۱۳۸۴ فروردین ۳۰, سه‌شنبه

واقعا که روزگار غریبی ست نازنین!


آقای سید محمد رضا خاتمی در مصاحبه ای به الخلیج دو نکته مهم گفت:
« در زمينه اجتماعی نيز دولت خاتمی توانسته شعار آزادی را محقق كند.»
قابل توجه وبلاگ نویسان و خیلی ها دیگه که در ایران به خاطر هیچ وپوچ در زندان « نیستند»!
و نکته دوم که از اولی هم خنده دارتر است این که :
« در سال‌‏های قبل، يك جوان نمي‌‏توانست با يك دختر در خيابان راه برود زيرا با سيلی از سؤالات روبرو مي‌‏شد اما درحال حاضر، جوانان مي‌‏توانند با دختران راه بروند.»
خوب الحمدالله!
از این بیشتر دیگه چی می خواین؟ اگه پسرین برین با دخترا و اگه دخترین، برین با پسرا راه برین دیگه....
به قول شاملو جان:
واقعا که روزگارغریبی ست نازنین!

آقای کروبی و این اقتصاد نفتی ما وبوی کباب دلارهای نفتی


هرانتقادی به مقوله انتخابات در ایران وارد باشد، واقعیت این است که به غیر از خواجه حافظ شیرازی تعداد کثیری خود را برای این انتخابات نامزد کرده و روز و هفته ای نیست که در باره برنامه های خود نطق و خطابه های آتشین و بحث بر انگیز منتشر نکنند. یکی از این نامزدها آقای مهدی کروبی رئیس مجلس ششم است که با آقای بهروز افخمی- یکی از نمایندگان مجلس ششم- مصاحبه مفصلی کرده است که بخش هائی از آن در شرق، روزنامه صبح تهران، چاپ شده است.
من در این یادداشت قصدم پرداختن به جزئیات این مصاحبه نیست که در موارد مکرر، نکاتی را مطرح کرده است که بحث بر انگیزند. برای نمونه، به این ادعای ایشان کار ندارم « اما يك خصلت ديگر هم دارم كه شايد خوب نباشد و آن اينكه وقتى چاره‌اي باقى نماند و بنا شد برخورد كنم و قاطعيت به خرج بدهم اهل عقب نشينى نيستم و سازش نمى كنم». وقتی آدم دوره مجلس ششم و مثلا قانون مطبوعات را در نظر می گیرد، بی اختیار نتیجه می گیرد که نمی دانم چرا در این جمهوری اسلامی، راست نگفتن یا خساست نشان دادن در بیان حقیقت ایراد ندارد! البته از بیان مواردمشابه دیگر در می گذرم. باری هدفم این است که به اختصار به برنامه اقتصادی ایشان نگاهی بیاندازم چون به هر حال دو سه کلمه اقتصاد خوانده ام و در ضمن، دلم برای وطن ام می سوزد.
باری ایشان می گویند که « من خيال دارم كار كنم و سروصورتى به اوضاع بدهم و حقوق و آزادى‌هاى قانونى را حفاظت كنم و امنیت و رفاه و آسایش و ثروت را بیشتر کنم». البته خیلی هم خوب است که آدم سعی کند رفاه و آسایش و ثروت در جامعه بیشتر شود. این هم مهم است که برای توزیع عقلائی تر ثروتی که تولید می شود هم برنامه داشت. آقای کروبی ظاهرا برنامه هم دارد. در مصاحبه می خوانیم:
«مي‌خواهيم به همه كسانى كه به هجده سالگى مي‌رسند يك حقوق ماهيانه بدهيم كه نيازهاى اوليه را برآورده كند. يعنى يك مستمرى ثابت براى همه ايرانيان بالاى هجده سال برقرار كنيم. اين مستمرى يا كمك هزينه تامين اجتماعى هر ماه پنجاه هزار تومان خواهد بود»
به ظاهر چه چیزی بهتر از این. ولی این تنها ظاهر قضیه است و ظواهر اغلب اگر نه همیشه، فریبنده اند. افخمی از کروبی می پرسد آیا حساب همه جایش را کرده اید؟ اولین شوک به من از آن جا وارد می شود که می بینم آقای کروبی یک چیزی گفته و ظاهرا خودش هم از ابعادش خبر ندارد. چون جواب می دهد که « آنقدرها كه به نظر مي‌رسد، بزرگ نيست. درواقع برنامه كوپنى كردن ارزاق در دوران مهندس موسوى با قيمت‌هاى آن زمان هزينه بيشترى داشت و سهم بزرگترى را در بودجه به خودش اختصاص مي‌داد» من البته خبر ندارم که برنامه کوپنی کردن به زمان موسوی چقدر هزینه داشت ولی بعید نمی دانم که آقای کروبی در این جا درست نگوید. بلافاصله کروبی می گوید« مهم اين است كه قدرت خريد اين پول را حفظ كنيم و نگذاريم تورم زياد ايجاد كند» البته حرف درستی است ولی سازو کار این برنامه ضد تورمی مشخص نیست و در سرتاسر مصاحبه هم روشن نمی شود. درهمین مصاحبه البته روشن می شود که هزینه اجرای این طرح سالی 30000 میلیارد تومان است که می شود معادل نصف نقدینه ای که فعلا در جریان است. بعلاوه اگر دلار را 890 تومان حساب بکنید می شود اندکی بیش از 33.7 میلیارددلار. خوب تا این جا، هنوز هیچی نشده، دلارهای نفتی ایران دود شد و به صورت این حقوق های 50 هزارتومانی در آمد. به ظاهرایرادی ندارد. نفت مال مردم ایران است و طبیعتا درآمد ناشی از آن هم به همین مردم تعلق دارد. ولی اگر این حدسم درست باشد آن وقت برای وارداتی که باید با این پولها خریداری شود، دلاری باقی نمی ماند. تا آن موقع مجلس هفتم نیز تتمه ذخیره ارزی را نابود کرده است و بعد دراقتصادی که تا خرخره به واردات وابسته است نمی دانیم چه باید بکنیم؟ ولی جناب کروبی، ظاهرا برای تامین مالی این پروژه برنامه دیگری دارد. « بايد همه ماشين‌هاى شخصى كهنه و پرمصرف را از صاحبانشان بخريم و اوراق كنيم و به جايش يك ماشين جديد و كم مصرف به آنها بفروشيم. اين كار باعث صرفه جويى در واردات بنزين مي‌شود و درآمد ارزى ناشى از آن يكى از منابع تأمين‌ اعتبار براى پرداخت آن مستمرى ماهيانه كه گفتيم خواهد بود.» البته من نمی دانم که تعداد این ماشین ها چه میزان است. در یک جائی خوانده ام که تعدادش 4 میلیون است. در جای دیگردیده ام که تعداد این ماشین ها را در شهر تهران فقط 2 میلیون بر آورد کرده اند. ولی روشن نیست که این ماشین های قراضه را باچه پولی باید خرید- چون دلارهای نفتی که خرج آن حقوق های ماهانه شده است- و منبع مالی اش هم مشخص نیست. البته اگر این کار بشود، و ماشین های عهد دقیانوسی با ماشین های کم مصرف تر جایگزین بشوند، حتما مقداری صرفه جوئی بنزین خواهد بود. ولی باز در مورد میزان اش اطلاع دقیقی ندارم. همین که به این جزئیات توجه می کنیم، این برنامه انقلابی بلافاصله به دست انداز می افتد چون کروبی می گوید که اولا فروش ماشین ها « اختیاری است» و بعد، « هر كس خواست سه ميليون تومان مي‌گيرد و ماشينش را اوراق مي‌كنيم، يك تسهيلات بانكى هم قائل مي‌شويم كه بتوانند وامى با اقساط مختصر بگيرند و يك اتومبيل جديد و كم مصرف خريدارى كنند». در این جا باید به دو نکته توجه بشود.
یکی این که اگر تعداد این ماشین های قراضه در سرتاسر ایران مثلا 4 میلیون باشد که احتمالا هست، پس دولت جمهوری اسلامی به 12000 میلیاردتومان دیگر برای خرید این ماشین ها نیاز دارد که با همان نرخ قبلی می شود 13.48 میلیارد دلار- دلارهای نفتی را که پیشتر هزینه کرده ایم ، نمی دانم این پول را از کجا می آوریم؟ امیدوارم که خیال وام ستانی نداشته باشند. البته می توانیم از بانک مرکزی بخواهیم پول چاپ کند که در این کار تجربه فراوانی دارد. ولی در آن صورت، میزان نقدینگی در اقتصاد بیشتر می شود.
نکته دوم، این است که دست بانکها را باز می گذاریم که اعتبار ایجاد کنند تا مردم بتوانند ماشین جدید بخرند. این هم قبول، ولی اگر متوسط قیمت این اتوموبیل را مثلا 9میلیون تومان بگیریم و فرض کنیم که آن 3 میلیون دریافتی به مصرف زیارت کربلا و مشهد مقدس نرسیده بلکه برای خرید ماشین نو هزینه شده است، به این ترتیب 24000 میلیارد تومان اعتبار دیگر تزریق کرده ایم به این اقتصاد که تا کنون در عرصه تولیددرآن کاری نکرده ایم. و اما از محاسبات دیگر آقای کروبی. پس تا همین جا 66000 میلیارد تومان نقدینگی تزریق کرده ایم به این اقتصادی که نه برای تولید در آن برنامه داریم و نه برای واردات پولی باقی مانده است. البته وقتی افزایش تولید نباشد، طبیعتا شغلی هم نخواهد بود یا کم خواهد بود. یعنی، بیکاری حالا به هر مقداری که هست، تداوم می یابد. البته بیکاران به لطف آقای کروبی ماهی 50 هزارتومان خواهند داشت. ولی با این انفجار حجم نقدینگی در اقتصادی که مولد نیست یا به قدر کفایت توان تولیدی ندارد، بی گمان تورم از کنترل خارج خواهد شد.
