیدن
در خاک های آبستن
اما در جهنم سوزانی
این شوره زار داغ و تفته زنفرت
تمام پیکر ما سوخت،
دل سوخت،
سینه سوخت
ما مانده ایم و جهنم...
از ما چه مانده است؟
بیهوده پرسشی ست،
خاکستری که زما مانده ست
سرگشته، گیج،
با بادهای تفرقه
درشوره زار جهل....
تا بی نهایت حیرانی....
16 اکتبر 1990

۱۳۸۶ آبان ۹, چهارشنبه

درحاشیه « خصوصی سازی مطبوعات» درایران!

از آنجائی که دفاع از « خصوصی سازی» در ایران مد شده است، آقای عبده تبریزی هم برای این که از این قافله عقب نمانند در نوشته ای در روزنامه خودشان، زمین و زمان را بهم وصل کرده اند تا از خصوصی سازی مطبوعات دفاع کرده باشند. درهمان اول می نویسند که«شايد كم‌تر از پنج درصد فروش و دارايي‌هاي صنعت مطبوعات ايران در اختيار بخش خصوصي است.95درصد بقيه دراختيار بخش‌هاي دولتي و عمومي است. چنين ساختار مالكيتي درهيچ كشور پيشرفته‌اي قابل‌مشاهده نيست. بديهي است صنعتي با چنين ساختار هرگز نمي‌تواند به صنعتي زنده، سودآور و رقابتي تبديل شود. اين ساختار به اصلاح نياز دارد، و عمده‌ترين تغيير به خصوصي‌كردن صنعت و تغيير مالكيت‌ها بر‌مي‌گردد.». اگرچه اطلاعات دست اول ندارم ولی بعید می دانم که این تقسیم بندی اش درست باشد. بعلاوه « زنده نبودن» صنعت مطبوعات در ایران نه در پیوند با مالکیت بلکه نتیجه خودکامگی و برنامه های گسترده سانسور و تفتیش عقاید است که به مقوله مالکیت ربط ندارد. البته به گفته ایشان، با این مصوبات قانونی که انجام گرفته، خصوصی سازی مطبوعات نه فقط « ضرورتی غیر قابل تردید» بلکه حتی « ضرورتی قانونی» است. و حتی ادعا می کند که تداوم وضع موجود باید غیر قانونی اعلام شود و بعد به تبعیت از همان مثل معروف که « دیگی که برای من نمی جوشد، سر سگ درآن بجوشد» خواستار « خذف همه یارانه هاست». و دلیل اش هم به واقع این است که به ادعای ایشان مطبوعات بخش عمومی، یارانه بیشتری می گیرند. به جای این که خواهان توزیع عادلانه این یارانه ها باشد، خواهان حذف آنها می شود و معلوم نیست به این ترتیب، بر سر قیمت روزنامه ها و مجلات چه خواهد آمد و اگر با افزایش قابل توجه قیمت ها روبرو بشویم، با تیراژ تا به همین جا آبروریزانه کتاب و نشریه درایران چه خواهیم کرد؟
البته « حذف یارانه ها» را کاری آسان و بدون مشکل اجرائی می داند و معتقد است که باید در گذشته صورت می گرفت و درشرایط فعلی البته « انجام آن ضرورت دارد». خصوصی سازی هم به گفته عبده تبریزی دشوار نیست. ارزش کل دارائی ها زیاد نیست و باید این شرکت به صورت نسیه به کارکنان و مدیران این موسسات واگذار شده و بهای شان به اقساط وصول شود.
مشاهده می کنیم که به تبعیت از این ضرب المثل قدیمی انگلیسی- یعنی قبل از این که پای بشر به کره ماه برسد- ، که من می گویم « کره ماه از پنیر ساخته شده است، اگر می گوئی نه، برو خودت نگاه کن»، عبده تبریزی هم بدون ارایه هیچ دلیل و برهانی ادعا میکند که بدون خصوصی سازی « ورود به حوزه هائی از قبیل آزادی مطبوعات...» غیر ممکن است. من به واقع نمی دانم که مدافعان خصوصی سازی درایران تا کی و تا کجا می خواهند به مردم آدرس غلط بدهند. واقعیت این است که بدون تغییر ساختار سیاسی و بدون کوشش آگاهانه برای محدود کردن قدرتمندان و قوانین سرکوبگرانه ورود به حوزه ها ئی از قبیل « آزادی مطبوعات» غیر ممکن شده است و این واقعیت تلخ به شیوه حقوقی مالکیت ربطی ندارد. یعنی می خواهم بگویم که اگرچه کسانی چون آقای عبده به مالکیت مطبوعات در انگلیس یا امریکا توجه می کنند ولی به دیگر نهادهائی که برای حمایت از حق و حقوق فردی وجود دارند ولی درجوامعی چون ایران جایشان هم چنان خالی است، بذل توجه نمی کنند و در نتیجه، از همین یک « امام زاده» خصوصی سازی به راستی انتظار شق القمر دارند. و بعد به دنبالش گره می زنند که بدون مطبوعات سود آور، « امکان شکل گیری مطبوعات مستقل و آزاد که بتوانند مسئولیت های اجتماعی خود را انجام دهند ناممکن است» . این جا هم دروغ چرا، ربط این مسایل به یک دیگر را نمی فهمم. مطبوعات ایران به این دلیل « غیر آزاد» نیستند که مالکیت شان دولتی است. غیر آزاد بودن مطبوعات و اصولا انسان ایرانی مستقل از شغل و رنگ و سن و نژاد به این خاطر است که در این فرهنگ چندین هزارساله ما هم چنان، روزنه ای برای احترام به حق وحقوف فردی وجود ندارد و ما هم چنان به ازادی برخوردی اخلاقی داریم و از سوی دیگر نیز دست روی هر کس که بگذاری، براین گمان باطل است که از سوی یک جریان ناشناخته، مسئولیت تاریخی ارشاد خلق الله با اوست و به همین خاطر است که خود را موظف می داند تا از « فساد» و« گمراهی» مردمی که دراین سرزمین زندگی می کنند به هر شکل وصورت جلوگیری نماید. اگرویراستار نشریه- خصوصی یا دولتی - باشد که سانسور می کند و اگر او این کار را نکند که یا وزارت فرهنگ و هنر به زمان رژیم پیشین و یا وزارت ارشاد به زمانه کنونی چنین خواهد کرد. و در این کارهم، به تجربه واقعیت زندگی ما تفاوتی بین نشریه خصوصی و دولتی وجود ندارد. این دیگر چه حکمتی است که برای پشبرد یک نگاه خاص ایدئولوژیک، به این روشنی دربیان حقیقت خساست به خرج می دهیم! تا زمانی که بطور آگاهانه برای تغییر این نگرش فرهنگی و فلسفی یک کوشش موثر و ادامه دار سراسری آغاز نشود، خصوصی سازی، مشکل را حل نمی کند. بعید نیست که با خصوصی سازی و حذف یارانه ها، با ورشکستگی صاحبان مطبوعات خصوصی شده، کار به جائی برسد که حتی کسانی چون همین آقای عبده تبریزی هم بگویند که باز صد رحمت به کفن دزد اولی...
این را هم نمی دانم که چگونه می شود که با خصوصی سازی- آنهم به شیوه ای که می فرمایند یعنی با مقروض کردن کارکنان و روزنامه نگارانی که تا به همین جا اندکی زیادی مقروض اند، شرایطی فراهم می شود که مطبوعات « گرفتار دخل وخرج روزانه» نباشد! ایشان هم امیدوارند که مطبوعات پس از خصوصی سازی به « شرکت های سودآور» تبدیل شوند تا بتوانند به « مسئولیت های اجتماعی» خود عمل نمایند. من هم می گویم آمین!
ظاهرا ادعا و وعده سرخرمن دادن دراین مملکت گل وبلبل هزینه ای ندارد. حالا که این طور است، من هم می گویم حتی شاید بشود، فقر و بیکاری و اختلاف طبقاتی روزافزون را هم با خصوصی سازی مطبوعات برطرف کرد...
پس پیش به سوی خصوصی سازی مطبوعات و نشر و خلاصه هرچه که قابلیت فروش دارد ولی از آن مهم تر احتمال دارد - با رمل و اسطرلاب البته- از آن سود آوری هم داشت....

دلتنگی

همراه چشمهاي شمايان گريان،
منهم گريستم
با ياد دستهاي شمايان... لرزان،
لرزيدم
وقتي كه چلچراغ خنده به لب ها تان روشن مي شد،
من نيز، باشما، براي شما
خنديدم
لختي گذشت،
ديدم خداي من،
در اين همه هياهوي بسيار اما براي هيچ،
مانند مرغ ماه در آسمان خدا،
تنها هستم.

۱۳۸۶ آبان ۲, چهارشنبه

دانشگاه آزاد و دم خروس....

آقای هاشمی رفسنجانی با دفاع از عملکرد دانشگاه آزاد اسلامی می گوید که « در این دانشگاه کسی مالک چیزی نیست زیرا دانشگاه آزاد اسلامی به بیت‌المال تعلق دارد» و بعد اندکی شعار می دهد که امکانات تحصیلی متکی به تقاضای مردم است و اما معلوم نیست اگر دانشگاه آزاد اسلامی متعلق به بیت المال است پس این عبارت دیگر چه توجیهی می تواند داشته باشد که «اوایل ما را بسیار اذیت کردند » خوب بر پدرشان لعنت، ولی چرا و ایشان ادامه می دهند «چون فکر غالب طوری بود که همه چیز باید دولتی باشد و فکر مارکسیستی در دنیا حاکم بود. در ایران نیز علی‌رغم پیروزی انقلاب اسلامی تا مدتی تفکر دولتی بودن که برداشت از مکتب سوسیالیستی بود، وجود داشت». واقعا که لعنت خدا و رسول بر این « مارکسیست ها» که نگذاشتند یک «لقمه نان خالی» از گلوی شما و دیگران پائین برود!

