۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

چرا با تحریم اقتصادی ایران مخالفم؟

برپدرپیری لعنت! یادم نیست کجا ولی دوستی به من نوشته است که حرفت درباره پی آمدهای تورمی پائین رفتن ارزش ریال درست نیست چون وابستگی صنایع و به طور کلی تولید کنندگان درایران به واردات برخلاف ادعائی که من کرده بودم زیاد نیست. نگران بودم که نکند ناخودآگاه چیزی نوشته باشم که نادرست بوده باشد. الان دیدم در روزنامه پول وزیر اقتصاد گفته است « 88 درصد واردات به مواد اولیه، کالاهای واسطه‌ای و سرمایه‌ای اختصاص دارد كه حاكی از این است كه واردات كشور در خدمت تولید بوده است» فعلا به ادعای آقای وزیر کار ندارم ولی اگرآن 88 درصدش درست باشد، نکته ای که من گفته بودم آن قدر که این دوست عزیزم فکر می کرده است نمی تواند نادرست بوده باشد. همین خواستم این نکته را روشن کرده باشم.
عزیز نادیده ام مانی.ب این کامنت را در نیاک گذاشته است:
سلام
حتما این روزهابه گوش شما هم خورده است که بخشی از اپوزیسیون خارج کشور مردم را به خارج کردن سپرده های خود از حساب های بانکی و تبدیل آن به ارزهای خارجی دعوت می کند. به نظر شمایک چنین اقدامی به نفع جنبش مدنی ایران است؟ یک چنین رفتاری چه تأثیری روی اقتصاد/ بازارکار و ... می گذارد؟

یک مسئله ی دیگر که فکر می کنم در حوزه ی تخصصی شما قرارمیگیرد٬ مسئله تحریمات اقتصادی است. به نظر شما تحریماتی که بدون فشارآوردن به مردم دولت را زیر فشار قرار دهد٬ موجود/ممکن است. دانسته های خود را در اختیار عموم قرار دهید. آخر آن خراب شده مملکت شما هم هست. ماجرای اتوبوس هارا همه می دانند.ا