به گفته ایشان دولت برای هر لیتر بنزین وارداتی نیم دلار هزینه می کند و بعد هر اتوموبیل قراضه که از رده خارج بشود روزی ده لیتر صرفه جوئی بنزین دارد- من فکر می کنم این ارقام اندکی مبالغه آلودند- ولی اجازه بدهید برهمین اساس، محاسبه کنیم. اگر این گونه بشود، در کل سالی 7.3 میلیارددلار صرفه جوئی ارزی خواهیم داشت. اشکال کار البته این است که ایران در حال حاضر که این قراضه ها هنوز راه می روند این همه دلار صرف بنزین نمی کندتاجایگزینی این ماشین های قراضه این همه صرفه جوئی به دنبال داشته باشد. ولی اجازه بدهید فرض کنیم که این میزان صرفه جوئی صورت می گیرد. البته 66000 میلیارد تومانی که پیشتر به آن اشاره کرده ام معلوم نیست از کجا باید بیاید که به نوبه می شود رقمی بیش از 74 میلیارد دلار و این بر خلاف آن چه که آقای کروبی می گوید نه سه ساله بلکه ده سال طول می کشد تا با صرفه جوئی های ناشی از جایگزینی ماشین های قراضه با ماشین های نو تامین مالی شود. اشکال کار دراین است که بعد از ده سال، آن ماشین ها هم کهنه شده و باید دو باره تعویض شوند! یعنی رسیده ایم به سر سطر.
مسئله وقتی اندکی جالب می شود که می بینیم که آقای کروبی هیچ برنامه دیگری به غیر از توزیع دلارهای نفتی ندارد و این برنامه هم همان گونه که خودش کمی پائین تر می گویدبا تحولاتی که در این دو سال گذشته پیش آمده، بی ارتباط نیست. به عبارت دیگر، به قول معروف بوی کباب دلارهای بیشتر به مشام اش خورده و برای آن برنامه ریخته است. ادعا می کند که « براى اولين بار در تاريخ بعد از انقلاب اسلامى چشم انداز يك درآمد كلان ارزى وجود دارد. جنگ هم نداريم و اگر عاقل باشيم و از اين فرصت خوب استفاده كنيم مي‌توانيم پايه‌هاى يك تحول اقتصادى و اجتماعى واقعى را پى ريزى كنيم و به اميد خدا در راه رشد و رونق و ثروتمند شدن همه مردم قدم برداريم.». خیر قربان این جا دیگر کم لطفی می کنید. اگر درآمد نفت را 40 میلیارد دلار فرض کنیم و همه آن را بین مردم تقسیم کنیم یعنی نه چیزی صرف بازپرداخت بدهی ها بشود و نه این که به حسابهای شخصی قدرتمندان واریز شود و نه صرف اسلحه شود ونه در هیچ راه دیگری هزینه شود، سهم ایرانی ها، نفری 571 دلار می شود که روزی کمتر از 1.5 دلار است و این حتی بر اساس معیارهای بانک جهانی هم نشانه زندگی به زیر خط فقر بین المللی است. حتی به حساب دلار متورم شده کنونی می شود ماهی اندکی بیشتر از 42000 تومان و این جناب آقای کروبی هر چه باشد نشانه جامعه ای ثروتمند نیست. وقتی هیچ برنامه ای برای سرمایه گذاری و افزودن بر تولید و تولید ارزش و ارزش افزوده در میان نباشد، این نوع برنامه ها- حتی وقتی به اجرا در بیاید که اغلب نمی آید- نماد اقتصادی گداپرور است که فقط فقر و نداری را تقسیم می کند. افخمی می گوید که شما دارید مدل کشورهای عربی نفت خیز را در ایران پیاده می کنید. جواب آقای کروبی ابهام ندارد: « بله. در واقع تقسيم بخشى از درآمد نفتى ميان مردم است. البته چون ايران كشور پرجمعيتى است و چهل و چند ميليون نفر جمعيت بالاى هجده سال دارد پولى كه مي‌توانيم بدهيم زياد نيست اما فكر مي‌كنم مي‌تواند مشكلات اقشار متوسط و كم درآمد را تا حدودى كاهش بدهد و مخصوصاً براى جوانان و بيكاران مشكل گشاست.».