ه‍.ش. ۱۳۸۷ شهریور ۹, شنبه

نقدی بربادبادک باز

نوشته: ماتیو توماس میلر
«...هرآن کسی که درباره خاورمیانه پژوهش کرده باشد می داند که این روایت ها، تحریف ناجوانمردانه واقعیت ها در این منطقه است. البته که مشکلی نیست که کسی درباره کمبودهای یک کشور؛ مذهب و یا ایدئولوژی بنویسد ولی این نادرست و فریبکارانه است که به خاطر فعالیت گروهی افراطی نویسنده ای بطور منظم و سیستماتیک کلیت یک فرهنگ و مذهب را تقلیل داده از آن انسان زدائی بکند....»

ه‍.ش. ۱۳۸۷ شهریور ۷, پنجشنبه

درآینه تاریخ!

یادش بخیر اون قدیما که حوصله بیشتری بود، گاه و بیگاه مطالبی می نوشتم تحت عنوان « اخلاق الرجال» که البته چیزی نبود به غیر از بازخوانی اخلاق رجال ما درطول تاریخ. یعنی هرجا که به روایتی یا داستانی بر می خوردم که به نظرم جالب می آمد، آنها را در این سری نوشته ها می آوردم و چند تائی را هم در شماره های اولیه نشریه وزین آرش منتشر کرده بودم. اگرچه مثل سابق دیگر حوصله ندارم ولی آن داستهانها هنوزهست. مثل ملاحظه بفرمائید این در1908 اتفاق افتاد
« از اردو خبر رسید اسمعیل خان صارم الممالک یک نفر بچه سربازی را به عنوان مالیدن پای خود توی چادر برده خواست با او لواط نماید. سرباز میل نداشت. چند نفر آدمهای خودرا صدا نموده سرباز را نگاه داشته مشارالیه مقصود خود را حاصل می نماید. صبح سرباز به نایب خود عارض شده عریضه خدمت سپهدارداده عارض شدند. محض اسکات سربازی قدری فحش به صارم الممالک و قول داده زمان مراجعت اردو دیه گرفته شود» ( ص 38 مخابرات استرآباد، جلد اول، به کوشش ایرج افشار و محمد رسول دریاگشت، تهران 1363)
اگرادعای خفیه نویس انگلیس راست باشد درماه رمضان 1298 قمری ( که می شود سال 1260 شمسی) یکی از کلیمی های شیراز ظرف عرقی دردست داشته به خانه یکی از مسلمانان می برده، آقاسید علی اکبر فال اسیری که « یکی از علمای شیراز» است، در کوچه به آن شخص می رسد ظرف اورا می شکند ور زلفهای او را می برد. جالب آن که همان شب، « اعلامیه ای در خانه فال اسیری می چسبانند به این مضمون:
« چرا منع شرابفروشی مارا می کنی. ملاهای خودتان را منع کنید که متصل از ما شراب می خرند. اگربخواهی بعدازاین از این کارها بکنی، تورا خواهیم کشت»
روزبعد آقا سید علی اکبر در مسجد وکیل می رود بالای منبر و اعلامیه را خوانده و می گوید:
« موعد قتل یهود رسیده باید آنها را قتل کرد. بعد از قتل رمضان کفن به گردن می اندازم و جمیع یهود را قتل خواهم کرد.»
این خبر به حکومت می رسد، سعی می کنند جلوی این دیوانه را بگیرند و البته که شیراز ناامن و شلوغ می شود به قول خفیه نویس:
« چنان شورشی در محله یهود پیدا شده که تحریری نیست. جمیع اسبابهای خود را در زیرزمین و خانه های مسمانان پنهان کرده اند»
البته مدتی بعد آقا سید علی اکبر بالا منبر گفته است « از قتل یهود گذشتم و آنها را بخشیدم» و تا جائی که خبر دارم هیچ کس هم از او نپرسید که تو آخر چه کاره ای که ببخشی یا نه!( وقایع اتفاقیه: مجموعه گزارشهای خفیه نویسان انگلیس، به کوشش سعیدی سیرجانی، تهران 1362، ص 139-140)

