ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۸, چهارشنبه

نئولیبرالیسم ایرانی- بخش 1و 2

عزیز نادیده ام شهاب زحمت کشیده و هردوبخش« نئولیبرالیسم ایرانی» را دراین آدرس ها قرار داده است. یکی را خودم نتوانستم باز کنم ولی احتمالش زیاد است که کاررابلد نبوده باشم. بهرحال با تشکر و سپاس از شهاب عزیز هر4 تا لینک را می گدارم اینجا:
آقای قدوسی درباره این مجموعه یک یادداشت انتقادی نوشته اند که حتما بخوانید. از شیطنت بچه گانه اش که کوکا کولا مظهر فلان و بفهمان است پس... می گذرم ولی از ایشان به جای خویش ممنونم که به جای این که مثل گذشته بنده را به اتهام همراهی با افاضات آقای حسین شریعتمداری کیهان چوب بزنند این بار تا سطح استدلال آقای توکلی- که از نظر من البته تفاوت چندانی ندارند- بالا برده اند. بهرحال انتظار این است که اندکی مفصل تر از این نوشته ها انتقاد کنندآن هم به هر زبانی که دوست می دارندواجازه بدهند که دیگران بیشتر بیاموزند و بنده شرمنده هم یاد بگیرم که کمتر اشتباه کنم.به خاطر همین یادداشت نیز ازایشان ممنونم.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۵, یکشنبه

نئولیبرالیسم ایرانی

دوست تر می داشتم این مجموعه را درایران منتشر کنم ولی نشد و نمی شود. بهتر است بگذارمش این جا:
بگویم و بگذرم که کتاب دیگرم « نئولیبرالیسم» که به واقع پیش درآمدی براین مجموعه است الان بیشتر از دو سال است که درانبار ناشری درتهران دارد خاک می خورد و پیر می شود.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه

رویائی به رنگ کابوس

این شعررا با سربلندی وغرور تقدیم می کنم به دو تن از پاک ترین، و شریف ترین، و رشید ترین جوانان هموطنم:
ابراهیم شریفی و مریم صبری
خدای من! چه موهبت و نیک بختی عظیمی است که آدمی با شما هم وطن و هم زبان باشد.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

آقای احمدی نژاد، عدالت و وضعیت اقتصادی ایران

چندروزی گرفتارم و فرصت نمی کنم « قسط سوم » را تمام بکنم. برای این که خیلی بد قولی نشود، فعلا به «آقای احمدی نژاد، عدالت و وضعیت اقتصادی ایران» نگاهی بیندازید تا بعد خدمت برسم.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

فروپاشی اقتصاد ایران- طوفان درراه است (2)

دربخش اول این بررسی مختصری نوشته بودم از بحرانی که درنظام بانکداری ایران می گذرد و اکنون می پردازم به بحران دربخش صنعت که خود دردو قسط تقدیم می شود. فعلا این وجیزه را به عنوان « مستوره» بحرانی که در بخش صنعت داریم بپذیرید تا روایت « مبحث شیرین خودروسازی درایران» را درنوشتار دیگری ارایه بدهم.
بحران دربخش صنعتی ایران: هرمعیاری که بکار بگیریم، اکثریت مطلق ناظران اقتصادی براین عقیده اند که بخش صنعتی ایران گرفتار بحران همه جانبه و عمیقی است که علاوه برکاهش تولید و ظرفیت تولیدی، می تواند زمینه ساز ناآرامی های اجتماعی هم بشود. نگاهی به وضعیت کلی این بخش نشان می دهد که گذشته از مشکلات و تنگناهای درونی، افزایش سریع واردات درسالهای اخیر، باعث تنگی بیشتر بازار برای تولیدات داخلی شده و شمار قابل توجهی ازموسسات صنعتی را اگر به ورشکستگی نکشانده باشد، با بحران فروش و در نتیجه کمبود نقدینگی روبرو ساخته است. اگرهمراه با این کمبودها، بحران بانکی نداشتیم، احتمالا مسئله ای نبود. بنگاهها از بانکها تسهیلات بیشتر می گرفتند و زندگی اقتصادی برهمان مدار پیشین می گشت. ولی چنین امکانی وجود ندارد....