البته به برنامه اقتصادی مقام رهبری اشاره می کنند که امیدوارند روزی برسد که حکومت را بدون استفاده از درآمد نفت و فقط با استفاده از مالیات اداره کنیم و « و پول نفت را فقط در راه رفع محروميت و تامين شرايط رشد و پيشرفت همه مردم به كار بگيريم». البته بسیار برنامه مناسبی است ولی این دیدگاه یک حلقه گم شده دارد. متاسفانه سیاست پردازان اقتصادی در ایران به تنها حوزه ای که توجه نمی کنند حوزه تولید است. یعنی تا کنون از کسی – چه در میان نامزدهای متعدد ریاست جمهوری و چه حتی در میان اقتصاد دانان نئولیبرال- برنامه منسجمی برای احیای تولید درایران نشنیده و نخوانده ایم. خیلی که محبت کنند، در باره « جلب سرمایه خارجی» شعار می دهند و در نظر نمی گیرند در کشوری که امنیت اجتماعی و قانونی نباشد و بطور کلی هنوز به قانونمداری و حاکمیت قانون نرسیده باشد، فساد مالی و سیاسی اش مثل زدنی اش باشد، سرمایه نه فقط نمی آید بلکه از آن می گریزد از سوی دیگر واقعیت این است که برای مالیات ستانی باید تولید رونق داشته باشد که برای آن برنامه ای نیست. ولی مالیات ستانی از یک کیک ملی که رشد زیادی ندارد دو مشکل پیش می آورد. یکی این که میزان مالیات دریافتی زیاد نیست و به احتمال زیاد برای پوشش دادن به این همه هزینه ای که داریم، کافی نخواهد بود و دوم این که، در شرایطی که تولید رشد نمی کند مالیات ستانی، باعث گسترش و عمیق تر شدن فقر می شود. در پاسخ به پرسش دیگری آقای کروبی بدون این که زمینه ای چیده باشد گریز می زند به « افزایش بهره وری» که آنهم معلوم نیست چگونه باید اتفاق بیفتد. البته این را می گوید که « البته اين كار فعلاً ممكن نيست. دولت همان طور به پول نفت نياز دارد كه طفل شيرخوار، به شير مادر وابسته است». اگر این طوری است پس باقی فرمایشات ایشان چه می شود من نمی دانم؟
افخمی می گوید اگر این کار را بکنید آیا باعث « تنبلی و بی مسئولیتی و بی ارادگی مردم نمی شود» که برخلاف ظاهر، حرف بی ربطی نیست. ولی آقای کروبی ترجیح می دهد اندکی ژست بگیرد « اين بى اعتمادى و سوءظن نسبت به مردم ريشه همه ديكتاتورى‌هاست» و بعد اشاره می کند به « تنبلی دولت» که اگرچه حرف درستی است ولی به نوبه باعث می شود که آدم نتواند این برنامه سوپر انقلابی ایشان را خیلی جدی بگیرد چون با این ترتیب، از حد حرف فراتر نخواهد رفت. چون با تنبلی دولت، نه برنامه مالیات ستانی راه می افتد و نه بهره وری افزایش می یابد ووقتی این دو نشود، بقیه حرفها و سخن ها هم فقط تبلیغات انتخاباتی از کار در می آید. جالب است در برخورد به دولت، کروبی معتقد است که « شايد يكى از علت‌هاى بزرگ تنبلى‌اش همين وابستگى و اتكا به پول نفت باشد.» این جا دیگر نمی دانم چه حکمتی است که دولت با پول نفت تنبل می شود ولی مردم با همان پول نفت، ثروتمند می شوند! ظاهرا خود آقای کروبی هم متوجه شده است که چیزی گفته و احتمالا در راست و ریست کردنش مانده است. اندکی بعد ادامه می دهد« اصلاً اين برنامه فعلاً غيرممكن است. بياييد درباره چيزى كه امكان پذير است حرف بزنيم.» و اما افخمی ول کن معامله نیست. می گوید اگر شما « حدود 25000میلیارد تومان » پول به این اقتصاد تنبل تزریق بکنید آن وقت با تورم چه می کنید؟ کروبی حرف او را تصحیح کرده می گوید میزان هزینه این طرح 30000 میلیارد تومان است که به عبارتی می شود 50 درصد نقدینگی موجود در اقتصاد، و اگر حرف پول باوران درست باشد، رشد 50 درصدی نقدینگی حداقل 50 درصد تورم به دنبال خواهد داشت. آقای کروبی دست می گذارد روی یک مشکل دیگر و می گوید که ما امسال مجبوریم 8تا 9 میلیارد لیتر بنزین وارد کنیم ودر سه سال آینده هم میزان بنزین وارداتی ما می شود حدودا 30 میلیارد لیتر که باید به ازایش 15 تا 20 میلیارد دلار هزینه کنیم. حالا بماند که ما دلارهای نفتی را صرف همان 50 هزارتومان ها کرده ایم و در ته دیگ دلار دولت چیزی نیست. این پول را از کجا می آوریم، آقای کروبی توضیح نمی دهند. و بعد گریز می زند به خارج کردن ماشین های کهنه که باعث صرفه جوئی در مصرف بنزین می شود ولی درضمن مژده می دهد که « يارانه بنزين را حذف مي‌كنيم و يك بخشى از نقدينگى را از اين راه تامين مي‌كنيم».
اجازه بدهید این اعداد و ارقام را یک باردیگر مرور کنیم. یادمان هست که وقتی کار به صرفه جوئی می رسد میزان مصرف روزانه را ده لیتر بنزین محاسبه کرده بودند و حالا، برای سادگی کار فرض می کنیم که ماشین های نو، مصرف روزانه شان نصف آن است. یارانه بنزین را که حذف کنیم بنزین لیتری 80 تومانی می شود مثلا لیتری 800 تومان – البته اگر بیشتر نشود- و حساب های آقای کروبی هم درست در می آید. به هر آدم بالغ سالی 600 هزارتومان کمک هزینه می دهیم. ولی آن آدمهای بالغی که اتوموبیل دارند در ازای این مبلغ سالیانه،بیش از دو برابر آن، یعنی، سالی 1314000 تومان اضافه برای بنزین می پردازند و زندگی شان بهتر می شود؟ ظاهرا بی اطلاعی آقای کروبی که به ادعای خویش «اين همه سال كه در مجلس بودجه نوشته ام و در كميسيون‌ها به حرف‌هاى كارشناسان موافق و مخالف گوش داده ام و نتايج درست يا نادرست تصميم‌هاى خودمان را ديده ام اگر سركلاس دانشگاه نشسته بودم الان به جاى آن ليسانس چهل سال پيش دكترا داشتم» از اقتصاد اندکی زیادی زیادی است. در پاسخ این پرسش که نئولیبرالها به این برنامه به عنوان بازگشت به اقتصاد دولتی حمله می کنند می گوید « اتفاقاً اقتصاد دولتى چيزى است كه الان داريم و نمى توانيم از آن خلاص شويم» و به اعتقاد ایشان هم وظیفه اولیه دولت نه کارخانه داری بلکه « حفظ یک نظام تامین اجتماعی کارآمد» درهمه جای دنیاست و بعد نمی دانم دارد به امریکا چراغ سبز می دهد یا واقعا به آن اعتقادداردکه « آزادترين اقتصاد دنيا اقتصاد آمريكا است اما آمريكا در عين حال يكى از بهترين نظام‌هاى تامين اجتماعى و حمايت از طبقات كم درآمد را دارد» البته کنایه ای هم به بوش می زند که بوش می خواهد این نظام را ویران کند. ادعاهای آقای کروبی در این جا مثل دیگر قسمت ها، غلط اند. مصاحبه با تعدادی شعار بیشتر تمام می شود.
و اما چند پرسش ساده:
-با این همه نفت خامی که تولید می کنیم، چرا برای تولید بنزین در داخل سرمایه گذاری نمی شود که این همه منابع ارزی را به خاطر واردات آن از دست ندهیم؟
-معلوم نیست برای افزایش سرمایه گذاری و تولید در این اقتصاد برنامه ایشان چیست؟
- وقتی وعده می دهند که « اگر مردم بخواهند دولتى مقتدر تشكيل خواهم داد كه برنامه‌هاى اصلاحات بنيادى را با قدرت به اجرا بگذارد». با قدرت نامحدود دفتر رهبری و لجام گسیختگی شورای نگهبان که به حوزه های قضائی هم وارد شده است، این دولت مقتدر، چگونه دولتی است؟ اگر می توان برنامه اصلاحات را با قدرت به اجرا در آورد، چرا دوره 8 ساله آقای خاتمی با این که مجلس ششم هم با او حداکثر همراهی را داشت نتوانست از این تخم های دوزرده بگذارد؟
- خاتمه کلام این که وقتی می فرمائید، «سعى مي‌كنم با مردم صادق و روراست باشم تا اگر شك دارند همين اول رأي ندهند» آقای کروبی، آیا با مردم ایران صادق وروراست هستید؟

