۱۳۸۸ مرداد ۱۱, یکشنبه

خشم را باید عاشق بود!

خشمگینم
مثل یک نارنجک
که به یک بوسه انگشتی خرد
می تواند
صد پاره شود
می توانم صد تکه شوم
همه اعضایم می لرزد از خشم
و صدای دندانهایم را که به هم می خورد از خشم
همگان می شنوند
چه بگویم اما؟
مردی هستم مبهوت
چشمهایم پرسشگر
و هزاران پرسش
پاسخی نیست ولی
دیگرانی هم هستند که گرفتار خودند
سرتکان داده از برم می گذرند
تن من اما، مثل آتش داغ است
عاقبت می ترسم، صد پاره شوم
بهتر اما آن است
خنجر خشمم را صیقل بدهم
خیز بردارم
و در فرصت نیکوئی که فراخواهد آمد
بی تردید
قلب ناپاکش را صدپاره کنم
خشمگینم
خشم اگر می باید
چون درخت گیلاس
غرق گل گردد و محصول دهد
خشم را باید عاشق بود
خشم را باید چون آتش یک کومه تنهائی
در دل منجمد بهمن و دی
وسط دریائی از یخ
شاد و سرزنده نگه داشت
خشم باید.... همه جا باشد
همه وقت
تا که مقصود شود حاصل
ودنیای غم وماتم
به سر آید.
ورنه تکرار
تکرار مکرر
قصه فردامان
می شود آن چه که دیروز شنیدیم
حیف اگر باردگر
قصه و غم نامه دیروز بخوانیم
حیف اگر...

1 نظر:

mah گفت...

نمیدونم چی بگم. خیلی ممنون از این یادآّوری ها . واقعا مفید و چشم گشا هستند. من یک درخواست دارم اگر امکان پذیر باشد در مورد وضعیت کنونی و مسائل اقتصادی روز و مخصوصا ارتباطات اقتصادی سیستم کنونی با جهان خارج و از این قبیل داده ها که به روز باشد. شاید برای شما این امکان مقدور باشد. مثلا قراردادها با کشورها و از این قبیل. این برای ما کمک بزرگی است . سپاسگزارم