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه

فروپاشی اقتصاد ایران: طوفان درراه است

دریادداشت پیشین وعده دادم که یادداشتهائی درباره بحران اقتصادی ایران را در نیاک بگذارم. دارم یواش یواش به اتمام این یادداشتها می رسم و امروز هم «قسط اول» را درباره بحران نظام بانکداری گذاشته ام دراینجا. درمباحث دیگر به بحران صنعتی و بحران واگذاری ها و بحران کشاورزی خواهم پرداخت. فعلا این شما و این هم قسط اول این نوشته که اندکی طولانی تراز آنی شد که خیال داشتم بشود.



درتازه ترین اظهار نظر آقای احمدی نژاد می خوانیم که « اگر مشکلی در بخش اقتصادی وجود داشت حتما نمایندگان وزیر مربوطه را نقد می‌کردند تا آن مشکل اصلاح شود. از این رو این امر[عدم مخالفت مجلس با وزیر پیشنهادی اقتصاد] نشان می‌دهد که سیاست اصلی دی دولت مورد وفاق مجلس نیز است»[i]. دراین که مجلس با دولت دررسیدن اوضاع اقتصادی به وضعیت کنونی مسئولیت مشترک دارد، حق با آقای احمدی نژاد است. ولی این که اگر مشکل داشتیم، چنین و چنان می شد، ایشان طبق معمول اندکی زیادی مزاح می فرمایند. باوجود انکار رئیس دولت و حامیان آن، گستردگی و تعمیق بحران سیاسی پس از انتخابات اخیر و مدیریت اقتدارگرایانه و غیرهوشمندانه آن درایران موحب شده است که مسایل مربوط به بحران عمیق تر اقتصادی به حاشیه برود و از دیده ها پنهان بماند. من براین اعتقادم که وضعیت اقتصادی ایران تا فروپاشی فاصله زیادی ندارد و سعی می کنم در این وجیزه به گوشه هائی از این وضعیت اشاره بکنم
[i] http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=941168
قسط اول

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

اقتصادسیاسی دولت نهم!

مدتی است که دارم یکی می زنم توی سرخودم و یکی هم توی سر این کامپیوتر گازوئیلی ام تا شاید بتوانم متنی را « سرهم» بکنم که شاید با اندکی تسامح بشود آن را « اقتصادسیاسی دولت نهم» خواند. قرار نیست کشفی بکنم و یا حرفی بزنم که کس دیگری نزده است، اصلا وابدا، این متن هیچ پیچیدگی نظری و غیر نظری هم ندارد. کوشیده ام براساس منابعی که درانترنت در دسترس هست، به بحرانی که به نظرمن براقتصاد ایران حاکم است بپردازم.باور کنید امیدوارم همه آن چه که خواهم نوشت درست نباشند و آقای احمدی نژاد و دیگران راست بگویند و بنده نه این که دروغ بگویم بلکه اشتباه کنم و یک مو از سر کسی کم نشود. ولی واقعیت این است که برای اولین بار، به شدت ار دورنمای اقتصادی ایران می ترسم. اگرچه درایران نیستم و اگرزبانم لال این حرفهایم درست باشد نه شرکتی دارم که ورشکست بشود و نه سرمایه ای که نابود شود- این هم از مزایای زندگی دانشجوئی من است- ولی اگرنصف آن چه که درتحت این عنوان خواهم نوشت و به مروز دراین وبلاگ خواهم گذاشت، راست باشد دودش به چشم مردمی می رود که اگرچه از آنها دورم و سالهاست که دورم ولی هم چنان عاشقانه دوشتشان دارم.
حالا هم این شما و این اولین بخش این یادداشتهای پراکنده

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه

خصوصی سازی « ایرانی»!