ه‍.ش. ۱۳۸۷ شهریور ۵, سه‌شنبه

فساداقتصادی درایران: زمینه ها و پی آمدها

درنشریه وزین آرش شماره 101 که به همت عزیزم پرویز جان قلیچخانی منتشر می شود مقاله ای منتشرکرده ام تحت این عنوان که تنها چند صفحه ازآن را می گذارم اینجا که لابد می خوانید و اگر نظری دارید لطف کرده و مرادرجریان خواهید گذاشت. مثل اغلب پرحرفی های من این مقاله هم بسیار طولانی است.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۲۶, شنبه

مسلخ

فیلسوف های آخرین مدل
با ترمزهای دوبل
صددرصد بی خطر
جدیدترین محصول كارخانجاتِ مام بی مثال وطن
به ارزان ترین قیمت
به اقساط 5 ساله
در سرزمین افشین و حاج میرزا آغاسی
به مزایده گذاشته شده است
بشتابید....بشتابید
غفلت موجب پشیمانی است

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۲۵, جمعه

ازکردار ملایان درایران قدیم!2

دریادداشت پیشین چند نمونه داده بودم از کردار ملایان به زمان ناصرالدین شاه قاجار و حالا دنباله همین روایت را می گیرم با دو روایت دیگر:

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۲۳, چهارشنبه

اخلاق الرجال: درباب ادب

دیروز درهمین جا یادی از جوانی های خودم کردم که یادداشتهائی می نوشتم تحت عنوان اخلاق الرجال و امروز به تصادف، یکی شان را لابلای پرونده های دیگر پیدا کرده ام. می گذارمش اینجا. مسئولیت آن چه که بطور مستقیم نقل شده است با نویسندگان است نه با من
اگر پدرومادرید که لابد تا به حال چندین بار پیش آمده است که به فرزند خود گفته اید که « بچه عزیز است ولی ادب عزیزتر..». یا اگر هم بچه ندارید و یا خودتان بچه اید و یا کارهای بچه گانه می کنید لابد به شما گفته اند که « ادب داشته باش». به هررو، این مبحث شیرین ادب، مبحثی نیست که با بالا رفتن سن اهمیت خود را از دست بدهد. خلاصه، برای یک لحظه خودتان را به جای مرحوم اعتمادالسلطنه بگذارید و به سال 1302 هجری (1885 میلادی) برگردید که دارید شانه به شانه مرحوم امین السلطان، نخست وزیر قبل وبعداز مشروطه قدم می زنید. در همین موقع، جهانشاه خان سرتیپ افشار خمسه از راه می رسد و سلام می کند. امین السلطان بدون مقدمه می گوید:
« زن قحبه، پدرسوخته، اسبت خوب.... نقره ساخته ای بسیار خوب. خراسان خدمت کرده ای، آفرین. اما بی خود در تهران معطلی چرا؟ و با نائب السلطنه ی مادرقحبه که فلان تو بفلان زن او، فلان زن او بفلان زن تو، فضله ی تو بکله پدر او وفضله ی او بکله ی پدر تومراوده می کنی؟ زن هر دورا.... ای خدا! ای داد! ای فریاد! نائب السلطنه مادرقحبه از من چه می خواهد؟ حالا به تو می گویم راهت را بکش، برو. و الا زنت را به خر می کشم...» ( روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، ص 362)