۱۳۸۶ مهر ۳۰, دوشنبه

عروسک باربی و تئوری جدید تجارت بین الملل

بخش عمده ای از تئوری های مربوط به تجارت بین الملل بر اساس « مزیت های نسبی» استوار است که اقتصادهای گوناگون براساس این مزیت ها در تولید محصولی « تخصص» پیدا می کنند و بعد با اقتصادهای دیگر درگیر مبادله می شوند. درکتابهای درسی اقتصاد و بخصوص اقتصاد بین الملل مثال های تکراری تولید پارچه در انگلیس و تولید شراب در پرتقال بود و احتمالا هنوز هم هست. و اما با تحولاتی که در اقتصاد جهان پیش آمده است، شاهد تغییراتی خیلی جدی درتجارت بین الملل هستیم.
این عروسک های باربی را د ر نظر بگیرید. این عروسک دردفتر مرکزی متل در کالیفرنیا طراحی می شود. برای ساختن بدن عروسک، پلاستیکی که مورد نیاز است از پالایش نفت در تایوان به دست می آید. موهای نایلونی باربی را درژاپن تولید می کنند و لباس های پنبه ای باربی هم در چین تولید می شود. قالب های لازم برای ساختن باربی و رنگی که مورد استفاده قرارمی گیرد در امریکا تولید می شود. مونتاژ قطعات هم در مالزی و اندونزی انجام می گیرد. برای ارزیابی کیفیت، عروسکها را در کالیفرنیا آزمایش می کنند و از همان جا به بازارهای جهان فرستاده می شود.
به این حساب، برسرتئوری های تجارت بین الملل چه می آید؟
یا اگر به صورت دیگری همین سئوال را مطرح بکنم، کدام کشور در تولید « باربی» مزیت نسبی دارد؟

۱۳۸۶ مهر ۲۹, یکشنبه

« حداکثرکردن» رانت دراقتصاد ایران!

در این مطلب کوتاه از آقای وزیربازرگانی نقل شده است که « در سال 85 برای سال 86 هم شکر وارد کردیم». البته خودش می گوید که تصمیم گرفتیم که به جای خرید شش ماهه برای کالاهای اساسی، « خرید یک ساله» در نظر گرفته شود ولی درعمل، به دلایلی که حداقل من از آن خبرندارم، «برای دو سال خرید» کرده اند. از اینجا ببعد دیگر قضیه یک بعد کمدی به خودش می گیرد. حالا که بسی بیشتر از نیازهای داخلی شکر وارد کرده اند، خوب، شکر تولید داخل روی دست تولید کنندگان مانده و به قول آقای وزیر« مشکلاتی» پیش آمده است که دو راه حل دارد. یا تعرفه شکر را بالا ببریم، و یا این که « دولت شکر را از کارخانجات به قیمت بالاتر از قیمت جهانی بخرد» و لابد بعد با یارانه به مردم بفروشد و دولت هم ظاهرا خیال دارد این راه را درپیش بگیرد. می پرسید دولت این پول را از کجا می آورد؟ می گویم خدا برکت بدهد به دلارهای نفتی، پس برای چی درایران نفت داریم! مگر با پول نفت به غیر از تامین مالی واردات کالاهای مصرفی کاردیگری هم می شود، کرد؟ درپاسخ به این سئوال که آیا ممکن است واردات شکر ممنوع شود، تصریح کرد: «واردات هیچ کالائی ممنوع نمی شودو ما فقط می توانیم تعرفه وضع کنیم». البته وضع تعرفه هم،اگراین چنین بشود، منبع تازه ای می شود برای « رانت خواری» باز هم بیشتر دراین اقتصاد رانت سالار ما. کسانی که با تعرفه پیشین شکر وارد کرده اند اکنون می توانند شکرهای در انبار مانده را به قیمت بالاتری بفروشند. چون با بالابردن تعرفه ها، تردیدی وجود ندارد که بهای شکر دربازار بالا خواهد رفت. این را هم می دانیم که کارخانه های تولید شکر « مشکل نقدینگی» دارند، پس احتمال این که این کارخانه ها نتوانند سهم بیشتری از بازار داخلی را دراختیار بگیرند، دور از انتظار نیست. آن چه که مرامتحیر می کند، عقل و درایت تصمیم گیران اقتصادی ماست. شما آقای وزیردرهیچ کجای این جهان پهناور کشوری راسراغ دارید که نیاز خود به یک محصول وارداتی را این گونه مدیریت کند؟

۱۳۸۶ مهر ۲۶, پنجشنبه

ما و سرمایه گذاری و آمار!

وقتی این تیتر را خواندم، «رشد 3برابري و صعود 2پله‌اي ايران در جذب سرمايه‌گذاري مستقيم خارجي» به خودم گفتم چه چیزی بهتر از این. رشدی سه برابری که خیلی قابل توجه است! بعد رسیدم به اینجا که همان خبر را با آب و تاب اعلام کرد و از رشد سیصد درصدی سخن گفت و افزود «برغم تلاشها و کارشکنى هاى دشمنان فقط در شش ماه نخست امسال ده ميليارد دلار سرمايه گذارى خارجى در ايران مصوب شده است که رقمى بى سابقه است». به خودم گفتم پس به کوری چشم دشمنان ایران، برای خودم یک کوکاکولا باز کنم و به اصل سند سربزنم. خوب رفتم اینجا.
دیدم این دل غافل روزنامه نویس نامحترم به نظر رقم و عدد سرش نمی شود. برای 12 ماه 2006، کل سرمایه گذاری مستقیم خارجی درایران فقط 901 میلیون دلار بود. در این فاصله چه شده و چه پیش آمده است که برای نصف این مدت، بیش از یازده برابر این رقم در ایران به تصویب رسیده است! و بعد، نگاه کردم و دیدم که برای سه سال 2004-2006 ایران در مجموع 1543 میلیون دلار سرمایه خارجی جذب کرده است، یعنی 15% آن چه که دراین 6 ماه قراراست مصوب شده باشد. البته در طول همین مدت سه سال نیز از کانال های رسمی و قانونی 906 میلیون دلار سرمایه از ایران رفته است. یعنی برای این دوره سه ساله خالص سرمایه گذاری خارجی در ایران فقط 637 میلیون دلار بود که می شود اندکی بیشتر از 6% رقمی که این روزنامه برای 6 ماه امسال مدعی شده است.
بعد در گزارش انکتد اندکی دقیق شدم دیدم کل سرمایه گذاری خارجی در اتحادیه اروپا که 27 عضو دارددر سال 2006 معادل 531 میلیارددلار بود ولی بعد دیدم که وزیر محترم کار که به نظر می آید حسابش مثل من خیلی خراب است گفته است « براي رشد بيشتر به سرمايه گذاري جديدي بين 3500 تا 4000 ميليارد دلار در كشور نياز داريم». خوب این می شود حدودا 7 تا 8 برابر کل سرمایه گذاری خارجی در 27 کشور اتحادیه اروپا که البته درمیان اعضایش آلمان، انگلیس، فرانسه، ایتالیا و سوئد ووو هم هستند. حالا چطوری چنین چیزی ممکن است، من که نمی فهمم. اگر شما می دانیدو یا می فهمید، لطفا راهنمائی کنید. البته در همین سخن رانی وزیر کار حرفهای جالب دیگری هم می زند. اگرچه صادرات غیر نفتی را 16 میلیارددلار می داندولی به دور وبرش نگاه می کند و یواشکی می گوید پیش خودتان بماند 80درصدش را قبول نداریم که صادرات غیر نفتی باشد. لاالله الا الله، عجب گیری افتاده ایم! اگر این ادعا درست باشد که احتمالش زیاد است، پس صادرات غیر نفتی ما می شود رقمی حدودا 3.2 میلیارد دلار که البته برای کشور 70 میلیونی ایران، تنها می تواند نماد یک سرشکستگی عمیق ملی باشد.
و اما برای حسن ختام و برای این که مرا متهم نکنید که به آقای وزیر کار، زبانم لال، توهین کرده ام بد نیست به اشاره بگذرم که کل سرمایه گذاری خارجی در اقتصاد جهان درسال 2006 فقط 1305 میلیارد دلار بود. یعنی نمردیم و دیدیم که نیاز ما به سرمایه گذاری خارجی 3 تا 4 برابر سرمایه گذاری خارجی در اقتصاد جهان است.... نمی دانم دیگر چه بنویسم! اگر واقعا چنین نیازی وجود دارد پس چرا هر دوروزمیان از دیوار سفارت خانه ها بالا می روید! و این همه زنده باد مرده باد می کنید!
قابل توجه جعفر جان خیرخواهان: برادر اگر می خواهی بدانی چگونه با آمار دورغ می گویند به آن کتاب نیازی نیست. به آمارهائی که اعلام می شود نگاه کن، برایت روشن می شود...

۱۳۸۶ مهر ۲۵, چهارشنبه

موانع اقتصادی توسعه از نظر مایکل کالسکی

کالسکی اقتصاددان لهستانی (1899-1970) یکی از کم شناخته ترین اقتصاددانان بزرگ قرن بیستم است. اگرچه نزدیک به 40 از مرگ او می گذرد ولی به باور من، هنوز هم بسیاری از نوشته های او حاوی دیدگاههای بسیار روشنگرانه و آموزنده ای ای در باره مسایل اقتصادی هستند. د راین یادداشت، من تنها از موانع اقتصادی توسعه از نظر کالسکی سخن خواهم گفت.