ابتدا این خبرراازاینجا بخوانید: «بزودي بزرگترين معامله بورس ايران باواگذاري 50 درصد به علاوه يك سهم مخابرات معادل 22 ميليارد و 936 ميليون و 827 هزار و 837 سهم با قيمت هر سهم 3400 ريال و ارزش كل حدود 79 هزار ميليارد ريال ،براي فروش عرضه خواهد شد»
متقاضیانی که خواهان خرید اقساطی سهام هستند حداقل 20درصد ثمن معامله را به صورت نقد و بقیه را با احتساب سود فروش اقساطی باید درمدت 8 سال بپردازند. اگر کمی ضرب و تقسیم کنیم یعنی، متقاضی باید،
15800 ملیاردریال نقد درابتدا بپردازد وبعد برای 8 سال آینده هم- بدون محاسبه سود فروش اقساطی- باید تقریبا ماهی 660 میلیاردریال قسط بپردازند.

متقاضیان خرید:

1- « کنسرسیوم توسعه اعتماد مبین» متشکل از 3 شرکت:
-شرکت گسترش الکترونیک مبین ایران
درسال 1386 به صورت شرکت سهامی خاص به ثبت رسیده است و 100% متعلق به « گروه توسعه اقتصادی تدبیر» می باشد. سرمایه ثبتی شرکت مبلغ 10 میلیاردریال است.
-شرکت توسعه اعتماد
این شرکت درسال 1383 تاسیس شده و سرمایه ثبتی شرکت هم « مبلغ 50 میلیاردریال» می باشد
-شرکت شهریار مهستان-
در1385 به صورت شرکت سهامی عام به ثبت رسیده است. « سرمايه شركت در حال حاضر ده ميليون ريال مي‌باشد».
2- متقاضی دیگر خرید « شرکت تعاونی پیشگامان کویریزد» است که خود شامل 12 شرکت تعاونی و 3 شرکت سرمایه گذاری دیگر است. سرمایه ثبتی گروه پیشگامان کویر هم 2020 میلیاردریال است و درسال 1375 به ثبت رسیده است.
به قرار اطلاع یکی از این دو تا برنده مناقصه خواهد شد و 50 درصد به علاوه یک سهم مخابرات را خواهد خرید و درکنترل خود خواهد گرفت. مبارک باشد انشاالله!
البته من حساب و کتابم خراب است و تازه از اقتصاد هم چیزی سردر نمی آورم ولی به دلم برات شده است که این معامله یک جایش می لنگد. یک کم بیشتر که حساب و کتاب کردم دیدم که علاوه برپرداخت 15800 میلیاردریال نقد درابتدا، بدون محاسبه سود فروش اقساطی باید برای 8 سال بعدش هم روزی 22 میلیاردریال بپردازند، یا ساعتی بیش از 900 میلیون ریال. خوب تا اینجا حرفی نیست، کار نشد ندارد. ولی اگر« کنسرسیوم توسعه اعتماد مبین» برنده بشود، کنسرسیومی که کل سرمایه ثبت شده اش اندکی بیشتر از 60 میلیاردریال است آیا می تواند ازعهده این تعهدات مالی بربیاید و برای 8 سال بعد روزی 22 میلیاردریال به دولت فخیمه بپردازد ! یا همانند همان روایتی که پالیزدار درباره کارخانه لاستیک دنا گفت، کاسه گدائی به دست می گیرند و از دولت « تخفیف» می خواهند و سرانجام، اگر« همت» کنند و « همت» داشته باشند، این شرکت عظیم را بالا نمی کشند- این جا جمهوری اسلامی است شهر هرت که نیست- بلکه به قیمت خیلی ارزان- یعنی قیمتی که هم اندازه جیب های حقیرشان باشد « خریداری» می کنند! از این نمونه ها در گذشته هم بود که دیگر یادآوری نمی کنم. مضافا که « کلاغه» به من خبر داده است احتمال این که « گروه توسعه اقتصادی تدبیر» به « سربازان گمنام امام زمان» وابسته باشد زیاد است. واگر « شرکت تعاونی پیشگامان کویر یزد» برنده شود که کل سرمایه شان قسط یک ماه هم نمی شود، 95 ماه دیگر پیش کش- تازه آن 15800 میلیاردریال اول بماند. دیگر آن حرفهای قبلی را تکرار نمی کنم.
به اینجا که رسیدم به خودم گفتم خوب خنگ خدا، تو از قرض گرفتن و سرمایه گذاری کردن واهمه داری ولی اگر این معامله شیرین سر بگیرد، لابد می روند پیش بانکها و از آنها وام می گیرند. خودم ولی جواب دادم که حرف از این بهتر نمی شود ولی ای کاش، نظام بانکداری ما ورشکسته نبود و می توانست این حجم عظیم را وام بدهد.... حیف که نمی توانند.... چون اگرحرف رئیس کل بانک مرکزی قابل وثوق باشد کل مطالبات معوقه بانکهای کشور، اندکی از 38 هزار میلیاردتومان بیشتر است. خوب معلوم است نمی آیند یک مرتبه به چند تا شرکت نو پا که نمی دانم وثیقه کافی دارند یا نه، این همه پول بی زبان را قرض نمی دهند. البته ممکن است مثل آن آقای میرکاظمی مدیرعامل دنیای فلز و پارسیان فلز این حضرات هم وثیقه شان را به « کمرشان» بسته باشند....
بعد به خودم گفتم، مرد مگر مرض داری، آخر تو را چکار به اقتصاد، برو کنار بزار باد بیاد....