حال اعتمادالسلطنه را مجسم کنید! یک جفت پا داشت، یک جفت دیگر قرض می گیرد و نفس نفس زنان خودش را می رساند خدمت ظل السلطان که از بی ادبی امین السلطان شکایت کند چون هر چه باشد وزیر عزیز است ولی ادب عزیزتر. با هم کلی صحبت کردند. بعد وضو گرفتند و نماز خواندند. بعد از نماز اعتمادالسلطنه مشاهده می کند که ظل السلطان به خودش می پیچد ولی از جایش تکان نمی خورد. کمی نگران می شود. درهمین حین، « پیشخدمتی گلدان دردست» وارد شد. « دگمه شلوار را در حضور من باز کردند، پیش خدمت باشی که ابراهیم خان موسوم است، احلیل شاهزاده را گرفته در گلدان نهادند. شاهزاده ادرار کردند». برای این که خواندن نماز بعدی با مسایل شرعی مواجه نشود، « همان پیشخدمت باشی آب ریخت، طهارت گرفته»( همان، ص 562)
اعتمادالسلطنه که با کنجکاوی تمام ناظر جریان بود اذن خروج می گیرد که برود خدمت شاه و از دست امین السلطان و ظل السلطان هر دو شکایت کند. می بیند سفره ای پهن است و می خواهند نهار نوش جان کنند. در این بین ملیجک ادرارش گرفت، « گلدان مخصوص همایونی که در آن ادرار می فرمایند را آوردند. با دست مبارک، آلت [ نامبارک] ملیجک را بیرون آوردند، میان گلدان گذاشت که بشاشد» ( همان ص 406). اعتمادالسلطنه سرخورده و ناامید می خواهد از قصر فرار کرده به حسن آباد برگردد که « سه نفر نوکر و یک کنیز را » چوب بزند، « مدتی بود می خواستم این ها را بزنم، امروز مجال کردم» ( همان، ص 303 ) ولی شاه می گوید بمان با تو فرمایش داریم. و ادامه داد که دیشب خواب غریبی دیدم، « دیدم که تو در حضور من نشسته ای وروزنامه می خوانی و من میل کردم با تو جماع بکنم». اعتماد السلطنه می خواهد زبان باز کرده بگوید آن دفعه که درحضور وزرا بلکه سفرا.... که شاه حرفش را قطع می کند، « دیدم مثل زنها فرج داری و از آن طرف هم خیالی برای من آمد که باید فردا صبح نماز بخوانم» با خودم گفتم که نماز را پس فردا هم می شود خواند، این بود که « بالاخره با توجماع کردم» و بیچاره اعتمادالسلطنه، « عرض کردم که تعبیر این خواب خیلی بزرگ است... می خواهید به من التفاتی بکنید باز هم موانع پیدا می شود» ( همان ص 910).
اعتمادالسلطنه اجازه مرخصی می گیرد و سلانه سلانه به طرف حسن آباد راه می افتد و دائما در این فکر است که سرپیری اگر شاه به راستی بخواهد با او « جماع» کند، چه باید کرد؟ در همین افکار غوطه ور است که در بین راه به عبدالله خان امین الدوله می رسد. سلام و علیکی می کنند و اعتماد السلطنه می گوید عبدالله خان خیلی گرفته وپکرم بیا برویم جائی و جرعه ای شراب بنوشیم... عبدالله خان می گوید استغفرالله! من وشراب
-اذیت نکن. تو که شراب زیاد می نوشیدی! حالا به ما که رسید، ترک کرده ای!
- حق با شماست... انکار نمی کنم. پدرم هر چه سعی کرد جلوی شراب خواری مرا بگیرد نشد. تا این که « شبی که شراب زیاد خورده بودم و مست بودم، مستی مراواداشت که شاگرد آشپز خود را که کاکا سیاه بود، آوردم ماست به تمام بدن او مالیده، با زبان لیسیدم. صبح که ملتفت شدم فی الفور ترک شراب نمودم» ( همان ص 83)
همان طور دلخور، اعتماد السلطنه به خانه می رود. چون اوقاتش به راستی تلخ بود، « گبر ومسلمان را کتک زدم»( همان ص 230)