مانی جان: سلام مرسی از کامنت، اول خیال داشتم من هم کامنت بگذارم ولی بهتر دیدم که کامنت خودم را اندکی کش بدهم و بگذارم درخود نیاک. اگرچه زبان کامنت تو اندکی گزنده است ولی فدای دل و جان مهربان تو برای من عزیرتر از آن هستی که این گزندگی زبان باعث بشود حق را به تو ندهم . دروغ چرا مانی جان اگردرهمین وبلاگ دیده باشی که احتمالا دیده ای مدتی پیشتر از « روان پریشی» خودم گزارش داده بودم. حالا می توانم اعتراف کنم گذشته از آن چه که حاکمیت می کند حداقل بخشی از گیجی و روان پریشی من به این خاطر بود که خوانده بودم بعضی ها به مصداق دیگی که برای من نمی جوشد سرسگ درآن بجوشد حرفهائی می زنند که دودش قبل از هرچیز به چشم مردم خواهد رفت و من حیران مانده بودم که چه بکنم؟ به قول معروف دادم را- اگر دادی هست- برسر کی بزنم؟ حاکمیتی که حتی ابتدائی ترین حقوق من و امثال مرا زیر پا می گذارد یا بخشی از اپوزیسیونی که اگرچه باید به پختگی رسیده باشد، ولی به گونه ای رفتار می کند که انگارهمانند همین حاکمیت به سی ویک سالگی نرسیده است! نه دوست دارم از کسی یا سازمانی نام ببرم و نه این که دراین عرصه ادعائی دارم ولی حداقل بخشی از این اپوزیسیون به گمان من، نه بدیل این حاکمیت- آن چه که باید باشد- بلکه عکس برگردان اندکی بزک شده آن است. خوب با این ترتیب، تعجبی ندارد که کارما به شکل و صورت کنونی اش زار است. و اما، درباره دونکته ای که در کامنت تو هست:
- درآوردن سپرده ها و تبدیل آن به ارزهای خارجی- که البته منظور دوستان دلار و یورو است نه روپیه و روبل و لیره ترک! ولی اولین نکته من این که چرا این کار به ضرر دولت است؟ گیرم که این کار اتفاق بیفتد بعد قرار است با دلار و یورو چه بکنیم؟ آیا دوباره بسپاریمشان به بانک های خودی یا ودیعه بگذاریم در بانکهای دوبی و قطر و یا در بانکهای اروپائی ، یا اسکناس های صد دلاری را تا بکنیم و بگذاریم زیر تشک؟ البته پی آمد ها بسته به این چه بکنیم فرق می کند، ولی فرض کنیم که صاحبان سپرده های ریالی این کار را کردند، به احتمال زیاد قیمت دلار و یورو به ریال افزایش می یابد- چون متقاضیان این پولها با تقاضای شان قیمت ها را بالا می برند- و در اقتصادی که از جان آدم تا شیرمرغ را وارد می کند، یکی از پی آمدهایش بالا رفتن قیمت ها یا افزایش باز هم بیشتر تورم داخلی است. البته ممکن است ادعا شود که بالا رفتن قیمت، تولید داخلی را « سودآور»می کند. به ظاهر این گونه است ولی لازمه اش وجود ظرفیت لازم برای تولید است که درایران چنین ظرفیت مازادی وجود ندارد و دوم این که، ماشین آلان کارخانه های ما دربسیاری موارد آن چنان قدیمی و عهد دقیانوسی اند که به روز کردنشان دلار و یوروی زیادی می طلبد که اگر قیمت های شان بالا برود خوب چنین کاری دشوارتر می شود. تازه، دربسیاری از موارد، مواد اولیه هم وارداتی است که اگراین سناریو درست دربیاید قیمت آنها هم بالا خواهد رفت. خلاصه، این که افزایش تولید بعید است اتفاق بیفتد ولی افزایش قیمت ها، چرا. و به گمان من، دریک اقتصاد سرمایه داری، تورم همیشه به زیان فقرا و اقشار تهی دست تمام می شود. اگرهم با تبدیل سپرده ها به ارز و حتی بیرون کشیدن آن از جریان مبادلات، که لابد با کمبود ارز، میزان واردات باید محدود شود و تورم ناشی از آن یا به صورت صف در می آید و یا به صورت قیمت های بالاتر و یا ترکیبی از این دو. البته من هم چنان نمی دانم چرا این کار می تواند به نفع « جنبش مدنی» ایران باشد! با آن چه که خود دولت اعلام کرده است، 47 میلیون ایران زیر خط فقر زندگی می کنند و به نظرم بعید است که این خانوارها نقدینه قابل توجهی داشته باشند- این می شود دوسوم جمعیت ایران- از آن یک سوم، لابد یک تعدادی هم رانت خواران حکومتی اند و یا وابستگان به آنها که احتمالا چنین نخواهند کرد- یا این که به دلایل دیگر- خودشان این کار را کرده اند- یعنی رانت های جمع آوری شده را به ارز تبدیل کرده و در دوبی و مالزی، کانادا و جاهای دیگر به کار انداخته اند. می ماند بخشی از یک سوم باقی مانده که ممکن است سپرده ریالی داشته باشد. البته درباره این بخش اطلاعات دست اول ندارم ولی بعید نمی دانم دراین گروه باشند کسانی که منافع اقتصادی شان با همین حاکمیت کنونی گره خورده است – یعنی تنها در حاکمیتی چون جمهوری اسلامی است که این آدمها می توانند به درآمدهای افسانه ای برسندو تازه مالیات هم ندهند ( به زبان بی زبانی دارم می گویم که کم نیستند کسانی که با جمهوری اسلامی فقط تضاد فرهنگی دارند - یعنی از محدودیت ها اندکی ناراضی اند- و نه تقابل منافع اقتصادی) . یعنی می خواهم بگویم که این جماعت هم به نظرم بعید می آید که به خاطر « اهداف سیاسی» دست به اقدامی بزنند که با منافع اقتصادی شان نخواند. خلاصه کلام این که من به واقع نمی دانم این کسان کیان اند که قرار است سپردهای ریالی را به ارز تبدیل کنند و لابد بااین کارهم، ماشین دولت را به دست انداز بیندازند! این یک نکته.