۱۳۸۶ مهر ۲۴, سه‌شنبه

آقای رئیس جمهور، دانشگاه آزاد و گیجی من

آقای رئیس جمهور در جلسه ای که دردانشگاه برگزار کرد از جمله گفت « دانشگاه آزاد فقط در یک نمونه با یک مرکز تحقیقاتی وابسته به یک مجمع [تشخيص مصلحت نظام] و سازمان که از بودجه دولتی استفاده می‌کند قرار دادی 4 میلیاردی منعقد کرده است که نقش مصر در معادلات منطقه‌ای را بررسی کند. من به این‌ها نامه نوشتم که یک دانشجوی علوم سیاسی می‌تواند این را به عنوان یک رساله دانشجویی انجام دهد. این موضوع به چه درد دانشگاه آزاد می‌خورد،…. این دانشگاه کار اقتصادی می‌کند، نه کار آموزشی. درصدی به عنوان مالیات از حقوق کارکنان خود کم می‌کند اما به دستگاه دولتی مسؤول این امر نمی‌دهد. دولت نزدیک 120 میلیارد تومان به این دانشگاه کمک مالی کرده است. زمین در اختیار این دانشگاه قرار داده است. دانشگاه آزاد را از بسیاری عوارض معاف کرده است. اما در عوض، چرا مثلا 4 میلیارد تومان باید صرف کاری شود که بر خلاف ماموریت آموزشی این دانشگاه است. چرا این هزینه‌های هنگفت را در مکان‌های ورزشی، خوابگاه‌ها، تخفیف شهریه و ... صرف نمی‌کنند. این دانشگاه کار اقتصادی می‌کند»
از دو حال خارج نیست. یا آقای رئیس جمهور راست می گوید یا دروغ در هردوحالت، به نظرم وای به حال سرزمینی که در آن اوضاع این گونه است. اگر راست بگوید که وای به حال آموزش عالی و وای به حال قوه مجریه دراین مملکت که اگرچه این همه را می داند ولی کاری نمی تواند بکند و یا نمی خواهد بکند. و اگر دروغهائی به این بزرگی بگوید که دیگر واویلا....
من گیج و منگم. شما چی فکر می کنید؟

۱۳۸۶ مهر ۲۳, دوشنبه

آشنائی با اقتصاد مابعد کینزیون

:آن چه می خوانید ترجمه صفحات 88-94 کتاب
The Post-Keynesian Approach to Economics
نوشته Professor Philip Arestis است
که در سال 1992 منتشر شده است.

۱۳۸۶ مهر ۱۸, چهارشنبه

درباره تورم

برخلاف دیدگاهی که درایران غالب است، مکاتب گوناگون اقتصادی درباره علت اصلی تورم اختلاف نظر دارند و به همین دلیل، سیاست های متفاوتی را برای مقابله به آن پیشنهاد می کنند. در آن چه می خوانید من بخش هائی از کتاب « تئوری کلان مابعد کینزیون» نوشته پروفسور پاول دیویدسون، 1994، صفحات 146-151 را با ترجمه آزاد ارایه می دهم.

۱۳۸۶ مهر ۱۷, سه‌شنبه

یک بانک دیگر مقالات پژوهشی

مقالات پژوهشی Bank for International Settlements را دراینجا بخوانید.
ازسایت دنیای ما هم این آهنگ را کش رفتم، که به من خیلی چسبید. بخودم گفتم می گذارمش اینجا که اگر دوست داشتید شما هم گوش بدهید. سه یا چهار دقیقه بیشتر نیست.

۱۳۸۶ مهر ۱۶, دوشنبه

یک شعر و لینک دو تا کتاب اقتصاد کلان

باغ وحش
من باغ وحش را دوست ندارم.
زيرا كه واژة زندان را تبليغ مي كند.
وكوشيده است و مي كوشد، كاين واژةحقير را
در ذهن باكرة كودكان، از جملة بچه هاي ملوس برادرم
تثبيت كرده، بكارد.
با آنچه در مخيله شير يا پلنگ مي گذرد، بي ترديد،
صددر صد مخالفم.
اما با اين همه،
از دام و از قفس بي زارم
و باغ وحش برايم سرگيجه آور است.
بي قيد وشرط، بايد
تمامي حيوانات به جنگل خود برگردند
بايد تمام قفس ها را سوزاند
من، باغ وحش را دوست ندارم
از هر چه دام و قفس هست، سخت بي زارم.
داشتم وب گردی می کردم دروبلاگی که الان اسمش را به خاطر ندارم، دیدم این روزبه عزیز ولی تنبل دو تا لینک کتاب اقتصاد کلان گذاشته است که کتابهای خوبی هم هست، من هم می گذارمش این جا برای دوستانی که به این کتابها دسترسی ندارند.

۱۳۸۶ مهر ۱۱, چهارشنبه

نگاهی به ریشه های تاریخی توسعه نیافتگی اقتصادی درایران!

یواش یواش دارد 7 سال می شود که چشم انتظار چاپ ونشر این کتاب: قرن گم شده : حكومت و مردم درايران در قرن نوزدهم در ایران هستم. تا جائی که خبر دارم هنوز این کتاب به وزارت فخیمه ارشاد هم نرسیده است. برای تخفیف بی حوصلگی خودم، فصلی از آن در اینجا گذاشته ام که می خوانید.

۱۳۸۶ مهر ۱۰, سه‌شنبه

وب گردی!

«ناطق نوري: كساني كه خرافات را رواج مي‌دهند، رواني هستند»این مطلب را لطفا بخوانید و بعدپیدا کنید آدمهای « غیرروانی» را! البته که آدمهای روانی از این کارها و از این کارها هم زیاد می کنند. برای سندی در مورد تبلیغ خرافات، به اینجا بنگرید

۱۳۸۶ مهر ۸, یکشنبه

کشف تازه!

یک وقتی چینی ها بدشان نمی آمد ادعا کنندکه اسهال و یبوست هم با مطالعه کتابچه کوچک و قرمز رنگ حاوی نقل وقوی های مائو « معالجه» می شود و یا درسالهای اخیر یادمان هست که یک سازمان سیاسی هم، معالجه کمر درد و سردرد را به خوشحالی ناشی از « انقلاب ایدئولوژیک» یعنی، ازدواج رهبر با همسر یکی دیگر ربط داده بود.
حالا شده وضع ما درمملکت گل وبلبل: ادعا می کنند « دانش هسته ای باعث افزایش محصولات زراعی می شود». شما را نمی دانم ولی من رابطه گوز را با شقیقه نمی فهمم! غنی سازی اورانیوم با تولید گندم و تربچه و انار و گوجه فرنگی چه ربطی دارد، من عقلم قد نمی دهد. بعید نیست این هم از کشفیات محیرالعقول خودکامگان باشد!

۱۳۸۶ مهر ۴, چهارشنبه

ماواین اقتصاد مظلوم ما!

....در ایران عزیز که باوجود کمبود گسترده در اغلب زمینه ها از نظر مدعیان اقتصاددانی مازاد چشمگیری وجود دارد، شماری از این حضرات، به راستی تئوری های تازه ای ارایه داده اند که درابتدای امر اندکی خنده دار ولی بلافاصله به شدت گریه آور می شود.آقای فلاحیان- وزیر سابق اطلاعات- که نمی دانم از کی اقتصاددان هم شده است، درکنار بسیار فرمایشات مشعشع دیگر، ازنرخ بهره به عنوان « کرایه پول برای یک سال» نام می برد که من یکی منظورشان را اصلا نمی فهمم و نظرشان این است که این نرخ در جهان بین صفر تا 6 درصد است».....

۱۳۸۶ مهر ۳, سه‌شنبه

یک بانک اطلاعاتی دیگر

این هم یک بانک اطلاعاتی دیگر برای دسترسی به مقالات اقتصادی- وقتی به این صفحه مراجعه می کنید، روی موضوع موردعلاقه خود کلیک کنید و بعد مقاله هائی که در این بانک موجود می باشد را می توانید دانلود کنید.
موفق باشید.
البته به اینجا هم مراجعه کنید. دراین جا همه مقاله ها قابل دانلودکردن نیستند ولی متن کامل خیلی از مقاله ها را می شود دانلود کرد.

۱۳۸۶ مهر ۱, یکشنبه

معرفی یک بانک اطلاعاتی مقاله های اقتصادی

دوستانی که می توانند از منابع به زبان انگلیسی استفاده نمایند دراینجا که به واقع بانک مقاله های نوشته شده بوسیله استادان دانشگاههای اسکاندیناوی است می توانند مقاله های مورد نظر خودرا پیدا کرده و متن کامل مقاله را به انگلیسی داشته باشند. اگر دربخش جستجو، موضوع موردعلاقه خود را تایپ کنید، بعد روشن می شود که درباره موضوع مورد علاقه شما چه کسانی در این دانشگاهها پژوهش کرده و مقاله نوشته اند. به عنوان نمونه، دوستانی که به مسایلی چون تورم و سیاست های پولی علاقمندند می توانند اینجا را کلیک کنند تا به متن حدودا 100 مقاله تحقیقاتی دسترسی داشته باشند.