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

من و این نوابغ اقتصادی دولت!

من تا بحال براین گمان باطل بودم که چون خودم به قول بعضی از دوستان « اقتصاد» نمی فهمم، در فهم سیاست های اقتصادی دولت فخیمه مشکل دارم. امروز دیدم ای دل غافل علاوه بر نفهمیدن « اقتصاد» من حتی « زبان فارسی» اعضای این دولت فخیمه را هم نمی فهمم.دارد ترس برم می دارد که نکند دوستان دیگری پیدا بشوند و بگویند خوب مرد حسابی از زمان پادشاهی مظفرالدین شاه در فرنگ بودی آن هم دراین انگلیس که هوای شاشوئی هم دارد خوب روشن است که فارسی ات نم می کشد و خراب تر می شود. باری داشتم از روی فرمایشات وزیر بازرگانی تازه مشق می نوشتم. دیدم ای امان من که حرفهایش را نمی فهمم. مسئولیت آن چه مستقیم نقل می شود به گردن وزیر است نه من:« فرهنگ صادرات باید در بین مردم تبیین شود». راستی « فرهنگ صادرات» یعنی چی! اگر مازاد تولید نباشد، چی را باید صادر کرد! گیرم که فرهنگ اش را هم تبیین کردید! [ البته زیاد می بینم که دوستان ساکن ایران که فارسی شان باید قاعدتا خوب باشد یک « فرهنگ» را می بندند به خیک یک چیز دیگر، مثل ترافیک و فکر می کنند دارند خیلی هم علمی حرف می زنند!برمردم عادی حرجی نیست اگر پرت و پلا بگویند ولی وزیر تازه در اولین روز بخواهد به مردم عادی تاسی کند، خوبیت ندارد]« قیمتهای جهانی و شرایط نامساعد آب و هوایی بر حوزه بازار فشار وارد می کند، افزود: می توان با ذخیره سازی فشارها را تحمل کرد و اجازه نداد مصرف کننده آسیب بییند». با آن چه که از سیر تغییر قیمت های جهانی می دانیم این نباید رو به بالا باشد- مگر این که زحمت کشانی که زحمت واردات را می کشند یک کم زیادی بکشند به روی قیمت ها که به کوری چشم استکبار و با همت دولت فخیمه می کشند. آیا منظور وزیر از« ذخیره» ، برای تخفیف مشکل، واردات شکر و برنج و چای نیست که آن گونه که از آمارها برمی آید اندکی هردمبیلی افزایش یافته اند و موجب شده که برنج روی دست شالیکاران شمال و شکر روی تولید کنندگان داخلی باد کند. حساب بازار چای دیگر از دستم دررفته است.
ضمن تقدیر از وزیر پیشین گفت « نگاه سیستماتیک میرکاظمی کشور را در مسیر علمی و تجاری حرکت داد به نحوی که با وجود چالشهای فکری تعریف جدیدی از نقش صادرات و واردات به جامعه ارائه شد».
خواهش می کنم بیش از یک بار این جمله را بخوانید و اگر فهمیدید چه می خواهد بگوید، لطفا به من هم خبربدهید. گناه دارد... من ده بار این جمله را خواندم و بالاخره هم نفهمیدم چی به چی هست اینجا!
« نگاه سیستماتیک» به چی؟ مسیر علمی و تجاری دیگر چه مسیری است! تازه یعنی چی! اگر سیستماتیک یعنی « سیستم دار»، باز یعنی چه سیستمی و برای چی؟ راستی این تعریف جدید دیگر چه معجونی است: آیا یعنی، تا می توانی وارد کن اگر هم صادرات نداشتی مهم نیست. خدا برکت بدهد به پول نفت! تا داریم وارد می کنیم ووقتی که تمام شد که « خدا کریم است»، تا آن روز کی مرده، کی زنده! تازه، « هرآن کس که دندان دهد، نان دهد».
« غضنفری با تاکید بر اینکه باید تعریف جدیدی از بازرگانی که مبدا آن از تصدی میرکاظمی بر این وزارتخانه شروع شده است ارائه شود»
تعریف « جدید» از بازرگانی دیگر چه صیغه ای است؟ خوب بشود، ما که بخیل نیستیم!
با این که گفته بود « اعتماد کردن به بخش خصوصی در اصل 44 واقعیت دارد و این مهم شعار نیست چون از این طریق هزینه های تولید کاهش خواهد یافت» ولی کمی بعد می گوید «70 میلیون مردم از دولت انتظار دارند قیمتها و نوسانات بازار را به تعادل برساند» و این اگر درست فهمیده باشم یعنی این که « بخش خصوصی» لطفا مزاحم نشوید! اگر نادرست فهمیدم لطفا تصحیح بفرمائید!
و ظاهرا فرمایشات خود را این طوری تمام می کنند: « در بحران جهانی صدای تولیدکننده ها شنیده شد ولی باید از مصرف کننده و نظام کیفی نیز دفاع شود». الله اکبر! عجب گیری افتاده ام امروز! « نظام کیفی» یعنی چه نظامی! آیا یعنی، نظامی که به آدم « کیف» می دهد! یاچی؟
برای این که فکر نکنید این وزیر تازه از وزیر قبلی بیخود تعریف کرده، این هم فرمایشات وزیر سابق بازرگانی در همین مراسم که نه اقتصادش را می فهمم و نه فارسی اش را: میرکاظمی گفت در دوران پس از پیروزی انقلاب « سرمایه گذاری های زیادی شده اما بسیاری از این سرمایه گذاریها منجر به افزایش تولید ناخالص ملی نشده بلکه تنها ظرفیتها را افزایش داده است». اگرسرمایه گذاری های زیادی شده و « « ظرفیت ها» هم بالا رفته، قاعدتا باید منظوروزیر قبلی بازرگانی ووزیر تازه نفت، « افزایش ظرفیت تولیدی» باشد. اگر این طوری است پس چرا تولید ناخالص ملی « افزایش پیدا نکرده است! فکر می کنم دلیل اش را می دانم. هرچه هست و نیست زیر سر این جورج سوروس است و احتمالا ماکس وبر و شاید هم حجاریان و ابطحی......
آقا جان، یکی نیست به من بگوید مرد مگر مرض داری! سرت را بینداز پائین و نان و ماستت را بخور چیکار داری به این نوابغ!

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه

اندرمناقب خشونت دوستی!