به جای این که تبلیغ کنیم که کارگران با اعتصاب خویش باید به صورت ستون فقرات جنبش مدنی ایران درآمده و پیروزی اش را تضمین نمایند، همه توجه به کسانی شده است که مازادی دارند و دوستان می گویند به جای این که مازاد شما به ریال باشد آن را به دلار یا یورو تبدیل کنید. خوب، بعد چی بشود؟ من نمی دانم.
و اما در باره تحریم، همین ابتدا بگویم که من با تحریم اقتصادی علیه حکومت های مستبد مخالفم. تا آنجا که من می فهمم تحریم اقتصادی ای وجود ندارد که تقریبا همه فشارش روی مردم نباشد و من حرف حسابم اگر حرف حسابی باشد این است که این مردم به اندازه کافی از سوی دولت های غیر پاسخگو و سرکوبگرخود تحت فشار هستند، اگر نمی توانیم باری از دوششان بر داریم، حداقل برپشت شان سوار نشویم! به عوض، با تحریم سیاسی صددرصد موافقم که به آن می رسم. سالها پیش با تحریم گسترده علیه حکومت صدام مخالف بودم و همین را در مطلبی نوشتم – و کلی هم بد وبیراه شنیدم- الان هم با تحریم اقتصادی به ظاهر علیه جمهوری اسلامی ولی به واقع علیه مردم ایران، مخالفم. برای این مخالفت حداقل سه دلیل دارم.
- به دولتی که با سوء مدیریت خود اقتصاد را بد اداره می کند، این تحریم ها امکان و بهانه لازم را می دهد تا کمبودها و فشارها را نه ناشی از سوء مدیریت های خود، بلکه نتیجه تحریم خارجی بداند- برای مثال بنگرید به سقوط هواپیما ها درایران- هروقت که تعدادی از هم وطنان ما با سوء مدیریت ها به قتل می رسند، اولین نکته ای که برزبان دولتمردان جاری می شود این است که با این تحریم ها، خوب، چه انتظارداشتید!
- دولت هائی مثل جمهوری اسلامی که از سوئی به راستی، به بیماری « پارانویا» گرفتارند و تقریبا همه کمبود ها را نشانه توطئه این و آن می دانند، امکان بیشتری می یابند، تا با سوء استفاده ازوجود تحریم های اقتصادی دامنه سرکوب را گسترش بدهند و دریک فضای به شدت امنیتی شده، کارهای خودشان را پیش ببرند.
- عمده ترین دلیل من برای مخالفت با تحریم اقتصادی این است که جنبش مدنی را که قبل ازاین تحریم ها هم توان زیادی ندارد، بیشتر تضعیف می کند. اگر تحریم اقتصادی « موفق» باشد، که طبیعی است فشارهای اقتصادی بیشتری بر اکثریت جمعیت وارد خواهد آمد و دراین میان، فشار اصلی به خصوص روی کسانی است که درآمدهای افسانه ای ندارند. یا ناچارند ساعت ها در صف ایستاده و محصولات را به قیمت دولتی خریداری نمایند و یا در صورت ظهور کمبود باید ساعتها برای یافتن داروی مورد نیاز و یا دیگرکالاهای کمیاب شده، این سو و آن سو بروند. دراین چنین فضائی، برای سازمان دهی مبارزه مدنی برای واداشتن دولت به دادن امتیاز به نهضت مدنی فرصت کمتری باقی می ماند. چون آدمها آن قدر گرفتار پرکردن شکم خویش و خانواده می شوند که برای فعالیت های سیاسی و مدنی نه توانی باقی می ماند و نه وقت.
اگرچه از پیش قابل پیش بینی دقیق نیست ولی پی آمدها به مقدار زیادی بستگی دارد که دولت به تحریم چگونه عکس اللعمل نشان بدهد. به عنوان مثال، اگربه اقتصاد کوپنی دوره جنگ عراق با ایران بر گردیم که بهترین زمینه برای کنترل بیشتر آحاد مردم پیش می آید و افزایش چنین کنترلی – که در واقع قانونی هم به نظر می رسد- نمی تواند به نفع جنبش مدنی باشد.
به عکس، درتوافق با شیرین عبادی، من با تحریم سیاسی جمهوری اسلامی موافقم. به مسئولان دولتی ایران اجازه سفر ندهید. مراودات سیاسی را بااین حکومتی که نه به قانون اساسی خود عمل می کند و نه به مفاد اصول جهانی حقوق بشرپای بند است، به حداقل برسانید. چرا اتحادیه اروپا- مجموعه 27 کشور- یا سازمان ملل متحد و یا دیگر سازمان های بین المللی نتوانند یک حداقلی از معیارهای مدنی را در نظر گرفته و برآن اساس برکشورهای خاطی فشار بیاورند. من معتقدم که مسئله سرکوب شهروندان در هیچ سرزمینی یک مسئله شخصی و داخلی نیست که حکومت ها بتوانند با ترفندی این چنین به آن ادامه بدهند. حداقل هائی از حقوق بشر، بخشی از تاریخ کنونی ماست و مقوله ای است که به گمان من چندین دهه است که جهانی شده است. البته براین امر واقفم که وقتی به پای بندی به این حداقل ها می رسیم، دنیا را چرک و کثافت دوروئی و فساد می گیرد و معیارهای دو گانه و سه گانه بکار گرفته می شود. آن داستان دیگری است که باید به جای خویش گفته شود. و اما، اگر حرفی هست آن حرف این که تا زمانی که طبقه کارگردرایران دست به اعتصاب نزند، و از جنبش مدنی کنونی حمایت نکند، کارها و اقدامات دیگر به گمان من عمدتا خرده کاری است و دست آوردهای عمده و اساسی نخواهد داشت.