۱۳۸۴ فروردین ۲۸, یکشنبه

معجزات خصوصی کردن درایران

این نوشته اندکی بیات است ولی به یک بار خواندن شاید می ارزد- ا.س
چندی پیش دریادداشتی در یک سایت انترنتی- روشنگری- به واقعیت خصوصی سازی در ایران اشاره کردم و دیدیم که برای نمونه در سیمان قائن حاشیه سود خالص به بهای تمام شده سیمان 151.7% درصد بود و گفته بودم که وقتی در یک اقتصادی می توان با این حاشیه سود در فعالیت های قانونی و به اصطلاح , حلال, درگیر بود، کمبود سرمایه گذاری دراین اقتصاد، علل و انگیزه های اقتصادی ندارد و به همین خاطر، با اقتصادو سیاست پردازی اقتصادی نمی توان این مشکل را رفع کرد. بیهوده سر مردم را شیره نمالید. با توجه به آمارهائی از این دست، باید افزود که اقتصاددانان گرامی ما که هم چنان نگران کمی سود آوری در اقتصاد ایران اند، از اساس شیپور را از سر گشادش می نوازند. اگرچه در زندگی ام آدم خوش شانسی نبودم ولی این روزها شانس به من رو کرده است. در سایت بورس تهران دیدم که سیمان شاهرود هم گزارش مالی خود را منتشر کرده است. همین جا باید بگویم که در این جا نیز با معجزات خصوصی سازی درایران روبرو هستیم و جا دارد به خاطر این معجزات، به سیاست پردازان ایران تبریک و به زحمتکشان ایران تسلیت بگویم. براساس آمارهای منتشرشده، می دانیم که سیمان را به 2.62 برابر قیمت تمام شده به مردم فروختند. آدم لازم نیست ریاضی دان باشد تا ببیند که حاشیه سود این شرکت 162% بوده است. به سخن دیگر اگرچه هزینه تمام شده هر تن سیمان 13000 تومان برآورد می شود ولی آن را به بیش از 34000 تومان هر تن به مردم فروخته اند، یعنی 21000 تومان سود به ازای هر تن! بدون پرده پوشی باید گفت که تفاوت این دو، اگر چه شکل سود دارد ولی به خاطر کنترلی که صاحبان نو و کهنه کیسه این موسسات واگذار شده به بخش خصوصی بر بازار اعمال می کنند، به واقع رانت خواری صرف است. و دریغ انگیز است که شماری از نئولیبرال های محترم وطنی که در یکی دوسال گذشته به انواع , رانت های دولتی, توجه کرده بودند وهنوز هم می کنند، ازرانت های عظیمی که بخش خصوصی رانت خوار ایران به شیوه های گوناگون به جیب می زند، چیزی نمی گویند. جالب این که در همین سایت بورس تهران گزارش مفصل دیگری خوانده ام در باره تولید سیمان در ایران که به واقع یک شاهکار است . آن گونه که نویسنده ادعا می کند قرار بود «از ابتدای سال 82 قیمت سیمان براساس نرخ تعادلی قیمت گذاری شود... وحداقل هر سه ماه یک بار توسط کمیته [مسئول] قیمت فروش تعادلی تعیین گردد». البته نویسنده محترم اگرچه منظورش را از قیمت تعادلی روشن نمی کندو رقم و عددی به دست نمی دهد ولی منظورش این است که قیمت باید بسی بیشتر از آن چه که افزایش یافته، افزایش می یافت و اشاره می کند به قیمت فولاد که بیش از 100 درصد افزایش یافت ولی در مورد سیمان, فقط 34 درصد در آبانماه 82 افزایش نرخ اعمال شد, ودیگر هیچ و به همین خاطر، مدعی است که , در خصوص نظام قیمت گذارى در این صنعت عدالت رعایت نشده است. در این جا به چند نکته باید اشاره کنم: برخلاف نظر نویسنده، افزایش قیمت فولاد اندکی زیادی، زیادی است نه این که در حق تولید کنندگان سیمان عدالت رعایت نشده باشد. معلوم نیست وقتی فولاد 100 % و سیمان 34% گران تر می شود بر سرقیمت مستغلات در ایران چه می آید؟ وروشن نیست که قیمت خانه و آپارتمان درایران به کجا باید برسد تا این جماعت را که به احتمال زیاد سروسری با ,انبوه سازان, [مقاطعه کاران مسکن] دارند، راضی کند؟ البته در جامعه قسط اسلامی, که ادعای پرداختن به عدالت اجتماعی را دارد، عدالتی که باید در حق مردم ایران رعایت بشود، در این میان چه می شود؟ ثانیا، روشن نیست وقتی قیمت ها را به این صورت بالا می برند پس چرا چراغ به دست دنبال علل تورم در ایران می گردند؟ و اما، شاهکار نویسنده در این است که در راستای دفاع از افزایش باز هم بیشتر قیمت ها استدلال عجیبی دارد که , آیا افزایش نرخها باعث افزایش تولید و نهایتاً تعدیل قیمت نمى گردد ؟, یعنی شما فعلا قیمت ها را بالا ببرید وقتی که قیمت ها بالا رفت و سود از آن چه که هست - بر حسب محاسبات خود نویسنده 33%- بیشتر شد در آن صورت، تولید کنندگان تشویق می شوند و تولید بالا می رود و بعد قیمت پائین می آید. در پیوند با سیمان دیده ایم که حاشیه سود بر خلاف محاسبات نویسنده نه 33% ناقابل، بلکه 5 برابر آن بوده است! نتیجه این که 873600 تن سیمان، تولید سالانه سیمان شاهرودرا که هزینه تولیدش در کل معادل 113568 میلیون ریال بود که تازه براساس گزارش 72683 میلیون ریالش هزینه های مالی و استهلاک بود به بهای ناقابل 298000 میلیون ریال به مردم فروخته و وجهش را نقد کرده اند. همان گونه که پیشتر گفتم حاشیه سود ناخالص به هزینه تمام شده، 162% می شود. البته این نکته را هم داشته باشید که در همین گزارش می خوانیم که اگر شرکت به سوی تولید , سیمان یوزوالانس, برود - که من یکی نمی دانم چه نوع سیمانی است- ,درصورت موفقیت دراین زمینه تولید و سود شرکت به نحو چشمگیری رشد می یابد. انشاالله که مبارک است. اگرچه می دانم که نئولیبرالهای محترم مثل همیشه بر طبل خویش خواهند کوبید که هرکس که با این چپاول علنی موافق نباشد وبرخلاف این جریان آشکاراقتصاد مافیائی که در پوشش خصوصی سازی درایران شکل گرفته است، سخنی بگوید، لابد خواهان تقسیم فقر است ونمی تواند «موفقیت» کارآفرینان را ببیند. نئولیبرالها را به حال خویش وا می گذارم تا اخلاقیات آنتیک و قرون وسطائی خویش را تبلیغ کنند، ولی در این جا، با حرص و آز سیری ناپذیرجماعتی اندک روبرو هستیم که به ایران و منابع اش به چشم اموالی به چنگ آمده در یک جنگ می نگرند. بدیل تنگی نظر شان در برخورد به مسایل مبتلابه جامعه ایرانی ما گشادی حیرت انگیز جیب های شان است در این جا نمی دانم چه مقدار مالیات بر سود پرداخته اند ولی در نمونه سیمان قائن که در یادداشت دیگر به آن پرداخته بودم میزان مالیات 7.1% بود اگر همین نرخ را در این جا هم منظور بداریم، میزان خالص سود171337 میلیون ریال می شود که در آن صورت حاشیه سود خالص به هزینه تمام شده نیزرقم ناقابل 151% در می آید. چه درایران باشد و چه در هرکشور دیگر و یا حتی در سیاره دیگری، نام دیگر این میزان سودآوری
در فعالیت های اقتصادی، غارت و چپاول است. من به واقع نمی فهمم، با این همه معجزاتی که از خصوصی سازی در اقتصاد ایران بروز می کند، چرا زعمای قوم در خصوصی کردن همه چیز وهر چیز در این اقتصاد، عزم انقلابی به خرج نمی دهند؟ وقتی خصوصی سازی این همه کرامات دارد، علت این که چرا در واگذاری بانکها، فولاد مبارکه و حتی شرکت ملی نفت به , کارآفرینان, بخص خصوصی عجله نمی کنند، برای من روشن نیست! بااین همه ولی، به شما که نباید دروغ بگویم،
چپاول، چپاول است. به نام دیگر نخوانیدش....