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۲۲, سه‌شنبه

ازکردار ملایان در ایران قدیم

تاکنون چندین بار نوشتم که یکی از تفریحات من، خواندن سفرنامه و بطور کلی متون قدیمی است. کم اتفاق نمی افتد که این متون را بیش از یک بار می خوانم. چون آدم نظر تنگی نیستم گاه البته سعی می کنم که بخشی از این لذت را با دیگران شریک شوم. یادش بخیر در گذشته که حوصله بیشتری داشتم، یادداشتهائی می نوشتم تحت عنون « اخلاق الرجال» که چیزی نبود مگر بازنوشت بعضی از آن چه که در این منابع می خواندم. حالا هم فکر کردم بد نیست، چند نمونه ای به دست بدهم از کردار ملایان در ایران به زمان ناصرالدین شاه قاجار

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۱۸, جمعه

خودکشی درتهران در فاصله 1886-1888،

دنبال مطلبی می گشتم در کتاب « گزارشهای نظمیه از محلات تهران 1303-1305 هجری» که از سوی سازمان اسناد ملی ایران در 1377 در دو جلد چاپ شده است. این کتاب همان گونه که از عنوانش برمی آید گزارش های نظمیه تهران است در این دوره و درباره رویدادهای محلات 5 گانه تهران گزارش مختصر نوشته است. روال کار براین بوده است که درباره آنچه در محلات مختلف تهران می گذشت، گزارش مختصری نوشته شود. این گزارش ها دراین کتاب جمع آوری شده و منتشر شده است. کاری که کرده ام این که من موارد خودکشی دربین تهرانی ها را در اینجا جمع آوری کرده ام. خلاصه این اطلاعات به این قرار است.
- در کل، برای مدتی اندکی بیش از 2 سال، 70 مورد خودکشی درمحلات مختلف گزارش شده است.
- درمیان محلات 5 گانه تهران، چالمیدان با 19 مورد بیشترین و محله دولت با 9 مورد کمترین تعداد خودکشی را داشته است. عودلاجان با 17 مورد خودکشی در مقام دوم قرارگرفت.
- حدودا 69 درصدخودکشی ها بین زنان و 31 درصد دربین مردان بوده است.
- در8 مورد از این 70 مورد کوشش برای نجات کسی که دست به خودکشی زده بود، موفقیت آمیز نبود و شخص درگذشت.
- دربیش از نصف این موارد، علت خودکشی، نزاع زن و شوهر گزارش شده است.
- درسه مورد، علت خودکشی زن گرفتن مجدد شوهربود.
- درهفت مورد، که همه شان هم مرد بوده اند، از زور پریشانی و استیصال و قرض زیاد، افراد دست به خودکشی زده بودند.
- در سه مورد هم، دعوای بین هووها موجب شد که یکی از زنها اقدام به خودکشی بنماید.
- دریک مورد کوشش مرد برای گرفتن فرزند از مادر موجب خودکشی مادر شد.
این هم دو تا از این گزارشها:
محله بازار: آقارضا سرباز به واسطه رابطه ای که با ضعیفه بدکاره داشته با عیالش نزاعشان شده ضعیفه مقداری تریاک می خورد. کسانش هر قدر معالجه و مداوا می کنند، سودی نکرده هلاک می شود.» ( جلداول 4)
1. « محله دولت: حبیب الله نام پسر میرزا تقی مازندرانی که به سن بیست سال داشت از مادرخود زن می خواسته، مادرش به مسامحه و طفره می گذراند تاروز گذشته در این خصوص مجددا باز با مادرش گفتگو کرده چون جواب یاس شنیده بود، سرشب مقداری تریاک خورده، صبح اهل خانه ملتفت شدند که مرده است»(جلد اول 6)

اگر به خواندن جزئیات دیگر موارد هم علاقمندید، اینجا را کلیک کنید.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۱۶, چهارشنبه

مشروطه به روایت آقای هاشمی رفسنجانی!

«آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در گردهمایی ائمه جماعات سراسر کشور با اشاره به سالروز انقلاب مشروطیت گفت: در انقلاب مشروطه سه طیف مؤثر بودند.وی ادامه داد: گروه اول فرنگ ‌رفته‌ها و گروه دوم توده ‌ای‌ها و کمونیست‌های تحت تأثیر روسیه بودند که عده هردوی آنها بسیار کم بود، اما گروه اصلی و بدنه اصلی مشروطه، علما وجمعی از مردم متدین و تعدادی از عشایر بودند که به خواست رؤسای قبیله خود به صحنه آمده بودند، لذا مشروطه به دست علما و روحانیت ایرانی شکل گرفت»
چندیادآوری:
انقلاب مشروطه 11 سال قبل از انقلاب اکتبر رخ داد.
حزب توده هم دربعد از سقوط رضاشاه در 1320 شمسی- یعنی حداقل 35 سال بعد از انقلاب مشروطه- تشکیل شد
البته تعداد قابل توجهی از علما هم بودند که هرروزه می رفتند خدمت محمد علی شاه، چه در قصر ملوکانه و چه هم زمان با به توپ بستن مجلس در باغ شاه و چه بعد از آن.
و اما بااین حرفشان نمی شود مخالفت کرد:
«اگر مردم راضی نباشند و بخواهیم به زور مردم را تحت حاکمیت نظام نگاه داریم، دیگر حکومت اسلامی نبوده و حکومت قاجاری تشکیل داده‌ایم، »
این تکه را بهتر است بدون تفسیر رها کنم!

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۱۴, دوشنبه

مشروطه به روایت استاد علی اکبر دهخدا

می خواستم یک هفته ای تنبلی و تن پروری کنم تا کمی کله ام باد بخورد. به تصادف فهمیدم که امروز روز 14 مرداد است، یعنی صد ودومین سالی است که از مشروطیت ایران گذشته است. وقت و توانی برای نوشتن مطلب تازه ای در بزرگداشت مشروطه نبود،زیر سبیلی که ندارم هم نمی شد درکرد. فکر کردم بد نیست فصلی از کتاب « درانکار خودکامگی» که درباره استاد استادانم، علی اکبر دهخدا نوشته بودم را در اینجا بگذارم برای دوستانی که احتمالا آن را نخوانده اند. به امروز می خورد یا من فکر می کنم که می خورد.
یاد همه عزیزانی که درراه مشروطه زحمت کشیده و جانفشانی کردند، گرامی باد. به احترامشان از جایم بر می خیزم و به همه شان تعظیم می کنم.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۱۲, شنبه

شیراز درطول قحطی 1872-1870

وعده داده بودم فصل دیگری از کتاب « درسرزمین شیرو خورشید» را در اینجا بگذارم که می خوانید. درجواب عزیزانی که درباره نسخه فارسی کتاب و یا ناشر از من پرسیده اند، با شرمندگی باید بگویم که این کتاب به نسبت طولانی است- 35 فصل دارد- و من تا کنون فقط 3 فصلش را به فارسی نوشته ام و بعید می دانم که وقت و حوصله ترجمه کل کتاب و انتشارش را به فارسی داشته باشم. دیگر وعده ای نمی دهم ولی اگر وقت و حوصله باشد شاید باز هم در آینده فصلی را ترجمه کردم و گذاشتم در نیاک. از حق نباید گذشت که کتاب بسیار خواندنی و جالبی است. بهرحال این شما و این هم ترجمه این فصل

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۱۱, جمعه

سرطان رشد

نوشته: گوستاوو ایسته وا
«...تبلیغات 50 ساله، باورهای تعصب آلود اقتصاددانان را به صورت یک پیش داوری در آورده است. بدون گفتگو، می پذیریم که رشد اقتصادی روزافزون بسیار مطلوب است. ولی اکنون دیگر زمانش فرارسیده است تا این وسواس مهلک را کنار بگذاریم....»