۱۳۸۴ دی ۱۹, دوشنبه

بازار آزاد برای اعضای بدن انسان!

ران براون دربخشی از مقاله اش در سایت انترنتی Freedom Dailyنوشته است:

« مثل هر فعالیت صلح آمیز دیگر، وقت آن رسیده است که ممنوعیت خرید و فروش اعضای بدن انسان را لغو کنیم و بگذاریم تا بازار آزاد، و نه مسئولان دولتی تصمیم بگیرند که چه کسی می تواند پیوند عضو داشته باشد. وقتی این کار را کردیم نه فقط یکی از آزادی های از دست رفته مان را به دست می آوریم بلکه می توانیم هزارها انسان را که در تاروپود مقررات دولتی از دست می روند، نجات بدهیم»

نظر شما چیست؟
آیا با ایجاد چنین بازاری موافق هستید؟

۱۳۸۴ دی ۱۸, یکشنبه

دو تا التماس دعا

ازدوستان و عزیزانی که برای « نیاک» کامنت می گذارند خواهش می کنم چک کنند که آیا کامنت شان به درستی ثبت شده است یا خیر؟ چون همین چند لحظه پیش که وارد سیستم هولی اسکن شدم دیدم که تعدادی از دوستان پیام گذاشته و از من پرسش هائی هم کرده اند ولی کامنت شان در وبلاگ نیاک خودش را نشان نداده و نشان نمی دهد. قبل از هرچیز از این دوستان عذر تقصیر می خواهم. خودتان چک کنید می بینید که پیام تان در وبلاگ به نمایش در نمی آید. مشکل در چیست، نمی دانم.
نکته دوم از دوستانی که به «نیاک» لینک می دهند خواهش می کنم به من خبر بدهندتا من هم لینک شان را دراینجا اضافه کنم. بعد که به تصادف متوجه می شوم کلی خجالت می کشم واین برای من «خوب» نیست. فعلا تا فرصتی دیگر

۱۳۸۴ دی ۱۷, شنبه

وقتی که « بازار» کار نمی کند!

به سلامتی شماره وبلاگ نویسانی که « اقتصادی» می نویسند دارد زیاد می شود و این خودش خیلی هم خوب است، خیلی. قدم همه تازه آمدگان مبارک و آنهائی هم که مدتی است « اقتصادی» نوشته اند که امیدوارم خسته نباشند.
در این وبلاگ ها و بطور کلی در بگومگوهای اقتصادی در سالهای اخیر توجه ویژه ای به عملکرد نیروهای بازار می شود. کم نیستند کسانی که معتقدند هر گونه مداخله دولت مضر است که باعث می شود تخصیص منابع « محدود» « بهینه» نباشد و اگر بخواهند اندکی اظهار فضل هم بکنند از« پاره تو» هم اسم می برند که از آن می گذرم و می گذارم برای این دوستان که خودشان برای بقیه توضیح بدهند.
در این که یک بازار « رقابت آمیز» خیلی هم خوب است، بحثی نیست ولی درهمین بگومگوها، بعضی از این دوستان اقتصاد خوانده، قضایا را اندکی زیادی کش می دهند و حتی از تشکیل « بازار» برای خرید و فروش اعضای بدن هم دفا ع می کنند. مسئله این است که گاه پیش می آید که این نیروهای « معجزه گر» بازار نمی توانند « معجزه » کنند....

۱۳۸۴ دی ۱۴, چهارشنبه

آمارهای مزاحم!!

داشتم گزارش توسعه جهانی 2005 را در انترنت ورق می زدم. رسیدم به این اطلاعات:

درصد کل جمعیت که درآمد روزانه شان کمتر از 2 دلار است.
زامبیا87.4ازبکستان77.5رواندا 84.6
نیجریه90.8نیکاراگوئه79.9نپال82.5
نیجر85.3مالی90.6ملاوی76.1
ماداگاسکار83.3لائوس73.2هندوستان79.9
غنا78.5حبشه80.7افریقای مرکزی84
کامبوج77.7بروندی89.2بورکینافاسو81
بنگلادش82.8

آیا می توان در این جوامع، براساس مختصات داخلی شان، یک اقتصاد بازارگرا داشت؟ برای نمونه، در نیجریه کمتر از 10% جمعیت متوسط درآمد روزانه ای بیشتر از 2 دلار دارند و همین وضعیت در مالی هم وجود دارد. مجسم کنید که در این جوامع، بخواهید اموال عمومی را به بخش خصوصی واگذار کنید! غیر از آن است که تنها بخش بسیار کوچکی از جمعیت قادر به خرید این اموال است و آیا بهتر نیست در این صورت، از این سیاست تحت عنوان « اختصاصی سازی» و نه « خصوصی سازی» نام ببریم!
هرچه که قیمت ها در این جوامع، « پائین» باشد، ولی بطور متوسط روزی 2 دلار هم پول زیادی نیست.
در این جوامع، چه باید کرد؟
آیا در این جوامع، هم تخصیص منابع از طریق بازار بهترین شیوه اداره امور است؟
راستی شما چه فکر می کنید؟

۱۳۸۴ دی ۱۲, دوشنبه

درباره « روسپی خانه کوبا» و « دیکتاتور خونریز فیدل کاسترو»

.....کم پیش آمده است که در باره آن چه که در باره یادداشتهای من نوشته اند به پاسخ گوئی مفصل برآمده باشم ولی کامنت هائی هم هست که از نوع ویژه اند. آن قدر ویژه اند که نمی شود به آنها جواب ننوشت. برای نمونه، بنگرید به این کامنت:

«اتفاقا توفیقی داشتم و به محضر جناب آقای دکتر غنی نژاد شرفیاب شده بودم در مکالمه اختصاصی که با ایشان داشتم فرمودند هیچ اقتصادی در دنیا نیست که با نظریات مخالف بازار بتواند رشد داشته باشد و ایشان با الهام از هایک و تکمیل دیدگاههای او اشاره داشتند همه اینها طریق بردگی است نمونه اش کوبا که یک روسپی خانه است و دیکتاتور خونخواری مثل کاسترو در آن حاکم بلامنازع است در عوض همه اقتصادهای بازار دنیا هم به رفاه رسیده اند و هم همان کارگران را از فقر و دیکتاتوری نجات داده اند.»
( این تکه را من برجسته کرده ام. ا.س)
دنباله