۱۳۸۴ فروردین ۲۷, شنبه

ای بخشکی شانس!!

اول بار که این «داستانک» را در همشهری 25 فروردین 1384 خواندم از آن خوشم آمد. طولی نکشید که انگار که دوزاری ام افتاده باشد دیدم نع، به قول معروف « داستانک» خوبی نیست. اول « داستانک» را با هم می خوانیم و بعد خرده فرمایشات بنده را:

پرستو عوض زاده :
همشهری 25 فروردین 1384 ص 28

سکوت

با نگاه همیشه مهربانش چشم دوخته بود به زنش که مدام غرغر می کرد.
- آخر مرد! این چه کاری بود کردی؟ تمام دلخوشی بچه ها همین تلویزیون بود، آنوقت تو بدون این که چیزی بگوئی آن را بردی فروختی؟ برای چی؟
- ببخشید! ان شاء الله به زودی یکی دیگر می خرم.
دوهفته بعد وقتی به خانه آمد، برادر زنش آن جا بود.
- خیلی نوکرتم! بابت پولی که دوهفته پیش به من دادی ممنونم. مشکلم حل شد. حقوق گرفتم، آمدم پولت را بدهم. خیلی آقائی!
- نگاه مهربان مرد بانگاه خیس و شرمنده زنش گره خورد.



عبرت آموز نیست آیا که یک خانم، « داستانکی» می نویسد که در آن، نگاه « مرد» همیشه مهربان است ولی زن مدام « غرغر» می کند، آنهم به خاطر یک تلویزیون. اگرچه « زن» به مرد « پرخاش» می کند ولی، مرداست که هم چنان مثل « همیشه» مهربان است. دوهفته می گذرد. روشن می شود که مرد تلویزیون را فروخته و پولش را به برادر زنش قرض داده است. مرد هم چنان نگاهش مثل همیشه « مهربان» است وخیلی هم « آقائی» دارد ولی، زن، چه می تواند بکند به غیر از شرمندگی و « اشک». مگر می شود چنین زنی، ذره ای هم « خانمی» هم داشته باشد!
ای بخشکی شانس!!

۱۳۸۴ فروردین ۲۵, پنجشنبه

دو سئوال و هزار من تمنای کمک:

با سلام خدمت همه دوستانی که به این وبلاگ سر می زنند. در یادداشتهائی که در این وبلاگ یا وبلاگ دیگرم به همین نام -http:/niaak.persianblog.com

نوشته ام کوشیده ام به گوشه هائی از اقتصادمعاصر ایران بپردازم. این که تا چه حد در این مهم توفیق داشته ام نکته ای است که باید از سوی کسانی که این یادداشتها را خوانده اند، مشخص شود. در این قضیه، من نویسنده این یادداشتها هیچ صلاحیتی برای قضاوت کردن ندارم یعنی بهتر است نداشته باشم و خودم را قاطی نکنم. آن کس که می فهمد چه می گوید و ریگی به کفش ندارد، خود به قضاوت کارهای خود نمی نشیند. چنین کاری به نظرمن مصداق صریح همان ضرب المثل خودمان است که : خود... زم و خود خندم، عجب مرد هنرمندم... و من هر گونه هنری داشته باشم از این هنرها ندارم. باری، فکر کردم حالا که انترنت هزینه مکاتبه بین افراد را به صفر کاهش داده است ودر نتیجه، می توان در یک لحظه به همه کس در سرتاسر جهان پیام و یادداشت فرستاد ,و یا از آنها پیام و یادداشت دریافت کرد چرا از این امکانات استفاده نکنم. در این فکرم که یک کار نیمه تمام خودم در باره اقتصاد ایران در 15 سال گذشته را برای درج د راین وبلاگ به پایان برسانم. بخش عمده اش را انجام داده ام ولی برای این که با این دوری دراز مدت از ایران- من از سال 1348 د رخارج از ایران زندگی می کنم- خیلی پرت وپلا نگفته باشم، می خواهم خواهش کنم به هر شکل و صورتی که برای شما راحت تراست به این دو سئوال من پاسخ بدهید:

به نظر شما، عمده ترین مشکل اقتصادی ایران در شرایط فعلی چیست؟
آیا با برنامه تعدیل ساختاری – واگذاری ها و کنترل زدائی ها از اقتصاد- درایران موافق اید یا خیر؟

پاسخ های خودتان را، کوتاه یا بلند- هر گونه که دوست می دارید به من برسانید. هم می توانید در این وبلاگ پیام بگذارید و هم این که آدرس ایمیل من هست و به آن آدرس پاسخ های تان را به من برسانید.
هرچه هم که آدم خودخواه و خودشیفته باشد، حقیقت این است که دو مغزو چندمغز معمولا بهتر از یک مغز کار می کند.ممکن است به خاطر استبداد دراز دامن و ریشه دار جامعه ما خود کمتر این حقیقت را تجربه کرده باشیم، ولی تجربه بشریت چیزی به غیر از این را نشان نمی دهد.
پیشاپیش از دوستانی که محبت خواهند کرد، با صمیمت و دوستی سپاسگزاری می کنم.
احمدسیف