4 نظر:

.مانی ب گفت...

سلام
خیلی ممونم. مولد این گزندگی ناتوانی من برای درک واقعیتی که با آن روبرو هستیم است٬ اگر شما را خراشیده است٬ متأسفم.
روان پریشی شما را خوب می فهمم٬ چون می رود که به یک درد عمومی تبدیل شود و فکر می کنم که تنها راه مداوای آن همین کاری است که انجام می دهید. بازهم ممنون

مانی ب. گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
مانی ب. گفت...

سلام.
سؤالات ایرج یکی از دوستانم را که به خاطر فیلترینک نتوانسته است آن ها را مستقیما با شما در میان بگذارد از پیامگیر ۴دیواری به اینجا منتقل می کنم:

«پيش از هرچيز عرض كنم كه من در اين پرسشها فقط يك نوع تحريم اقتصادي (تحريم خريد نفت ايران) را مد نظر دارم و از نظر من مخرب بودن تحريمهايي چون تحريم فروش دارو به ايران و ... بديهي تر از آن هستند كه نيازمند به بحث باشند. صدالبته جامعه ي جهاني (؟!) به راي و نظر ما كاري ندارد و آنچه صلاح ببيند انجام خواهد داد. ولي اين بحث كمترين فايده اش اين است كه ما ساكنان حوزه ي زبان فارسي بهتر معناي امري به نام "تحريم" را درك كنيم و در فهم جوانب مختلف آن قدري به هم ياري دهيم.
و اما پرسشهاي بنده پس از خواندن نوشته ي جناب سيف:
سلام.
موضوع براي من هنوز روشن نشده است.
1) اگر بپذيريم كه بخش اصلي قدرت سركوبگر فعلي ناشي از فروش نفت و فساد ناشي از تمركز اين ثروت در دست حاكميت است؛ چرا تحريم خريد نفت ايران به ضرر ملت ارزيابي شود؟ اصلا فرض كنيم كشور ما نفت نداشت. آيا اين موجب مي شد كه جامعه ي مدني كشور ما عقب تر از امروز باشد؟
2) مي فرماييد اين اعتصاب كارگران است كه مي تواند حاكميت را تحت فشار قرار دهد. در اهميت چنين اعتصابي با شما همراهم. ولي درك نمي كنم چرا همان مقياسي كه درباره ي تحريم خريد نفت ايران به كار برديد (تبعات اقتصادي بر جامعه) را درباره ي اين چنين اعتصابي (در فرض عموميت آن) به كار نمي بريد.
3)اين فرض عجيب را كه "آدميان گرسنه اهل فعاليت سياسي و اجتماعي نيستند" از بسياري كسان شنيده بودم. اما شنيدنش از شما برايم سخت بود. فكر نمي كنم انقلابيون فرانسه و اكتبر روسيه و چين سون يات سن در جامعه ي مرفهي زندگي مي كرده اند.
اين حقارت را به آدميان نسبت ندهيد كه ايشان تنها پس از سير شدن شكمشان به ياد عزت انساني و شرافتشان مي افتند.
از نظر من تحريم خريد نفت ايران ( و نه تحريم فروش كالا به ايران) امري است كه اگر مثبت نباشد؛ منفي هم نيست. لااقلش اين است كه وقتي چنين پول بادآورده اي در دسترس حاكميت نباشد:

دست حاكميت در استخدام چماقدار و تدارك مراسم سركوب مانند 22 بهمن امسال و توزيع صدقات حكومتي جهت خريد بيعت توده و ...تنگتر مي شود.؛
افراد و گروههايي كه به اين اقتصاد انگلي ناشي از نفت وابسته هستند و در حضور عطر پول ناشي از نفت هيچ بويي از فساد عالمگستر كنوني به مشامشان نمي رسد مجبور مي شوند چشمشان را باز كنند؛
رانتخواري نفتي پايان مي يابد (يا لااقل كاهش چشمگيري خواهد داشت) و اتصال به حاكميت از اشتها برانگيزي كمتري برخوردار خواهد بود؛
و اصلا خود حكومت كردن قدري به "مسئوليت" شبيه مي شود. برعكس وضعيت كنوني كه حكومت كردن تنها به تلنبه كردن نفت و به باد دادن پول ناشي از آن قابل ترجمه است»ا

ناشناس گفت...

من همیشه فکر کرده ام تحریم سیاسی چیزی است که برای حکومت ضرر چندانی ندارد. اتفاقا اینجوری یک گوشه می نشینند و نون و ماست خودشان را میخورند و پولهاشون را تو آمریکای جنوبی خرج و پولشویی می کنند. ضمنا اینها دوست و یار غار برای دخالت و خرابکاری که دارند به اندازه کافی.
بار تحریم اقتصادی بر دوش ملت است قبول ولی باعث می شود قدرت اقتصادی سپاه بیش از این نشود و از طرف دیگر مردمی که هنوز پشت جبهه جنبش سبز هستند را فعالتر میکند و آخر اینکه ساندیس را هم برای حکومت گرانتر می کند و قیمت مزدور بالاتر میرود