۱۳۸۶ شهریور ۳۰, جمعه

«خصوصی سازی» ایرانی! - 2

داشتم درصفحات اقتصادی فارس نیوز وبگردی می کردم چشمم افتاد به این مطلب. دیدم که آقای غلامی، معاون سازمان خصوصی سازی- به بهترین زبان ممکن آن چه را که من « خصوصی سازی ایرانی» نامیده بودم بیان کرده اند.
اول این عبارت را بخوایند تا نکته ام روشن شود:
« معاون سازمان خصوصي سازي گفت:اين سازمان سهام ملي مس را گران نفروخت بلكه خريداران بودند كه به دليل ضعف تحليل گري و يا دستوري بودن اقدام به خريد گران 1/1 ميليارد سهم ملي مس كردند»
و بعد روشن می شود که خریداران سهام، فقط وقتی می توانند درفکر فروش این سهام باشند که اول، « وجه نقد را پرداخته و از سازمان خصوصی مجوز کسب کرده باشند». البته کار به همین جا ختم نمی شود. یعنی اگر بخواهند برای باردوم اقدام به فروش سهام نمایند، این بار باید « ازهیات عالی واگذاری مجوز بگیرند». البته فعلا« اجازه فروش ندارند». بعد روشن می شود که هرچه که هدف دولت از این واگذاری ها باشد، ولی هدف خریداران چیز دیگری بوده است. آقای غلامی می گوید که «‌از قبل پيش‌بيني مي شد كه برخي از خريداران با توجه به سود 12 درصدي اقساط 5 ساله بعد از خريد بلوك 20درصدي اقدام به فروش سهام كنند تا از اين طريق به نوعي وام دريافت كنند». تا به همین جا پس دارد روشن می شود که همه داستانهائی که دوستان درایران می گویند در باره کارآئی مدیریت که قرار است در « ذات» مالکیت این واحدها در بخش خصوصی باشد، چنین ادعائی، حرف مفتی بیش نیست که برای « فروش» این ایده ها و برای مصرف عموم « صادر» می شوند. اگر ادعای آقای غلامی درست باشد، کل جریان، بیشتر به صورت یک « بازی توطئه آمیز» برای دریافت وام از سوی خریداران در می آید نه خرید سهام یک شرکت به منظور افزایش فعالیت اقتصادی بخش خصوصی در این بخش خاص. باری، فعلا به فرمایشات دیگر ایشان درباره قیمت حقیقی و قیمت وافعی نمی پردازم ولی این تکه از فرمایشات ایشان جالبت است که « قيمت عرضه اوليه سهام ملي مس درست بود اما قيمت بلوك 20 درصدي اين شركت گران بود و نشانه‌هايي از حبابي بودن داشت و با افزايش قيمت جهاني مس تناسب نداشت». جالب این که اگرچه « گران بودن قیمت سهام» و « دستوری بودن» خرید را قبول دارد ولی معلوم نیست چرا آن وقت، می گوید که « خريداران مي‌توانستند از خريد سهام اجتناب كنند». خوب، اگر خرید سهام دستوری بود که این خریداران دولتی « نمی توانستند از خرید سهام اجتناب کنند». و اما نکته عبرت آموز این که که اگرچه، قرار است خیلی واحدهای دیگر به اصطلاح به « بخش خصوصی» واگذار شود ولی تا به همین جاروشن شد که « عرضه بلوك دوم در بورس منتفي شد». و قرار است به صورت سهام عدالت توزیع شود که مدیریت واحد، به این ترتیب، هم چنان دولتی باقی خواهد ماند. البته علاوه بر40 % سهام که به صورت سهام عدالت در می آید، هنوز 28% دیگر باقی می ماند که قراراست در آینده از طریق بورس به فروش برسد. چگونگی فروش اش البته روشن نیست ولی بعید نیست که باز « کنسرسیوم» دیگری شکل بگیرد و باز« دستور» دیگری صادر شود ولی آقای غلامی از فروش اش به صورت « به صورت سهام خرد» خبر می دهد که بعید می دانم با توجه به ارزش آن، عملی باشد. ولی فعلا منتظر می مانیم تا بعد.
البته همین جا بگویم و بگذرم که با این حساب، خریداران این 20% اولیه، به احتمال زیاد وقتی مجوزهای لازم را بگیرند، تنها می توانند با ضرر وزیان این سهام را بفروش برسانند. چون اگر قراربراین باشد که 28% سهام دیگر وارد بازار شود، و قیمتی که این خریداران پرداخته اند ، گران بوده باشد، بعید است که شاهد افزایش بهای سهام مس دربازار باشیم. در نتیجه، تعجبی ندارد که با همه در باغ سبزی که دولت به ظاهر نشان می دهد، تعجبی ندارد که بخش خصوصی در خرید این واحدها که به نظر بسیار جذاب هم آیند، علاقه و اشتیاق زیادی نشان نمی داهد.
همان طور که پیشتر هم گفته بودم من هنوز نمی دانم که تکلیف بقیه واحدها چه می شود؟ نه این که نگران سرانجام برنامه خصوصی سازی درایران باشم- چون در موارد مکرر نوشته ام که این سیاست را برای ایران مناسب نمی دانم- ولی مشکل این است که به این ترتیب، آن چه درایران بیشتر می شود به اصطلاح ریسک سیاسی سرمایه گذاری است و این نمی تواند برای اقتصاد ایران پی آمدهای مخرب نداشته باشد. نگفته نگذارم که به قول آقای غلامی « دستوری بودن» خرید، اعتراف خطرناکی است که کل سیاست های واگذاری های دولت را به زیر علامت سئوال می برد.

۱۳۸۶ شهریور ۲۷, سه‌شنبه

اقتصاد مهرورز در عمل



قيمت گوشت مرغ در حال حاضر به هر كيلو 2150 تومان هم رسيده است و اين در حالي است كه ماه پيش قيمت آن 1550 تا 1600 تومان بود.
با توجه به اينكه قيمت همه مواد اوليه موردنياز حليم نسبت به پارسال افزايش چشمگيري داشته، ما به دليل تعهدي كه به مردم در ماه رمضان داريم تنها 100 تومان قيمت آن را افزايش داديم و اين در حالي است كه قيمت گندم از سال گذشته تا حالا حدود دو برابر شده است.
قيمت سيمان در بازار آزاد 120 درصد افزايش يافت
من هیچی شما بگین اقتصاد از این بهتر می شه! کم زحمت می کشند مسئولان محترم! در شرایطی که قیمت سیمان 120% بیشتر می شود و قیمت مرغ هم در طول یک ماه بیش از 30% افزایش می یابد، قیمت گندم هم دو برابر می شود، توانستند درطی دو سال گذشته 50% از قیمت «ضروریات» زندگی درایران امروز بکاهند!
کاریکاتور را از روزنامه سرمایه کش رفته ام.

۱۳۸۶ شهریور ۲۵, یکشنبه

خصوصی سازی ایرانی!!

وقتی که تنها 20 درصد سهام ملی مس برای فروش عرضه شد، از همان ابتدا روشن بود که سرمایه گذاران خارجی نخواهند آمد. با این همه، بیش از یک میلیارد سهم در طول چند دقیقه به فروش رفت. انشاالله مبارک باشد! و اما خبردارشده ایم که زمان عرضه دوم ( 20% بعدی) به تاخیر افتاده است. از جمله دلیلی که آورده اند، معاون امور آماده‌سازي سهام و شركت‌هاي دولتي سازمان خصوصي‌سازي ـ در مورد تغيير زمان عرضه بلوك دوم شركت ملي مس به ايسنا گفت: «به دليل اين كه در عرضه اول با مشكل كمبود نقدينگي مواجه شد احتمال دارد عرضه دوم با تاخير انجام شود.»
اگرعرضه تنها 20 درصد یکی از شرکت های دولتی، با « مشکل کمبود نقدینگی» مواجه شد، پس تکلیف اجرای اصل 44 چه می شود که درپی اجرای آن قرار است 80 درصد شرکت های دولتی به بخش خصوصی واگذار شود! دراین جا تکلیف نقدینگی چه می شود؟
نکته جالب درفروش سهام ملی مس، البته شکوه آل اسحاق، رئیس اتاق بازرگانی تهران است که می گوید« آنچه در عمل رخ داد حضور جدي بخش خصوصي نبود، بلكه در يك فرآيند قيام و عقود ظرف 5 دقيقه بيش از 1000 ميليارد تومان سهام توسط صندوق‌هاي بازنشستگي احيا و تامين اجتماعي خريده شد» او ادامه داد، « اين گونه عرضه سهام به صورت بلوكي آن هم به شركت‌هاي عمومي كه به نوعي وصل به دولت است، اين خصوصي‌سازي نيست.» رئیس سازمان خصوصی سازی ولی معتقد است که «خريداران اصلي مس دولتي نبوده و تمامي‌ شركت‌هايي كه در اين عرضه حضور داشتند همگي خصوصي و تعاوني هستند مثلا سازمان توسعه و نو‌سازي دولتي است ولي تعاوني كاركنان آن دولتي نيست.» شمارا نمی دانم ولی من فکر می کنم یکی دارد سرماه کلاه می گذارد و راست نمی گوید ولی از همه خنده دارترحرفهای معاون امورآماده سازی سهام است که در مورد دولتي بودن خريداران اصلي سهام مس با اشاره به اين كه يكي از راه‌هاي ورود اين سهام‌ها به دست بخش خصوصي از طريق واسطه صورت مي‌گيرد، تصريح كرد: «نقشي كه موسسات تامين سرمايه يا بانك‌هاي سرمايه‌گذاري در دنيا دارد شايد امروز به منظور خصوصي‌سازي اين شركت‌ها كه اكثر آن‌ها نهاد‌هاي دولتي هستند اين نقش را ايفا كنند يعني به دليل وجود سرمايه سهام را خريداري كرده و سپس از طريق بورس به عموم مردم عرضه كنند.» فکر می کنم یک کمی زیادی در خارج ازایرا ن ماندم و فارسی ام خراب تر شده است. ولی اگر حرفش را درست بفهمم می گوید که سهام دولتی را اول به بخش دیگری از دولت می فروشیم و بعد آنها این سهام را به عموم مردم عرضه می کنند! خوب مگر مرض داری؟ اگر واقعا به این نتیجه رسیده ای که این کار ثواب دارد، خوب، از همان اول، این سهام را به عموم مردم عرضه کن!
خداعاقبت مردم و اقتصاد ایران را بخیر کند!

۱۳۸۶ شهریور ۲۰, سه‌شنبه

تورم، تورم، باز هم تورم....