امام جمعه رفسنجان، آقای هاشمیان که از قراربا آقای هاشمی رفسنجانی هم نسبتی دارد، در مردادماه 1378در یک سخن رانی گفت: « هركس خلاف قرآن، نهج البلاغه، امام و رهبر عمل كند توی دهنش می زنیم. یعنی چه خشونت نمی خواهیم. ما قصاص داریم. آیا این خشونت است؟» اوادامه داد:« اگر كسی به مالت، جانت، دینت حمله كرد و نتوانستی با سخن رانی جلوگیری كنی باید اورا بكشی. یعنی چه خشونت نمی خواهیم؟ اگر دفاع و جنگ نباشد همه چیز نابود می شود» (جبهه، 22و 23 مرداد 78 ص 2)
شاید درپاسخ به روشنفکران دینی که می خواهند هرطور شده از اسلام دین مدرنی تحویل بدهند، هاشمیان افزود: « در قرآن مجید بالغ بر 150 آیه وجود دارد كه در آن كلمة قتل بكار رفته» وپس، « این تفكر اسلام امریكائی است كه در اسلام خشونت وجود ندارد. در اسلام نه تنها اعمال خشونت علیه كفار و دشمنان اسلام واجب است بلكه كشتن مرتدین و كسانی كه منكر ضروریات دین می شوند نیز واجب است». البته خیال من یکی راحت شد. جهت توجه کسانی که درباره « مردمسالاری دینی» مقاله می نویسندو نطق و خطابه صادر می کنند، آقای هاشمیان ادامه داد،« در مورد خشونت نظر اغلب نیروهای حزب اللهی وانقلابی این است كه باید دشمنان نظام اسلامی ولیبرالها و تجدید نظر طلبان در خوف وهرب و رعب بسر برند و همواره تمام هم آنها بجای آن كه مصروف مبارزه با ملت ایران شود، معطوف به حفظ جانشان و پنهان كردن خود باشد» این افراد، « حتی صلاحیت ادارة زن و بچه خود را هم ندارند» ( همان، ص 2) امیدوارم کار به آن جا نکشد که برای پیش بردن خودکامگی خود، زن و بچه مردم را هم از آنها بگیرند.ولی کار دنیا را چه دیدید! برای این که فکر نکنید آقای هاشمیان این حرفها را از خودش در آورده است، آقای مصباح یزدی هم فرموده اند: « اسلام به هر مسلمانی حق داده است كه وقتی دید شخصی به مقدسات اسلام توهین می كند، خونش را بریزد. این حكم اسلام است. دادگاه هم نمی خواهد» ) به نقل از نشاط، 13 شهریور 1378 ، ص1).
والسلام.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه

استبداد و خودکامگی درایران

نظام خودکامه یعنی نظامی که در آن حق و حقوق فردی به رسمیت شناخته نمی شود و از آن بدتر، حاکمیت به معنای کامل کلمه قانون گریز و قانون ستیز است. البته بسته به شکلی که می گیرد یک دفعه، سلطانی برتارک اش می نشیند و حرفش قانون می شود و در جای دیگر، مثل وضعی که دراین 30 سال گذشته داشته ایم- فقیهی « عمامه سلطانی» به سر می گذارد و همان می کند که در گذشته سلطان بی عمامه می کرده است. آزادی نه جزئی از حق انسانی که عملا به صورت « ودیعه ای سلطانی» درمی آید. یعنی اگر سلطان اراده کند، آزادی داری و اگر خودکامه نخواهد، که سرنوشت توی انسان نامشخص و نامعلوم می شود. دلیل اش هم این است که در چنین فضای فکری و سیاسی قانونی وجود ندارد که بالا و پائین اش از پیش تعیین شده باشد. چه اتفاق خواهد افتاد و به چه صورت هم با میزان جباریت و دنائت گماشتگان خودکامگی مشخص می شود. یک نکته که روشن است و تردید بر نمی دارد این که هیچ چیز ظاهرا حساب و کتاب ندارد. اگر به تاریخ درازدامن خودکامگی درایران بنگرید متوجه این نکته خواهید شد.
یک جا این بی حساب و کتابی به این صورت در می آید که در 1894 میلادی شخصی محمد نبی خان مشهدی نام از مشهد مرغاب به شیراز می رفته است. در میانه راه دزدان براوتاخته « قریب 700-800 تومان از وجه نقد و اسباب ازاو می برند». طبیعی است همین که به شهر می رسد به حکومت عارض می شود و تظلم خواهی می کند. اورا به یکی از دولتی ها به نام مستشارالملک رجوع می دهند ولی « این بیچاره را مستشارالملک توسری زیادی می زندکه چراازاین راه عبورکردی می خواستی از راهی بیائی که تو را برهنه نکنند». هرچه بیچاره داد و بیداد کرد که « همین راه معمولی است که قافله عبور می کند» از او نشنیدند. « توسری زیادی به او زدند ومالش را هم تفریظ کردند».[1]
درمقطعی دیگرو درشرایطی دیگر به شکل و شمایل « چیگیین» ها د رآمده بودند یعنی « گوشت خام خوار». کار ایشان « آن بود که مقصران را به فرمان شاه زنده می خوردند». حتی همین بربریت هم سابقه درازتری دارد ولی درایران مدرن، سرآغازش با شاه اسماعیل صفوی است و رشد و گسترش اش هم به عصر شاه عباس که اتفاقا « کبیر» هم می خوانیمش اتفاق افتاد. روایت است که شاه اسماعیل پس از غلبه بر شیبک خان ازبک در 916 هجری از شدت غضب سه شمشیر بر جسد بی جان او زد و به ملازمان خود گفت « هر که سرمرا دوست دارد از گوشت این دشمن بخورد». خواجه محمود ساغر چی که از حاضرین بود گزارش می کند « پس از فرمان شاه ازدحام صوفیان برای خوردن جسد شیبک خان بجائی رسید که جمعی تیغ ها کشیده و بجان یک دیگر افتادندو آن مرده بخاک و خون آغشته را مانند لاشخوران از یک دیگر می ربودندو می خوردند»[2]