درخبرها خوانده ام که به دستور آقای رئیس جمهور قرار است درباره حذف سه صفر از واحد پولی اقدام شود و ازجمله دیده ام که عده ای دیگر، علت این کاررا کنترل تورم یا حداقل کاستن از تورم دانسته اند. من یکی که از این رابطه ای که ایجاد شده است سر در نمی آورم.
تورم چه درایران و چه در هرکجای دیگر، وقتی کنترل می شود و یا کاهش می یابد که شما به علل ایجاد کننده تورم بپردازید.
علل تورم هم تا جائی که من می فهمم درایران ترکیبی است از علل پولی- رشد لجام گسیخته نقدینگی- و هزینه های نسنجیده و بی حساب و کتاب دولت، و علل دیگر- کمبود تولید و پائین بودن بازدهی. وقتی از کمی تولید حرف می زنم سندم هم کسری مزمن و گسترش یابنده تراز پرداختهای ایران است که ظاهرا هر ساله بیشتر می شود و الان اگر اشتباه نکنم به رقم 50 میلیارددلار نزدیک شده است. شما همین یک رقم را در نظر بگیرید. در هفته اول فروردین 1372 که قرار شد ارز تک نرخی بشود بانک مرکزی ارزش دلار را 1585 ریال اعلام کرد و بهای دلار دربازار آزاد( سیاه) هم 1600 ریال بود. در این شرایط بهای ریالی یک کالای وارداتی که قیمت اش 100 دلار بود، می شد 160000 ریال. اگرفرض کنیم که قیمت دلاری این کالا ثابت مانده باشد- که به احتمال زیاد پیش گزاره درستی نیست- بهای ریالی همین کالا در بازار دیروز تهران- 10 سپتامبر- شده است 937000 ریال که حدودا 6 برابر قیمت ریالی پیشین است. یعنی در طول این 12 یا 13 سال گذشته- با نادیده گرفتن دیگر عوامل تورم زا در این اقتصاد- حداقل بخش قابل توجهی از کالاها و خدماتی که در این اقتصاد مصرف می شود بطور متوسط سالی حدودا 15% ا فزایش قیمت – به خاطر کاهش ارزش ریال- داشته است. تا جائی که من از مطبوعات داخل می فهمم، دولت ظاهرا برنامه ای برای کنترل نقدینگی ندارد و افزایش بی حساب و کتاب هزینه های نسنجیده دولتی هم قراراست سیر صعودی خود را ادامه بدهد. در آن صورت، کاهش فشارهای تورمی از کجا قرار است بیاید، من نمی دانم. به عبارت دیگر، من در چهره برنامه « ضد تورمی» دولت فخیمه متاسفانه نوررستگاری نمی بینم و در نتیجه، آن چه که می بینم این است که با حذف این سه تا صفر، فعلا افزایش باز هم بیشتر قیمت ها را خواهیم داشت- همان طور که برای نمونه در کشورهای اتحادیه اروپا پس از قبول یورو که به نسبت واحد پولی خیلی از کشورها- مثلا ایتالیا و بلژیک و فرانسه- واحد پولی بسیار درشت تری بود ( درست شبیه به همین حذف صفرها ولی درمقیاس کوچکتر) شاهد بوده ایم. این را البته بگویم و بگذرم که این کشورها، نه رشد نقدینگی شان به اندازه ایران بود، ونه مثل ایران کسری هراس آور تراز پرداختها داشتند و دارند و نه دولت فخیمه شان، بدون واهمه از روز بازخواست « خرج» می کرد و خرج می کند.
خلاصه، من یکی که می ترسم با این کار، تورم در ایران از کنترل خارج بشود. البته امیدوارم که اشتباه بکنم.

۱۳۸۶ شهریور ۱۹, دوشنبه

استبدادومالکیت خصوصی درایران

« ناخنک دیگری به تاریخ اقتصادی ایران»
»...فریزركه در نیمة اول قرن نوزدهم به ایران سفر كرده بود،‌ نوشت كه پس از چندصباحی اقامت متوجه می شود كه ازخانه ای در همسایگی محل اقامت او صدای كتك زدن مستمر می آید و شخصی دائما فریاد می زند، « امان، امان، خدا شاهد است كه من چیزی ندارم» . كنحكاوی او تحریك می شود وپس از پرس وجو در می یابدكه شخص همسایه تاجر ثروتمندی است كه از افراد دوروبر حاكم فهمیده است كه حاكم برای دست اندازی به ثروت او نقشه كشیده است. به این لحاظ، تاجر شخصی را استخدام كرده است كه اورا هر روز كتك می زند تاشاید او عادت كند و بتواند از پس شكنجه های حاكم برآمده و محل اختفای نقدینه های خودرا لو ندهد.[1] روشن است و حتی می گویم « عقلائی» است كه در این چنین فضائی، صاحبان ثروت دست به سرمایه گزاری نزنند چرا كه عیان شدن ثروت، عملا به معنای مصادره آن از سوی صاحبان قدرت در جامعه است.
[1] فريزر، ج.ب:‌گزارشي توصيفي و تاريخي از ايران، نيويورك 1833، صص 227-226«

۱۳۸۶ شهریور ۱۶, جمعه

بازگشت پس از سی سال

دنبال گم شده ای بودم،
دنبال گم شده ای كه هیچ نمی دانستم، كی گم شد.
می دانستم، لیك، گم شده است.
هرجا كه حدس و گمانم می رفت، من هم رفتم.
عرض و طول خیابان ها، بوی جوانی مرا می داد
اما، هوای شهر، و مردمی كه می دیدم، برایم غریبه بود.
در پیچ و تاب خیابان ها - كه می باید می دانستم ولی نمی دانستم - گم بودم.
با این همه، رد پای خودم را دیدم كه سی سال پیش،
وقتی كه نوجوان بودم، در پیچ و تاب خیابان ها، از من به یادگار بر جا ماند.
بررودخانه كه پاورچین، مانند زیپِ یك بالاپوش، از میانه این شهر می گذرد
هنوز، همان كشتی قدیمی لنگر داشت...
برروی آب رودخانه كه آرام بود وخواب آلود،
بادی كه می وزید
بوی جوانی مرا
مثل گلاب قمصر و كاشان، بر چهره ام می پاشید...
من روی پل,
پلی میان خنده و گریه
پلی میان تبسم واندوه
پلی میان اشك و بی خبری
پلی میان حال و گذشته،
آن گذشته دورادور
شراب تلخ خاطره هایم را
می نوشیدم.
گلاسگو، 14 آوریل 2000

۱۳۸۶ شهریور ۱۵, پنجشنبه

خطای منطقی معمولی دراستفاده از ریاضیات دراقتصاد

ادوارد میلر
عرف اقتصاد که مباحث اقتصادی را به صورت معادلات ریاضی جمع وجورارایه می دهد، سرشار از ریسک و مخاطره است. به استفاده گسترده از "=" به معنای « تقریبا برابربا»، یا « شبیه»، یا« تقریبا معادل» توجه کنید. بسیاری از نویسندگان نمی خواهند ازمعادلات خود به عنوان آن چه که دقیقا برابر است، دفاع کنند. اگراز دقیقا برابر بودن انتقاد کنید، جواب معمولا این است که درواقع این علامت "=" به معنای این است که « تقریبا» برابرند یا تقریبا معادل اند. البته می توان اشاره کرد که اقتصاد به خاطر ماهیت خویش، یک علم دقیقی نیست.
متاسفانه پذیرش این « تقریبا» برابر بودن، نشان می دهد که استفاده از روش ریاضی در اقتصاد براساس بسیار ضعیفی استوار است. اغلب نتایج ریاضی دراقتصاد فقط درصورتی درست اند که "=" دقیقا به معنای برابر بودن باشد. برای نمونه به این معادلات توجه کنید که : A=E اگرA=B وB=C و C=D و D=E این معادلات فقط درصورتی درست است که علامت = به معنای دقیقا برابر باشد. اگر به جای دقیقا برابر، بگوئیم تقریبا برابر در آن صورت، مشکل پیش می آید. فرض کنید که تقریبا برابر یعنی این که یک حاشیه خطای 10درصدی وجود دارد. درآن صورت، آن چه که تضمین می شود این که A حدودا 46.41% E می باشد. به سخن دیگر، نمی توان براساس رابطه ای که دربالا نوشته ایم نتیجه گرفت که A به واقع با E برابر است. البته این ادعا براین پایه استوار است که تقریبا برابر بودن یک حاشیه 10درصدی داشته باشد. این البته نکته بسیار ساده ای است که اغلب نادیده گرفته می شود. اگرتوجه داشته باشیم که علامت = به واقع به معنای تقریبا برابربودن است، آن وقت بسیاری از نتیجه گیری ها متزلزل می شود. دقیق بودن مفاهیم ریاضی موجب می شود که عملا نمی دانیم چه میزان تقریب بکار گرفته شده است.
یا به استفاده از مشتقات وقتی که با روابط تقریبی سروکار دارید توجه کنید. نتایج مشتق گیری ابتدا به ساکن این گونه است که برسرنسبت بین یک تغییر بسیار کوچک درمتغیر مستقل و یک تغییرکوچک در رابطه وابسته چه می آید. مشتق به واقع حد این نسبت است وقتی که تغییر درمتغیر مستقل به سمت صفر میل می کند( خیلی ناچیز می شود). وقتی روابط تنها تقریبی هستند این منطق در هم می ریزد. دلیل این که این منطق در هم می ریزد این است که با تقریبی بودن رابطه ها معلوم نیست که این نسبت درسمت وسوی یک میزان معینی دگرگون شود.
یک مشکل دیگر به مفهموم تابع برمی گردد. دراقتصاد، وقتی می گوئیم که Y تابعی است از X و Zاغلب مثل این است بگوئیم که مقدارY به X وZ بستگی دارد.درریاضی اما وقتی گفته می شود که Y تابعی است از X و Z این معمولا به این معناست که اگر میزان X و Z معلوم باشد میزان Y هم به دست می آید. این ادعا البته ادعای بسیار قوی و مهمی است و به این معناست که هیچ متغیر دیگری به غیر این دو برمیزان Yاثری ندارد. اگر عوامل دیگری بر Y اثر بگذارند در آن صورت این ادعا نادرست می شود یعنی بدون دانستن آن عوامل، تنها با دانستن میزان X و Z نمی توان میزان Y را مشخص کرد. درریاضی وقتی یک متغیر خاص به مفهوم ریاضی تابعی می شود از شماره محدودی از عوامل دیگر، این یک کشف بسیار مهمی است چون مشخص می شود که چرا Y میزان مشخصی دارد. ولی اغلب اقتصاددانان وقتی از از مفهوم تابع و ازریاضیات تابع بودن استفاده می کنند دراغلب موارد، عوامل اساسی چیزی را کشف نکرده اند.
منبع:
Miller, Edward M.:Common logical errors in applying mathematics to economics., Atlantic Economic Journal, 01974254, Mar1991, Vol. 19, Issue 1

۱۳۸۶ شهریور ۱۴, چهارشنبه

معمای کار و بیکاری درایران!

دراینجا می خوانیم که نرخ بیکاری درایران 12 درصد است و سالی هم حداقل چندین صد هزار نفر به آن افزوده می شود. به نقل از مرکز آمارایران، خبرداریم که نرخ بیکاری درمیان جوانان که پرشمارترین بخش جمعیت ایران هستند، نزدیک به 22درصد است ( البته نرخ بیکاری در میان زنان بسیار بیشتر است). وزیرکارو اموراجتماعی هم می گوید که «با اقدامات صورت گرفته از سال 84 كشور به كارگاهي بزرگ تبديل شده».
من هم مانده ام که این چه « کارگاه بزرگی» است که ازهر 4 نفر جوانش، یک نفر بیکار است وروزی نیست که در گوشه ای ازاین ایران بزرگ، آدم بیکاری، از زور استیصال به زندگی اش پایان ندهد!