فرمانده گوشت خام خواران شاه عباس، کسی بود به نام ملک علی سلطان جارچی باشی و اندر وظایف این جماعت می خوانیم که آنها « آلت سیاست و غضب بودند» و گناهکاران واجب التعذیر «را از یک دیگر می ربودندو انف و اذن ایشان را به دندان قطع نموده بلع می فرمودند و هم چنین بقیه اعضای ایشان را به دندان انفصال داده می خوردند»[3]
منجم مخصوص شاه عباس روایت یک مورد از این زنده خوری ها را نوشته است که در 1010 هجری در حوالی شهر بلخ « ملازمان یادمحمد میرزا شخصی را از قراولان باقی خان [ امیر ازبک] آوردند و هرچه از او احوال پرسیدند سربزیرانداخت و جواب ندادو حرف نزد». ملازمان ملک علی سلطان جارچی باشی « حسب الحکم جهان مطاع او را زنده خوردند»[4]
حدودا صد سال پیش از این در 909 هجری، شاه اسماعیل صفوی با امیر حسین کیا چلاوی- حکمران رستمدار و فیروزکوه- جنگید و براو غلبه یافت. فرمان داد« مراد بیگ جهانشاهلو- از همدستان امیرحسین را- سربازانش زنده کباب کردند و خوردند»[5].
البته روان پریشی شاه عباس تنها به زنده خواری عمالش محدود نبود. در افسانه ها شنیده و درکتابها خواندیم که شاه عباس با لباس مبدل درپایتخت می گشت. شبی به لباس مبدل روستائی از یک دکان نانوائی نانی خریده و از یک دکان کبابی هم گوشت کباب شده ای. پس از بازگشت به قصر دستورداد نان و کباب را وزن کنند. در هردو مورد فروشندگان کم فروشی کرده بودند. شاه عباس به حدی عصبانی شد که می خواست بخشی از درباریان و داروغه اصفهان را بکشد. ریش سفیدان و بزرگان حکومتی پادرمیانی کردندتا ازتقصیر آنان بگذرد. ولی دستور دادتا « درمیدان اصفهان شبانه تنوری ساختند و سیخی بلند فراهم کردند». فردای آن شب نانوا و کبابی را به دستور شاه گرفته در شهر گردانند. پیشاپیش این دو هم یکی جار می زد که « این نانوا و کبابی امروز به جرم کم فروشی درمیان شهر پخته و کباب خواهندشد». پس از آن « خباز را در تنورافکندند و کبابی را به سیخ کشیدند»[6]
این وجیزه را تمام کنم با این گفتاورد از عباس اقبال که شاه عباس « بلاشبهه [یکی از] بزرگترین پادشاهان بعداز اسلام ایران است و شاید در میان عامه ایرانی هیچ یک از پادشاهان ما به شهرت و خوش نامی او نباشند»[7]
باشد، ماکه بخیل نیستیم!
ولی یادتان باشد خودکامگی درایران به اندازه تاریخ خود ایران سابقه دارد. تا آن زمان که آن را در همه ابعاد و اشکالش نشناسیم و افشا نکنیم کارمان به سامان نمی رسد....
[1] وقایع اتفاقیه گزارشهای خفیه نویسان انگلیس، به کوشش سعیدی سیرجانی، تهران ، 1362، ص 466
[2] نصرالله فلسفی: زندگانی شاه عباس اول، جلد دوم، تهران1353، صص 125-126
[3] همان، ص 126
[4] همان، ص 127
[5] به نقل از همان، ص 126
[6] به نقل از همان، ص 130
[7] عباس اقبال آشتیانی: تاریخ مفصل ایران، تهران 1370، ص 685
راستی این مقاله درخشان مهشید امیرشاهی را حتما بخوانید.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه

شهید راه شهوت و سابقه تاریخی «هلو»!

این تکه را از خاطرات اعتمادالسلطنه بخوانید:
« عطر منجمدی از مادام پیلوگرفته بودم به شاه دادم. خوششان آمد. فرمودند هرچه هست برای من بیاور. ترکیب تو سزاوار این عطر نیست. من هم عرض کردم محض خاطرشما ازفرنگ خواسته بودم. همان شبانه خانه ی مادام پیلورفتم هرچه عطرداشت خریدم که کس دیگر نخرد»[ص 535]
ازشما چرا پنهان کنم مانده بودم که آقای احمدی نژاد این روایت هلو خواندن وزیر معزول خود را از کجا آورده بود؟ رسیدم به این تکه در همان خاطرات:
«باز امین حضور احمق رذالت کرد. در حضورهمایون ایستاده بود. محمود میرزا پسر مرحوم اسدالله میرزا که تازه پیشخدمت شده است دید. به شاه عرض کرد این هلوی پوست کنده کی است. شاه بسیار بدش آمد . حق هم داشت. تا کی رذالت» ( ص 534)
این هم برای رفع خستگی شما:
« ا زاتفاقات تازه فوت موتمن السلطنه وزیر خراسان است. این مرد یا از افراط شهوت یا محض تملق دختر وزیر دفتر را گرفته است. چون درست از عهده جماع برنمی آید از نورمحمود طبیب یهودی معجونی خواسته بود. او هم حب زراریخ داده بود. اگرچه قوه جماع را زیاد کرده بود اما در امعاء خراشی پیدا شد. چند روز مبتلی به اسهال خونی شده بود. دفعه اول معالجه شد. بازافراط کرد. این دفعه شهید راه شهوت شد. مرحوم شد. بسیارآدم قابل با مکنتی بود» ( ص 724)

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سه‌شنبه

یادداشتهائی درباره چرائی استبداد و خودکامگی درایران

به تصادف درانترنت رسیدم به سایتی که خواننده محترمی درباره کتاب« پیش درآمدی براستبدادسالاری درایران» من به درستی ایراد گرفته بود که درباره علت استبداد و خودکامگی درایران حرفی برای گفتن ندارد. اگرمی توانستم آن کتاب را دوباره چاپ کنم این یادداشتها را- با همه کمبودهائی که دارد- به آن می افزودم. حالا هم برای خالی نبودن عریضه می گذارمشان در
که اگرخواندید و اگر دوست داشتید، نظرتان و ایرادو نقدتان را برای من به هرشکل و صورت و به هرزبانی که دوست می دارید بنویسید