۱۳۸۶ شهریور ۱۳, سه‌شنبه

یک لطیفه اقتصادی!

یک اقتصاددان رفت به یک پیتزائی و پیتزائی سفارش داد. وقتی پیتزا آماده شد صاحب پیتزائی پرسید:
آقا این پتیزا را برای شما 6 تکه کنم یا 8 تکه؟
اقتصاددان خیلی جدی پاسخ داد:
چون خیلی گرسنه هستم خواهش می کنم آن را به 8 تکه تقسیم کنید....

۱۳۸۶ شهریور ۱۱, یکشنبه

استفاده از« مدل» در اقتصاد!

داشتم این نوشته حامد قدوسی را می خواندم بعد یاد این لینک افتادم. به خودم گفتم بگذارم این جا برای این که شما هم بی نصیب نمانید.

۱۳۸۶ شهریور ۷, چهارشنبه

ناخنکی به تاریخ اقتصادی ایران:

استبداد و مقولة ارث:
مشكل در ایران فقط این نبود كه بر امنیت مالكیت در نتیجة خودكامگی حكومت و حكومت گران خلل وارد می آمد كه برای رشد وتوسعه
اقتصادی مخرب بود. عمده ترین حوزه ای كه خودكامگی، خصلت تخریب كننده اش را به بهترین صورت نشان می داد، در برخورد به مقولة‌ ارث متجلی می شد. شواهدی كه ارائه می دهیم به روشنی موارد نادیده گرفتن تقدس مالكیت خصوصی در ایران رانشان می دهد، و در حاشیة‌ آن، توجه را جلب خواهیم كرد به پی آمد های احتمالی این نادیده گرفتن ها.

۱۳۸۶ مرداد ۳۱, چهارشنبه

بوی قحطی:

بوی قحطی
بوی دل های ورم كرده
بوی گندم
بوی ذرت كه می سوزد در آتش
چشمهایم را می سوزاند
بوی دل های ورم كرده....
بوی گندم كه می سوزد درآتش...
من دلم می خواهد آبشاری باشم پرآب و بسوزانم قحطی را
من دلم می خواهد تا ابد قد بكشم
و پس آن گاه، مثل موری یا عنكبوتی كه سمج
بیاویزم بر دامن ابر... ابر را وادارم كه بگرید یك ریز
بوی معصوم ندانستن
خواستن، اما نتوانستن
دل و جانم را پُركرده است
من دلم می خواهد كه بدانم.
من دلم می خواهد روزی، پشت این مزرعة پنبه
مشعلی دردست، بنشینم سرمست، آسمان را آتش بزنم...
بوی قحطی، بوی دل های ورم كرده
بوی گندم، یا ذرت كه می سوزد درآتش،
من دلم می خواهد رودی باشم پی گیرو بسوزانم قحطی را
و پس آنگاه خیس و آب آلود
همة‌آتش دنیا را در سینة خود، زندانی بكنم
تا زمین از پر آبی، به سر كوچة روئیدن آبستن باشد
وبزاید هر روز و بزاید هر شب...
ماه چون مردمك چشمانم باشد، و دلم.... خورشید...
بوی قحطی، بوی دل های ورم كرده..
بوی گندم، بوی ذرت كه می سوزد در آتش
5 دسامبر 1999

۱۳۸۶ مرداد ۲۳, سه‌شنبه

چرا با خصوصی سازی آموزش و پرورش مخالفم؟

به گمان من سه دلیل می توان برای این دیدگاه ارایه نمود.
- وجود پی آمد های جانبی:
آموزش درهمه سطوح، منافع غیرقابل لمس مشخصی دارد که ازجمله می توان به رشد سریع ترفنآوری در اقتصاد اشاره کرد. نتیجه اش درمیان و درازمدت البته بالارفتن بازدهی کار و انعطاف پذیری بیشتر نیروی کار دربرخورد به تغییرفن آوری است. این منافع جانبی و این بازدهی بیشتر به نفع نسل های آینده هم هست. مشکل ولی از آنجا پیش می آید که هنوزشیوه قابل قبولی برای اندازه گیری این پی آمدهای مثبت جانبی دردسترس نیست. به طور کلی، گفتن دارد که منافع اجتماعی آموزش، از منافع شخصی اش بیشتر است و به همین خاطر، نظام توزیعی که تنها براساس منافع شخصی تصمیم گیری نماید، تخصیص منابع محدود را به شیوه ای سازمان دهی خواهد کرد که به احتمال زیاد، آموزش کمتر از آنچه که به واقع لازم است درجامعه تولید شود. به سخن دیگر، منابع محدود درسطح اقتصاد، بطور بهینه مورد بهره برداری قرار نمی گیرد. درهمین رابطه، اگربخواهیم به مصرف کنندگان « آزادی انتخاب» بدهیم، درآن صورت، با پدر ویا مادری که به هزار ویک دلیل موافق تحصیل فرزندان خود نیستند، چه باید کرد؟ درسطح شخصی، چنین تصمیمی منافع ومضاری دارد. منافع اش احتمالا کمتر شدن هزینه ها درکوتاه مدت است. پسریادختر می تواند در مزرعه و یا در مغازه خانواده و یا حتی درکارگاه دیگرکاربکند و منبع درآمد اضافی برای خانواده باشد. ولی امروزه دیگر روشن شده است که چنین منافع کوتاه مدتی در برابر هزینه های درازمدت – چه شخصی و چه اجتماعی- میزان قابل توجهی نیست. به عبارت دیگر، « انتخاب آزاد» در این مورد خاص نمی تواند مطلوبیت شخصی و یا اجتماعی را به حداکثر برساند. آیا با وجود واگذاری آموزش به بخش خصوصی، خانواده ها را به استفاده از آن « مجبور» می کنیم ( فرض کنید تا 16 سالگی)! که اگرچنین بکنیم، درآن صورت، نقض غرض کرده و « آزادی انتخاب» مصرف کنندگان را در عمل نادیده گرفته ایم و اگر این چنین نکنیم که با این پی آمدها چه می توانیم کرد؟
- غیرکامل بودن بازارها
اگرقرار باشد که خدمات آموزشی فقط از سوی بخش خصوصی ارایه شود، دو مسئله ولی هم چنان برقرار می ماند. یکی عدم تقارن اطلاعاتی و دیگری هم مخدوش بودن بازار سرمایه. به عنوان مثال، دریک نظام خصوصی آموزش عالی دانشجویان- مصرف کنندگان – باید تصمیم بگیرند که چه دوره ای با توانائی ها و نیازهای شغلی شان جوردر می آید و برموقعیت شان در ده سال یا بیست سال دیگر تاثیر خواهد گذاشت. این که دانشجویان چنین اطلاعاتی ندارند، فرضیه بعیدی نیست. از آن گذشته، هرکس درباره آموزش مناسب، نظر ویژه ای دارد ولی احتمالا کسی در باره دوره های آموزشی موجود، نیازهای خویش وانتظارات خود درآینده اطلاعات کافی ندارد.
البته که آموزش عالی منافع درازمدت خواهد داشت و همان گونه که بررسی های کاربردی متعددی نشان داده اند، یکی از این منافع، که عمدتا جنبه شخصی دارد، حقوق و درآمد بالاتر است. حتی اگر دانشجویان به مصرف آموزش عالی علاقمند باشند، باید دوره ای که باید صرف آموزش بشود را تامین مالی نمایند. برخلاف ادعائی که می شود موسسات خصوصی وام دهنده، تمایل زیادی به وام دهی به دانشجویان نخواهند داشت- به خصوص اگرمتقاضی فاقد وثیقه مالی هم باشد. یا به سخن دیگر، کسانی که فاقد وثیقه مالی کافی هستند احتمالا از این بازار برکنار می مانند. تامین مالی آموزش در سطوح دیگر، به خصوص برای خانواده های کم درآمد، مشکل کوچکی نیست و بعید نیست در عمل، بخشی ازکودکان را از آموزش بازدارد ( به نمونه بعضی از کشورهای افریقائی بنگرید که با خصوصی سازی آموزش درصد نام نویسی در مدارس ابتدائی و متوسطه کاهش یافته است). اگر رابطه بین آموزش و بالارفتن بازدهی کار را می پذیریم، که نتیجه این وضعیت- یعنی برکنار ماندن بخشی از جمعیت از این خدمات، بی گمان تداوم فقر و نداری درجامعه است چون کسانی که آموزشی ندارند، طبیعتا، با بازدهی پائین، درآمدزیادی هم نخواهند داشت. یکی از پی آمدهایش هم می تواند تداوم و دائمی کردن فقر دراین خانواده ها باشد.
- نابرابری
دریک نظام خصوصی شده آموزش، همگان فرصت برابر برای آموزش نخواهند داشت. بخشی از دلایلش را پیشتر به دست داده ام. ولی درپیوند با آموزش عالی، نه فقط درزمانی که برای آموزش لازم است، دانشجویان درآمدی نخواهند داشت بلکه باید منابع مالی کافی برای پرداخت هزینه ها و گذران زندگی نیز در اختیار داشته باشند. در این نظام هرچیزی قیمتی دارد و اگر مصرف کننده ای امکان مالی نداشته باشد قادر به مصرف آن نخواهد بود. همین جا بگویم که وقتی از فرصت برابر آموزشی حرف می زنم در این جا باید بین سطوح مختلف آموزشی تفکیک قائل شد. یعنی نظرم براین است که آموزش ابتدائی و متوسطه، باید همگانی باشد ولی درپیوند با آموزش عالی، منظورم البته این نیست که همگان دریک جامعه باید به یک اندازه از این کالا مصرف نمایند. بلکه منظورم این است که همه کسانی که پیش شرط های لازم را دارا بوده و انگیزه کافی برای تحصیل بیشتر را دارند باید برای استفاده از آموزش عالی، فرصت برابرداشته باشند. اگر تنها منبع ارایه آموزش عالی بخش خصوصی باشد، همه متقاضیان واجد شرایط از فرصت برابر بهره مند نخواهند بود. و به همین نحو، دردیگرسطوح آموزشی هم، هزینه های آموزش خصوصی شده، در عمل به صورت مانعی در می آید و بسته به گستردگی فقر درجامعه، بخش هائی از جمعیت را از این فرصت محروم می کند. همان طور که پیشتر هم گفته ام، پی آمد این بر کنار ماندن تداوم فقر و یا حتی عدم توفیق سیاست های کاستن از فقر درجامعه است.

۱۳۸۶ مرداد ۱۹, جمعه

منابع طبیعی و رشد اقتصادی

خیلی ها براین عقیده اند که فراوانی منابع طبیعی می تواند مشوق رشد اقتصادی باشد. درعین حال، تجربه بسیاری از کشورهائی که منابع طبیعی قابل توجه داشته اند، و به خصوص تاثیرمنابع طبیعی بررشد اقتصادی به شدت ناامید کننده بوده است. به حدی که شماری هم براین گمان اند که در دراز مدت، منابع طبیعی زیاد بررشد اقتصادی تاثیرمنفی خواهد گذاشت و به همین خاطر از « مصیبت منابع» سخن می گویند.
برای روشن شدن « مصیبت منابع» می توان از 4 عامل سخن گفت.
- عامل اول این که، به نظر می رسد کشورهای که دارای منابع طبیعی زیاد هستند در ایجاد و گسترش زمینه های فرهنگی لازم برای رشد اقتصادی کم کاری می کنند.
- عامل دوم، تاثیر درآمدهای ناشی از منابع طبیعی برمیزان پس انداز دراقتصاد است.
یک توضیح « مصیبت منابع» این است که دراغلب مواقع افزایش درآمد ناشی از فروش منابع طبیعی، موقتی است- یا آن فرآورده طبیعی، به اتمام می رسد و یا این که با کاهش قیمت دربازارهای جهانی روبرو می شود. و اما در کوتاه مدت، وقتی اقتصاد با افزایش درآمدهای صادراتی روبرو می شود یکی از پی آمدهای مخرب اش، افزایش مصرف – فراتر از توان تولیدی اقتصاد دردراز مدت- است ( بنگرید به اقتصاد ایران که بطور متوسط هرساله نزدیک به 40 میلیارد دلار کسری تراز پرداخت های تجارت غیر نفتی آن است- یعنی کالاهائی است که دراقتصاد مصرف می شوند و با درآمدهای نفتی تامین مالی می شوند). حفظ میزان مصرف بالا، به خصوص فراتر از توان تولیدی اقتصاد- درعمل به معنای پائین بودن میزان پس انداز و احتمالا به همین دلیل، کمی سرمایه گذاری درمی آید که نتیجه اش رشد پائین اقتصادی است. گاه پیش می آید که با یک پیش گزاره نادرست، مبنی بردائمی بودن درآمدبالای صادراتی حکومت در این کشورها حتی دست به وام ستانی می زند و مدتی بعد که واقعیت های زمینی نمودار می شوند، سیاست پردازان خاطی معمولا در می روند و اقتصاد می ماند با بدهی خارجی. همین جا بگویم و بگذرم که « مصیبت منابع» به واقع و فی نفسه نه به خاطر منابع طبیعی، بلکه به خاطر شیوه استفاده از منابع مالی ناشی از آن است. البته اگردرآمدهای ناشی از صدور فرآورده های طبیعی، صرف افزودن برتوان تولیدی، بهبود بازدهی، گسترش زیرساختها- راه و راه آهن و امکانات بندری- بهبود آموزش و بهداشت بشود، رشد اقتصادی هم بیشتر خواهد شد.
- عامل سوم، به فرایند صنعتی شدن دراین اقتصادها مربوط می شود.
عامل دوم این که، درآمدهای ناشی از صدور فرآورده های طبیعی، معمولا باعث مخدوش شدن ساختار اقتصاد می شود. همان طور که پیشتر گفتیم، یکی از پی آمدهایش رشد واردات و به خصوص، رشد واردات محصولات صنعتی است. یکی از پی آمدهای افزایش واردات، محدود شدن دایره عملکرد برای صنایع داخلی دراین کشورهاست. کم نیستند کسانی که احتمالا، ورشکستگی واحدهای داخلی را نشانه بهبود بازدهی در اقتصاد می دانند ولی ایراد اساسی به این دیدگاه این است که برای دوره پس از فرونشستن درآمدهای ارزی ناشی از فروش فرآورده های طبیعی، برنامه ای و حرفی برای زدن ندارد. به عبارت دیگر، روشن نیست وقتی که درآمدهای ناشی از صدورفرآورده های طبیعی، کاهش می یابد، تکلیف اقتصاد وابسته به واردات چه باید بشود. ( در این جا نمونه ایران بسیار مناسب است. درهمین سه ماه گذشته، براساس آمارهای رسمی خبرداریم که کسری تراز پرداختهای تجارت خارجی ایران 10 میلیارددلار بود- البته فعلا دلارهای نفتی هست و «غمی» نیست. ولی معلوم نیست وقتی این دلارها « کش» بروند، چه باید کرد؟ دراین جا، مسایل مربوط به « بیماری هلندی» هم باید مورد توجه قرار بگیرد.
- عامل نهائی هم، عمدتا به عرصه سیاست ربط دارد.
پرسش این است که دولت دراین شرایط چه می کند؟ یعنی بسته به سیاست های دولتی، می توان « مصیبت منابع» را دگرسان کرد، ولی متاسفانه، به جز موارد معدود- من حداقل به غیر از نروژ نمونه دیگری نمی شناسم- شاید این سیاست های موثر ومفید نبوده ایم. آیا با درپیش گرفتن سیاست های لازم، بین بخش منابع طبیعی و دیگر بخش های اقتصادی، رابطه های پیش نگرانه و پس نگرانه ایجاد می کند یا خیر؟ آیا از درآمدهای ناشی از صدور فرآورده های طبیعی، برای گسترش زیرساخت ها و بهبود آموزش و بهداشت استفاده می شود یا خیر؟ دراغلب موارد، شواهد موجود نشان می دهد که وجود این نوع درآمدها، عدم کارآئی دولت را بیشتر می کند وشاهد درپیش گرفتن، سیاست های مخرب هستیم. منظورم از سیاست های مخرب، یکی عدم توجه به یا نظام مالیاتی دراقتصاد است- یا اگر به طور دیگری گفته باشم، از درآمدهای ناشی از صدور این فرآورده های به صورت « رشوه» استفاده می شود. اگردرجائی این رشوه به صورت « یارانه های گسترده» در می آید، در بسیار موارد دیگر، نمود بیرونی اش به صورت فقدان یک نظام مالیاتی در می آید. گذشته از مصائب اقتصادی، عدم وابستگی دولت به درآمدهای مالیاتی، به صورت عدم پاسخگوئی دولت به مردم در می آید و فرایند سیاست را به فساد بیشتر می کشاند. دولتی که به مردم پاسخگوئی ندارد، با مردمی روبرو خواهد شد که نسبت به قوانین اش بی توجهی خواهند کرد که داستانش فعلا بماند تا درفرصت دیگری به بعضی از این مسایل برگردم.

۱۳۸۶ مرداد ۱۱, پنجشنبه

انقلاب مشروطه و مقوله آزادی درایران

ازهمه دوستانی که به نیاک سر می زنند صمیمانه پوزش می طلبم که هنوز دروضعیتی نیستم که بتوانم این وبلاگ را با مطلب تازه بروزبکنم. به همین خاطرصدو یکمین سالگرد انقلاب مشروطه را بهانه کرده ام تا یک مقاله قدیمی را در این جا بگذارم.
اجازه می خواهم عرایضم را با چند تا نکته و نقل و قول آغاز بکنم و بعد بروم سر حرف اصلی خودم:
ابتدا از اطلاعیه بست نشینان سفارت انگلیس در تهران:
« عمده مقصود ما تحصیل امنیت و اطمینان از آینده است كه از مال و جان وشرف و عرض و ناموس خودمان در امان باشیم»[1]
نکته ونقل قول دوم را از استاد دهخدا می آورم:
به طعنه می گوید که لازم نیست به چوب و یا به تازیانه « مارابه ما معرفی فرمائید» بلکه « شما ففط اجازه بدهید که ما در تمیز و تشخیص کمال خودمان بشخصه مختار باشیم.... [ و اندکی بعد ادامه می دهد] « معنی کلمه جدید آزادی» همین است « که مدعیان تولیت قبرستان ایران کمال انسان را به معرفی های حکیمانه خودشان محدود نکرده و اجازه فرمایند نوع بشر به همان وسایل خلقی در تشخیص کمال و پیروی آن بدون هیچ دغذغه خاطر ساعی باشند... »[2]
نقل قول سوم از یکی از شب نامه های زمان مشروطه است «...قانون اصل مقصود و مطلوب ایرانیان مظلوم است. پس امروز، هرایرانی که خیر مملکت و آسایش جنس خود را می خواهد باید اغراض شخصی و مذاکرات بیهوده را کنار گذاشته از صمیم قلب ندا کند، فریاد نماید که قانون لازم داریم و از مجلس ملی وضع قانون می خواهیم...»[3]
و در شب نامه دیگری می خوانیم که « مقصود ما که مطالبه ی قانون می نمائیم به نوشتن قانون نیست. زیرا که قوانین مدونه ملتی و دولتی در میانه ی ما هست. بلکه مراد ما اجرای قانون است....»[4]
پس حرفم را خلاصه کنم: خواسته های ما: امنیت، آزادی و قانون مداری بود.
از آن تاریخ صد ویک سال گذشته است. گذشته از انقلاب مشروطه، مای ایرانی هم نهضت ملی مصدق را پشت سر گذاشه ایم و هم انقلاب بهمن 1357 را. ولی اگر با خودمان صادق باشیم، اکنون- در سال 2007 نیز، خواسته ها و نیازهای ما هم چنان همان است که صد سال پیش بود.
خوب این وضعیت، به قول معروف، چرا دارد. یعنی باید از خودمان بپرسیم چرا این گونه است؟
[1] نهضت مشروطه ایران- برپایه اسناد وزارت امور خارجه، تهران 1370، ص 147
[2] صوراسرافیل، شماره 12، 5 سپتامبر 1907، ص 2
[3] محمد مهدی شریف کاشانی: واقعات اتفاقیه در روزگار، جلد اول، تهران 1362، ص 118
[4] همان، ص 120

متن کامل

۱۳۸۶ مرداد ۴, پنجشنبه

رویائی به رنگ کابوس

همین طور شوخی شوخی چندروزی است که مریض احوالم. نه می توانم چیزی بخوانم ونه چیزی بنویسم. حتی برای وب گردی هم چشم ندارم. به همین خاطر برای این « نیاک» خیلی بیات نشود یک از شعرهای قدیمی را که خودم اندکی دوستش دارم در این جا می گذارم.امیدوارم که هرچه زودتر رفع بلا بشود و بتوانم چند کلمه ای بخوانم و بنویسم.
حالا این شما و این هم « رویائی به رنگ کابوس»
با هم رسیده بودیم، به پایان راه
راهی كه هیچ نمی دانستیم
آخر،
سر از كجای این دنیا در خواهد آورد؟
مثل سئوال منتظری بر لب یا زیر لب،
ماندیم در انتهای راه، .
و دربرابر چشمانمان هم چون غول، تصویری درهم
مثل خطوط مبهم پرگاری در دست كودك بازیگوش
گرچه زیاد می داند از بازی، از بازیگوشی،
هندسه، هیچ نمی داند...
رفیق همسفرم،
آهی كشیده گفت...
حالا، چه می شود؟
سر را به طعنه تكان دادم.
گفتم، جزاین، چگونه عافیتی بایدمی بود؟
وقتی قبیله و قومی
خط را، تنها شكسته می شناسد و با خط راست، بیگانه ست....
و نقطه را
همیشه، نقطة پایان می داند....
سرگرم گفتن و بالیدن بودم كه از ضلع غربی چشمانش،
گوئی پرنده ای پر زد..
مانند نقطه ای...
و محوشد در پنبه زاردرهم آن بالا
من ماندم و هزار و سیصد و پنجاه و هفت سئوال مكرر....
و هیچ ندانستم - چگونه باید می دانستم؟
كه دست چپ باید پیچید، یا این كه راست؟
من از شمال وغرب
یا از جنوب و مشرق
مگر چه می دانستم؟
اجداد من، خودم، پدر، و مادر پیرم را...
كسی كه دست های بلندی داشت،
و چهره اش، امام زمان را می ماند...
و گاه گاه لباس نظامیان را بر تن می كرد
گاهی عبا و قبائی بر دوش،
و ندرتا می خندید
پشتش خمیده بود
گه گاه مثل ستون سنگی، بر سكوئی می ایستاد
وچشمهایش، به چشم ازرق شامی پهلو می زد
بی توشه ای
به مركز این لوت، این صحاری بی آب و برگ
پرتاب كرده بود...
و ما، چه می دانستیم؟
آهو كدام و شیر شرزه كدام است؟
ناگهان، بدون آنكه دست خودم باشد...
به یاد مادرم افتادم كه مثل مادر بزرگ، و عمه انسی و عمو محمد جانم،
همیشه آسمان خدا را فوت می كرد...
و زیر لب هم چیزی می گفت كه من نمی دانستم،
چگونه، باید می دانستم؟.
ودائم
برای من، به وقت آمدن ورفتن
دعای رفع بلا می خواند
بلا كه بود، بلا كه با من ماند...
و یاد خاله های خودم، خاله مهری و اقدس، مگر ولم می كرد!
كه هر ساله وقت عید،
از چنار كهن سال، كه گوشة قبرستان بود
مراد می طلبیدند... و بعد،
با تور خوش سفر به سفر می رفتند
آن سوی آب های آبی اقیانوس...
لب های شان، همیشه مثل لبو قرمز بود
مثل لبان شیر شكم سیر.
و زیر چادر و چادر نماز
پیراهن بدن نما می پوشیدند
و منتظر..
كه شاید شه زاده ای از راه دور بیاید، بر اسب بال دار
رفیق هم سفرم
سر را به طعنه تكان داد
جزاین، چگونه عافیتی بایدمی بود؟
وقتی قبیله و قومی
خط را، تنها شكسته می شناسد و با خط راست، بیگانه ست....
و نقطه را
همیشه، نقطة پایان می داند....
من كه مات بودم و منگ
رفیق همسفرم، منگ بود ومات...
با صدای نحیفی گفت...
مگر نرسیدیم؟
پرسیدم: كجا؟ نرسیدیم؟
گریه را سر داد....
هزار و سیصد و پنجاه و هفت سال گذشته است...
من هنوز،
صدای گریه های رفیقم را
به خواب می بینم....
12 فروردین 1379

۱۳۸۶ تیر ۲۶, سه‌شنبه

اسراردلگیر

دراین پرهیاهو جهانی که زندان تنگی ست، زمین وزمان دلگرفته ست
نئون ها فراوان، به هرکوی وبرزن، چشمک زنان
من اینجا ولی قید و بندی ندارم
نه زنجیر بردست و پایم، و نی برزبانم
و چشمانم آزاد، سرمست دیدن
من آزادم، آری و از روبهان دو صدچشم ولگرد
خوفی ندارم
ومهمان ناخواسته نیمه ی شب
نکرده ست خوابم پریشان
من آزادم ، آری هم چون عقابان بالای کوه
واما
مرا رخصت پرکشیدن و بی دغدغه آرمیدن
درآنجا که من آشیان بسته ام نیست
و این است ناگفته اسراردلگیرمن
چهانم چو زندان و زندانکم خود تمام جهان است.

۱۳۸۶ تیر ۲۳, شنبه

درباره تعادل:

کم نیستند دوستانی که از « تعادل» در بازارها سخن می گویندو مدعی اند حتی اگر تعادل وجود نداشته باشد، تمایل بازار به ایجاد تعادل است. با همین اندک اقتصادی که من می فهمم، پیش گزاره این دوستان باید این باشد که ساختار بازار یا انحصار کامل است یا در حالت رقابت کامل چون در غیر این صورت، تعادلی نمی تواند وجود داشته باشد- به خصوص در بازارهای انحصار ناقص یا اولیگاپولی. وقتی از مدل های بی بو وخاصیت رقابت کامل و انحصار کامل بگذریم، درساختار اولیگوپولی تقاضائی که هربنگاه با آن در بازارروبروست غیر قابل اندازه گیری می شود چون میزان تقاضا برا ی تولید هربنگاه بستگی دارد که دیگر بنگاهها درهمان بازار چه بکنند- مقوله وابستگی بنگاهها در این بازار به یک دیگر-. اگر این ادعا درست است، پس، وقتی تقاضا معلوم نبود، بنگاه در باره درآمد نهائی هم اطلاعی ندارد (MR) ووقتی که درخصوص درآمدنهائی خبر نداشت، و با معلوم نبودن میزان تولید، از میزان هزینه نهائی(MC) هم بی خبر است. وقتی این طوری شد نتیجه این که سود را نمی توان حداکثر کرد چون معلوم نیست درکجا این دو با یک دیگر برابرند تا بعد بازار- یعنی تقاضا- برایت تعیین قیمت بکند. ( حالا بماند که تقاضای هر بنگاه همان طور که گفتم در این نوع بازارها که اتفاقا شکل غالب بازارهاست نامشخص است) 60-70 سال پیش سوئیزی در برخورد به این وضعیت مقوله منحنی شکسته تقاضا را مطرح کرد- Kinked Demand Curve که فقط نشان می داد چرا در این بازار احتمالا رقابت بر سرقیمت در نخواهد گرفت یا احتمالش کم است که این چنین بشود. یعنی می خواهم این نکته را بگویم که چه اقتصاد علم باشد یا نباشد، و فرمول های ریاضی بد باشند یا خوب، باید از واقعیت های اقتصادی حرکت کرد و دید با توجه به این واقعیت ها چه می توان کرد! البته که براساس درس نامه ها و یا پیش گزاره های دست و پا پی گیر، خیلی کارها می توان کرد و خیلی چیزها را « بهینه» کرد. ولی پرسش این است که استفاده عملی اش درچیست؟

۱۳۸۶ تیر ۲۱, پنجشنبه

مالیات بر غذاهای آشغال

درانگلیس بحثی درگرفته است برسرغذا- غذاهای ارگانیک در برابر آشغال های دیگری که به خورد ما می دهند. یکی از برنامه هائی که طرفداران زیادی دارد بستن مالیات برروی غذاهای چرب وچیل و ناسالم است و ادعا هم این که با بالا رفتن قیمت مصرف شان کم می شودو سالی حدودا 3000 مرگ زودرس هم اتفاق نمی افتد. ازچپ وراست هم قربان صدقه این برنامه احتمالی می روند. من که هیچی ام به آدمیزاد نرفته است با این برنامه مخالفم. براساس داده های آماری می دانیم که غذاهای ارگانیک و سالم بسیار گران تر از غذاهای آشغال است و به همین خاطر کسانی که درآمد پائین دارند عمدتا مصرف کننده غذاهای آشغال اند. سیاست احتمالی دولت نه فقط به مشکل نمی پردازد بلکه هزینه همان مواد غذائی آشغال را برای خانواده های با درآمد پائین بیشتر می کند.
اگر به واقع می خواهید مفید وموثر باشید، سعی کنید قیمت غذاهای ارگانیک بیاید پائین تا خانواده های فقیر هم بتوانند به جای آشغال هائی که می خورند غذای سالم بخورند.
شما چی فکر می کنید؟

۱۳۸۶ تیر ۲۰, چهارشنبه

خودروهای ضدامپریالیستی!

این تیتر را که دیدم «تحويل خودروهاي ضدامپرياليستي به فارغ‌التحصيلان آكادمي كاراكاس» اندکی خندیدم. بعد دیدم ای دل غافل...
کارم از گریه گذشته ست.... به آن می خندم...
بیچاره هابسون و لنین... و خیلی های دیگر که در باره « امپریالیسم» قلم زده بودند. دیگر نمی دانستند که با تکنولوژی 20 سال پیش همین « امپریالیستهای نابکار» می توان به « «جنگ شان » رفت!!